كد خبر: 37790
تاريخ انتشار: 18 مهر 1390 ساعت 14:48
print نسخه چاپي
send ارسال به دوستان

خطرناك‌تر از زور سرنیزه و چماق

سخنرانی منتشر نشده شهید بهشتی درباره برخورد اسلام با آراء و عقاید

آنچه امروز در دنیا به نام برخورد آزاد آرا و عقاید وجود دارد بیشتر از این قسم دوم است یعنی ناسالم ساختن محیط فكر. امتحانش خیلی آسان است، یك جوانی را كه از نظر جسمی كاملاً سالم باشد و هیچ نوع آلودگی هم نداشته باشد و خوش فكر هم باشد، این جوان را به محیطی محدود ببرید كه در آن محیط آنچه با چشمش می بیند و آنچه با گوشش می شنود و آنچه در نشریات می خواند همه شهوت جنسی او را دامن بزند، آیا این جوان آن موقع آزاد فكر می كند؟ آیا به او می گویند هر حرفی كه می خواهی بزن آقا، هیچ كس جلوی اظهار نظر تو را نمی گیرد؟ هر عقیده ای را می خواهی انتخاب كن، هیچ كس جلوی تو را نمی گیرد؟ این محیط، محیط آزاد اندیشیدن و محیط آزادی عقاید و آراست؟ ممكن است اظهار نظر در این جمع كمی مشكل باشد. برای اینكه كمی نظر در این جمع روشن تر بشود یك مثال دیگر می زنیم تا این مسئله بهتر مشخص بشود.

سال هاست كه در ادبیات و آموزه های اسلامی بحث برخورد و نوع مواجهه با صاحبان ادیان یا مكاتب و اندیشه های مخالف و متفاوت و به تعبیر دیگر، دگراندیشان در میان عالمان و اندیشمندان مسلمان از اهمیت خاصی برخوردار است. بویژه عالمان اسلامی تلاش كرده اند تا صورت صحیح و مواجهه اصیل اسلامی را در خصوص مكاتب و اندیشه های دیگر روشن كرده و با الگو قرار دادن قرآن، سیره پیغمبر اسلام و سنت امامان شیعه در میان پیروان ایشان، از تعاطی افكار و خطوط فكری متفاوت به تعالی افكار و اندیشه های اسلامی یاری رسانند. سخنرانی ای كه در پی می آید مربوط به گفتاری از شهید آیت الله دكتر بهشتی است كه بنا به قرائن در سال های پیش از انقلاب اسلامی ایراد شده و یكی از نمونه های مترقی و اصیل برخورد اسلام با آراء و عقاید مخالف است. دكتر بهشتی به مطابق سنت دقیق خود با دسته بندی روشن و متمایز افكار و گروه های مخالف و صاحبان عقاید متفاوت با اسلام، روش و نوع مواجهه اسلام را با استناد به اصیل ترین متن مقدس یعنی قرآن، آنگونه توضیح می دهد كه برای هر ناظر و مخاطب منصفی اعم از دینی یا غیر دینی و شیعه یا سنی قابل فهم و مهمتر از آن قابل همدلی و استفاده روشی و الگوگیری است. دسته بندی مراحل مواجهه اسلام با عقاید مخالف با آن و بعد، صاحبان آن عقاید از جانب بهشتی این دقیقه را روشن می كند كه سنت و روش آن متفكر بزرگ در هر نوع مواجهه ای، نخست دائر بر اصالت گفتگو و حق دادن به طرف مقابل برای بیان و نشر عقاید خود است تا پاسخ اسلام در فضایی دور از حب و بغض و نیز دور از سرنیزه و زور و خالی از كینه و اتهام و بی نیاز از اینهمه، به جبهه مقابل بیان شود حتی تا جایی كه برای سوءاستفاده مدعیان دینداری از دینداران ساده دل برای كوبیدن افكار و عقاید ضد خود به نام اسلام هم محملی باقی نماند. این گوهر گمشده همچنان نیاز امروز ما نیز هست و جای تاسف اینجاست كه جای خالی سنت اخلاقی بهشتی در برخورد با مخالف و منتقد دین و نظام اسلامی همچنان در مدیریت نظام اسلامی به عینه عیان است.



