كد خبر: 37110
تاريخ انتشار: 5 مهر 1390 ساعت 10:32
print نسخه چاپي
send ارسال به دوستان

آیا ترور حسنعلی‌ منصور با فتوا بود؟

كاظم‌ مقدم‌

به‌ تاز‌گی‌، كتابی‌ در دومجلد (قطع وزیری‌) توسط‌ موسسه‌ تنظیم‌ و نشر آثار امام‌ خمینی‌ (نشر عروج‌) در زمینه ترور حسنعلی منصور منتشر شده‌ است‌ و دربردارنده‌ مطالب‌ جدیدی‌ است‌، كه‌ می‌تواند توجه‌ به‌ آن‌، روشن‌ كننده‌ مقطع‌ كوتاهی‌ از تاریخ‌ معاصر ایران‌ باشد. خلاصه‌ یك‌ فصل‌ از این‌ كتاب‌ كه‌ حاصل‌ یك‌ سال‌ تلاش‌ و پژوهش‌ اینجانب‌ می‌باشد، این‌ چنین‌ است‌:

جمعیت‌ مؤتلفه‌ اسلامی‌، از ائتلاف‌ سه‌ هیأت‌ در اوایل‌ سال‌ 42 پدید آمد. افراد اصلی‌ كه‌ در شكل‌گیری‌ آن‌ نقش‌ داشتند، اغلب‌ از شغل‌های‌ جزء و اكثراً شاگرد مغازه‌ و با میانگین‌ سنی‌ 30 سال‌ با تحصیلات‌ ششم‌ ابتدایی‌ بودده‌اند. البته‌ افراد دیگری‌ نیز كه‌ جزء اعضای‌ درجه‌ سه‌ این‌ گروه‌ محسوب‌ می‌شدند در این‌ میان‌ نقش‌ داشتند، ولی‌ چون‌ غالباً از نظر سنی‌ كوچكتر بوده‌اند، اسامی‌ آنها به‌ صورت‌ دقیق‌ در دست‌ نیست‌.

انسجام‌ مؤتلفه‌
معمولاً تشكّل‌هایی‌ كه‌ قصد دارند مبارزات‌ سیاسی‌ انجام‌ دهند، از چهارچوب‌های‌ نظام‌مند و مشخصی‌ پیروی‌ می‌كنند؛ تا حیات‌ آنها ادامه‌ پیدا كرده‌ و از تأثیرگذاری‌ بیشتری‌ برخوردار شوند. با دقت‌ در روند شكل‌گیری‌ «جمعیت‌ مؤتلفه‌» می‌توان‌ نتیجه‌ گرفت‌ كه‌ این‌ گروه‌ از این‌ مؤلفه‌های‌ سازمانی‌ برخوردار نبود. و مدیریت‌ شروع‌ این‌ تشكّل‌ و مدیریت‌ ادامه‌اش‌، مدیرتی‌ هیئتی‌ بوده‌ است‌؛ این‌ نوع‌ مدیریت‌ توانایی‌ نگهداری‌ سازمانی‌ سیاسی‌، كه‌ می‌خواهد اپوزسیون‌ حكومت‌ باشد را، ندارد. و شاید به‌ همین‌ علت‌ بود كه‌ با نفوذ سریع‌ و آسان‌ رژیم‌ شاه‌ دراین‌ تشكّل‌ و بعدها نیز بادستگیری‌ تنها یك‌نفر، كل‌تشكیلات‌ مؤتلفه‌اسلامی‌ازهم‌ پاچیده‌شد.
با نگاهی‌ گذرا به‌ سیر پیدایش‌ مؤتلفه‌، می‌توان‌ دریافت‌ كه‌ پس‌ از شكل‌گیری‌ این‌ ائتلاف‌، تا زمانی‌ كه‌ این‌ جمعیت‌ شكل‌ و نظام‌ درستی‌ پیدا كند، چندین‌ ماه‌ به‌ طول‌ انجامید. كه‌ در این‌ میان‌، ساواك‌ و دستگاه‌ رژیم‌ از تأسیس‌ این‌ جمعیت‌ اطلاع‌ پیدا كرد. و در مقطعی‌ نیز سبب‌ انحلال‌ برخی‌ حوزه‌هایشان‌ شد. و از زمانی‌ نیز كه‌ مؤتلفه‌ واقعاً منسجم‌ و تشكیلاتی‌ شد و شهید بهشتی‌ نیز به‌ تهران‌ منتقل‌ گشت‌ و ارتباط‌ بیشتری‌ با این‌ جمعیت‌ پیدا نمود، برخی‌ مأموران‌ ساواك‌ حداقل‌ در جلسات‌ رده‌های‌ سوم‌ مؤتلفه‌، به‌ طور مرتب‌ شركت‌ می‌كردند و گزارش‌ دقیق‌ این‌ جلسات‌ را به‌ ساواك‌ ارائه‌ می‌نمودند، و ساواك‌ اوضاع‌ و اقدامات‌ جمعیت‌ مؤتلفه‌ اسلامی‌ را تا قمستی‌، تحت‌ كنترل‌ و نظارت‌ خود داشت‌.

تشكیل‌ هسته‌ روحانیّت‌
اگر «واقع‌ بینانه‌» در سیر جریانها و سازمانهای‌ سیاسی‌ و مذهبی‌ دهه‌ 30 و 40 ایران‌ دقت‌ شود، پس‌ از وقفه‌ چند ساله‌ وقایع‌ ابتدایی‌ دهه‌ 30 ، دوباره‌ جریانهایی‌ سیاسی‌ مذهبی‌ در ایران‌ شكل‌ گرفت‌ و فعال‌ شد. كه‌ این‌ جریانها بی‌شباهت‌ به‌ جریانهای‌ قبلی‌ نبوند. از آن‌ جمله‌ شكل‌گیری‌ «هیأت‌های‌ مؤتلفه‌ اسلامی‌» كه‌ در واقع‌ از ازدواج‌ ضمنی‌ افكار «فداییان‌ اسلام‌» و «نهضت‌ آزادی‌» پدید آمد. البته‌ فرزند این‌ ازدواج‌، در واقع‌ نتوانست‌ نه‌ تأثیرگذاری‌ سیاسی‌ «فداییان‌ اسلام‌» را داشته‌ باشد و نه‌ توانست‌ تأثیرگذاری‌ مذهبی‌ «نهضت‌ آزادی‌» را در جامعه‌ داشته‌ باشد. چرا كه‌ فعالیت‌ و جغرافیای‌ و نفوذ سیاسی‌ «فداییان‌ اسلام‌» قابل‌ مقایسه‌ با «جمعیت‌ مؤتلفه‌» نیست‌.
و از سوی‌ دیگر، چون‌ سخنرانان‌ و اعضای‌ «نهضت‌ آزادی‌» همه‌ تحصیل‌ كرده‌ و صاحب‌ نفوذ كلام‌ در جامعه‌ پیرامون‌ خود بودند. مؤتلفه‌ نیز خواست‌ این‌ نقیصه‌ خود را با دعوت‌ از افرادی‌ مشابه‌ آنها، كه‌ صبغه‌ حوزوی‌ نیز داشتند، جبران‌ كند. و بتواند در مقام‌ تقلید از آنها، اثرگذاری‌ جدیدی‌، لااقل‌ در قشر بازاریان‌ كه‌ معمولاً از «تحصیلات‌ ابتدایی‌» برخوردار بودند، بنماید. از این‌ رو اعضای‌ مؤتلفه‌، تصمیم‌ گرفتند كه‌ كسانی‌ را برای‌ ایجاد وجهة‌ بیشتر به‌ گروه‌ خود دعوت‌ كنند، امّا در عمل‌ می‌خواستند كه‌ این‌ روحانیون‌، نفوذ زیادی‌ در تصمیم‌گیری‌های‌ گروه‌ نداشته‌ باشتند.
به‌ همین‌ منظور، از استاد مطهری‌ و استاد گلزاده‌ غفوری‌ كه‌ هر دو در مسجد هدایت‌ و مكتب‌ توحید همراه‌ گروه‌ «جمعیت‌ نهضت‌ آزادی‌» فعالیت‌ می‌كردند و فعالیتهایشان‌ نیز گُل‌ كرده‌ بود، برای‌ این‌ منظور دعوت‌ به‌ عمل‌ آورند. كه‌ البته‌، احتمالاً آنها چون‌ فعالیت‌ قبلی‌ و فعلی‌ خود را مثمر ثمرتر می‌دیدند، به‌ شروع‌ فعالیت‌ در مؤتلفه‌، به‌ عنوان‌ كاری‌ بسیار فرعی‌ نگریستند و بیشتر وقت‌ خود را در همان‌ مسیر قبلی‌ مصروف‌ داشتند. و مثلاً اینكه‌ در برخی‌ كتابها ذكر شده‌، كه‌ كتاب‌ «انسان‌ و سرنوشت‌» استاد مطهری‌ محصول‌ جلسات‌ مؤتلفه‌ است‌، این‌ ادعا اشتباه‌ می‌باشد، چرا كه‌ این‌ كتاب‌ قبل‌ از تأسیس‌ مؤتلفه‌ تألیف‌ شده‌ بوده‌ است‌. و در آن‌ زمان‌، تنها پلی‌كپی‌ آن‌ در اختیار اعضا قرار می‌گرفته‌ تا از آن‌ استفاده‌ كنند.
اما سه‌ نفر دیگر از روحانیون‌ كه‌ به‌ تناسب‌، جوانتر و فعالیتشان‌ كم‌تر بود مخصوصاً حجة‌الاسلام‌ بهشتی‌ كه‌ تازه‌ به‌ تهران‌ آمده‌ بود و حجة‌الاسلام‌ انواری‌، شاید وقت‌ بیشتری‌ را در این‌ جهت‌ برای‌ مؤتلفه‌ ارائه‌ داده‌اند.
شهید باهنر نیز با همكاری‌ شهید بهشتی‌ به‌ تشكیلات‌ هیأت‌ مؤتلفه‌ وارد و در حوزه‌ها و كانون‌های‌ آن‌ به‌ آموزش‌ عقیدتی‌ نیروهای‌ مؤتلفه‌ پرداخت‌.
البته‌ این‌ بدین‌ معنا نیست‌ كه‌ این‌ افراد به‌ صورت‌ مستمر در جلسات‌ عمومی‌ مؤتلفه‌ شركت‌ می‌كردند. بلكه‌ فقط‌ افاده‌ ارتباط‌ می‌كند. برای‌ روشن‌ شدن‌ این‌ موضوع‌، لازم‌ است‌ روشن‌ شود كه‌ مؤتلفه‌ دارای‌ دو نوع‌ جلسه‌ بوده‌ است‌.
یك‌، جلسات‌ عمومی‌ مؤتلفه‌ كه‌ هر هفته‌ در آن‌ همه‌ اعضا 36 نفره‌ می‌توانستند شركت‌ نمایند. و معمولاً این‌ جلسات‌ سه‌شنبه‌ها منعقد می‌گشته‌، و اداره‌ آن‌ نوعاً با حجت‌الاسلام‌ باهنر بوده‌، هر چند ایشان‌ نیز همزمان‌ در مجالس‌ دیگر مثل‌ «مسجد جامع‌» شركت‌ و سخنرانی‌ می‌نموده‌ است‌ بنابرای‌ به‌ نظر می‌رسد آنچه‌ در جلسات‌ مؤتلفه‌ بیشتر شكل‌ می‌گرفته‌، جنبه‌ خودگردانی‌ اعضاء را شامل‌ می‌شده‌ و برنامه‌ها معمولاً توسط‌ یكی‌ از خود اعضا مؤتلفه‌ صورت‌ می‌گرفته‌ است‌ و در آن‌ مطالب‌ عقیدتی‌ و مذهبی‌ مطرح‌ می‌شده‌ است‌.
دو، جلسات‌ شورای‌ مركزی‌، كه‌ معمولاً هر 15 روز یك‌بار برگزار می‌شده‌ است‌، غالباً با حضور دكتر بهشتی‌ و در منزل‌ وی‌ اداره‌ شده‌ است‌.
طبق‌ گفته‌های‌ اعضای‌ جمعیت‌ مؤتلفه‌ اسلامی‌، پنج‌ نفر در شورای‌ روحانیت‌ حداكثر حدود یكسال‌ همكاری‌ مشورتی‌ می‌كردند.
اسامی‌ روحانیون‌ شورا، همراه‌ با سن‌ و تحصیلات‌ شان‌، عبارتند از:
1ـ حجة‌الاسلام‌والمسلمین‌ شیخ‌ مرتضی‌ مطهری‌ (فریمانی‌، 43 ساله‌، اجتهاد در فقه‌ و اصول‌ و حكمت‌اسلامی‌)
2ـ حجة‌الاسلام‌ شیخ‌ علی‌ گلزاده‌ غفوری‌ (قزوینی‌، 40 ساله‌، خارج‌ فقه‌واصول‌)
3ـ حجة‌الاسلام‌ شیخ‌ احمد مولایی‌ (تهرانی‌، 39 ساله‌، خارج‌ فقه‌واصول‌)
4ـ حجة‌الاسلام‌ شیخ‌ محی‌الدین‌انواری‌ (همدانی‌، 38 ساله‌، خارج‌ فقه‌واصول‌)
5ـ حجة‌الاسلام‌ سید محمد حسینی‌ بهشتی‌ (اصفهانی‌، 36 ساله‌، خارج‌ فقه‌واصول‌)
بالاخره‌، در نخستین‌ جلسه‌ای‌ كه‌ با حضور اعضای‌ شورای‌ فقهی‌ بر پا شد، بحث‌ اصلی‌ بر سر این‌ بود كه‌ رأی‌گیری‌ چگونه‌ صورت‌ گیرد. مرحوم‌ مولایی‌ فرمودند: شما منسلخ‌ بشوید و منظور ایشان‌ از این‌ كلمه‌ به‌ طور خلاصه‌ این‌ بود كه‌ شورای‌ مركزی‌ باید تابع‌ محض‌ شورای‌ فقهی‌ باشد. شورای‌ مركزی‌ پیشنهاد آقای‌ مولایی‌ را نپذیرفت‌ و معتقد بود شورای‌ مركزی‌ در مورد مسائل‌ فقهی‌، كاملاً در اختیار آقایان‌ است‌ و هر چه‌ شورای‌ فقهی‌ بگوید اطاعت‌ می‌كند، ولی‌ در مسایل‌ سیاسی‌ و اجتماعی‌ بهتر است‌ اعضای‌ محترم‌ شورای‌ فقهی‌ مانند اعضای‌ شورای‌ مركزی‌ كه‌ منتخب‌ امام‌ هستند، فقط‌ دارای‌ یك‌ رأی‌ و تابع‌ اكثریت‌ باشند. وقتی‌ نظر شورای‌ مركزی‌ مطرح‌ شد، مرحوم‌ شهید دكتر بهشتی‌ لحظه‌ای‌ تأمل‌ كرد و بعد فرمود: دوستان‌ ما درست‌ می‌گویند و نظرشان‌ صحیح‌ است‌. سخن‌ مرحوم‌ بهشتی به‌ بحث‌ها خاتمه‌ داد و شورای‌ مركزی‌ با آقایان‌ به‌ توافق‌ رسید و فعالیت‌های‌ ما آغاز شد.
پیرامون‌ شورای‌ فقهی‌ مؤتلفه‌ اسلامی‌، این‌ نكته‌ وجود دارد كه‌: با اینكه‌ در حال‌ حاضر و در زمان‌ پس‌ از انقلاب‌، شرایط‌ برای‌ بازگو كردن‌ مطالب‌ و خاطرات‌ محدودیتی‌ ندارد، اما با این‌ حال‌، اطلاعات‌ دقیقی‌ از مقدار و نوع‌ فعالیت‌ این‌ روحانیون‌ و مقدار تأثیرگذاری‌ آنها و تأثیرپذیری‌ اعضا، در مدت‌ یكسال‌ و اندی‌ كه‌ «جمعیت‌ مؤتلفه‌» فعالیت‌ داشته‌، در دسترس‌ نیست‌. البته‌، آنكه‌ بیشتر با مجموعه‌ مؤتلفه‌ همراه‌ بوده‌ است‌ آقای‌ دكتر بهشتی‌ و پس‌ از آن‌ آقای‌ انواری‌ است‌ امّا در اسناد و مدارك‌، مطالبی‌ كه‌ حاكی‌ از ارتباط‌ تنگاتنگ‌ میان‌ آقایان‌ غفوری‌، مولایی‌ و مرتضی‌ مطهری‌ با مؤتلفه‌ باشد، در دسترس‌ نیست‌.
تا كنون‌ سندی‌ پیرامون‌ ارتباط‌ تشكیلاتی‌ مؤتلفه‌ با آیت‌الله‌ مطهری‌ به‌ دست‌ ما نرسیده‌. اما به‌ عكس‌، اسناد منتشر شده‌ ایشان‌ در آن‌ دوره‌، مربوط‌ به‌ «مسجد هدایت‌» و «مكتب‌ توحید» و «جلسات‌ نهضت‌ آزادی‌» و نیز «مجالس‌ عمومی‌» می‌باشد كه‌ دال‌ بر ارتباط‌ ایشان‌ با این‌ افراد است‌. البته‌ راجع‌ به‌ دكتر گلزاده‌غفوری‌، پس‌از انقلاب‌ و جریانات‌ سال‌ 60 مسأله‌ متفاوت‌ شده‌ است‌، و مؤتلفه‌ علاقه‌ای‌ ندارد اسمی‌ از ایشان‌ به‌ میان‌ آورد. و حتی‌ اسم‌ ایشان‌ را در نمودار مؤتلفه‌ كه‌ در كتاب‌ «هیأت‌های‌ مؤتلفه‌» چاپ‌ شده‌، حذف‌ نموده‌اند و معمولاً نیز اعضا در خاطرات‌ خود، نامی‌ از ایشان‌ نمی‌برند.
البته‌ این‌ روحانیون‌، اگرچه‌ ارتباطی‌ با مؤتلفه‌ داشته‌اند، امّا همزمان‌ در بسیاری‌ از مجالس‌ و گروه‌های‌ مشابه‌ نیز فعالانه‌ شركت‌ می‌كرده‌اند.
بنابراین‌ به‌ نظر می‌رسد، مطلبی‌ را كه‌ برخی‌ در خاطرات‌ خود مطرح‌ می‌كنند كه‌ ایشان‌ فرصت‌ همكاری‌ زیاد با مؤتلفه‌ را نداشته‌ است‌، صحیح‌ باشد. و به‌ نظر می‌رسد مناسب‌ است‌ كه‌ اعضای‌ مؤتلفه‌، دقیقاً مشخص‌ نمایند كه‌ میزان‌ ارتباط‌ و همكاری‌ استاد مطهری‌ با آنها چگونه‌ بوده‌ است‌؟

لایحه‌ مهم‌
در این‌ دوران‌ «كاپیتولاسیون‌» با آن‌ سوابق‌ شوم‌ و ننگین‌ گذشته‌، بار دیگر در عرصه‌ سیاست‌ ایران‌، حادثه‌ آفرین‌ شد.
مخالفت‌ حاج‌آقا روح‌الله‌ خمینی‌ با رژیم‌ شاه‌ پس‌از آزادی‌ از زندان‌، در قضیّة‌ «كاپیتولاسیون‌» به‌ اوج‌ خود رسید.
رژیم‌ شاه‌ كه‌ در برابر مخالفت‌ صریح‌ و قاطع‌ امام‌ خمینی‌ گیج‌ شده‌ بود و می‌دانست‌ كه‌ با كشتار مردم‌ و زندانی‌ كردن‌ دوبارة‌ ایشان‌، مسئله‌ حل‌ نمی‌شود، تصمیم‌ گرفت‌ امام‌ را از ایران‌ به‌ تركیه‌ تبعید كند. مأموران‌ ساواك‌ به‌ خانه‌ ایشان‌ ریختند و مرجع‌ تقلید و رهبر مبارزات‌ ملّت‌ را شبانه‌ دستگیر كردند و به‌ تهران‌ آوردند و صبح‌ روز 13 آبان‌ ماه‌ 1343 یكسره‌ از فرودگاه‌ مهرآباد به‌ تركیه‌ فرستادند.