خلاصه بحث شب اول این بود كه: نه در درس های فلاسفه، نه معلمان اخلاقی و نه پیامبران، نه كتاب های بشری و نه كتاب های خدایی، هیچ ملاكی، هیچ درمانی، هیچ راه چاره ای كه تا كنون موفق شده باشد اختلاف عقاید و آرا را از میان انسان ها برچیند سراغ نداریم.

در جلسۀ بعد گفتیم: بعد از اینكه اختلاف عقاید و آرا به عنوان یك واقعیت عینی تاكنون اجتناب ناپذیر در زندگی بشر قابل یافت و شهود است، حالا این سؤال پیش می آید كه با این عقاید گوناگون چه باید كرد؟ برخورد آرا و عقاید گوناگون چگونه باشد؟ از نظر اسلام در دو مرحله به این مطلب پاسخ دادیم و امشب مرحلۀ سوم پاسخ این سؤال است.

اما در مرحلۀ برخورد آرا و عقاید یعنی تا آنجایی كه صرفاً برخورد آرا و عقاید است، فرمول نسخ نشده و حتی از نظر ما نسخ ناپذیر قرآن: «ادع الی سبیل ربك بالحكمه والموعظه الحسنه و جادلهم بالتّی هی احسن. ان ربّك هو اعلم بمن ظل سبیله و هو اعلم بالمهتدین»(نحل/125) است- این ذیل آیه را همیشه می خوانم چون این ذیل آیه نكته بسیار گویایی دارد كه تا آن را نخوانی، كانه مطلب صدر آیه تمام نیست- به راه خدایت با حكمت و بینش درونی، بینش خردمندانه و اندیشمندانه با پند و اندرز نیكو و دلنشین دعوت كن و اگر هم در برخورد عقاید و آراء، جو تند و جدل آمیزی پیش آمد تو با آن جدل پیشه ها باز به بهترین وجه برخورد كن و دیگر بیش از این سخت نگیر. چرا؟ « ان ربّك هو اعلم بمن ظل سبیله و هو اعلم بالمهتدین». خدا بهتر می داند كه چه كسی روبراه است و در راه است و چه كسی در بی راهه است. دیگر خودت را بیش از این به زحمت نینداز. «طه. مَا أَنزَلْنَا عَلَیْكَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَى. إِلَّا تَذْكِرَةً لِّمَن یَخْشَى»(طه/1و2و3) و ده ها آیۀ دیگر قرآن، آهنگ این مطلب را روشن كرده. راهنمایی تا آخرین حد ممكن، روشنگری در مناسب ترین جو برخورد. این است فرمول اسلام در خصوص برخورد عقاید و آرا. اگر از این تجاوز كردیم و یك پله بالاتر رفتیم، صاحبان آرا و عقاید خودپسندانه منحرف خواستند عقیدۀ باطل خودشان را با زور نیزه به حلقوم افكار فرو برند یا با تبلیغات مزورانه و ایجاد جو فكری ناسالم مردم را به دام واهی بكشند، اینجا طرفداران حق وظیفه دارند اولاً سرنیزه هایی را كه می خواهد در حمایت از افكار باطل به كار افتد، خرد كنند و نابود كنند و چماق هایی را كه برای كوبیدن افكار بلند می شود، درهم شكنند. ثانیاً جو ناسالم تبلیغ و فریب را از بین ببرند. نگذارند جو ناسالم، فكر آزاد انسانی را از مسیر طبیعی و صحیحش منحرف كند.

دربارۀ بخش اول یعنی در هم شكستن سرنیزه ها و چماق های حامی از افكار خودپسندان و استبدادهای حكومتی و دینی، شب گذشته اجمالاً صحبت شد و عرض شد: این است جهاد اسلامی.

امشب بحثمان دربارۀ آن قسمت دوم است، یعنی برهم زدن جو ناسالم. این یك مسئلۀ مهمی است. ممكن است صاحبان زر و زور و تزویر با مردم هوشیار روبرو شوند، مردمی كه اگر برای ایجاد خفقان فكری در آنها سرنیزه به كار رود، انقلاب و قیام كنند. مردمی كه اگر برای درهم كوبیدن افكار زنده، چون چماق ها بكار رود، هوشیار باشند مقاومت نشان دهند و چماق شكن شوند. آنوقت در این موقع است كه عامل تزویر و یا عامل زر تمام نقش زور را برعهده می گیرد یعنی به زور می گوید كه تو اینجا نقش نداری و حنایت رنگ ندارد یا اینكه مردم هوشیارند، اگر زور بكار ببریم فقط تحریك می شوند و انقلاب می كنند.

بنابراین باید زور را برای روز مبادا در بین ده ها پرده پنهانش كرد. فقط دو عامل می ماند: عامل زر و عامل تزویر. یعنی عواملی كه جو را گمراه كننده كند. انسانی می تواند درست بیندیشد كه نه تنها از بندهایی كه زور بر دست و پای و فكر می زند آزاد باشد بلكه از بند هوس هم آزاد باشد. از بند خودخواهی و جاه طلبی هم آزاد باشد. چه بسا انسان هایی كه هیچ عامل زوری برای گمراه كردن یا خریدن یا در خفقان فرو بردن آنها به كار نرفته اما هوس های برافروخته در درون آنها و جاه طلبی زبانه كشیده در درون آنها، چنان آنها را به بند كشیده كه دیگر آزاد فكر نمی كنند. فقط در جهتی فكر می كنند كه هوس هایشان بهتر ارضا شود، فقط در جهتی فكر می كنند كه جاه طلبی شان بهتر اشباع شود. در اینجا خودكامه های زمان خیلی راحت می توانند از این افراد عناصری بسازند كه این عناصر در گمراه كردن و از بین بردن جو سالم اندیشیدن نقشی ماهرانه بازی كنند، نقشی كه از نقش زور سرنیزه و چماق به مراتب خطرناك تر است.

باز در اینجا فرمول اسلام این است: ای آزادگان خداپرست و پاك دل، چنین جو ناسالمی را برهم زنید. این جو، جوی است كه آزاد نما است اما واقعاً آزاد نیست. آزاد است برای طغیان هوس ها، آزاد است برای رشد سرطانی طاعون های گوناگون، ولی برای رشد تقوا و فضیلت آزاد نیست. می گویید نه؟ امتحان كنید.

در یك قسمت از این آزادی برای رشد صحیح فضیلت استفاده كنید. اگر واقعاً دید شما را برای تلاش در راه رشد فضیلت آزاد گذاشتند؟ اگر تمام دستگاه های تبلیغاتی برای كوبیدن شما و راه شما به كار نیفتاد، اگر از گرایش های توده هایی كه قابل فریب هستند و قابل اغفال هستند، موج های سهمگینی برای درهم شكستن شما به كار نیفتاد آنوقت معلوم می شود كه جو، جوی آزادی است، والا معلوم می-شود جوی است ناآزاد، منتها نا آزادی خاصی متناسب با مزاج نوعی جامعه است.

در اینجا باز مطلب فرق نمی كند. باز فرمان اسلام، فرمان جهاد است اما جهادی با شكلی متناسب با این میدان، چون جهاد در هر میدانی باید شكل و آهنگ و رهبری و نقشه ای متناسب با میدان خودش داشته باشد. این است كه مسئلۀ تلاش های اصیل برای ساختن جو و محیط سالم بخشی از جهاد اسلامی است. این بخش متأسفانه به اندازۀ كافی در میان مسلمان ها شناخته شده نیست. گروه كمی هستند كه به آن توجه دارند در میان آن گروه كم، گروه كمتری هستند كه به تاكتیك متناسب با این جهاد آشنا هستند و لذا از این نظر پیشرفت ماها بسیار ضعیف است. این یكی از مشكل¬ترین انواع جهاد است.