آغاز جدی‌ اقدامات‌ مسلحانه‌

عراقی‌ می‌گوید: خوب‌، ایشان‌ را تبعید كردند به‌ تركیه‌، بچّه‌ها چون‌ زیاد فشار می‌آوردند كه‌ بایستی‌ یك‌ كاری‌ بكنیم‌ و ما هم‌ یك‌ مقدار كار توضیحی‌ برایشان‌ كردیم‌ كه‌ در این‌ شرایط‌ الا´ن‌ آن‌ نیرویی‌ وجود ندارد كه‌ بعد از آن‌ كشتار سال‌ گذشته‌، مردم‌ تقریباً ضربه‌ای‌ خوردند از جهت‌ روحی‌، آن‌ آمادگی‌ درشان‌ نیست‌ كه‌ ما بتوانیم‌ یك‌ همچون‌ موجی‌ در آنها ایجاد بكنیم‌، و اگر هم‌ كه‌ موج‌ كمتر از سال‌ گذشته‌ باشد این‌ شكست‌ خود ماست‌ و شكست‌ حركت‌ و جنبش‌ است‌، شما عجالتاً یك‌ مقدار به‌ مسائل‌ درونی‌ خودتان‌ مشغول‌ باشید، تعلیماتی‌ كه‌ به‌ شما می‌دهند چه‌ از نظر ایدئولوژی‌، چه‌ از نظر سیاسی‌ ـ اجتماعی‌، تا بعد طرح‌ و نقشه‌ای‌ كه‌ ما داریم‌، خرده‌ خرده‌ برایتان‌ روشن‌ می‌شود، بیكار ننشسته‌ایم‌.
احمد شهاب‌ می‌گوید: «نكتة‌ خیلی‌ مهم‌ این‌ است‌ كه‌ پس‌ از تبعید امام‌، بازار بسته‌ نشد؛ در حالی‌ كه‌ یك‌ سال‌ قبل‌ كه‌ امام‌ را گرفته‌ و به‌ زندان‌ برده‌ بودند، بازار تعطیل‌ شده‌ بود. لذا ما بلافاصله‌ درصدد تحقیق‌ برآمدیم‌ و متوجه‌ شدیم‌ كه‌ بعضی‌ از آقایان‌ و رؤسای‌ اصناف‌ در جایی‌ جمع‌ شده‌ بودند و پهلوانی‌، معاون‌ سرهنگ‌ صدارت‌ در ساواك‌، بازار را دعوت‌ كرده‌ و قول‌ گرفتند كه‌ ما رؤسای‌ اصناف‌ سعی‌ می‌كنیم‌ بازار بسته‌ نشود و در مقابل‌ به‌ هشتاد نفر از ما تذكرة‌ زیارت‌ قبر امام‌ حسین‌(ع‌) را بدهید. لذا بازار در آن‌ روز باز بود. من‌ و شهید عراقی‌ و بعضی‌ از برادرانمان‌ درصدد بودیم‌ كه‌ چه‌ كار كنیم‌؟ بلافاصله‌ شبانه‌ به‌ منزل‌ شهید عراقی‌ رفتیم‌. حمید ایپكچی‌ بود، آقای‌ عسگراولادی‌ و برخی‌ از برادران‌ كه‌ الا´ن‌ درست‌ در نظرم‌ نیست‌، هم‌ بودند. در آنجا با ریگ‌ و باروت‌ و گلیسرین‌ حدود 100 تا 150 بمب‌ كوچك‌ ساختیم‌ و فردای‌ آن‌ روز به‌ بازار آمدیم‌ و بین‌ اعضای‌ مؤتلفه‌ تقسیم‌ كردیم‌ كه‌ سر ساعت‌ ده‌ صبح‌ عمل‌ كنیم‌. سر ساعت‌ ده‌، اینها را به‌ طرف‌ دیوارهای‌ مغازه‌ها در بازار پرتاب‌ كردیم‌. بمب‌ها صدای‌ عجیبی‌ می‌داد و دود عجیبی‌ نیز برپا می‌شد. بازار به‌ كلی‌ بسته‌ شد و تمام‌ مغازه‌دارها رفتند. ساواك‌ و شهربانی‌ به‌ بازار آمدند. دو مرتبه‌ بمب‌ها به‌ طرف‌ آنها پرتاب‌ شد.»
در همین‌ زمان‌ بود كه‌ شور و هیجان‌ مؤتلفه‌، برای‌ هر كار كه‌ بتواند كمكی‌ به‌ حل‌ بحران‌ نماید، از كنترول‌ خارج‌ شد. و تصمیم‌ به‌ حركتی‌ گرفتند كه‌ حضرت‌ امام‌ با آن‌ كاملاً مخالف‌ بود.
آقای‌ حبیب‌الله‌ عسگراولادی‌ می‌گوید: وقتی‌ كه‌ مؤتلفه‌ اسلامی‌ در تعطیل‌ بازار و فراگیر كردن‌ اعتصابها موفق‌ نشد، بخشی‌ از تشكل‌ ما به‌ این‌ نتیجه‌ رسید كه‌ كار مسلحانه‌ كند.
آقای‌ هاشم‌ امانی‌ می‌گوید: این‌ تصمیم‌ خود مؤتلفه‌ بود، یعنی‌ وضعیت‌ طوری‌ شده‌ بود كه‌ اعلامیه‌ و تشكیل‌ جلسات‌، مثمر ثمر نبود. مردم‌ خسته‌ شده‌ بودند و می‌گفتند باید كاری‌ كرد. بعد از تبعید امام‌، بر عكس‌ 15 خرداد، هیچ‌ اتفاقی‌ نیفتاد و فقط‌ نصف‌ روز بازار دروازه‌ را بستند.
وی‌ در جای‌ دیگری‌ می‌گوید: پس‌ از تبعید امام‌(ره‌) حركت‌ مؤثری‌ صورت‌ نگرفته‌ بود، نه‌ بازاری‌ بسته‌ شده‌ بود، نه‌ تحصنی‌ صورت‌ گرفت‌ نه‌ تظاهرات‌ بزرگی‌ انجام‌ شد، البته‌ برادران‌ مؤتلفه‌ یك‌ روز به‌ بازار حضرتی‌ آمدند و اعتراضی‌ كردند كه‌ این‌ عمل‌ باعث‌ شد بازار نصف‌ روز بسته‌ شود. این‌ وقایع‌ سبب‌ گردید كه‌ من‌، شهید امانی‌ و شهید عراقی‌ مصمم‌ شویم‌ كه‌ این‌ كار را انجام‌ دهیم‌ و یك‌ پاسخ‌ دندان‌ شكن‌ به‌ اقدامات‌ حكومت‌ بدهیم‌. این‌ بود كه‌ شاخه‌ نظامی‌ مؤتلفه‌ مصمم‌ شد كه‌ این‌ كار را بكند
آقای‌ هاشم‌ امانی‌ ادامه‌ می‌دهد: زدن‌ این‌ افراد حالت‌ ضرب‌الاجل‌ پیدا كرده‌ بود و ما می‌خواستیم‌ حتماً بعد از تبعید امام‌ یك‌ كاری‌ انجام‌ شود و چندان‌ فاصله‌ای‌ بین‌ این‌ دو رویداد نیفتد. عملاً هم‌ همین‌ طور شد، یعنی‌ امام‌ در سیزده‌ آبان‌ تبعید شدند و منصور را در روز اول‌ بهمن‌ زدند.

آغاز رسمی‌ مبارزه‌ مسلحانه‌ مؤتلفه‌
ابتدا باید در نظر داشت‌ كه‌ از زمان‌ تأسیس‌ و پاشیده‌شدن‌ مؤتلفه‌ اسلامی‌ پس‌ از ترور، كلاً بیست‌ ماه‌ طول‌ كشیده‌ است‌. و باید كل‌ تحلیل‌های‌ پیرامون‌ ترور منصور و اجازه‌ ترور، به‌ صورت‌ واقع‌بینانه‌ در این‌ بیست‌ ماه‌ بگنجد. و همچنین‌ باید دانست‌، این‌ گروه‌ها از جوانانی‌ متدین‌ و با احساس‌ كه‌ با میانگین‌ سن‌ 30 سال‌، شكل‌ گرفته‌ است‌.
آنچه‌ از شواهد و اسناد مشخص‌ است‌ گروه‌های‌ مؤتلفه‌ كه‌ از چند گروه‌ مجزا به‌ هم‌ پیوستند، دو نوع‌ فعالیت‌ داشتند. هم‌ ارتباط‌ و همكاری‌ قبلی‌ خود را با اعضای‌ گروه‌ اولیه‌شان‌ حفظ‌ كردند و هم‌ همكاری‌ در ائتلاف‌ جدید را، بنابراین‌ تأسیس‌ مؤتلفه‌، اسماً در اوایل‌ خرداد 42 می‌باشد، ولی‌ همكاری‌ منسجم‌ و تشكیلاتی‌ آن‌ چندین‌ ماه‌ بعد شكل‌ گرفت‌. بنابراین‌ گروه‌ها سه‌ گانه‌ از نظر عملیاتی‌ كارهای‌ سابق‌ خود را پیگیری‌ می‌نمودند.
از این‌ جهت‌، می‌توان‌ گفت‌ كه‌ اعضای‌ گروه‌ «مسجد شیخ‌علی‌»، كه‌ برآمده‌ از «گروه‌ شیعیان‌» و آن‌ نیز برآمده‌ از گروه‌ «فداییان‌ اسلام‌» بود، با طبع‌ و گرایشی‌ خاص‌، فعالیتهای‌ خود را دنبال‌ می‌كردند. و پس‌ از تشكیل‌ ائتلاف‌ نیز، بدون‌ نظر شورای‌ مركزی‌ مؤتلفه‌، این‌ فعالیتها را ادامه‌ دادند.
این‌ گروه‌ پس‌ از آنكه‌ موفق‌ به‌ اخذ فتوی‌' از مراجع‌ تقلید نشدند، از این‌ كار صرف‌ نظر كردند. تا اینكه‌ پس‌ از تبعید امام‌ خمینی‌ با محمد بخارایی‌ و رفقایش‌ آشنا می‌شوند و آنها را مصرّ به‌ اقدام‌ ترور می‌بینند. و كار را كلاً به‌ آنها واگذار می‌نمایند.
نكته‌ دیگر اینكه‌:
آنچه‌ مسلم‌ است‌، حداقل‌ سه‌ نفر (حاج‌ مهدی‌ عراقی‌، حاج‌ احمد شهاب‌ و حاج‌ هاشم‌ امانی‌) از اعضای‌ مؤتلفه‌، سابقه‌ عضویت‌ در گروه‌ «فداییان‌ اسلام‌» را داشتند كه‌ دو نفر آنها اخراجی‌ گروه‌ فداییان‌اسلام‌، توسط‌ نواب‌ صفوی‌ هستند، كه‌ به‌ مؤتلفه‌ پیوستند.
و حداقل‌ ده‌ نفر آنها علاقمند و همكار و متأثر از فداییان‌ اسلام‌ بوده‌اند. بنابراین‌ حداقل‌ یازده‌ نفر با داشتن‌ افكار فداییان‌ اسلام‌، توانستند پس‌ از پاشیده‌شدن‌ گروه‌ «فداییان‌ اسلام‌» به‌ هیأت‌های‌ «مؤتلفه‌ اسلامی‌» بپیوندند. و بر این‌ اساس‌، طرز تفكر «حركت‌های‌ مسلحانه‌» را به‌ این‌ گروه‌ وارد كنند.
همچنین‌ گروه‌ مسجد شیخ‌علی‌ كه‌ عوامل‌ اصلی‌ دست‌اندركار ترور در آن‌ بودند، اغلب‌ عضو گروه‌ شیعیان‌ بودند كه‌ به‌ گفته‌ آقای‌ عسگراولادی‌: از «فداییان‌ اسلام‌» تولد یافته‌ بود. و آقای‌ جواد مقصودی‌ نیز بر آن‌ تأكید دارد:
با دعوت‌ مرحوم‌ حاج‌ صادق‌ امانی‌ ـ كه‌ خدا درجاتش‌ را متعالی‌ كند ـ جلسات‌ را تشكیل‌ دادیم‌. در ابتدا ایشان‌ حدیث‌ می‌فرمودند و گاهی‌ هم‌ بحث‌ سیاسی‌ می‌كردند كه‌ شاید الهام‌ گرفته‌ از دیدگاه‌ فداییان‌ اسلام‌ بود. ما با فداییان‌ اسلام‌ و شهید نواب‌ رفت‌ و آمد و دوستی‌ داشتیم‌. موقعی‌ كه‌ شهید نواب‌ صفوی‌ در دولاب‌ و در حال‌ اختفا به‌ سر می‌برد، من‌ و مرحوم‌ حاج‌ صادق‌ امانی‌ به‌ منزل‌ ایشان‌ می‌رفتیم‌. خانه‌ محقری‌ بود و حوض‌ كوچكی‌ هم‌ داشت‌. در حیاط‌ منزلشان‌ می‌نشستیم‌ و ایشان‌ مسائلی‌ را بیان‌ می‌كردند، بنابراین‌ حركت‌ ما الهام‌ گرفته‌ از فداییان‌ اسلام‌ بود كه‌ با رژیم‌ مبارزه‌ می‌كردند و حرف‌ این‌ بود كه‌ چگونه‌ باید با یك‌ رژیم‌ ضد دین‌ و مروج‌ فساد، مقابله‌ كرد... ما به‌ عنوان‌ گروه‌ شیعیان‌ فعالیت‌ می‌كردیم‌.
از آنجا كه‌ فداییان‌ اسلام‌ مرحوم‌ نواب‌ را در میان‌ خود داشتند، خود را نیازمند به‌ اجازه‌ از مراجع‌ و علماء دیگر نمی‌دانستند. و برخی‌ می‌گفتند كه‌ مقتولین‌ مفسد فی‌الارض‌ هستند.
و در این‌ میان‌، اعتقاد برخی‌ از اعضای‌ «گروه‌ حاد مؤتلفه‌» نیز این‌ چنین‌ بود كه‌ لزومی‌ به‌ كسب‌ مجوز نمی‌دیدند.
حاج‌ هاشم‌ امانی‌ می‌گوید: البته‌ در مورد كسانی‌ چون‌ حسن‌ علی‌ منصور با آن‌ جنایت‌ها، برای‌ اعدام‌ انقلابی‌ نیازی‌ به‌ فتوا نبود. من‌ در جایی‌ خواندم‌ كه‌ حسن‌ علی‌ منصور برای‌ آمریكائی‌ها از شاه‌ هم‌ مهم‌تر بود، چون‌ كسی‌ بود كه‌ این‌ همه‌ خیانت‌ به‌ كشور و به‌ اسلام‌ كرد كسی‌ كه‌ به‌ پیغمبر فحش‌ بدهد، قتلش‌ از قبل‌ مشخص‌ است‌. اینها هم‌ چنین‌ بودند و اصلاً نیاز به‌ فتوا نبود.
امّا از گفته‌ها بر می‌آید كه‌ به‌ اصرار حاج‌ صادق‌ امانی‌، آنها برای‌ كسب‌ مجوز فعالیت‌ خود، تلاش‌ نموده‌اند.
هر چند آقای‌ مهدی‌ عراقی‌ در خاطرات‌ خود می‌گوید ایدة‌ گرفتن‌ فتوی‌' از من‌ بوده‌ است‌. نكتة‌ آخر و بسیار مهم‌ اینكه‌، گروه‌ حاد ابتدا شروع‌ به‌ فعالیت‌ و پس‌ از مدتی‌، اقدام‌ به‌ هماهنگی‌ با شورای‌ مؤتلفه‌ نمود.
آقای‌ هاشم‌ امانی‌ می‌گوید: قبل‌ از 15 خرداد  ] 42 [  حتی‌ تصمیم‌ گرفته‌ بود كه‌ شاخه‌ نظامی‌ داشته‌ باشد. حاج‌ صادق‌ نیز قبل‌ از 15 خرداد همواره‌ می‌گفت‌ كه‌: «بالاخره‌ روزی‌ می‌رسد كه‌ ما باید در مقابله‌ با رژیم‌ مسلحانه‌ برخورد كنیم‌.» ما به‌ صورت‌ مستمر به‌ همراه‌ شهید عراقی‌، شهید حاج‌ صادق‌ امانی‌، آقای‌ عباس‌ مدرسی‌فر و عزت‌الله‌ خلیلی‌ در منزل‌ آقای‌ مدرسی‌فر جلساتی‌ را داشتیم‌ و وظایف‌ را تقسیم‌ می‌كردیم‌. در این‌ جلسات‌ مسؤولیت‌ تهیه‌ اسلحه‌ بر عهده‌ من‌ قرار گرفت‌، این‌ تصمیم‌ حول‌ و حوش‌ 15 خرداد گرفته‌ شد.
و بعدها یعنی‌ پس‌از گذشت‌ حدود یكسال‌، شورای‌ مشورتی‌ روحانی‌ از آن‌ خبردار شدند.
حجة‌الاسلام‌ انواری‌ می‌گوید: «مؤتلفه‌ در كنار تشكیلات‌ سیاسی‌ خود به‌ تشكیل‌ گروه‌ مسلحی‌ پرداخت‌؛ البته‌ من‌ باید عرض‌ كنم‌ كه‌ این‌ گروه‌ مسلح‌ كه‌ اینها تشكیل‌ دادند، شورای‌ روحانی‌ بی‌خبر بود. ما اطلاع‌ نداشتیم‌ بعد كه‌ خواستند وارد عمل‌ شوند ما را در جریان‌ گذاشتند.»
«گروه‌ حاد» مؤتلفه‌ پس‌ از آنكه‌ موفق‌ به‌ اخذ فتوی‌' ترور از مراجع‌ تقلید نشدند، از «اقدام‌ به‌ ترور» صرف‌نظر كردند. امّا بالاخره‌ پس‌ از تبعید حضرت‌ امام‌ خمینی‌، و با وضع‌ فوق‌العاده‌ای‌ كه‌ بین‌ انقلابیون‌ و مخصوصاً بچه‌های‌ مؤتلفه‌ پیش‌ آمده‌ بود، گروه‌ حاد توانستند نظر ضمنی‌ و مشروط‌ اعضای‌ شورای‌ مركزی‌ مؤتلفه‌ را با خود همراه‌ كنند.
آقای‌ هاشم‌ امانی‌ می‌گوید: این‌ تصمیم‌ خود مؤتلفه‌ بود، یعنی‌ وضعیت‌ طوری‌ شده‌ بود كه‌ اعلامیه‌ و تشكیل‌ جلسات‌، مثمر ثمر نبود. مردم‌ خسته‌ شده‌ بودند و می‌ گفتند باید كاری‌ كرد. بعد از تبعید امام‌، بر عكس‌ 15 خرداد، هیچ‌ اتفاقی‌ نیفتاد و فقط‌ نصف‌ روز بازار دروازه‌ را بستند.
آقای‌ عسگراولادی‌ می‌گوید: بخشی‌ از تشكل‌ ما به‌ این‌ نتیجه‌ رسید كه‌ كار مسلحانه‌ كند و وقتی‌ كه‌ این‌ تصمیم‌ گرفته‌ شد، شورای‌ مركزی‌ حكم‌ عدم‌ صلاحیت‌ برای‌ خودش‌ صادر كرد و گفت‌ اینكه‌ بنده‌ می‌خواهد كا مسلحانه‌ بكند، ما برای‌ تأیید آن‌ صاحب‌ صلاحیت‌ نیستیم‌. تجدید نظری‌ در شورای‌ مركزی‌ انجام‌ شد.
در بازجویی‌ افراد قریب‌ به‌ این‌ مضمون‌ آمده‌ است‌: پس‌ از صحبت‌ برخی‌ اعضاء، نوبت‌ كه‌ به‌ حاج‌ صادق‌ امانی‌ رسید، ایشان‌ از فعالیتهای‌ عادی‌ مؤتلفه‌ و دیگر مبارزان‌ اظهار یأس‌ و ناامیدی‌ نمودند و گفتند باید راه‌ بهتری‌ پیدا كرد. كه‌ منظورشان‌ اقدامات‌ حاد بود.
همین‌ كه‌ خواست‌ توضیح‌ بیشتری‌ دهد، عده‌ای‌ از اعضا گفتند این‌ صحبت‌ها مضرّ است‌ و مانع‌ شدند. از جمله‌ كسانی‌ كه‌ اعتراض‌ كردند آقای‌ اسلامی‌ و عسگراولادی‌ و میرفندرسكی‌ بودند. البته‌ دیگران‌ نیز اعتراض‌ داشتند ولی‌ فرصت‌ بیان‌ پیدا نكردند.
اعضا تأكید داشتند كه‌ یك‌ فرد مسلمان‌ برخلاف‌ نظر مراجع‌ تقلید قدم‌ بر نمی‌دارد و لذا اطراف‌ این‌ موضوع‌ در جلسه‌ خیلی‌ بحث‌ شد. و عده‌ای‌ نیز مشروط‌ به‌ جلب‌ نظر مراجع‌ تقلید با این‌ اقدام‌ موافقت‌ ضمنی‌ نمودند.
امّا بالاخره‌ با وجود مخالفت‌هایی‌، قرار شد مؤتلفه‌ اسلامی‌ پس‌ از نظرسنجی‌ از بدنه‌ خود و نبود طرح‌ و ایده‌ دیگر، «شاخة‌ نظامی‌» نیز داشته‌ باشد.
حاج‌ حبیب‌ الله‌ شفیق‌ می‌گویند: بعد از بازداشت‌ و تبعید امام‌، فضا خیلی‌ برای‌ ما تنگ‌ شد و همه‌ فعالیت‌های‌ ما تحت‌ كنترل‌ در آمد. بالاخره‌ شورا به‌ این‌ نتیجه‌ رسید كه‌ باید به‌ كارهای‌ نظامی‌ رو بیاوریم‌.
شورای‌ مركزی‌  ] در منزل‌ علاء میرمحمد صادقی‌، واقع‌ در نظام‌آباد ساعت‌ شش‌ تا 12 شب‌ [  تشكیل‌ جلسه‌ داد و قرار شد، از مجموعه‌ گروه‌ سوالی‌ بشود كه‌ هر فردی‌ تا كجا آمادگی‌ دارد كه‌ برای‌ نهضت‌ همكاری‌ داشته‌ باشد. بعضی‌ها می‌گفتند كه‌ ما فقط‌ تا اندازه‌ای‌ كه‌ حضور داشته‌ باشیم‌، آماده‌ایم‌. بعضی‌ می‌گفتند كه‌ ما هم‌ حضور داریم‌، هم‌ كمك‌ مالی‌ و فرهنگی‌ می‌كنیم‌. بعضی‌ها می‌گفتند تا اندازه‌ زندان‌ و شلاق‌ و شكنجه‌ هم‌ آماده‌ایم‌.
عده‌ای‌ هم‌ بودند كه‌ اعلام‌ كردند ما تا پای‌ جان‌ آماده‌ایم‌ كه‌ در این‌ راه‌ قدم‌ بگذاریم‌. این‌ افراد، معروف‌ به‌ افراد «حاد» شدند و بعدها همین‌' افراد را جمع‌ كردیم‌ و گروهی‌ به‌ نام‌ «گروه‌ حاد» تشكیل‌ شد.
آقای‌ انواری‌ می‌گوید:
اواخر سال‌ 43 ، بعد از جریان‌ كاپیتولاسیون‌، امام‌ خمینی‌ را به‌ تركیه‌ تبعید كردند. در این‌ حال‌، هیئت‌های‌ مؤتلفه‌ به‌ فكر افتادند كه‌ از صورت‌ فعالیت‌ تعلیمی‌ و ایدئولوژیكی‌ بیرون‌ آیند و به‌ صورت‌ سازمانی‌ سیاسی‌ ـ نظامی‌ وارد كار شوند. در آن‌ روزگار بنده‌ با این‌ كار موافق‌ بودم‌. بعضی‌ از دوستان‌ هم‌ موافق‌ بودند، به‌ این‌ شرط‌ كه‌ به‌ نام‌ ما تمام‌ نشود. بعضی‌ هم‌ با این‌ كار واقعاً مخالفت‌ می‌كردند...
البته‌ در آن‌ وقت‌، دست‌ كم‌ من‌ متوجه‌ این‌ مسأله‌ نبودم‌. شاید جوانتر بودم‌ و ایشان‌ ] استاد مطهری‌ [  دوراندیش‌تر بودند و عمیقتر فكر می‌كردند. این‌ مطلبی‌ بود كه‌ بعدها به‌ آن‌ رسیدم‌ و احساس‌ كردم‌ كه‌ حق‌ به‌ جانب‌ ایشان‌ بود. به‌ هر صورت‌، مبارزه‌ مسلحانه‌ پذیرفته‌ شد و جمعیت‌ به‌ فكر افتاد كه‌ مبارزه‌ را شروع‌ كند.
قرار بر این‌ شد كه‌ چهره‌های‌ مخالف‌ اسلام‌ و ضد اسلام‌ را كه‌ رژیم‌ به‌ وسیلة‌ آنها اهدافش‌ را تعقیب‌ و نظراتش‌ را پیاده‌ می‌كرد، ترور كند و به‌ این‌ ترتیب‌ ایادی‌ آنها كم‌ شود. در آن‌ مرحله‌، جمعیت‌ نارس‌ بود. زیرا هم‌ در كار سازمانی‌ و ارگانیك‌ ضعیف‌ بود و هم‌ در جهت‌ تعقیب‌ مشی‌ مسلحانه‌ تجربه‌هایش‌ ابتدایی‌ بود. چون‌ گروه‌هایی‌ كه‌ بعدها به‌ مبارزه‌ مسلحانه‌ دست‌ زدند، چند سال‌ بعد وارد میدان‌ شدند.
آنچه‌ مسلم‌ است‌، حكم‌ ترور «حسنعلی‌ منصور» در جلسه‌ شورای‌ مركزی‌ جمعیت‌ مؤتلفه‌ در خانه‌ علاءالدین‌ میرمحمد صادقی‌ در نظام‌آباد تهران‌، و با نبود و غیبت‌ اعضای‌ شورای‌ روحانی‌ مؤتلفه‌ و همچنین‌ با وجود مخالفت‌ عده‌ای‌، قطعی‌ شد.