ببینید مولا علی علیه السلام تا وقتی كه در میدان نبرد با كسانی جنگ می كرد كه با سلاح های آخرین درجه، مدرنترین سلاح های محیط خودشان به جنگ مشتی مردم با ایمان ولی فاقد سلاح آمده اند، پیروز است، غم ندارد اما وای از آن وقتی كه قرآن ها سرنیزه می كنند و به جنگ مولا می آیند. اینجا شما باید یكبار دیگر آن قسمت از خطبه های نهج البلاغه را كه به حكمیت و میدان صفین و بعد از برخورد با خوارج و یا صحنه های بعد از جنگ جمل مربوط است و خیلی زیاد است یكبار مطالعه كنید و ببینید مطلب از چه قرار است.

گویی این رهبر عالیقدر الهی، رهبری كه با عالیترین و ممتازترین صفاتی كه ما برای یك انسان در راه می شناسیم. جامعۀ بشریت آگاه او را با این صفات شناخته، این رهبر درمانده است. واقعاً درمانده است. شوخی ندارد، مولا در بسیاری از این صحنه ها دم به دم آه می كشد. شما خواندید دیگر، می گوید شبی مولا را دیدم كه به خارج از شهر می رود. دنبال كردم ببینم تنهایی به كجا می رود. دیدم بر سر چاهی رفته سر در درون چاه كرده و در و دل می كند. از این چه می فهمید؟

چه شخصیتی؟ چه انسانی؟ انسانی در حد علی (ع) با آن همه عظمت روحی. این هم نوعی جهاد است. این موج مسئله را به موضوع حكومت می كشاند، ایجاد حكومت سالم بخشی از همین جهاد است. اگر جو سیاسی و اداری و اقتصادی و روانی و تربیتی و تبلیغی یك جامعه در داخل خودش قابل بهره برداری برای صاحبان انحراف و عوامل انحراف شد در این صورت دیگر اسم این جو را جو آزاد فكری نباید گذاشت. محیط باید از عواملی كه سلامت مزاج اندیشه و فكر مردم به خصوص نسل جوان را تهدید می كند پاك باشد: بهداشت محیط اجتماعی. حكومت از نظر اسلام یك جمله بیش نیست: عامل بهداشت محیط اجتماعی.

یك سؤال: اگر كسی توانست این سؤال را جواب بدهد حل مسئله حكومت بسیار راحت است و گمان نمی كنم جواب دادن به این سؤال هم خیلی مشكل باشد. آیا جامعۀ بشری تا این لحظه در دنیا بدون حكومت توانسته زندگی دارای نظمی داشته باشد یا هر وقت حكومتی نبوده هرج و مرج بوده؟ جوابش روشن است.

تا این لحظه جامعۀ بشری هرجا نظم داشته، حكومت داشته. هرجا حكومت نبوده نظم هم نبوده و هرج و مرج بوده است. آیا می شود صرفاً با اتكاء بر عامل ایمان و حسن نیت، جامعه را با نظم صحیح اداره كرد؟ تا این لحظه جواب منفی است. نخیر محال است. ایمان، حسن نیت، اخلاق، تربیت برای نظام سالم اجتماعی لازم هست ولی كافی نیست. باید حكومت هم باشد. نه حكومت به تنهایی كافی است و نه ایمان و سلاح اخلاق به تنهایی كافی است، هر دو باهم. نظام سالم اجتماعی باید بر هر دو پایه باشد و برای اینكه این دو پایه درست بایستد باید دو پایۀ دیگر هم در كنارش باشد. اقتصاد و ادارۀ سالم و برای اجرای این مطلب ما در طول تاریخ بشریت تا امروز هیچ موردی سراغ نداریم كه جز با استفاده از نظام حكومتی توفیقی یافته باشد. پس نظام حكومتی به هر حال لازم است. حالا كه حتماً لازم است نظام حكومتی باشد، اگر این نظام حكومتی در خدمت فضیلت و تقوا قرار بگیرد می¬تواند جو نسبی سالم اندیشیدن به وجود بیاورد. اگر نظام حكومتی در جهت ضد فضیلت و تقوا قرار گرفت ممكن نیست جو سالم اندیشیدن وجود داشته باشد. بنابراین همۀ مطلب مربوط به نظام حكومتی به بهداشت محیط اجتماعی برای درست اندیشیدن و درست جهت گیری كردن برمی گردد.

این بخش دیگری از مسائل مربوط به برخورد آزاد آرا و عقاید است. بنابراین اگر معنی برخورد آزاد آرا و عقاید به شكلی از اشكال، برهم زدن سلامت جو اندیشیدن باشد دیگر اسمش آزادی عقاید نیست. و آنچه امروز در دنیا به نام برخورد آزاد آرا و عقاید وجود دارد بیشتر از این قسم دوم است یعنی ناسالم ساختن محیط فكر. امتحانش خیلی آسان است، یك جوانی را كه از نظر جسمی كاملاً سالم باشد و هیچ نوع آلودگی هم نداشته باشد و خوش فكر هم باشد، این جوان را به محیطی محدود ببرید كه در آن محیط آنچه با چشمش می بیند و آنچه با گوشش می شنود و آنچه در نشریات می خواند همه شهوت جنسی او را دامن بزند، آیا این جوان آن موقع آزاد فكر می كند؟ آیا به او می گویند هر حرفی كه می خواهی بزن آقا، هیچ كس جلوی اظهار نظر تو را نمی گیرد؟ هر عقیده ای را می خواهی انتخاب كن، هیچ كس جلوی تو را نمی گیرد؟ این محیط، محیط آزاد اندیشیدن و محیط آزادی عقاید و آراست؟ ممكن است اظهار نظر در این جمع كمی مشكل باشد. برای اینكه كمی نظر در این جمع روشن تر بشود یك مثال دیگر می زنیم تا این مسئله بهتر مشخص بشود.

جوانی را با همان خصوصیاتی كه عرض كردم به محیطی بیاورید كه در آن محیط هیچ عقیده و رأیی بر او تحمیل نشود ولی از در و دیوار این محیط بوهای تحقیر كننده ببارد، عواملی كه می تواند از طریق شامه او را تحقیر كند. آیا این جوان در یك جو آزاد برای اندیشیدن زندگی می كند؟ فقط از طریق شامه. مثلاً به او هرویین بدهند. آیا یك جوان هرویینی، سالم فكر می كند؟ می تواند بگوید من از نظر اندیشیدن آزادم و آنچه به دست می آورم اندیشۀ آزاد است؟

یكی از جوان ها دو سه روز قبل پیش من بود گفت فلانی پیغمبرهای مدرن را دیده ای؟ می خواهم یك نمونه اش را نزد تو بیاورم. گفتم خب بگو، یك چیزهایی شنیدم. گفت الان بین این جوان های معتاد یك سری جوان می بینیم كه بعد از اینكه خوب نشئه شدند در جایی می نشینند. یك عده ای از این جوان ها هم دوره شان می كنند و شروع می كنند به آسمان ریسمان بافتن و گاهی در حرف هایشان هم حرف های حسابی و قلمبه و سلمبه پیدا می شود. اینها می گویند ما پیغمبران این زمان هستیم و داعیه هایی دارند و در آن محیط خودشان هم جلوه و درخشندگی دارند.