نظر امام‌ پیرامون‌ حركت‌ مسلحانه‌ مؤتلفه‌
شهید عراقی‌ در ادامه‌ خاطرات‌ خود می‌گوید: خلاصه‌اش‌ مطرح‌ شد برای‌ این‌ كار كسانی‌ فرستاده‌ شده‌ ] اند [  پهلوی‌ آقای‌ خمینی‌ كه‌ در این‌ جریانات‌ فتوی‌' بگیرند و آقای‌ خمینی‌ فتوی‌' نداده‌ در مرحله‌ اول‌. در مرحله‌ دوم‌ باز فرستاده‌اند و آقا به‌ آن‌ حامل‌ گفته‌ كه‌ اصلاً به‌ تو چه‌ كه‌ توی‌ این‌ كارها دخالت‌ می‌كنی‌.
حجة‌الاسلام‌والمسلمین‌ انواری‌ نیز در این‌ باره‌ می‌گوید: ... آقای‌ صادق‌ امانی‌ آمد منزل‌ ما و گفت‌: با اعلامیه‌ كار درست‌ نمی‌شود. (این‌ هنوز زمان‌ اسدالله‌ عَلَم‌ بود.) صادق‌ می‌گفت‌: علم‌ را بكشیم‌. چند سؤال‌ كردم‌ و گفتم‌: چه‌ می‌خواهی‌؟ گفت‌: از آقا بپرسید كه‌ ما مجازیم‌ بزنیم‌؟ گفتم‌: كسی‌ هست‌ كه‌ بزند؟ گفت‌: آری‌، هستند جوان‌هایی‌ كه‌ این‌ كار را بكنند. من‌ گفتم‌: این‌ تبعاتی‌ دارد، دستگیری‌ دارد، اعدامی‌ دارد. باز گفتم‌: كسانی‌ هستند؟ گفت‌: آری‌. گفتم‌: «باعث‌ امیدواری‌ است‌» كه‌ بعد همین‌ جمله‌ زمینه‌ محاكمه‌ ما شد.
] این‌ گذشت‌ تا اینكه‌  [  آقای‌ یدالله‌ جلالی‌فر (تجارت‌خانه‌ داشت‌.) به‌ من‌ می‌گفت‌: كی‌ قم‌ می‌روی‌؟ من‌ می‌خواهم‌ حاج‌ آقا را ببینم‌. بعد از نماز مغرب‌ و عشا راه‌ افتادیم‌ به‌ سوی‌ قم‌. او پول‌ آورده‌ بود. یازده‌ شب‌ رسیدیم‌. ساعت‌ دوازده‌ رفتیم‌ خانه‌ آقا. دیدم‌ در بیرونی‌، خلخالی‌، آقا مصطفی‌ و توسلی‌ صحبت‌ می‌كردند. از دیدن‌ من‌ تعجب‌ كردند. گفتم‌: می‌خواهم‌ آقا را ببینم‌. آقا مصطفی‌ رفت‌ آقا را بیدار كرد. رفتم‌ خدمت‌ حاج‌ آقا (كه‌ لب‌ تخت‌ نشسته‌ بود). جلالی‌فر هم‌ آمد دست‌ حاج‌ آقا را بوسید. آقا از ایشان‌ پرسید چه‌ لزومی‌ داشت‌ این‌ وقت‌ شب‌ بیایی‌؟ آقای‌ انواری‌ هم‌ وكیل‌ من‌ بود. جلالی‌فر گفت‌: بله‌، ولی‌ می‌خواستم‌ خدمت‌ شما برسم‌. امام‌ هم‌ پول‌ را قبول‌ نكرد و گفت‌: با ایشان‌ حساب‌ كنید كه‌ همان‌ جا ما این‌ كار را كردیم‌. بعد حاجی‌ رفت‌.
عذر خواستم‌ كه‌ برای‌ این‌ كار نیامدم‌. بعد مسأله‌ را طرح‌ كردم‌. مؤتلفه‌ می‌خواهند دست‌ به‌ اقدامات‌ تند بزنند. می‌گویند دوره‌ اعلامیه‌ گذشته‌ است‌، باید یك‌ كاری‌ كرد.
«امام‌ اوّل‌ یك‌ داستان‌ تعریف‌ كردند. فرمودند:
یكی‌ از دوستان‌ ما این‌ جا آمد و اسلحه‌اش‌ را درآورد و گذاشت‌ جلو من‌ و گفت‌: من‌ فردا دیداری‌ با عَلَم‌ دارم‌. اگر اجازه‌ بدهید علم‌ را در دفترش‌ می‌كشم‌.
به‌ او گفتم‌: نه‌، ما تازه‌ اول‌ كارمان‌ است‌. خواهند گفت‌ اینها منطق‌ ندارند. بگذارید اینها را به‌ مردم‌ بشناسانیم‌. باید بگوییم‌ اینها فساد آورده‌اند و ادعای‌ اصلاحات‌ دارند. بگذارید بشناسانیم‌ آرام‌ آرام‌. بعد مردم‌ تكلیف‌ خود را می‌دانند.» معین‌ نكنید.
صبح‌ مكلف‌ هستی‌ بروی‌ تهران‌ و بگویی‌ این‌ كار را نكنید. (این‌ شب‌ پنجشنبه‌ بود.) شب‌ را به‌ تهران‌ برگشتیم‌.
سر راه‌ رفتم‌ محل‌ تجارت‌ صادق‌ امانی‌. خودش‌ نبود. پرسیدم‌ حاجی‌ كجاست‌؟ گفتند رفته‌ سركشی‌ به‌ چند جا بكند. در راه‌ او را دیدم‌ و پیغام‌ امام‌ را دادم‌ و گفتم‌: ایشان‌ مرا تكلیف‌ كرده‌ كه‌ نكنید، به‌ ما ضرر می‌زند.
آقای‌ حبیب‌الله‌ عسگراولادی‌ در این‌ باره‌ می‌گوید: ... یكی‌ از دلایلی‌ كه‌ موجب‌ شده‌ بود تا دیرتر به‌ اقدام‌ خود دست‌ بزنند، نهی‌ امام‌(ره‌) در مورد كارشان‌ بود.
آنها برای‌ برداشتن‌ این‌ نهی‌ تلاشهای‌ زیادی‌ كردند و چندید بار خدمت‌ امام‌ (ره‌) رفتند، اما امام‌(ره‌) تأكید داشتند كه‌ این‌ كار در غیر خودش‌ ] شاه‌ [  مفید نیست‌؛ زیرا اگر به‌ غیر از شاه‌ فرد دیگری‌ را بزنند، تمام‌ گذشته‌ به‌ گردن‌ آن‌ فرد خواهد افتاد و برای‌ او نیز مجلس‌ها می‌گیرند و مخالفان‌ خودشان‌ را از بین‌ خواهند برد؛ بنابراین‌ این‌ حركت‌ در غیر خودش‌ مفید نخواهد بود.
این‌ چهار شهید برای‌ این‌ كه‌ این‌ نهی‌ را بردارند از مراجع‌ دیگری‌ فتوا گرفتند. اما همچنان‌ حضرت‌ امام‌ نهی‌ بر این‌ كار داشتند.
بنابراین‌، این‌ افراد از بنده‌ كه‌ نمایند امام‌ در وجوهات‌ بودم‌ و با دیگر علما نیز ارتباط‌ داشتم‌،  ] دوباره‌ [  خواستند تا از امام‌ بخواهم‌ این‌ نهی‌ را بردارند؛ اما امام‌(ره‌) در پاسخ‌ به‌ من‌ گفتند كه‌ در كارهای‌ تند شركت‌ نكن‌ و شما دخالتی‌ در كار این‌ افراد نداشته‌ باشید.
از همین‌ فرمایشات‌ امام‌، حاج‌ صادق‌ امانی‌ این‌ استنباط‌ را داشتند كه‌ امام‌(ره‌) نهی‌ را برداشتند.
حاج‌ هاشم‌ امانی‌ می‌گوید: ایشان‌ ] حاج‌ صادق‌ امانی‌ [  با حضرت‌ امام‌ ارتباط‌ داشت‌ و چندین‌ بار با ایشان‌ تماس‌ گرفته‌ بود. البته‌ امام‌ هیچ‌ وقت‌ فتوا برای‌ اعدام‌ كسی‌ ندادند.
آقای‌ ابوالفضل‌ توكلی‌بینا از اعضای‌ شورای‌ مركزی‌ مؤتلفه‌ نیز در گفتگویی‌ تلفنی‌ با بنده‌، تأكید داشتند كه‌ هیچ‌گونه‌ اجازه‌ای‌ از حضرت‌ امام‌ درباره‌ ترور گرفته‌ نشده‌ است‌.
و در حاشیه‌ صفحه‌ای‌ از كتاب‌ خشونت‌ قانونی‌ نوشته‌اند: امام‌ خمینی‌ (ره‌) اصولاً با حركت‌ مسلحانه‌ موافق‌ نبودند.
در متن‌ بازجوییهای‌ دادگاه‌ عملین‌ ترور منصور نیز اینچنین‌ آمده‌ است‌: «محركین‌ و عاملین‌ توطئه‌ قتل‌ مرحوم‌ منصور در بازجوئیهای‌ خود اعتراف‌ نموده‌اند: سال‌ گذشته‌ كه‌ موضوع‌ ترور آقای‌ علم‌ مطرح‌ بوده‌؛ یك‌ بار عباس‌ مدرسی‌فر را نزد آقای‌ میلانی‌ به‌ مشهد اعزام‌ داشته‌اند كه‌ در مورد ترور اشخاص‌ مؤثر مخالف‌ روحانیون‌ از مشارالیه‌ فتوی‌ بگیرد كه‌ میلانی‌ اظهار داشته‌ این‌ عمل‌ جایز نیست‌.
ضمناً حبیب‌اله‌ عسگراولادی‌ را كه‌ از مریدان‌ خاص‌ آقای‌ خمینی‌ و مسئول‌ جمع‌آوری‌ وجوه‌ سهم‌ امام‌ می‌باشد به‌ قم‌ اعزام‌ و نظر خمینی‌ را در مورد ترور استعلام‌ می‌نمایند كه‌ مدعی‌ هستند خمینی‌ این‌ عمل‌ را صلاح‌ ندانسته‌ است‌. سپس‌ شیخ‌ محیی‌الدین‌ انواری‌ از طرف‌ عاملین‌ توطئه‌ در مورد اخذ فتوی‌ به‌ خمینی‌ مراجعه‌ و بوی‌ نیز جواب‌ رد داده‌ میشود.
مجدداً «حبیب‌اله‌ عسگراولادی‌» را به‌ قم‌ اعزام‌ و بوی‌ ماموریت‌ می‌دهند از آقای‌ خمینی‌ چنین‌ سئوال‌ بكند: «چنانچه‌ اشخاصی‌ قصد ترور اشخاص‌ مؤثری‌ از دولت‌ را داشته‌ باشند آنان‌ را منع‌ بكنند یا نكنند». در این‌ مورد مدعی‌ هستند كه‌ خمینی‌ چنین‌ پاسخ‌ داده‌ است‌ «شما چه‌ كاره‌ هستید منع‌ بكنید یا نكنید».
اخیراً جناب‌ آقای‌ عسگراولادی‌ در مصاحبه‌ای‌ فرمودند: این‌ مجازات‌ افراد است‌، نه‌ كار مسلحانه‌. كار مسلحانه‌ آن‌ است‌ كه‌ مردم‌ یا دست‌ كم‌ عده‌ای‌ از آنها را مسلح‌ كنیم‌ و در خیابانها راه‌ بیندازیم‌. كار ما در آن‌ روز، مجازات‌ خائنین‌ بود. مرحوم‌ حاج‌ صادق‌ امانی‌ به‌ این‌ فتوای‌ عمومی‌ امام‌ هم‌ تكیه‌ می‌كردند. كه‌ امام‌ در روز چهار آبان‌ كه‌ راجع‌ به‌ مصونیت‌ قضایی‌ مستشاران‌ نظامی‌ آمریكا صحبت‌ كردند، فرمودند: «هر كس‌ این‌ لایحه‌ را نوشته‌، هر كس‌ در تصویب‌ آن‌ شركت‌ كرده‌، هر كس‌ آن‌ را توشیح‌ كرده‌ و هر كس‌ اجرا كند، همه‌ خائنند» خائن‌ را مجازات‌ كردن‌، ربطی‌ به‌ مبارزه‌ مسلحانه‌ ندارد و مؤتله‌ هم‌ چون‌ فتوای‌ مرجعش‌ مؤید مبارزه‌ مسلحانه‌ نبود، كار مسلحانه‌ نكرد. این‌ كار مجازات‌ خائنین‌ است‌.»
وی‌ ادامه‌ می‌دهد: امام‌ حتی‌ در مورد نمایندگان‌ مجلس‌ هم‌ فرمودند: «مجلسی‌ كه‌ این‌ لایحه‌ را تصویب‌ كرده‌، مجلس‌ محرم‌ بوده‌ و مراجع‌ تقلید، آن‌ را تحریم‌ كرده‌ بودند» و بعد فرمودند « اگر در میان‌ این‌ نمایندگان‌ كسانی‌ هم‌ باشند كه‌ رأی‌ مردم‌ را داشته‌ باشند، من‌ اینها را عزل‌ می‌كنم‌. همه‌ خائن‌ هستند.» و لذا ما فتوای‌ عام‌ امام‌ را داشتیم‌ و فتوای‌ خاص‌ را هم‌ از آیت‌الله‌ میلانی‌ و دیگران‌ گرفته‌ بودیم‌. امام‌ از همان‌ ابتدا تا آخر عمرشان‌ معتقد به‌ قیام‌ مسلحانه‌ نبودند و روی‌ مردم‌ تكیه‌ داشتند و می‌فرمودند: « خون‌ بر شمشیر پیروز است‌» اما مجازات‌ خائنین‌ را نباید نبرد مسلحانه‌ محسوب‌ كرد.
یقیناً حضرت‌ امام‌ خمینی‌(ره‌) تفاوت‌ «مجازات‌ خائنین‌» با «نبرد مسلحانه‌» را بهتر از دیگران‌ می‌دانستند. و با علم‌ به‌ این‌ موضوع‌، بارها افراد مختلف‌ را از این‌ كا باز داشتند و نیز به‌ استفتاء گروه‌ مؤتلفه‌ برای‌ «مجازات‌ خائنین‌» مكرراً نظر منفی‌ دادند و آنها را از این‌ كار نهی‌ فرمودند.

نظر امام‌ به‌ گروه‌ مسلحانه‌ مؤتلفه‌
برای‌ این‌ منظور به‌ چند منبع‌ مراجعه‌ شد. پس‌ از جستجو، مشخص‌ شد كه‌ حضرت‌ امام‌ هیچ‌ گونه‌ مطلبی‌ و یا حتی‌ اشاره‌ای‌ به‌ افراد و عنوانهای‌ زیر نداشته‌اند:
«فداییان‌ اسلام‌»، «نواب‌ صفوی‌»، «هیئت‌ مؤتلفه‌ اسلامی‌»، «محمد بخارایی‌»، «مرتضی‌ نیك‌نژاد»، «رضا صفارهرندی‌»، «سید علی‌ اندرزگو»، «صادق‌ امانی‌»، «هاشم‌ امانی‌»، «تقی‌ خاموشی‌»، «عباس‌ مدرسی‌فر».
مطالب‌ این‌ قسمت‌ كتاب‌، برای‌ كوچك‌ شمردن‌ این‌ بزرگان‌ نیست‌. آنها هر كدام‌ به‌ تنهایی‌ روی‌ چشم‌ بنده‌ و بقیه‌ مردم‌ جای‌ دارند. بلكه‌، گواه‌ این‌ معنی‌ است‌ كه‌ حضرت‌ امام‌ با ترور میانه‌ای‌ نداشتند و پس‌ از ترور منصور در طول‌ 25 سال‌ از گذشت‌ آن‌ جریان‌، هیچ‌گونه‌ یادی‌ و نامی‌ از اقدام‌ كنندگان‌ آن‌ نبردند و از آنها هیچ‌گونه‌ تجلیل‌ و بزرگداشتی‌ نداشتند؛ كه‌ همین‌ اقدام‌ عملی‌ امام‌ دلیلی‌ است‌ بر اكراه‌ شدید ایشان‌ از این‌ دست‌ اقدامات‌. از همه‌ مهمتر حضرت‌ امام‌، مثلاً پس‌ از دادگاه‌ «نهضت‌ آزادی‌ ایران‌» در اوایل‌ سال‌ 43 بیانیه‌ صادر و از آنها دفاع‌ نمودند، ولی‌ نسبت‌ به‌ دادگاه‌ اعضای‌ مؤتلفه‌ با اینكه‌ در بیرون‌ ایران‌ فشار كمتری‌ بر ایشان‌ بود، هیچ‌ عكس‌العملی‌ از خود بروز ندادند. امّا در بیانات‌ حضرت‌ امام‌، روشن‌ شد كه‌ امام‌ از دو نفر ایشان‌ در مواردی‌ اظهار اعتماد و تمجید كرده‌اند:
1 ـ حبیب‌ الله‌ عسگراولادی‌: به‌ سبب‌ اینكه‌ برخی‌ اعضای‌ مؤتلفه‌ پس‌از فروپاشی‌، رو به‌ فعالیتهای‌ خدماتی‌ رفاهی‌ و مالی‌ آوردند، پس‌ از انقلاب‌ نیز همكاری‌ ایشان‌ با حضرت‌ امام‌ با همین‌ سمت‌ و سو بود. جناب‌ آقای‌ عسگراولادی‌ نیز به‌ طبع‌ دوستی‌ و نزدیكی‌ با این‌ افراد و مجموعه‌ها، توسط‌ امام‌ در همین‌ فعالیتها گماشته‌ شد.
2 ـ مهدی‌ عراقی‌: حضرت‌ امام‌ به‌ مناسبت‌ شهادت‌ مهدی‌ عراقی‌ و فرزندش‌ حسام‌ در جمع‌ اعضای‌ خانوادة‌ شهید می‌فرمایند:
من‌ ایشان‌ را حدود بیست‌ سال‌ است‌ كه‌ می‌شناسم‌. مهدی‌ عراقی‌ یك‌ نفر نبود، او به‌ تنهایی‌ بیست‌ نفر بود. حاج‌ مهدی‌ عراقی‌ برای‌ من‌ برادر و فرزند خوب‌ و عزیز من‌ بود. شهادت‌ ایشان‌ برای‌ من‌ بسیار سنگین‌ بود اما آنچه‌ مطلب‌ را آیان‌ می‌كند آن‌ است‌ كه‌ در راه‌ خدا بود. شهادت‌ او بر همه‌ مسلمین‌ مبارك‌ باشد. او می‌بایست‌ شهید می‌شد؛ برای‌ او مردن‌ در رختخواب‌ كوچك‌ بود...

اجازة‌ حكم‌ ترور حسنعلی‌ منصور
آنچه‌ از قراین‌ و شواهد و خاطرات‌ و اسناد به‌ دست‌ می‌آید، اعضای‌ «گروه‌ حاد» كه‌ بعداً با موافقت‌ شورای‌ مركزی‌، جزء بخش‌ مسلحانه‌ مؤتلفه‌ قرار گرفتند، حداقل‌ حدود هشت‌ الی‌ نه‌ بار اقدام‌ به‌ اجازه‌ «ترور و اقدامات‌ مسلحانه‌» گرفته‌اند:
(پنج‌ شنبه‌   15/01/42)
دفعه‌ اول‌ ـ قبل‌ از تأسیس‌ نهایی‌ جمعیت‌ مؤتلفه‌ اسلامی‌، یعنی‌ در روز پنج‌ شنبه‌ 15/01/42 مصادف‌ با ولادت‌ حضرت‌ رضا(ع‌) برخی‌ از افراد گروه‌ مسجد شیخ‌علی‌ (احتمالاً مدرسی‌فر،اسلامی‌،امانی‌) خدمت‌ حضرت‌ امام‌ می‌رسند، و پیرامون‌ ترور عوامل‌ رژیم‌، از ایشان‌ استفتاء می‌نمایند. كه‌ معظم‌له‌ در جواب‌ استفتاء، این‌ افراد را نهی‌ بر این‌ كار می‌نمایند.
در گزارش‌ 20/1/42 ساواك‌ آمده‌ است‌: كریمی‌ آشتیانی‌ می‌گفت‌ دسته‌ای‌ از طرفداران‌ فداییان‌ اسلام‌ به‌ قم‌ رفته‌ با مقامات‌ مذهبی‌ آنجا از جمله‌ آیت‌ الله‌ خمینی‌ ملاقات‌ كرده‌اند. این‌ دسته‌ به‌ اطلاع‌ آیت‌ الله‌ خمینی‌ رسانیده‌اند كه‌ اگر فتوی‌ دهند آنها حاضرند برای‌ از بین‌ بردن‌ هر كس‌ كه‌ دستور دهند عمل‌ كنند. خمینی‌ گفته‌ است‌ مبارزه‌ ما هنوز به‌ مرحله‌ای‌ نرسیده‌ كه‌ احتیاج‌ به‌ كشتن‌ مخالفین‌ باشد و من‌ با این‌ قبیل‌ اعمال‌ نظر موافق‌ ندارم‌.
(جمعه‌   17/03/42)
دفعه‌ دوم‌ ـ پس‌ دستگیری‌ امام‌ در خرداد 42 ، و همزمان‌ تأسیس‌ جمعیت‌ مؤتلفه‌، گروه‌ «مسجد شیخ‌ علی‌» بدون‌ موافقت‌ شورای‌ مركزی‌ مؤتلفه‌، در جمعه‌ 17/03/42 مصادف‌ با 14 محرم‌، به‌ دلیل‌ نهی‌ قبلی‌ امام‌ و همچنین‌ در زندان‌ بودن‌ و دسترس‌ نبودن‌ ایشان‌، «عباس‌ مدرسی‌فر» را به‌ تنهایی‌، جهت‌ اخذ فتوی‌' «ترور و حركت‌ مسلحانه‌» به‌ خدمت‌ آیت‌الله‌ میلانی‌ در مشهد می‌فرستند ، كه‌ معظم‌له‌ در جواب‌ این‌ استفتاء، می‌فرمایند این‌ عمل‌ جایز نیست‌، و این‌ فرد و گروه‌ را نهی‌ بر این‌ اقدام‌ می‌نمایند.
عباس‌ مدرسی‌فر در این‌ باره‌ گفته‌ است‌: «در حدود یك‌ سال‌ قبل‌ بود كه‌ آقای‌ صادق‌ امانی‌ در ضمن‌ صحبت‌، صحبت‌ از ترور به‌ من‌ می‌كردند و چندی‌ بعد به‌ من‌ گفتند كه‌ برای‌ اجازه‌ قانونی‌، نزد آقای‌ میلانی‌ رسیدم‌ و موضوع‌ را عرض‌ كردم‌، ولی‌ ایشان‌ اجازه‌ ندادند و فرمودند جایز نیست‌ و من‌ برگشتم‌ به‌ آقای‌ صادق‌ امانی‌ گفتم‌ كه‌ آقا اجازه‌ نفرمودند، ولی‌ ایشان‌ مثل‌ اینكه‌ قانع‌ نشدند و می‌خواستند طوری‌ دیگر شود كه‌ این‌ عمل‌ انجام‌ بگیرد».
در این‌ مورد در اسناد 19 خرداد 42 شهربانی‌ آمده‌ است‌: اخیراً در بین‌ روحانیون‌ و متعصبین‌، گفته‌ می‌شود كه‌ پس‌از شكست‌ اخیر و تظاهرات‌ روز 15 خرداد، روحانیون‌ قصد دارند به‌ وسیله‌ عمال‌ خود، كه‌ مركب‌ از افراد متعصب‌ و هیئت‌های‌ مذهبی‌ می‌باشند، مبادرت‌ به‌ شروع‌ جنگ‌های‌ پارتیزانی‌ نمایند و در داخل‌ شهر هم‌ گروه‌ ضربتی‌ و ترور تشكیل‌ داده‌، افراد سرشناس‌ و مخالف‌ را ترور نمایند. منبع‌ الهام‌ این‌ دسته‌، خود روحانیون‌ بوده‌ و قوه‌ اجرائیه‌، افراد متعصب‌ و شركت‌ كنندگان‌ اربعین‌ شهدای‌ قم‌ و اخلال‌گران‌ روز 15 خرداد و مؤمنین‌ به‌ دستگاه‌ روحانیت‌ می‌باشد و از هم‌ اكنون‌ افرادی‌ در بازار، از جمله‌ بازارچه‌ مروی‌ و سایر قسمت‌های‌ بازار، در فعالیت‌اند كه‌ عده‌ای‌ را دور هم‌ جمع‌ نموده‌ و هم‌ قسم‌ شده‌ كه‌ در درجه‌ اول‌ به‌ افراد نیروهای‌ انتظامی‌ حمله‌ نمایند و سپس‌ مبارزات‌ دیگری‌ را شروع‌ نمایند.
* بنابر این‌ گزارش‌، ساواك‌ از دومین‌ پیگیری‌ و اقدام‌ گروه‌ حاد نیز، اطلاع‌ داشته‌ است‌. و غیر از موارد مذكور، همچنین‌ ساواك‌ با مأمور نفوذی‌ كه‌ در جلسه‌ آقای‌ اسدالله‌ بادامچیان‌ داشته‌ اطلاع‌ كاملی‌ از اقدامات‌ تروریستی‌ گروه‌ مؤتلفه‌ داشته‌ است‌.
مثلاً در گزارش‌ ساواك‌ قبل‌ از تاریخ‌ 8/4/43 از قول‌ اسدالله‌بادامچیان‌ آمده‌است‌: اگر ما وارد میدان‌ مبارزه‌ شویم‌، این‌ بار دست‌ خالی‌ به‌ میدان‌ نخواهیم‌ آمد، بلكه‌ با اسلحه‌ گرم‌، مبارزه‌ متقابل‌ خواهیم‌ نمود و احتمال‌ دارد هیئت‌ مؤتلفه‌ اسلامی‌ تصمیم‌ بگیرد یك‌ باند تروریستی‌ تشكیل‌ بدهد و تمام‌ ترس‌ دستگاه‌ از همین‌ یك‌ موضوع‌ است‌...
(یكشنبه‌   28/04/43)
دفعه‌ سوم‌ ـ پس‌ سقوط‌ علم‌ و آزادی‌ امام‌ در فروردین‌ 1343 ، آقای‌ حبیب‌الله‌ عسگراولادی‌، به‌ درخواست‌ و وسیله‌ آقای‌ هاشم‌ امانی‌ دوباره‌ در تاریخ‌ یكشنبه‌ 28/04/43 مصادف‌ با شهادت‌ امام‌ حسن‌عسگری‌(ع‌) در قم‌، به‌ خدمت‌ امام‌ می‌رسند و راجع‌ به‌ مسأله‌ ترور سؤال‌ می‌كنند. كه‌ معظم‌له‌ در جواب‌ این‌ استفتاء، آنها را از این‌ كار نهی‌ می‌كنند.
آقای‌ عسگراولادی‌ در این‌ باره‌ می‌گوید: من‌ چون‌ نمایندگی‌ حضرت‌ امام‌ را داشتم‌، نمایندة‌ وجوهات‌ ایشان‌ بودم‌ و از طرف‌ مجموعه‌ خدمت‌ ایشان‌ می‌رفتم‌، از من‌ خواستند كه‌ شما از امام‌ بخواهید كه‌ در این‌ باره‌ ما را كمك‌ كند. من‌ خدمت‌ ایشان‌ رفتم‌ و عرض‌ كردم‌ كه‌ برادرها آمادگی‌ دارند. امام‌ فرمودند: « چه‌ شخصی‌ را می‌خواهند بزنند.» عرض‌ كردم‌ هر كس‌ از این‌ خائنین‌ در دسترس‌ آنها باشد. امام‌ فرمودند: غیر خودش‌  ] شاه‌ [  مصلحت‌ نیست‌؛ اگر كسی‌ از درجات‌ بعدی‌، حتی‌ نخست‌ وزیر كشته‌ شود، اینها سعی‌ می‌كنند این‌ را وسیله‌ای‌ كنند، همه‌ مبارزین‌ را بكوبند و سعی‌ می‌كنند كه‌ فردی‌ خشن‌تر بیاورند.» شهید امانی‌ از توضیح‌ امام‌ استنباط‌ نهی‌ كرد، اما برای‌ ضربه‌ زدن‌ به‌ رژیم‌ مصمم‌ بود.
(دوشنبه‌   05/05/43)
دفعه‌ چهارم‌ ـ پس‌ از آنكه‌ گروه‌ حاد، مطمئن‌ شدند كه‌ نمی‌توانند از مراجع‌ تقلید فتوای‌ حركت‌های‌ مسلحانه‌ را بگیرند. به‌ فكر افتادند تا از علماء دیگر اخذ فتوی‌' نمایند.
به‌ همین‌ منظور حاج‌ صادق‌ امانی‌ به‌ نمایندگی‌ از افراد گروه‌ در روز دوشنبه‌ 05/05/43 مصادف‌ با هفدهم‌ ربیع‌الاول‌، میلاد حضرت‌ رسول‌ اكرم‌(ص‌) خدمت‌ حجة‌الاسلام‌والمسلمین‌ جواد حایری‌ فومنی‌ در مسجد ایشان‌ می‌رسند
حاج‌ صادق‌ امانی‌ در این‌ باره‌ گفته‌ است‌: «... در سال‌ اول‌ چون‌ احساس‌ شد كه‌ انجام‌ این‌ كار فتوی‌ می‌خواهد توسط‌ یكی‌ از آشنایان‌ كه‌ حبیب‌الله عسگری‌ نام‌ دارند. و مورد ثقه‌ آیت‌الله خمینی‌ بودند و از نظر ما هم‌ بسیار مورد اطمینان‌ بودند توسط‌ هاشم‌ آقا امانی‌ درخواست‌ شد كه‌ ایشان‌ ضمن‌ اینكه‌ به‌ قم‌ می‌روند از آیت‌الله خمینی‌ كسب‌ نظر كنند این‌ كار را ایشان‌ انجام‌ دادند و توسط‌ هاشم‌آقا پیغام‌ آوردند كه‌ آقای‌ خمینی‌ می‌فرمایند صلاح‌ نیست‌. در اوایل‌ تابستان‌ سال‌ جاری‌ یعنی‌ 43 اینجانب‌ خدمت‌ مرحوم‌ حاج‌ جواد فومنی‌ رفتم‌ و پرسیدم‌ نظر شما در باره‌ ترور افراد مؤثری‌ از دولت‌ برای‌ تخفیف‌ فشار بر دخالت‌ و طبقه‌ متدین‌ چیست‌؟ ایشان‌ بسیار حسن‌ استقبال‌ كردند و گفتند: به‌ عقیده‌ من‌ جز این‌ چاره‌ نیست‌، ولی‌ در عین‌ حال‌ باید قدری‌ مطالعه‌ كرد...»
(چهارشنبه‌   14/05/43)
دفعه‌ پنجم‌ ـ چون‌ «گروه‌ حاد» بر كار خود بسیار مصمم‌ بود، و موافقت‌ حجة‌الاسلام‌والمسلمین‌ جواد فومنی‌ را نیز بر كار ترور اخذ كرده‌ بود. بنابراین‌ به‌ فكر این‌ افتاد با افراد دیگری‌ در همین‌ سطح‌ مشورت‌ و گفتگو نمایند.
بنابراین‌، حاج‌ صادق‌ امانی‌ به‌ تاریخ‌ چهارشنبه‌ 14/05/43 مصادف‌ با 26 ربیع‌الاول‌، ساعت‌ چهار بعداز ظهر به‌ منزل‌ حجة‌الاسلام‌ انواری‌ در نزدیكی‌ مسجد چهل‌ستون‌، مراجعه‌ می‌نماید و با طرح‌ مقدماتی‌، نظر ایشان‌ را نسبت‌ به‌ موضوع‌ ترور خواستار می‌شود. حجة‌الاسلام‌ محی‌الدین‌ انواری‌ نیز با موضوع‌ «ترور عوامل‌ رژیم‌ شاه‌» موافقت‌ ضمنی‌ می‌نمایند.
حاج‌ صادق‌ امانی‌ می‌نویسد: «من‌ قبل‌ از اینكه‌ از ایشان‌ تقاضا كنم‌ كه‌ به‌ قم‌ بروند، موضوع‌ را با خود ایشان‌ در میان‌ گذاشتم‌. گفتند بسیار خوب‌ است‌ و بعد از اینكه‌ از قم‌ هم‌ مراجعت‌ كردند، بسیار ناراحت‌ بودند كه‌ چرا آقای‌ خمینی‌ منع‌ خود را برنداشتند و من‌ استنباط‌ كردم‌ كه‌ خود ایشان‌ یعنی‌ آقای‌ انواری‌ صلاح‌ می‌دانند و بسیار هم‌ موافقند.
بنابراین‌ پس‌ از این‌ موافقت‌، حاج‌ صادق‌ امانی‌ از ایشان‌ درخواست‌ می‌كند تا به‌ قم‌، خدمت‌ امام‌ خمینی‌، برسند و از معظم‌له‌ تقاضا كنند كه‌ ایشان‌، منع‌ خود را بر این‌ كار، بردارند، تا گروه‌ بتواند با فتوایی‌ كه‌ از آقای‌ فومنی‌ اخذ كرده‌ است‌، به‌ كار خود عمل‌ كند.
حاج‌ صادق‌ امانی‌ می‌نویسد: «پس‌ از اینكه‌ بار اول‌ به‌ منزل‌ آقای‌ انواری‌ رفتم‌ داخل‌ اطاق‌ با ایشان‌ نشستیم‌ در حدود ده‌ دقیقه‌ طول‌ كشید تا منظورم‌ را بگویم‌، چون‌ موضوع‌ مهمی‌ بود. در این‌ مدت‌ ده‌ دقیقه‌ راجع‌ به‌ وضع‌ روحانیون‌ و فشاری‌ كه‌ دولت‌ به‌ روحانیون‌ وارد می‌آورد صحبت‌ كردم‌. بعداً به‌ ایشان‌ گفتم‌ كه‌ برای‌ مبارزه‌ مثبت‌ به‌ نظر ما باید چند نفر از شخصیتهای‌ مهم‌ ترور بشود در این‌ مورد با آقای‌ شیخ‌ جواد فومنی‌ صحبت‌ كرده‌ام‌ و ایشان‌ نظر موافق‌ داده‌اند؛ ولی‌ چون‌ آقای‌ خمینی‌ این‌ موضوع‌ را منع‌ نموده‌ از شما خواهش‌ می‌كنیم‌ با رابطه‌ كه‌ با آقای‌ خمینی‌ دارید نزد ایشان‌ بروید از ایشان‌ بخواهید كه‌ اجازه‌ بفرمایند اینكار را بكنیم‌ و منع‌ خود را بردارند كه‌ آقای‌ انواری‌ هم‌ نظر من‌ را تأیید كردند و ضماً هم‌ قبول‌ كردند كه‌ بروند نزد آقای‌ خمینی‌ و جواب‌ برای‌ من‌ بیاورند.»
(شنبه‌   21/05/43)
دفعه‌ ششم‌ ـ چون‌ «گروه‌ حاد» بر كار خود بسیار مصمم‌ بود، احتمال‌ دادند كه‌ اگر آقای‌ انواری‌ را كه‌ رابطه‌ نزدیكتری‌ با حضرت‌ امام‌ دارد، خدمت‌ ایشان‌ بفرستند، و نوع‌ سوال‌ را عوض‌ كنند، شاید بتوانند معظم‌له‌ را راضی‌ به‌ این‌ كار نمایند. پس‌ دوباره‌ حجة‌الاسلام‌والمسلمین‌ انواری‌ به‌ تاریخ‌ شنبه‌ 21/05/43 در قم‌، خدمت‌ امام‌ می‌رسند و این‌ بار راجع‌ به‌ «اخذ فتوی‌' ترور» سؤال‌ نمی‌كنند، بلكه‌ از معظم‌له‌ تقاضا می‌كنند تا ایشان‌ منع‌ خود را بر این‌ كار بردارند. كه‌ حضرت‌ امام‌ خمینی‌ این‌ افراد را تكلیف‌ می‌كنند كه‌ دست‌ به‌ این‌ كار نزنند. و آقای‌ انواری‌ در روز پنجشنبه‌، این‌ خبر را به‌ آقای‌ امانی‌ ابلاغ‌ می‌نماید.
حجة‌الاسلام‌والمسلمین‌ انواری‌ نیز در این‌ باره‌ می‌گویند: ... آقای‌ صادق‌ امانی‌ آمد منزل‌ ما و گفت‌: با اعلامیه‌ كار درست‌ نمی‌شود. چند سؤال‌ كردم‌ و گفتم‌: چه‌ می‌خواهی‌؟ گفت‌: از آقا بپرسید كه‌ ما مجازیم‌ بزنیم‌؟ گفتم‌: كسی‌ هست‌ كه‌ بزند؟ گفت‌: آری‌، هستند جوان‌هایی‌ كه‌ این‌ كار را بكنند. من‌ گفتم‌: این‌ تبعاتی‌ دارد، دستگیری‌ دارد، اعدامی‌ دارد. باز گفتم‌: كسانی‌ هستند؟ گفت‌: آری‌. ... رفتم‌ خدمت‌ حاج‌ آقا ] روح‌الله‌ خمینی‌ [  ... بعد مسأله‌ را طرح‌ كردم‌. مؤتلفه‌ می‌خواهند دست‌ به‌ اقدامات‌ تند بزنند. می‌گویند دوره‌ اعلامیه‌ گذشته‌ است‌، باید یك‌ كاری‌ كرد.
«امام‌ اوّل‌ یك‌ داستان‌ تعریف‌ كردند. فرمودند: یكی‌ از دوستان‌ ما این‌ جا آمد و اسلحه‌اش‌ را درآورد و گذاشت‌ جلو من‌ و گفت‌: من‌ فردا دیداری‌ با عَلَم‌ دارم‌. اگر اجازه‌ بدهید علم‌ را در دفترش‌ می‌كشم‌.
به‌ او گفتم‌: نه‌، ما تازه‌ اول‌ كارمان‌ است‌. خواهند گفت‌ اینها منطق‌ ندارند. بگذارید اینها را به‌ مردم‌ بشناسانیم‌. باید بگوییم‌ اینها فساد آورده‌اند و ادعای‌ اصلاحات‌ دارند. بگذارید بشناسانیم‌ آرام‌ آرام‌. بعد مردم‌ تكلیف‌ خود را می‌دانند.» معین‌ نكنید.
] امام‌ به‌ من‌ فرمودند [  صبح‌ مكلف‌ هستی‌ بروی‌ تهران‌ و بگویی‌ این‌ كار را نكنید. (این‌ شب‌ پنجشنبه‌ بود.) شب‌ را به‌ تهران‌ برگشتیم‌.
سر راه‌ رفتم‌ محل‌ تجارت‌ صادق‌ امانی‌. خودش‌ نبود. پرسیدم‌ حاجی‌ كجاست‌؟ گفتند رفته‌ سركشی‌ به‌ چند جا بكند. در راه‌ او را دیدم‌ و پیغام‌ امام‌ را دادم‌ و گفتم‌: ایشان‌ مرا تكلیف‌ كرده‌ كه‌ نكنید، به‌ ما ضرر می‌زند.
آقای‌ محی‌الدین‌ انواری‌ در بازجویی‌ خود می‌نویسد: آقای‌ صادق‌ امانی‌ از نظر اینكه‌، اینجانب‌ با آیت‌الله‌ خمینی‌ ارتباط‌ دارم‌، نزد من‌ آمد و این‌ مسئله‌ را مطرح‌ كرد ] كه‌: [  خفقان‌ و اختناق‌ شدید شده‌ و صدای‌ نارضایتی‌ مردم‌ از دستگاه‌ به‌ دنیا منعكس‌ نمی‌شود. اشخاصی‌ حاضر هستند بعضی‌ از مقامات‌ دولتی‌ را ترور كنند و چون‌ آنها  ] مقتولین‌ [  مسلمان‌ هستند، بدون‌ اجازه‌ مجتهد جامع‌الشرایط‌، یعنی‌ مرجع‌ تقلید، نمی‌خواهند كاری‌ را انجام‌ دهند و اشخاصی‌ كه‌ داوطلب‌ این‌ كار شده‌اند مقلد حضرت‌آیت‌ الله‌ خمینی‌ هستند بایشان‌ مراجعه‌ شده‌ ایشان‌ منع‌ فرموده‌اند. افراد مذكور با منع‌ معظم‌له‌ از نظر دینی‌ اقدام‌ نمی‌كنند. شما اگر به‌ قم‌ رفتید از حضرت‌ آیت‌الله‌ خمینی‌ راجع‌ به‌ این‌ مسئله‌ سؤال‌ كنید و اگر ایشان‌ منع‌ كردند به‌ عرضشان‌ برسانید لااقل‌ شما منع‌ خودتان‌ را بردارید تا ما با مجتهد دیگری‌ تماس‌ بگیریم‌. من‌ در همان‌ هفته‌ یا هفته‌ بعد از آن‌، به‌ قم‌ مشرف‌ شدم‌ و مقاله‌ ایشان‌ را بازگو كردم‌. معظم‌له‌ فرمودند: مكرر راجع‌ به‌ این‌ موضوع‌ بعضی‌ از جوانهای‌ حاد و دارای‌ افكار افراطی‌ به‌ من‌ مراجعه‌ كرده‌اند. من‌ آنها را منع‌ كرده‌ام‌، حالا هم‌ باز تكرار می‌كنم‌ این‌ كار به‌ صلاح‌ ممكت‌ نیست‌. دستگاه‌، روحانیت‌ را با این‌ كار در خارج‌ از كشور، اخلالگر معرفی‌ می‌كند. اسلام‌ منطق‌ صحیح‌ دارد. سعی‌ كنند مردم‌ را به‌ اسلام‌ واقعی‌ آشنا سازند. مردم‌ اگر مسلمان‌ به‌ معنای‌ واقعی‌ شدند، مقدرات‌ آنها خوب‌ می‌شود و این‌ ناراحتیها كه‌ پیش‌ آمده‌ و می‌آید به‌ حول‌ و قوه‌ الهی‌ برطرف‌ خواهد شد.
(پنج‌شنبه‌   05/06/43)
دفعه‌ هفتم‌ ـ گروه‌ حاد كه‌ برای‌ اخذ فتوی‌' ترور، بسیار مصرّ بود. و شاید می‌دید دومین‌ مرجع‌ انقلابی‌ در ایران‌ حضرت‌ آیت‌ الله‌ میلانی‌است‌، تصمیم‌ گرفت‌ برای‌ برداشتن‌ «منع‌ بر این‌ اقدام‌» خدمت‌ معظم‌له‌ برسد. بنابراین‌ پس‌ از یك‌ ماه‌ از تلاش‌ قبلی‌ خود، در تاریخ‌ پنج‌شنبه‌ 05/06/43 مصادف‌ با هیجدهم‌ ربیع‌الثانی‌، آقایان‌ خاموشی‌ و مدرسی‌فر با تغییر در نوع‌ سؤال‌، جهت‌ اخذ فتوی‌' «رفع‌ منع‌» خدمت‌ آیت‌الله‌ میلانی‌ در مشهد می‌رسند.
جهت‌ روش‌شدن‌ این‌ جریان‌، مصاحبه‌ای‌ با جناب‌ آقای‌ «حاج‌تقی‌ خاموشی‌» انجام‌ شد، كه‌ متن‌ كامل‌ آن‌ به‌ این‌ شرح‌ است‌:
در آن‌ زمان‌، حضرت‌ آیت‌الله میلانی‌ اوّلین‌ شخصیّت‌ بنام‌ روحانیت‌ بودند؛ كه‌ شاه‌ به‌ ایشان‌ خیلی‌ اهتمام‌ داشت‌. ما هم‌ به‌ رفقا عرض‌ كردیم‌ كه‌ ما حاضریم‌ راجع‌ به‌ مسألة‌  ] گرفتن‌ [  فتوی‌' بروم‌ خدمت‌ ایشان‌.
مدرّسی‌ ] فر [  یكی‌ از افراد كادر نظامی‌ بود، كه‌ بعداً حالا به‌ چه‌ صورتی‌ درآمده‌ بماند. گفتم‌ كه‌ شما ایشان‌ را  ] یا [  یك‌ نفر را همراه‌ من‌ بفرستید كه‌ ما برویم‌ خدمت‌ حضرت‌ آیت‌الله میلانی‌ و آنجا از ایشان‌ سؤال‌ كنیم‌ و سؤال‌ را همانجا جواب‌ بگرییم‌، بیائیم‌. (چون‌ آن‌ زمان‌ مسألة‌ مكتوب‌ خیلی‌ سخت‌ بود، و حتّی‌ بزرگان‌ حاضر نبودند جواب‌ صحیح‌ هم‌ بدهند.)
بالاخره‌ رفتیم‌ خدمت‌ ایشان‌ ما بودیم‌ و ایشان‌، فقط‌.
من‌ یادم‌ هست‌، ایشان‌ تشریف‌ بردند كنار حوض‌، جائی‌ بود خنك‌، و آنجا نشستیم‌، و با هم‌ صحبت‌ كردیم‌. همینطور كه‌ صبحتها را كردیم‌ با هم‌، تا اینكه‌ گفتیم‌ اگر گروهی‌ پیدا بشود یا شخصی‌ پیدا بشود كه‌ منصور یا شاه‌ را بتواند ترور كند آیا اجازه‌ می‌فرمائیدشما؟
ایشان‌ ابا كردند از جواب‌ صحیح‌  ] صریح‌ [ ، كه‌ اجازة‌ اینجوری‌ بدهند.
گفتم‌ ما إجازه‌ و فتوی‌' از شما نمی‌خواهیم‌، ما می‌خواهیم‌ ببینیم‌ این‌ مسأله‌ در پیشگاه‌ خدا مسؤولیّت‌ ندارد؟ آیا امر واجبی‌ هست‌؟ نیست‌؟
ایشان‌ فرمودند: اگر كسی‌ بتواند این‌ كار را بكند ـ این‌ عبارتِ عین‌ عبارت‌ خودشان‌ است‌ ـ «اگر كسی‌ بتواند این‌ كار را بكند جزء واجبات‌ است‌ و باید بكند و  ] البته‌ باید كه‌ [  به‌ اطراف‌ خسارتی‌ كم‌ بخورد» ما خوشحال‌، به‌ آقای‌ مدرّسی‌ گفتیم‌: خوب‌، جوابت‌ را گرفتی‌، بلند شو برویم‌.
در این‌ میان‌ برخی‌ مدعی‌ هستند كه‌ سفر آقایان‌ خاموشی‌ و مدرسی‌فر، پس‌ از تبعید حضرت‌ امام‌ (یعنی‌ در 13 آبان‌ 43) صورت‌ گرفته‌ و ایشان‌ برای‌ اخذ فتوی‌' به‌ مشهد رفته‌اند.
این‌ عزیزان‌ لازم‌ است‌ به‌ ابهام‌ زیر با دلایل‌ روشن‌ و متمایز پاسخ‌ دهند؟
در زمان‌ و تاریخ‌ سفر آقای‌ خاموش‌، دوفرض‌، متصور است‌:
یك‌ ـ آقایان‌ «خاموشی‌ و مدرسی‌فر» قبل‌ از حاج‌ آقای‌ انواری‌ (در 28 آذر 43) خدمت‌ آیت‌ الله‌ میلانی‌ رسیده‌اند.
دو ـ آقایان‌ «خاموشی‌ و مدرسی‌فر» بعد از آقای‌ انواری‌ (در 28 آذر 43) خدمات‌ آیت‌ الله‌ میلانی‌ رسیده‌اند.
اگر این‌ سفر قبل‌ از سفر حاج‌ آقای‌ انواری‌ رخ‌ داده‌ باشد، ارزشی‌ ندارد. چرا كه‌ دیگر دلیلی‌ نداشت‌ تا دوباره‌ آقای‌ انواری‌ از سوی‌ «گروه‌ حاد» برای‌ اخذ فتوی‌' به‌ مشهد اعزام‌ شود.
و اگر سفر آقای‌ خاموشی‌ پس‌ از سفر حاج‌ آقای‌ انواری‌ به‌ مشهد باشد، باز ارزشی‌ ندارد. چرا كه‌ حاج‌ آقای‌ انواری‌ حكم‌ كشتن‌ «فقط‌» شاه‌ را گرفته‌ بود و دیگر نیازی‌ نبود تا دوباره‌ آقای‌ خاموشی‌ به‌ مشهد برود. به‌ نظر زمانی‌ نیز این‌ سفر آقای‌ خاموشی‌، پس‌ از 28 آذر با رخدادها، قابل‌ تطبیق‌ نیست‌. جدای‌ از اینكه‌ اگر آیت‌الله‌ میلانی‌ به‌ حاج‌ آقای‌ انواری‌ كه‌ بسیار مورد وثوقش‌ بوده‌ است‌ اجازه‌ ترور حسنعلی‌ منصور را نداده‌ است‌، چرا باید پس‌ از چند روز اجازه‌ ترور منصور را به‌ آقای‌ خاموشی‌ داده‌ باشد.
مگر اینكه‌ كسی‌ بگوید: پس‌ از اخذ فتوی‌ ترور شاه‌ توسط‌ آقای‌ انواری‌ از آیت‌ الله‌ میلانی‌، چند بار برای‌ كشتن‌ شاه‌ اقدام‌ شد و چون‌ نتیجه‌ نداد، آنگاه‌ (یعنی‌ پس‌ از چند عملیات‌ ناموفق‌ ترور شاه‌) آقایان‌ خاموشی‌ و مدرسی‌فر به‌ مشهد رفتند و حكم‌ ترور منصور را گرفتند. این‌ مطلب‌ نیز از جهت‌ زمانی‌ مقرون‌ به‌ صحت‌ نیست‌.
بنابر آنچه‌ گفته‌ شد: سفر آقایان‌ «خاموشی‌ و مدرسی‌فر» در «تابستان‌» انجام‌ شده‌، كه‌ البته‌ حاوی‌ فتوی‌' صریح‌ ترور منصور نیز نمی‌باشد.
(شنبه‌   21/06/43)
دفعه‌ هشتم‌ ـ پس‌ از جواب‌ مبهم‌ آیت‌الله‌ میلانی‌، گروه‌ كه‌ خیلی‌ بر عقیدة‌ خود ثابت‌قدم‌ بود؛ در تاریخ‌ شنبه‌ 21/06/43 مصادف‌ با ولادت‌ حضرت‌ زینب‌(س‌) ، آقای‌ عسگراولادی‌ را به‌ نمایندگی‌ از خود، بار دیگر با همان‌ نوع‌ متفاوت‌ سؤال‌، خدمت‌ امام‌ می‌فرستند، تا درخواست‌ كنند كه‌ معظم‌له‌ «منع‌» خود را از این‌ اقدام‌ بردارند. «امام‌ خمینی‌  ] در پاسخ‌ [  تأكید داشتند كه‌ این‌ كار مفید نیست‌.» و به‌ آقای‌ عسگراولادی‌ توصیه‌ دوری‌ از این‌ افراد را می‌كنند.
آقای‌ عسگراولادی‌ در این‌ باره‌ می‌گوید: شهید صادق‌ امانی‌ در یك‌ فرصتی‌ به‌ من‌ گفتند: «شما می‌گویید امام‌ فتوی‌' نمی‌دهند، اگر بتوانید نهی‌ ایشان‌ را بردارید. با ایشان‌ در میان‌ بگذارید كه‌ ایشان‌ نهی‌ خود را بردارند.»
من‌ خدمت‌ ایشان‌ رفتم‌. عرض‌ كردم‌ كه‌ برادرانی‌ كه‌ در این‌ زمینه‌ دلسوز هستند. می‌خواهند فعالیتی‌ داشته‌ باشند. اینها فتوی‌' یا فتاوایی‌ به‌ دست‌ آورده‌اند؛ منتهی‌ نهی‌ شما مانع‌ اینهاست‌. امام‌ كمی‌ برآشفتند و به‌ من‌ فرمودند: «شما به‌ كار اینها چه‌ كار دارید؟ قرار نیست‌ شما در این‌ كارها باشید، شما كارهای‌ خود را بكنید. كاری‌ به‌ كار اینها نداشته‌ باشید و اگر وظایفی‌ دارند وظایف‌ خود را انجام‌ می‌دهند.» من‌ عذر خواهی‌ كردم‌. شهید امانی‌ از این‌ صحبت‌  ] امام‌ [  استنباط‌ كرد كه‌ امام‌ منع‌ را برداشته‌اند و گفت‌ اینكه‌ می‌گویند شما به‌ كار آنها چه‌ كار دارید، غیر مستقیم‌ به‌ ما كه‌ اگر فتوایی‌ دارید، بروید به‌ فتوای‌ خود عمل‌ كنید. از فقهای‌ درجة‌ دوم‌ از چند نفر فتوی‌' داشتیم‌. از مرحوم‌ آشیخ‌ جواد فومنی‌ كه‌ یكی‌ از علمای‌ بزرگ‌ تهران‌ بود و در تهران‌ در خیابان‌ خراسان‌ بود و از مبارزین‌ بسیار جدی‌. در سطوحی‌ از فقهایی‌ در قم‌ و تهران‌ فتوی‌' داشتیم‌. امّا مانع‌ آن‌، منع‌ امام‌ بود. تصور كردند به‌ توسط‌ فرمایش‌ امام‌ به‌ بنده‌، این‌ منع‌ برداشته‌ شد و شروع‌ به‌ گرفتن‌ فتاوی‌ صریح‌تر و با اطمینان‌تر كردند. اینها كار خود را شروع‌ كردند. منتهی‌ فتوای‌ حضرت‌ امام‌ را نداشتند. (مصاحبه‌ مركز اسناد جلسه‌ دهم‌)
در این‌ باره‌، مطلب‌ دیگری‌ نیز در صفحه‌ 22 كتاب‌ پنجم‌ مصاحبه‌ آقای‌ اكبر خلیلی‌ با آقای‌ عسگراولادی‌ وجود دارد كه‌ قابل‌ توجه‌ است‌:
خواستم‌ ضبط‌ را باز كنم‌، اما ایشان‌ گفتند: نه‌، ضبط‌صوت‌ را روشن‌ نكنید. مسایل‌ شایان‌ بحث‌ برای‌ همگان‌ نیست‌ و نباید آن‌ را مطرح‌ كرد. همان‌ طور كه‌ گفتم‌، بحث‌ فتوا مانند شمشیر دو لبه‌ است‌. من‌ برای‌ شما شمه‌ای‌ می‌گویم‌ چون‌ احساس‌ مسؤولیت‌ می‌كنید.
باید بگویم‌ كه‌ در آن‌ زمان‌ من‌ تنها نماینده‌ مكلای‌ حضرت‌ امام‌ در بازار تهران‌ بودم‌ و كار من‌ در هیئت‌ مؤتلفه‌ رسیدگی‌ به‌ كار اقتصادی‌ در امور مردمی‌ بود. شهید حاج‌ مهدی‌ عراقی‌ و هاشم‌ امانی‌ مسؤولیت‌ شاخه‌ مسلح‌ را داشتند. ایشان‌ از من‌ خواستند و من‌ خدمت‌ امام‌ رسیدم‌. اما ابتدا حاج‌ آقای‌ انواری‌ را كه‌ روحانی‌ مورد اعتماد ما بود، به‌ خدمت‌ آقا فرستادیم‌. امام‌ صریح‌ نفرمودند. سپس‌ گروه‌، مرا فرستاد و من‌ عرض‌ كردم‌ كه‌: عده‌ای‌ می‌خواهند دست‌ به‌ چنین‌ كاری‌ بزنند. آقا فرمودند: شما كاری‌ به‌ كار ایشان‌ نداشته‌ باشید و بگذارید هر كاری‌ می‌خواهند بكنند. این‌ برای‌ ما به‌ مفهوم‌ برداشتن‌ منع‌ بود. البته‌ نظرهای‌ متفاوتی‌ در این‌ باره‌ هست‌ كه‌ نظر نهایی‌ باید در ابهام‌ بماند و ما سعی‌ در دانستن‌ آن‌ نداشته‌ باشیم‌ چون‌ با فتاوی‌ مختلف‌ مراجع‌ مواجه‌ خواهیم‌ شد.
(شنبه‌   28/09/43)
دفعه‌ نهم‌ ـ پس‌ نهی‌ دوباره‌ امام‌، به‌ آقای‌ عسگراولادی‌، اتفاقات‌ مهمی‌ در كشور رخ‌ می‌دهد. امام‌ دستگیر و تبعید می‌شوند. و چون‌ پس‌ از تبعید ایشان‌، جو عمومی‌ جامعه‌ همانند خرداد سال‌ 42 نشد، گروه‌ حاد بیشتر احساساتی‌ شده‌، و بر اقدام‌ خود بسیار مصرّتر از قبل‌ شد، و شرایط‌ را نیز مهیای‌ اقدام‌ مسلحانه‌، دید.
به‌ همین‌ منظور با مشورت‌ و هماهنگی‌ شورای‌ مركزی‌ مؤتلفه‌، تصمیم‌ برای‌ اقدام‌ به‌ ترور گرفتند. امّا چون‌ از جمله‌ آقای‌ خاموشی‌، فتوی‌' بیرون‌ نمی‌آمد و حضرت‌ امام‌ نیز مصرّانه‌ بر این‌ كار نهی‌ نموده‌ بودند. و عده‌ای‌ نیز در شورای‌ مركزی‌ موافق‌ این‌ اقدام‌ بودند اما مشروط‌ و با اجازه‌ از مرجع‌تقلید.
بنابراین‌ گروه‌ تصمیم‌ گرفت‌، اینبار در غیاب‌ حضرت‌ امام‌، سه‌باره‌ خدمت‌ آیت‌الله‌ میلانی‌ برسد تا بلكه‌ ایشان‌ را با شرایط‌ و جو پیش‌ آمده‌، راضی‌ به‌ این‌ اقدام‌ نمایند.
براین‌ اساس‌، در چهاردهم‌ شعبان‌ چهل‌وسه‌، یعنی‌ 28 آذر 1343 ، حجة‌الاسلام‌والمسلمین‌ انواری‌ به‌ عنوان‌ كسی‌ كه‌ آقای‌ میلانی‌ به‌ ایشان‌ اعتماد دارند، از طرف‌ گروه‌ خدمت‌ آیت‌الله‌ میلانی‌ می‌رسند و سؤال‌ می‌كنند، كه‌ اگر شما بر این‌ كار منعی‌ نداشته‌ باشید، مشكل‌ حل‌ خواهد شد. جواب‌ استفتاء در این‌ زمان‌ این‌ بود كه‌: آیت‌الله‌ میلانی‌ با ترور شاه‌ موافقت‌ فرمودند. و معظم‌له‌ از ترور دیگران‌ (ترور حسنعلی‌ منصور، نخست‌وزیر) نهی‌ فرمودند.
حجة‌الاسلام‌والمسلمین‌ انواری‌ در این‌ باره‌ می‌گوید: آقایان‌ مؤتلفه‌ غیر از طریق‌ بنده‌، از دو طریق‌ دیگر هم‌ سراغ‌ آقای‌ میلانی‌ رفته‌ بودند و در هر دو راه‌ ناكام‌ مانده‌ بودند. من‌ احساسم‌ این‌ است‌ كه‌ آقای‌ میلانی‌ به‌ واسطه‌ها، اعتماد نكرده‌ است‌. بنده‌ در 14 شعبان‌ 43 مشرف‌ شدم‌ مشهد و رفتم‌ خدمت‌ آقای‌ میلانی‌ ...
در آن‌ جا مسأله‌ را عنوان‌ كردم‌. ایشان‌ نگفت‌ كسی‌ دیگر هم‌ آمده‌ است‌. اول‌ پرسید: بعدش‌ كسی‌ هست‌ كه‌ كشور را اداره‌ كند؟ گفتم‌: هستند. گفت‌: شاید مقصودتان‌ بازرگان‌ و دوستانش‌ هستند؟
گفتم‌: چه‌ اشكالی‌ دارد؟
گفت‌: نه‌، شاه‌ كسی‌ دیگر را می‌گذارد. مجلس‌ را هم‌ منحل‌ می‌كند. هر كاری‌ بخواهد می‌ كند، فایده‌ای‌ ندارد.
گفتم‌: آقا خود شاه‌ چطور؟
تأملی‌ كرد و گفت‌: مشكلش‌ كم‌تر از نخست‌ وزیر است‌. اول‌ سؤال‌ كرد: هرج‌ و مرج‌ نمی‌شود؟
گفتم‌: نه‌، طرفداری‌ ندارد. نظر داد كه‌ با كشتن‌ شاه‌ موافقم‌ اما با كشتن‌ نخست‌وزیر نه‌. ما آمدیم‌ به‌ مؤتلفه‌ گفتیم‌.
(سه‌ شنبه‌   1/10/43)
دفعه‌ دهم‌ ـ پس‌ از اینكه‌ آقای‌ انواری‌ موافقت‌ آیت‌الله‌ میلانی‌ را بر كشتن‌ شاه‌ اخذ نمود، اما گروه‌ حاد كه‌ علاقمند بود سریعاً دست‌ به‌ اقدامی‌ بزند، با امكانات‌ كمی‌ كه‌ داشت‌ و نیز مبتدی‌ بود تشكیلات‌ گروه‌ حاد، در چندین‌ تلاش‌، به‌ این‌ نتیجه‌ رسید كه‌ نمی‌توانند در این‌ مدت‌ كوتاه‌ دست‌ به‌ ترور شاه‌ بزنند. در همین‌ دوران‌، «گروه‌ حاد» مؤتلفه‌ با محمد بخارایی‌ و رفقایش‌ (كه‌ از علاقمندان‌ و فعالین‌ گروه‌ نهضت‌ آزادی‌ بودند، و بیشتر با آیت‌الله‌ طالقانی‌ و سخنرانان‌ جلسات‌ نهضت‌ آزادی‌ مثل‌ استاد مطهری‌ و گلزاده‌ غفوری‌ در ارتباط‌ بودند،) آشنا شد. سیر جریان‌ ترور، منقلب‌ شد. حاج‌ صادق‌ امانی‌ كه‌ دید اینها بسیار علاقمند به‌ اقدام‌ حاد هستند و از طرفی‌ بر تصمیم‌ خود به‌ گونه‌ای‌ مصمم‌ هستند كه‌ اخذ فتوی‌' برای‌ آنها در اولویت‌ نیست‌، بنابراین‌ شخص‌ ترور شونده‌ عوض‌ شد تا مقابله‌ مبارزین‌ علیه‌ حكومت‌ سریعاً به‌ نتیجه‌ دلخواه‌ برسد. و در این‌ زمان‌ بود كه‌ «گروه‌ حاد مؤتلفه‌» كنار رفت‌ و تنها به‌ عنوان‌ پشتیبانی‌كننده‌ وسایل‌ ایفای‌ نقش‌ نمود.
وقتی‌ گروه‌ حاد با بخارایی‌ آشنا شدند و او را مشتاق‌ ترور دیدند، كل‌ جریانات‌ را برای‌ او و دوستانش‌ تعریف‌ نمودند. و مشكل‌ خود را كه‌ نبود اجازه‌ از مرجع‌ تقلید بود نیز عنوان‌ كردند. «محمد بخارایی‌» كه‌ شور انقلابی‌ در او موج‌ می‌زد و مراد خود را مدتها در زندان‌ می‌دید و از خود توقع‌ داشت‌ تا كاری‌ برای‌ او صورت‌ دهد، به‌ آنها گفت‌: كه‌ من‌ احتیاجی‌ به‌ داشتن‌ فتوی‌' ندارم‌ و می‌توانم‌ این‌ كار را انجام‌ دهم‌.»
اما به‌ اصرار حاج‌ صادق‌ برای‌ تجدیدنظر در این‌ كار و تفكر بیشتر، او نیز برای‌ قوت‌ قلب‌ خود، در تاریخ‌ سه‌ شنبه‌ 1/10/43 مصادف‌ با هفدهم‌ شعبان‌، نزد حجة‌الاسلام‌ گلزاده‌ غفوری‌ كه‌ با او از مدتها پیش‌ در «مكتب‌ توحید» آشنا شده‌ بود، رفت‌ و در این‌ باره‌ مشورت‌ نمود. و وقتی‌ نظر موافق‌ او را بر این‌ اقدام‌ دید، بر تصمیم‌ خود مصر شد. و تنها با گرفتن‌ تجهیزات‌ از گروه‌ حاد مؤتلفه‌، خودش‌ با رفقایش‌ این‌ كار را به‌ تنهایی‌ انجام‌ دادند.

نظر شورای‌ فقهی‌ مؤتلفه‌ پیرامون‌ ترور
در میان‌ اعضای‌ پنج‌ نفره‌ «شورای‌ مشورتی‌ روحانی‌» ، حاج‌ آقای‌ انواری‌ كه‌ خودشان‌ به‌ صراحت‌، موافقت‌ خود را با این‌ اقدام‌ در آن‌ دوران‌، اعلام‌ نموده‌اند و فعالیت‌ پیگیر ایشان‌ برای‌ اخذ فتوا نیز، دال‌ بر موافقت‌ ایشان‌ بر این‌ اقدام‌ است‌ و جای‌ هیچ‌ شكی‌ بر این‌ مطلب‌ نیست‌.
در مورد حاج‌ آقای‌ گلزاده‌ غفوری‌ نیز، آنچه‌ در بازجویی‌های‌ حاج‌ صادق‌ امانی‌ آمده‌ است‌ حاكی‌ این‌ مطلب‌ است‌ كه‌ گروه‌ بخارایی‌ با ایشان‌ مشورت‌ نموده‌ و موافقت‌ وی‌ را در پی‌ داشته‌. در مورد حاج‌ آقای‌ شیخ‌ احمد مولایی‌ نیز تاكنون‌ نه‌ كسی‌ ادعایی‌ نموده‌ است‌ و نه‌ مطلبی‌ از ایشان‌ در جایی‌ ذكر شده‌ است‌، كه‌ درست‌آزمایی‌ نظر یا موافقت‌ این‌ دو نفر، در حال‌ حاضر كه‌ ایشان‌ در قید حیات‌ نیستند و منابعی‌ پیرامون‌ این‌ موضوع‌ در اختیار نیست‌ بسیار مشكل‌ است‌.
پیرامون‌ نظر شهید بهشتی‌ نیز مطالبی‌ ذكر شده‌ كه‌ به‌ تمایز و آشكارا نمی‌توان‌ نظر ایشان‌ را فهمید. اما آنچه‌ مطرح‌ شده‌ این‌ است‌:
آقای‌ ابوافضل‌ حاج‌ حیدری‌ می‌گوید: «... من‌ می‌خواستم‌ واقعاً اطمینان‌ خاطر پیدا كنم‌ كه‌ این‌ فعالیت‌ از لحاظ‌ شرعی‌، بدون‌ اشكال‌ است‌ یا نه‌ و تردیدم‌ در این‌ مورد از بین‌ برود. خدمت‌ ایشان‌ عرض‌ كردم‌ كه‌ چنین‌ مطلبی‌ عنوان‌ شده‌ و بنده‌ چنین‌ وظایفی‌ را به‌ عهده‌ گرفته‌ام‌، قطعاً دستگیری‌ و شكنجه‌ نامی‌ از كسی‌ برده‌ شود و مشكلات‌ خانوادگی‌ برای‌ افراد پیش‌ بیاید. من‌ می‌خواهم‌ برای‌ آرامش‌ خاطر از شما سئوال‌ كنم‌ كه‌ آیا این‌ فعالیت‌ها توجیه‌ شرعی‌ دارد یا نه‌؟ ایشان‌ مدتی‌ در این‌ باره‌ فكر كردند و در انتها كه‌ می‌خواستیم‌ از ماشین‌ پیاده‌ شویم‌، فرمودند: «اشكالی‌ ندارد كه‌ شما وارد این‌ فعالیت‌ شوید.»
آقای‌ بادامچیان‌ می‌گوید: «آقای‌ بهشتی‌ در جریان‌ ترور منصور بود. چند روز قبل‌ از این‌ حادثه‌ كه‌ در جلسه‌ای‌ در خدمتشان‌ بودیم‌ به‌ ایشان‌ عرض‌ شد در این‌ قضایا مسلماً ساواك‌ به‌ شما هم‌ می‌رسد لذا بفرمایید اگر گرفتار این‌ مسأله‌ شدیم‌ چه‌ بكنیم‌؟»
در جای‌ دیگری‌ آقای‌ اسدالله‌ بادامچیان‌ می‌گوید: قبلا بحث‌ و گفت‌ و گو درباره‌ اعدام‌ انقلابی‌ شاه‌ و منصور بود. و آمادگی‌ نیز در بخش‌ مبارزه‌ مثبت‌ موتلفه‌ وجود داشت‌. پس‌ از جلسه‌، شهید امانی‌ با آیت‌ الله‌ شهید بهشتی‌ صحبت‌ كرد و موافقت‌ ایشان‌ هم‌ حاصل‌ شد. شهیدان‌ مطهری‌ و بهشتی‌ و آیت‌الله‌ انواری‌ شواری‌ روحانیت‌ موتلفه‌ بودند كه‌ در غیاب‌ امام‌ و با نظر امام‌ خمینی‌ نظرشان‌ برای‌ موتلفه‌ اسلامی‌ صحبت‌ شرعیه‌ بود. شهید صادق‌ اسلامی‌ و شهید صادق‌ امانی‌ در رابطه‌ با آیت‌الله‌ انواری‌ مذاكراتی‌ انجام‌ داده‌ بودند. پس‌ از این‌ تفاهم‌، برای‌ اینكه‌ حكم‌ از نظر فقهی‌، استحكام‌ قطعی‌ و غیر قابل‌ تردید داشته‌ باشد، قرار شد موضوع‌ با مرحوم‌ آیت‌ الله‌ العظمی‌ میلانی‌ در میان‌ گذاشته‌ شود و حكم‌ مرجعیت‌ و فقیه‌ جامع‌الشرایط‌ نیز پشتوانه‌ این‌ اقدام‌ شود. مرحوم‌ حاج‌ سید تقی‌ خاموشی‌ با عباس‌ مدرسی‌ (كه‌ بعدا جزو منافقین‌ شد) به‌ مشهد رفتند و آیت‌الله‌ میلانی‌ حكم‌ قتل‌ شاه‌ و منصور را صادر كردند.
آقای‌ محمد پیشگاهی‌فرد می‌گوید:
«همسر آقای‌ بهشتی‌ برای‌ من‌ تعریف‌ می‌كرد: چند شب‌ قبل‌ از دستگیری‌، شهیدان‌ بخارایی‌ و صفارهرندی‌، به‌ منزل‌ ما آمدند و حرفهایشان‌ را در مورد ترور منصور زده‌ بودند و چند روز بعد، آن‌ عملیات‌ حساس‌ و مهم‌ را كه‌ ضربه‌ سنگینی‌ به‌ رژیم‌ شاه‌ وارد كرد انجام‌ دادند.»

اجازه‌ ترور توسط‌ استاد مطهری‌
اما در این‌ میان‌، برخی‌ نیز عقیده‌ دارند كه‌ «استاد مرتضی‌ مطهری‌» با ترور افراد موافق‌ بوده‌اند. و تأییداتی‌ نیز بر این‌ مطلب‌ داشته‌اند.
«یك‌ ماه‌ بعد از تبعید امام‌ و پس‌ از تلاش‌ زیاد گروه‌ و نهی‌ امام‌ و نهی‌ آیت‌الله‌ میلانی‌ (احتمالاً در اواخر آبان‌ 43) این‌ جمله‌ دعایی‌ و آرزویی‌، از آیت‌الله‌ مطهری‌ ، شنیده‌ شده‌ است‌:
«لازم‌ است‌ چند نفر از این‌ طاغوتیها، به‌ زمین‌ بیفتد تا روحیه‌ مردم‌ بازسازی‌ شود.»
البته‌ آقای‌ توكلی‌بینا جمله‌ ایشان‌ را اینگونه‌ دانسته‌اند كه‌: آیت‌الله‌ مطهری‌ بعد از تبعید حضرت‌ امام‌ به‌ تركیه‌ اظهار كردند كه‌:
تا سه‌ چهار نفر از سران‌ این‌ رژیم‌ به‌ زمین‌ نیفتند این‌ خفقان‌ از بین‌ نمی‌رود.»
در این‌ نقل‌ قول‌، كلمه‌ «لازم‌ است‌» موجود نیست‌، كه‌ معنی‌ عبارت‌ به‌ كلی‌ تغییر پیدا می‌كند.
اما در نوشته‌ای‌، همان‌ جمله‌ قبل‌، فتوی‌' ترور منصور فرض‌ شده‌ است‌. و این‌ مؤلف‌ عزیز، در اثرش‌ بیان‌ داشته‌ است‌:
بعد از دستگیری‌ امام‌ در آبان‌ ماه‌ سال‌ 1343 و تبعید ایشان‌ به‌ تركیه‌ به‌ علّت‌ مخالفت‌ شدید با كاپیتولاسیون‌ آمریكایی‌، آیة‌الله مطهری‌ فرمود: «لازم‌ است‌ چند نفر از این‌ طاغوتیها، به‌ زمین‌ بیفتد تا روحیه‌ مردم‌ بازسازی‌ شود.» حاج‌ صادق‌ امانی‌ و یارانش‌ این‌ موضوع‌ را «إذن‌ اعدام‌ شاه‌ و مزدورانش‌» دانستند و چون‌ حضرت‌ امام‌ در غیاب‌ و عدم‌دسترسی‌ به‌ خودشان‌، نظر آیت‌الله‌ مطهری‌ و آیت‌الله‌ بهشتی‌ را تأیید فرموده‌ بودند، گروه‌ حجّت‌ را تمام‌ می‌دانست‌، امّا برای‌ مزید اطمینان‌ آقایان‌ حاج‌تقی‌ خاموشی‌ و عباس‌ مدرسی‌فر را مشهد فرستادند تا إذن‌ این‌ حركت‌ مسلحانه‌ را از آیة‌اللهالعظمی‌ میلانی‌(ره‌) را بگیرند.
دربارة‌ نقش‌ استاد مطهری‌ در این‌ اقدام‌، دو گونه‌ سخن‌ گفته‌اند.
الف‌ ـ برخی‌ برای‌ این‌ ایشان‌ نقش‌ اساسی‌ قائل‌اند و نجات‌ ایشان‌ را از زندان‌ و حتی‌ اعدام‌، یك‌ امر خارق‌العاده‌ و مرهون‌ ارادت‌ قاضی‌ پرونده‌ به‌ ایشان‌ دانسته‌اند كه‌ مانع‌ از ادامه‌ اظهارت‌ محمد بخارایی‌ شد و معتقدند كه‌ صادق‌ امانی‌ كه‌ او نیز دستگیر شده‌ بود معتقد بوده‌ است‌ كه‌ باید استاد مطهری‌ دستگیر شوند تا موجب‌ قیام‌ مردم‌ گردد.

فتوای‌ نهاییِ ترور منصور
شهید عراقی‌ در خاطرات‌ خود می‌گوید: برای‌ این‌ كار كسانی‌ فرستاده‌ شده‌ ] اند [  پهلوی‌ آقای‌ خمینی‌ كه‌ در این‌ جریانات‌ فتوی‌' بگیرند و آقای‌ خمینی‌ فتوی‌' نداده‌ در مرحله‌ اول‌. در مرحله‌ دوم‌ باز فرستاده‌اند و آقا به‌ آن‌ حامل‌ گفته‌ كه‌ اصلاً به‌ تو چه‌ كه‌ توی‌ این‌ كارها دخالت‌ می‌كنی‌. گفته‌، آقا یك‌ عده‌ جوان‌ هستند كه‌ می‌خواهند بروند از این‌ كارها بكنند، آیا شما صلاح‌ می‌دانید یا نمی‌دانید؟ و ایشان‌ گفتند كه‌ تو چه‌ كار داری‌، حالا هر كسی‌ هر كاری‌ خواست‌ بكند، به‌ تو چه‌ مربوط‌ است‌. تو كار خودت‌ را بكن‌. بعد، اینها آمدند سراغ‌ آقای‌ شیخ‌ جواد فومنی‌، ایشان‌ هم‌ گفته‌اند بسیار خوب‌ است‌ بروید و این‌ كار را بكنید.
اما آنچه‌ سه‌ نفر عاملین‌ اصلی‌ ترور قائل‌ بودند، و شهید امانی‌ و دیگر اعضای‌ گروه‌ حاد نیز بر آن‌ تأكید كرده‌اند، تأیید حجة‌ الاسلام‌والمسلمین‌ شیخ‌ جواد فومنی‌ و حجة‌الاسلام‌ غفوری‌گلزاده‌ می‌باشد.
حجة‌الاسلام‌والمسلمین‌ انواری‌ در خاطرات‌ خود می‌گوید: ] از بخارایی‌ [  پرسیدم‌ فتوا را از چه‌ كسی‌ گرفتی‌؟ گفت‌ : رفتند با آقای‌ فومنی‌ تماس‌ گرفتند، ایشان‌ فتوا داد؟ گفتم‌: اصلاً ایشان‌ مجتهد نیست‌؛ چرا این‌ كار را كردید؟ بخارایی‌ گفت‌: آقای‌ گلزاده‌ غفوری‌ هم‌ نظر داد. اینها شاگرد غفوری‌ هم‌ بودند.
شهید عراقی‌ نیز عقیده‌ دارد: مرحوم‌ بخارایی‌ هم‌ زیر دست‌ دكتر غفوری‌ رشد كرده‌ بود. توی‌ «مكتب‌ توحید» هم‌، قبل‌ از اینكه‌ با ما كار كند، فعالیت‌ داشت‌ و كتابخانه‌ توحید هم‌ دست‌ او بود.
حاج‌ صادق‌ امانی‌ نیز تأكید دارد كه‌ آنهایی‌ كه‌ كننده‌ كار بودند، زیاد عقیده‌ای‌ به‌ اخذ فتوی‌' نداشته‌اند.
در بازجویی‌ از صادق‌ امانی‌ سؤال‌ می‌شود كه‌:
س‌ ـ آیا اظهار نظر موافق‌ آقای‌ فومنی‌ و هم‌ چنین‌ آقای‌ انواری‌ برای‌ شما رفع‌ مانع‌ بود؟
صادق‌ امانی‌ جواب‌ می‌دهد كه‌: به‌ طور كامل‌، خیر. ولی‌ چون‌ محمد بخارایی‌ و رفقایش‌ در اولین‌ وحله‌ گفتند ما از نظر فتوی‌' احتیاجی‌ نداریم‌؛ دیگر ما در پی‌ اینكه‌ فتوی‌' را مسجل‌ كنیم‌، نرفتیم‌.
هر چند صادق‌ امانی‌ در جای‌ دیگری‌، تأكید دارد كه‌ محمد بخارایی‌ با آقای‌ گلزاده‌ غفوری‌ درباره‌ ترور مشورت‌ كرده‌ است‌.
س‌ ـ شما ضمن‌ تحقیقات‌ قبلی‌ اظهار داشتید كه‌ با توجه‌ به‌ اینكه‌ آقای‌ فومنی‌ با این‌ عمل‌ موافق‌ بودید و ضمناً آقای‌ انواری‌ هم‌ نظر موافق‌ داشتند و آقای‌ محمد بخارایی‌ هم‌ ضمن‌ صحبتهایش‌ اظهار داشت‌ با آقای‌ علی‌ غفوری‌ صحبت‌ كرده‌ و ایشان‌ هم‌ موافق‌ بودند. بنابراین‌ موضوع‌ فتوی‌' به‌ كلی‌ حل‌ شده‌ بود، آیا این‌ مطلب‌ را تأیید می‌كنید؟
صادق‌ امانی‌ جواب‌ می‌دهد كه‌: همان‌ طور كه‌ عرض‌ شد مجموع‌ اینها به‌ اضافه‌ اینكه‌ در وحله‌ اول‌ مذاكرات‌ ما با بخارایی‌ و رفقایش‌، ایشان‌ یعنی‌ بخارایی‌ صریحاً گفتند كه‌ فتوی‌' احتیاج‌ نیست‌ و بعد توافق‌ آقای‌ علی‌ غفوری‌ را چند شب‌ بعد گفتند. جمعاً مرا از نظر فتوی‌ قانع‌ كرد. زیرا می‌دیدم‌ كه‌ كنندة‌ كار یعنی‌ محمد بخارایی‌ قانع‌ است‌.
آقای‌ عسگراولادی‌ نیز در خاطرات‌ خود می‌گوید: از فقهای‌ درجة‌ دوم‌ از چند نفر فتوی‌' داشتیم‌. از مرحوم‌ آشیخ‌ جواد فومنی‌ كه‌ یكی‌ از علمای‌ بزرگ‌ تهران‌ بود و در تهران‌ در خیابان‌ خراسان‌ بود و از مبارزین‌ بسیار جدی‌. در سطوحی‌ از فقهایی‌ در قم‌ و تهران‌ فتوی‌' داشتیم‌. امّا مانع‌ آن‌، منع‌ امام‌ بود. تصور كردند به‌ توسط‌ فرمایش‌ امام‌ به‌ بنده‌، این‌ منع‌ برداشته‌ شد و شروع‌ به‌ گرفتن‌ فتاوی‌ صریح‌تر و با اطمینان‌تر كردند. اینها كار خود را شروع‌ كردند.

تأثیر آیت‌الله‌ طالقانی‌ در ترور منصور
ترور منصور نه‌ توسط‌ گروه‌ حاد مؤتلفه‌، بلكه‌ توسط‌ گروه‌ محمد بخارایی‌ انجام‌ شد. و از قراین‌ و شواهد و اسناد بر می‌آید، آنچه‌ محمد بخارایی‌ را به‌ ترور منصور وا داشت‌، نه‌ اجازه‌ آقای‌ فومنی‌ بود و نه‌ قوت‌قلبی‌ كه‌ آقای‌ گلزاده‌ غفوری‌ به‌ او داده‌ بود. و نه‌ آشنایی‌ او با حاج‌ صادق‌ امانی‌؛ چرا كه‌ محمد بخارایی‌ قبل‌ از این‌ آشنایی‌، تصمیم‌ قاطع‌ خود را به‌ ترور سران‌ حكومت‌ و مخصوصاً شاه‌ كه‌ به‌ تعبیر بخارایی‌ «بت‌ اصلی‌» است‌، گرفته‌ بود.
اگر خوب‌ دقت‌ كنیم‌ این‌ روحیه‌ و شهامت‌ محمد بخارایی‌ برای‌ از بین‌ بردن‌ منصور، به‌ خاطر تأثیرگذاری‌ دو سالة‌ سخنان‌ آیت‌ الله‌ طالقانی‌ بر وی‌ بوده‌ است‌. والا جوانی‌ 20 ساله‌ به‌ چه‌ انگیزه‌ای‌ باید عمر خود را كوتاه‌ كند؟ آیا رابطه‌ دو ماهه‌ بخارایی‌ با گروه‌ حاد مؤتلفه‌ می‌توانست‌ این‌ اثرگذاری‌ را داشته‌ باشد؟ حاج‌ صادق‌ امانی‌ كه‌ در دفاعیات‌ خود منكر این‌ اثر گذاری‌ بر محمد بخارایی‌ شده‌ است‌.
علاقه‌ و نزدیكی‌ محمد بخارایی‌ به‌ آیت‌ الله‌ طالقانی‌ به‌ حدی‌ بوده‌ است‌ كه‌ عده‌ای‌ او را فرزند طالقانی‌ می‌دانسته‌اند. بخارایی‌ نیز در گسترش‌ تعالیم‌ و سخنان‌ آیت‌ الله‌ طالقانی‌ از هیچ‌ كوششی‌ فروگزار نبود. از پخش‌ اعلامیه‌های‌ ایشان‌ و فروش‌ كتابهای‌ او در نزدیكی‌ مسجد هدایت‌ گرفته‌ تا هر كاری‌ كه‌ از عهده‌ او بر می‌آمده‌ است‌.
آیت‌ الله‌ طالقانی‌ در طی‌ دو سال‌، در مسجد هدایت‌ و مكانهای‌ دیگر ضمن‌ بیانات‌ خود، پیوسته‌ به‌ اوضاع‌ روز و مقامات‌ عالیه‌ و مسؤول‌ كشور حمله‌ و اولیاء امور را به‌ ایجاد محیط‌ رعب‌ و وحشت‌، نقض‌ قانون‌ اساسی‌ و آزادی‌ بیان‌ و عقیده‌، اختلاس‌ و ارتشاء و فساد متهم‌ می‌كرده‌ و حضار را به‌ قیام‌ علیه‌ وضع‌ كنونی‌ تحریض‌ و تشجیع‌ می‌نموده‌، كه‌ این‌ مطالب‌ انقلابی‌ و جهادی‌ در روح‌ محمد بخارایی‌ جای‌ گرفته‌ است‌. پس‌ برای‌ فهم‌ دقیق‌تر این‌ موضوع‌، لازم‌ است‌ متن‌ زیر را، كه‌ خلاصه‌ای‌ است‌ از سخنان‌ آیت‌الله‌ طالقانی‌ در طول‌ دو سال‌ حشر و نشر نزدیك‌ محمد بخارایی‌ با ایشان‌، با دقت‌ بخوانید:
یاوه‌گویان‌ و دزدان‌ اجتماع‌، مسلماً به‌ شدیدترین‌ وجهی‌ مجازات‌ خواهند شد و حتم‌ دارم‌ كه‌ این‌ قصاص‌ عملی‌ می‌شود. شما باید از مبارزات‌ حسین‌بن‌علی‌(ع‌) سرمشق‌ بگیرید و از جان‌ و مال‌ خود بگذرید و خود را برای‌ مبارزه‌ با هر گونه‌ ظلم‌ و جور و فساد آماده‌ سازید. عده‌ای‌ از مردم‌، بت‌پرستی‌ را به‌ جای‌ خداپرستی‌ انتخاب‌ كرده‌اند. مردم‌ ما مایل‌ به‌ جنگ‌ نیستند، بلكه‌ سلاطین‌ آنها هستند كه‌ آنها را وادار به‌ نوع‌كشی‌ می‌نمایند. تنها به‌ وسیله‌ جوانان‌ روشنفكر و تحصیل‌ كرده‌ می‌توان‌ دست‌ اشخاص‌ پلید را از مملكت‌ كوتاه‌ كرد. باید گذشته‌ را دور بیندازیم‌ و به‌ آینده‌ و زندگی‌ بهتر بیاندیشیم‌ و دست‌ ظالم‌ را از سرخود كوتاه‌ سازیم‌ و حق‌ خود را از ظالم‌ بگیریم‌. مبارزه‌ با استبداد یكی‌ از وظایف‌ اجتماعی‌ و شرعی‌ است‌، چون‌ استبداد با حكومت‌ فردی‌ خود نوعی‌ بت‌پرستی‌ است‌ و بت‌پرستی‌ را باید از ریشه‌ و بن‌ كند. اجتماع‌ ما آلوده‌ به‌ میكروب‌ است‌ باید كمر همت‌ بست‌ و این‌ میكروبها را از بین‌ برد. باید برای‌ از بین‌ بردن‌ ریشه‌های‌ فساد و منكوب‌ كردن‌ دولتهای‌ خائن‌ مبارزه‌ كرد و از خونریزی‌ و زندان‌ و قتل‌ و غارت‌ نهراسید. هر كس‌ نظم‌ محیطی‌ را به‌هم‌ زد و به‌ حریم‌ و حدود قومی‌ تجاوز نمود، بایستی‌ او را از بین‌ برد و ریشه‌كن‌ نمود. امروز باید بت‌ و بت‌پرستی‌ را از بین‌ برد. اسلام‌ می‌گوید با ظالم‌ و كفار باید جنگید و در موارد لزوم‌ جهاد كرد تا از بین‌ برود، ولی‌ با احساسات‌ و داد و فریاد كار درست‌ نمی‌شود. خدایا ما را از شرّ حكومت‌ جابر نجات‌ بده‌ و به‌ ما قدرت‌ بده‌ تا آن‌ كسانی‌ را كه‌ علیه‌ دین‌ ظلم‌ و ستم‌ كرده‌اند منكوب‌ و سركوب‌ كنیم‌.
شاید بتوان‌ گفت‌ كه‌ آیت‌ الله‌ طالقانی‌، پدر معنوی‌ مبارزان‌ مسلح‌ انقلاب‌ ایران‌ است‌؛ چرا كه‌ همو با تأیید فعالیتهای‌ نواب‌ و پس‌ از آن‌، ترویج‌ مبارزات‌ مثبت‌، ابتدا انگیزه‌ای‌ برای‌ گروه‌ بخارایی‌ فراهم‌ ساخت‌ و پس‌ از آن‌ نیز جوانان‌ دیگر نهضت‌ آزادی‌ به‌ صورت‌ جدی‌ به‌ مبارزات‌ مسلحانه‌ روی‌ آوردند.
به‌ هر روی‌ می‌توان‌ گفت‌ كه‌ حضور جوانان‌ در نهضت‌ آزادی‌، نوعی‌ فضای‌ رادیكال‌ را ایجاد كرده‌ و برخلاف‌ دیدگاه‌ سران‌ زندانی‌، جوانان‌ به‌ برخوردهای‌ تند نیز می‌اندیشیدند.
بیژن‌ جزنی‌ می‌نویسد: پس‌ از شكست‌ عمومی‌ جبهه‌ و بازداشت‌ بازرگان‌، طالقانی‌، سنجابی‌ و شیبانی‌ و عده‌ای‌ از اعضای‌ نهضت‌ و محكوم‌ شدن‌ آنها به‌ حبس‌های‌ سنگین‌، از میان‌ عناصر جوان‌ بخصوص‌ دانشجویان‌ و فارغ‌التحصیلان‌ عضو نهضت‌ آزادی‌، عده‌ای‌ به‌ وجود آمدند.  ] كه‌ [  سرانجام‌ مشی‌ مسلحانه‌ را پذیرفته‌ و در این‌ راه‌ به‌ حركت‌ خود ادامه‌ دادند.
مهدی‌ بازرگان‌ نیز تأكید دارد: در آن‌ موقع‌ ما پس‌ از محاكمه‌ و محكومیت‌ در دادگاه‌ نظامی‌، در زندان‌ بودیم‌ و از خبر تأسیس‌ سازمان‌ مخفی‌ مجاهدین‌ خلق‌، به‌ وسیله‌ رهبران‌ آن‌ آگاه‌ شدیم‌... فكر مقاومت‌ مسلحانه‌ در برابر رژیم‌ كودتا، از اواخر سال‌ 42 پس‌ از سركوب‌ آخرین‌ مقاومت‌های‌ ملی‌ و مذهبی‌، متلاشی‌ شدن‌ نیروهای‌ اپوزیسیون‌ و شكست‌ نهضت‌ ملی‌ و از بین‌ رفتن‌ امكانات‌ مبارزه‌، از طریق‌ قانونی‌، شكل‌ گرفت‌. به‌ طوری‌ كه‌ در سال‌ 1343 همه‌ گروها و دستجات‌ مخالف‌ رژیم‌، با افكار و ایدئولوژی‌های‌ گوناگون‌، به‌ یك‌ نتیجه‌ واحد رسیده‌ بودند كه‌ تنها راه‌ مبارزه‌ با رژیم‌ شاه‌، مبارزه‌ مسلحانه‌ است‌.

جمع‌بندی‌ فعالیت‌ گروه‌ حاد مؤتلفه‌
گروه‌ حاد، علاقه‌مند به‌ حركت‌ مسلحانه‌ با گرایش‌ و متأثر از فداییان‌ اسلام‌ بوده‌ است‌؛ و همانطور كه‌ قبلاً اینكار توسط‌ فداییان‌ انجام‌ می‌شده‌، بعداً هم‌ می‌توانسته‌ انجام‌ شود و شهید عراقی‌ نیز در خاطرات‌ خود به‌ آن‌ اشاره‌ داشته‌ است‌ كه‌؛ بچه‌ها عقیده‌ای‌ به‌ مجوز و فتوی‌' نداشتند.
حاج‌ هاشم‌ امانی‌ نیز می‌گوید: البته‌ در مورد كسانی‌ چون‌ حسن‌ علی‌ منصور با آن‌ جنایت‌ها، برای‌ اعدام‌ انقلابی‌ نیازی‌ به‌ فتوا نبود. من‌ در جایی‌ خواندم‌ كه‌ حسن‌ علی‌ منصور برای‌ آمریكائی‌ها از شاه‌ هم‌ مهم‌تر بود، چون‌ كسی‌ بود كه‌ این‌ همه‌ خیانت‌ به‌ كشور و به‌ اسلام‌ كرد كسی‌ كه‌ به‌ پیغمبر فحش‌ بدهد، قتلش‌ از قبل‌ مشخص‌ است‌. اینها هم‌ چنین‌ بودند و اصلا نیاز به‌ فتوا نبود.
جدای‌ از اینكه‌ این‌ ترور توسط‌ مؤتلفه‌ صورت‌ نگرفته‌ كه‌ آنها اصرار دارند كه‌ این‌ كار همراه‌ با اخذ فتوا بوده‌ است‌. چراكه‌ ترور منصور توسط‌ گروه‌ بخارایی‌ صورت‌ گرفته‌، كه‌ به‌ قول‌ حاج‌ صادق‌ امانی‌ آنها برای‌ این‌ كار نیازی‌ به‌ فتوا نمی‌دیدند. پس‌ اصرار برخی‌ دوستان‌ عزیز برای‌ مشروع‌ بودن‌ عمل‌ گروه‌ حاد به‌ اجازه‌یابی‌ و گرفتن‌ مجوز شرعی‌ اقدام‌ كرده‌اند.
آنچه‌ مسلم‌ است‌ این‌ است‌ كه‌: هیچ‌ مرجع‌ تقلیدی‌ در آن‌ دوران‌ یا حداقل‌ حضرت‌ امام‌ خمینی‌ و آیت‌ الله‌ میلانی‌، «اجازه‌ ترور آقای‌ حسنعلی‌ منصور» را نداده‌ است‌. و آنچه‌ راجع‌ به‌ اجازه‌ ترور مطرح‌ است‌، اجازه‌ آیت‌الله‌ میلانی‌ برای‌ ترور شخص‌ شاه‌ یعنی‌ محمدرضا پهلوی‌ می‌باشد، بنابراین‌ گروه‌ حاد تنها تأییداتی‌ مشورتی‌ از حجة‌الاسلام‌والمسلمین‌ فومنی‌ و حجة‌الاسلام‌ و المسلمین‌ گلزاده‌ غفوری‌ و حجة‌الاسلام‌ والمسلمین‌ انواری‌ و نیز جملاتی‌ كه‌ از آقای‌ مطهری‌ نقل‌ قول‌ شده‌، داشته‌اند.
بنابراین‌؛ همانگونه‌ كه‌ شهید نواب‌ صفوی‌ و یارانش‌، چندین‌ ترور احتمالاً بدون‌ مجوز از مراجع‌ تقلید انجام‌ دادند و در حال‌ حاضر كارشان‌ و خودشان‌ مورد قبول‌ نظام‌ جمهوری‌ اسلامی‌ ایران‌ است‌، شاخة‌ نظامی‌ مؤتلفه‌ هم‌ با اجازه‌ برخی‌ علما ( نه‌ مراجع‌ تلید و حضرت‌ امام‌ ره‌) این‌ اقدام‌ را پشتیبانی‌ كرده‌اند. و به‌ نظر می‌رسد دوستان‌ آنها، نباید این‌ عمل‌ را به‌ اجازه‌ به‌ امام‌ (ره‌) منسوب‌ كنند كه‌ خلاف‌ واقع‌ است‌ و باعث‌ می‌شود تا افرادی‌ دلسوز، مجبور شوند در مقام‌ دفاع‌ از سیرة‌ نظری‌ و عملی‌ حضرت‌ امام‌، متعرض‌ آنها شوند.
مضافاً بر اینكه‌ «عاملین‌ اصلی‌ ترور» اساساً عضو و جزء جمعیت‌ مؤتلفه‌ نیز نبوده‌اند و از نظر «مذهبی‌ و سیاسی‌» تحت‌ تأثیر «نهضت‌ آزادی‌» و جلسات‌ آنها بوده‌اند و به‌ صورت‌ تصادفی‌ با اعضای‌ شاخه‌ نظامی‌ مؤتلفه‌ آشنا شده‌اند و تحت‌ تأثیر آنها این‌ ترور را انجام‌ داده‌اند.
بنابراین‌ اگر آنها این‌ نسبت‌ دادن‌ به‌ امام‌ (ره‌) و مراجع‌ تقلید را كنار گذارند، این‌ جریان‌ همانند جریان‌ نواب‌ صفوی‌ خواهد بود و چیزی‌ هم‌ از قدر و منزلت‌ این‌ شهداء عزیز ـ همانند نواب‌ صفوی‌ ـ كسر نخواهد شد و یادشان‌ در خاطر همه‌ مردم‌ به‌ نیكی‌ خواهد ماند و عندالله‌ مأجور هستند.

اطلاع‌ قبلی‌ رژیم‌ از ترور
همانطور كه‌ قبلاً نیز اشاره‌ شد، «سازمان‌ امنیت‌ و اطلاعات‌ كشور» از شروع‌ و مراحل‌ اقدامات‌ تروریستی‌ گروه‌ حاد مؤتلفه‌، در چندین‌ مرحله‌ اطلاع‌ داشته‌ است‌، كه‌ آنچه‌ فعلاً و تاكنون‌ از گزارشات‌ ساواك‌ و شهربانی‌ در دست‌ ماست‌، دال‌ بر این‌ اطلاع‌ دقیق‌ است‌. هر چند كه‌ اگر افراد متعددی‌، بیشتر جستجو كنند و اسناد زیادتری‌ منتشر گردد، ممكن‌ است‌ این‌ اطلاعات‌ كامل‌ گردد.
در گزارش‌ سه‌شنبه‌ 20/1/42 ساواك‌ آمده‌ است‌: كریمی‌ آشتیانی‌ می‌گفت‌: دسته‌ای‌ از طرفداران‌ فداییان‌ اسلام‌ به‌ قم‌ رفته‌ با مقامات‌ مذهبی‌ آنجا از جمله‌ آیت‌ الله‌ خمینی‌ ملاقات‌ كرده‌اند. این‌ دسته‌ به‌ اطلاع‌ آیت‌ الله‌ خمینی‌ رسانیده‌اند كه‌ اگر فتوی‌' دهند آنها حاضرند برای‌ از بین‌ بردن‌ هر كس‌ كه‌ دستور دهند عمل‌ كنند. خمینی‌ گفته‌ است‌ مبارزه‌ ما هنوز به‌ مرحله‌ای‌ نرسیده‌ كه‌ احتیاج‌ به‌ كشتن‌ مخالفین‌ باشد و من‌ با این‌ قبیل‌ اعمال‌ نظر موافق‌ ندارم‌.
در اسناد یكشنبه‌ 19 خرداد 42 شهربانی‌ نیز آمده‌ است‌: اخیراً در بین‌ روحانیون‌ و متعصبین‌، گفته‌ می‌شود كه‌ پس‌از شكست‌ اخیر و تظاهرات‌ روز 15 خرداد، روحانیون‌ قصد دارند به‌ وسیله‌ عمال‌ خود، كه‌ مركب‌ از افراد متعصب‌ و هیئت‌های‌ مذهبی‌ می‌باشند، مبادرت‌ به‌ شروع‌ جنگ‌های‌ پارتیزانی‌ نمایند و در داخل‌ شهر هم‌ گروه‌ ضربتی‌ و ترور تشكیل‌ داده‌، افراد سرشناس‌ و مخالف‌ را ترور نمایند. منبع‌ الهام‌ این‌ دسته‌، خود روحانیون‌ بوده‌ و قوه‌ اجرائیه‌، افراد متعصب‌ و شركت‌ كنندگان‌ اربعین‌ شهدای‌ قم‌ و اخلال‌گران‌ روز 15 خرداد و مؤمنین‌ به‌ دستگاه‌ روحانیت‌ می‌باشد و از هم‌ اكنون‌ افرادی‌ در بازار، از جمله‌ بازارچه‌ مروی‌ و سایر قسمت‌های‌ بازار، در فعالیت‌اند كه‌ عده‌ای‌ را دور هم‌ جمع‌ نموده‌ و هم‌ قسم‌ شده‌ كه‌ در درجه‌ اول‌ به‌ افراد نیروهای‌ انتظامی‌ حمله‌ نمایند و سپس‌ مبارزات‌ دیگری‌ را شروع‌ نمایند.
بنابر این‌ گزارش‌ها، ساواك‌ و شهربانی‌ از پیگیری‌ و اقدامات‌ گروه‌ حاد، اطلاع‌ داشته‌اند. و غیر از موارد مذكور، همچنین‌ ساواك‌ با مأمور نفوذی‌ كه‌ در جلسه‌ آقای‌ اسدالله‌ بادامچیان‌ داشته‌، اطلاع‌ كاملی‌ از اقدامات‌ تروریستی‌ گروه‌ مؤتلفه‌ پیدا نموده‌ است‌.
مثلاً در گزارش‌ ساواك‌ قبل‌ از تاریخ‌ 8/4/43 از قول‌ اسدالله‌بادامچیان‌ آمده‌است‌: اگر ما وارد میدان‌ مبارزه‌ شویم‌، این‌ بار دست‌ خالی‌ به‌ میدان‌ نخواهیم‌ آمد، بلكه‌ با اسلحه‌ گرم‌، مبارزه‌ متقابل‌ خواهیم‌ نمود و احتمال‌ دارد هیئت‌ مؤتلفه‌ اسلامی‌ تصمیم‌ بگیرد یك‌ باند تروریستی‌ تشكیل‌ بدهد و تمام‌ ترس‌ دستگاه‌ از همین‌ یك‌ موضوع‌ است‌...
در اینجا لازم‌ به‌ نظر می‌رسد كه‌ گروهی‌ از محققین‌ تاریخ‌ معاصر تحقیق‌ كنند كه‌: چرا دستگاه‌ رژیم‌ شاه‌، با اینكه‌ چند بار از اقدامات‌ حاد و مثبت‌ گروه‌ مؤتلفه‌ از طرق‌ مختلف‌ و با فاصله‌ زمانی‌ كم‌، اطلاع‌ حاصل‌ نمود، اما اقدامی‌ برای‌ جلوگیری‌ از این‌ حركت‌ ننمود؟
اما آنچه‌ در برخی‌ كتابها آمده‌ است‌، گویای‌ این‌ مطلب‌ می‌باشد كه‌: «رزم‌آرا و منصور هنگام‌ صدارت‌ كشته‌ شدند. شاه‌ از هر دو، منتهی‌ به‌ دلایل‌ مختلف‌ وحشت‌ داشت‌، و آنطور كه‌ سوابق‌ امر نشان‌ می‌دهد از نابودی‌ هر دو نیز خشنود شد. تحلیل‌گران‌ خارجی‌ عقیده‌ داشتند، همانگونه‌ كه‌ در سال‌ 1340 شرایط‌ به‌ گونه‌ای‌ بود كه‌ شاه‌ چاره‌ای‌ نداشت‌ جز اینكه‌ نخست‌وزیر «مورد نظر واشنگتن‌» دكتر علی‌ امینی‌ را برگزیند، اینك‌ در مورد حسنعلی‌ منصور، به‌ مراتب‌ ناتوان‌تر بود و علت‌ آن‌ تشخیص‌ «آمریكا» است‌، چون‌ كارائی‌ و خدمتگزاری‌ منصور، خیلی‌ بیش‌ از شخص‌ شاه‌ ارزیابی‌ شده‌ بود... گفتنی‌ در این‌ زمینه‌ها بسیار است‌، ولی‌ یك‌ مطلب‌ قطعی‌ شد و آن‌ این‌ كه‌ حسنعلی‌ منصور دیگر رقیب‌ شاه‌ در اجرای‌ اوامر آمریكا نبود. و این‌ شاه‌ بود كه‌ خود، رأساً این‌ وظیفه‌ را بعهده‌ گرفت‌ ـ البته‌ با به‌ كارگیری‌، رئیس‌ دفتری‌ به‌ نام‌، امیر عباس‌ هویدا، كه‌ در آن‌ روز به‌ زعم‌ «رجال‌» محللی‌ بود برای‌ پیدا كردن‌ یك‌ «نخست‌وزیر» واقعی‌، اما این‌ «محلل‌» صاحب‌ طولانی‌ترین‌ زمان‌ نخست‌وزیری‌، در تاریخ‌ مشروطیت‌ ایران‌ شد. از ششم‌ بهمن‌ 1343 تا 15 مرداد 1356 یعنی‌ 12 سال‌ و 6 ماه‌ و 12 روز...
در گزارش‌ 8/10/42 ساواك‌ آمده‌ است‌: در بین‌ محافل‌ سیاسی‌ مقیم‌ پایتخت‌ شایع‌ شده‌ ... منصور در نظر دارد متدرجاً دوستان‌ خود را كه‌ باطناً علاقه‌ و ایمانی‌ نسبت‌ به‌ اعلیحضرت‌ همایون‌ شاهنشاه‌ ندارند به‌ كارهای‌ حساس‌ كشور گمارده‌ و نقشه‌ خود را كه‌ برنامه‌ اربابان‌ خارجی‌ او است‌ انجام‌ دهد.
در گزارش‌ 13/12/42 ساواك‌ آمده‌ است‌: عده‌ای‌ از دوستان‌ منصور گفته‌اند: مشارالیه‌ در سخنانش‌ بیشتر تكیه‌ كلام‌ به‌ این‌ دارد كه‌ مردم‌ از حكومت‌ ناراضی‌ هستند و بین‌ مردم‌ و دولت‌ و اعلیحضرت‌ اختلاف‌ و عدم‌ رضایت‌ موجود است‌ و باید این‌ اختلاف‌ از بین‌ برده‌ شده‌ و مردم‌ راضی‌ شوند به‌ خصوص‌ این‌ كه‌ بعضاً شنیده‌ می‌شود منصور در نظر دارد در صورت‌ امكان‌ از وجود بعضی‌ از مخالفین‌ به‌ دربار شاهنشاهی‌ از جمله‌ مجید رهنما یا امثالهم‌ در كابینه‌ خود استفاده‌ نماید.
در گزارش‌ دیگری‌ از ساواك‌ نیز آمده‌ است‌ كه‌ حسنعلی‌ منصور در مصاحبه‌ با خبرنگاران‌ خارجی‌ اظهار داشته‌ كه‌ برنامه‌ من‌ رفع‌ اختلاف‌ شاه‌ و ملت‌ و نزدیك‌ شدن‌ آنها با یكدیگر می‌باشد و بیان‌ این‌ موضوع‌ به‌ این‌ نحو، موجب‌ ناراحتی‌ شاهنشاه‌ گردیده‌ است‌.
در گزارش‌ دیگری‌ از ساواك‌ به‌ تاریخ‌ 12/8/43 آمده‌ است‌: در هفته‌ گذشته‌ در اكثر محافل‌ سیاسی‌ تهران‌ و منازل‌ بعضی‌ از سناتورها و شخصیت‌های‌ برجسته‌ مملكتی‌، شایعاتی‌ انتشار یافته‌ كه‌ ذیلاً از عرض‌ می‌گذرد: می‌گویند اعلیحضرت‌ همایون‌ شاهنشاه‌ از طرز كار دولت‌ آقای‌ منصور به‌ علت‌ نادرستی‌ بعضی‌ از اعضاء كابینه‌ ناراحت‌ شده‌ و هر چه‌ سعی‌ می‌فرمایند كه‌ آقای‌ منصور را از صحنه‌ سیاست‌ بركنار كنند، آمریكاییها با فشار از این‌ تصمیم‌ معظم‌له‌ را منصرف‌ می‌كنند.
در گزارش‌ 30/10/43 ساواك‌ نیز مطلبی‌ آمده‌ است‌، كه‌ گویای‌ وجود اختلاف‌ شدید ما بین‌ شاه‌ و نخست‌وزیر می‌باشد: بین‌ اغلب‌ از وزرا كابینه‌ شایع‌ گردیده‌ كه‌ پس‌ از گذراندن‌ لوایح‌ نفت‌، دولت‌ آقای‌ منصور مستعفی‌ خواهد شد و آقای‌ نخست‌وزیر از حضور شاهنشاهی‌ استدعا نموده‌ است‌ كه‌ با سمت‌ سفیر كبیر ایران‌ در فرانسه‌ به‌ آن‌ كشور مسافرت‌ نمایند.
همچنین‌ برخی‌ همانند «متین‌ دفتری‌» و «همسر منصور» ترور منصور را به‌ دولت‌ نسبت‌ می‌دادند. برای‌ اطلاع‌ دقیق‌ از نوع‌ روابط‌ شاه‌ با منصور، می‌توانید به‌ چند جلد كتاب‌ اسناد حسنعلی‌ منصور كه‌ توسط‌ وزارت‌ اطلاعات‌ چاپ‌ شده‌ است‌، مراجعه‌ كنید.
درباره‌ چگونگی‌ معالجه‌ منصور و بالاخره‌ مرگش‌ نیز، شایعات‌ فراوانی‌ بر سر زبانها افتاد. گفته‌ شد: كه‌ در معالجه‌اش‌ عمداً تعلّل‌ شده‌ است‌. گفته‌ شد: وقتی‌ مرگ‌ او حتمی‌ بود، تازه‌ از پزشكان‌ خارجی‌ یاری‌ گرفتند. گفته‌ شد: پزشك‌ فرانسوی‌ معالج‌ منصور، كه‌ تهران‌ را به‌ اعتراض‌ ترك‌ كرده‌ بود، ادعا كرد كه‌ منصور در واقع‌ دو بار ترور شده‌؛ بار نخست‌ به‌ دست‌ ضاربین‌ در خیابان‌ و بار دوم‌ به‌ دست‌ طبیبان‌ در بیمارستان‌.
همچنین‌ گفته‌ شد: در بیمارستان‌، همسر او رسماً شاه‌ را قاتل‌ همسرش‌ معرّفی‌ كرد. شدت‌ ناراحتی‌ همسر منصور به‌ حدی‌ بود كه‌ وقتی‌ در راهرو بیمارستان‌ با سپهبد نصیری‌، رئیس‌ شهربانی‌، روبرو شد، چنان‌ سیلی‌ به‌ صورتش‌ نواخت‌، كه‌ كلاه‌ از سرش‌ افتاد و خطاب‌ به‌ او گفت‌ «پدرسوخته‌ به‌ دستور اربابت‌ شوهرم‌ را كشتی‌» كه‌ البته‌ مقصودش‌ از «ارباب‌» محمدرضا شاه‌ بود. كه‌ اگر این‌ واقعه‌ صحت‌ داشته‌ باشد، از اختلافهای‌ دورنی‌ شاه‌ و نخست‌وزیر حكایت‌ می‌كند، كه‌ نزدیك‌ترین‌ شخص‌ به‌ منصور از آن‌ اطلاع‌ كافی‌ داشته‌ است‌.

نقش‌ افراد و گروه‌ها در ترور منصور
آنچه‌ مسلم‌ است‌، عاملان‌ ترور منصور، هیچ‌ ارتباط‌ تشكیلاتی‌ با جمعیت‌ مؤتلفه‌ نداشته‌اند و قبلاً به‌ هیچ‌ وجه‌ عضو و مرتبط‌ با این‌ گروه‌ نبوده‌اند. بلكه‌ آنچه‌ از اسناد و تطبیق‌ خاطرات‌ بر می‌آید این‌ سه‌ نفر (بخارایی‌، صفارهرندی‌، نیك‌نژاد) علاقمند و همكار فعّال‌ و احیاناً عضو گروه‌ «جمعیت‌ نهضت‌ آزادی‌» كه‌ از جبهه‌ ملی‌ متولد شد، بوده‌اند.
محمد بخارایی‌ از علاقه‌مندان‌ پروپاقرص‌ آیت‌ الله‌ طالقانی‌ بوده‌ است‌ و در جلسات‌ سخنرانی‌ وی‌ به‌ صورت‌ فعال‌ شركت‌ داشته‌ و همكاری‌ نیز می‌نموده‌ است‌، وی‌ در كتابخانه‌ مكتب‌ توحید مسؤلیت‌ داشت‌ و همچنین‌ در مواقع‌ فراغت‌، كتابهای‌ آیت‌ الله‌ طالقانی‌ را در چهارراه‌ اسلامبول‌ می‌فروخته‌ است‌.
در اسناد ساواك‌ آمده‌ است‌: «محمد بخارایی‌ عضو «نهضت‌ آزادی‌» و یكی‌ از نزدیكان‌ «سید محمود طالقانی‌» می‌باشد و قبل‌ از دستگیری‌ طالقانی‌ به‌ طور دائم‌ با وی‌ در تماس‌ بوده‌ و عده‌ای‌ از افراد «جبهه‌ ملی‌» تصور می‌كردند كه‌ بخارایی‌ فرزند سید محمود طالقانی‌ است‌. نامبرده‌ در مجالس‌ «مهندسین‌ اسلامی‌» كه‌ قبلاً در خیابان‌ ژاله‌ تشكیل‌ می‌گردید، عهده‌دار پذیرایی‌ از افراد بوده‌ و اغلب‌ مقادیر زیادی‌ از تألیفات‌ جامعه‌ مهندسین‌ و «شركت‌ نشر كتاب‌» كه‌ اكثراً مربوط‌ به‌ طالقانی‌ و «مهندس‌ بازرگان‌» بود را در این‌ محل‌ و همچنین‌ در «مسجد هدایت‌» واقع‌ در خیابان‌ اسلامبول‌ میفروخت‌.
پس‌ از تعطیل‌ جلسه‌ «مهندسین‌ اسلامی‌» ، بخارایی‌ در جلسات‌ مكتب‌ توحید ( قبل‌ از آنكه‌ از تشكیل‌ آن‌ جلوگیری‌ گردد) شركت‌ می‌نمود. كتابهایی‌ نیز با خود به‌ جلسه‌ می‌آورد و به‌ حاضرین‌ می‌فروخت‌.
نامبرده‌ با گویندگان‌ مكتب‌ توحید از قبیل‌ مرتضی‌ مطهری‌(واعظ‌) غفوری‌ و دكتر آیتی‌ مرحوم‌ آشنا و صحبت‌ می‌نمود. و از زمان‌ دستگیری‌ طالقانی‌ و بازرگان‌ تا قبل‌ از محاكمه‌ جریان‌ ملاقات‌ و تماس‌ خود را با آنها در زندان‌ برای‌ افراد مكتب‌ توحید بیان‌ می‌نمود و در زمان‌ محاكمه‌ جریان‌ دادگاه‌ را تشریح‌ می‌كرد و چنانچه‌ جزوه‌ای‌ در اختیار داشت‌ به‌ افراد می‌داد.
در آن‌ موقع‌ عده‌ای‌ می‌گفتند طالقانی‌ چند مرید پابرجا دارد كه‌ یكی‌ از آنها همین‌ فرد بود وی‌ ظاهری‌ آرام‌ ولی‌ باطنی‌ پر حرارت‌ داشت‌ كه‌ از سیمای‌ او هویدا بود.
این‌ نوجوانان‌ احتمالاً حدود دو سال‌ در جلسات‌ این‌ گروه‌ شركت‌ می‌كرده‌اند و گزارشات‌ متعدد ساواك‌ نیز مؤید این‌ مطلب‌ است‌:
یكی‌ از مأمورین‌ ساواك‌ كه‌ برای‌ گزارش‌ دادن‌، مرتب‌ در جلسات‌ نهضت‌ آزادی‌ و نیز جلسات‌ هفتگی‌ آیت‌ الله‌ طالقانی‌ شركت‌ می‌كرده‌، پیرامون‌ مرتضی‌ نیك‌نژاد می‌نویسد:
پس‌ از اینكه‌ مهدی‌ بشرا  ] عضو نهضت‌ آزادی‌ [  نشانی‌های‌ مرتضی‌ نیك‌نژاد را داد، متوجه‌ شدم‌ كه‌ این‌ شخص‌ را كاملاً می‌شناختم‌. او جوانی‌ است‌ لاغر و ته‌ ریش‌ دارد و در موقع‌ فروش‌ و همچنین‌ حمل‌ كتابهای‌ طالقانی‌ و بازرگان‌ در مكتب‌ توحید او را با محمد بخارایی‌ و یك‌ نفر دیگر كه‌ اسم‌ او هم‌ پس‌ از تحقیق‌ بعرض‌ می‌رسانم‌، به‌ هم‌ كمك‌ می‌نمودند.
مرتضی‌ نیك‌نژاد را اعضای‌ مكتب‌ توحید و افراد جبهه‌ ملی‌ و نهضت‌ آزادی‌ می‌شناسند و نامبرده‌ مرتب‌ در هفته‌ به‌ ملاقات‌ طالقانی‌ و بازرگان‌ می‌رفته‌ است‌. و قبل‌ از تعطیلی‌ مكتب‌ توحید، جزوه‌های‌ متن‌ دادگاه‌ محاكمه‌ سران‌ نهضت‌ آزادی‌  ] را توزیع‌ بین‌