گفتم كمابیش شنیده ام اما اینها را ندیدم. اگر یكیشان را بیاوری اینجا مدتی با او صحبت بكنیم بد نیست، چون بالاخره ما باید محیط خودمان را بشناسیم. خب حالا محیطی كه حتی اینها آزاد هستند كه ادعای پیغمبری بكنند محیطی است كه آزاد و سالم می اندیشد؟ هر آزاد اندیشی اسمش سالم اندیشی نیست. یك اشكال بزرگ همین است كه ما فوراً آزاد اندیشی را به جای سالم اندیشی گذاشتیم. در حالی كه آن چیزی كه صحیح و ایده آل است، سالم اندیشیدن است نه آزاد اندیشیدن. عرض كردم آزاد اندیشیدن یعنی آزاد از همه چیز. اگر از همه چیز آزاد بود آنوقت مساوی است با سالم اندیشیدن. اما آزاد اندیشیدن مصطلح امروز سالم اندیشیدن نیست واقعاً آزاد اندیشیدن هم نیست. بندهای نامرئی بر اندیشه ها زده شده است. این بندهای نامرئی به درد نمی خورد و نمی تواند به راستی محیط اندیشۀ سالم را برای انسان ها به خصوص نسل جوان ما به وجود بیاورد. بنابراین اینكه ما گفتیم فرمول اسلام در برخورد عقاید و آرا: «ادع الی سبیل ربك بالحكمه والموعظه الحسنه و جادلهم بالتّی هی احسن» است، معلوم باشد جایش كجاست. تا آنجایی كه برخورد واقعی آرا و عقاید را می بینید. هرجا سرنیزه های قدرت می خواهد همۀ صداها و نواها را خفه كند آنجا دیگر نمی شود با فرمول «ادع الی سبیل ربك بالحكمه والموعظه الحسنه و جادلهم بالتّی هی احسن» عمل كرد. آنجا فرمان این است: «و قاتلوهم حتی لا تكون فتنه و یكون الدین لله فان انتهوا فلا عدوان الا علی الظالمین.» (بقره/193). بعد نوبت می رسد به كسانی كه با عوامل تزویر و عوامل اختناق نامرئی به میدان می آیند. در آنجا فرمول اسلام این است كه با منكر مبارزه كنید محیط را از آلودگی ها پاك سازید. محیط را برای رشد معروف آماده كنید مبادا اجازه دهید كسانی به حدود خدا تجاوز كنند. شما از پاسداران حدود خدا باشید. آنجا دیگر باز فرمول (ادع الی سبیل ربك …) به كار نمی آید. اگر حكومتی حق بر سر كار آمد هم با قدرت محیط را در حد سالم نگه می دارد هم با قدرت محیط را اداره می كند. یعنی قدرت باید در خدمت سالم سازی محیط قرار بگیرد و صرف تربیت كافی نیست.

این فشرده ای از فرمول های گوناگون اسلام در جنبه های مختلفی است كه عرض كردم. حالا سخن اینجاست كه امروز در جامعۀ بشری با توجه به این آیۀ قرآن و این بخش از جهان بینی اسلام چه كنیم؟

1. با استناد به این آیات عرض می كنم: به این مطلب كه ما با تلاش خودمان تمام محیط زمین را محیط عدل و داد و ایمان و فضیلت و تقوا كنیم دل نبنیدیم كه این كار از دست ما ساخته نیست. ما نمی توانیم همۀ محیط زمین را اصلاح كنیم. این نمی تواند هدف ما قرار بگیرد. باز هم عرض كردم من در همین زمینه، در شب نیمه شعبان گذشته یك بحث مفصلی داشتم كه دوستان می توانند نوارش را بگیرند و گوش بكنند. این اعتقاد شیعۀ دوازده امامی كه این رسالت را مخصوص امام زمان سلام الله علیه می داند ناظر به همین معناست: «یملاء الله به الأرض قسطاً وعدلاً كما ملئت جوراً وظلماً». او فقط می تواند زمین را از قسط و عدل پر بكند تا دیگر جایی برای بیداد باقی نماند. پس ما این رسالت را نداریم. حتی به تصریح قرآن پیغمبر اكرم هم نداشت. ده تا آیۀ قرآن صریح است در این معنا كه پیغمبر هم این رسالت را نداشت، و خواهیم دید كه پیغمبر چندین بار اصرار داشت كه عده¬ای از فاسدان زمان را به راه بیاورد. قرآن ترمز داد كه اینجا بی خود نیرو صرف نكن. ولش كن: «و ما علیك الا یزكی» (عبس/7). چه باری بر دوش تو افتاده؟ این بار را رها كن. این صریح آیات قرآن است. بنابراین این رسالت را ما نداریم. هیچ كدام! بی خود هم دنبال این فكر نباشید. پس رسالت ما چیست؟ رسالت ما این است كه با عالیترین درصد ممكن از نظر كیفیت و كمیت محیطی به وجود بیاوریم نزدیك به آن محیط ایده آل.

متن ناتمام است.

منبع: بنیاد آثار و اندیشه های شهید دكتر بهشتی


نظرات بینندگان:

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
* متن نظر: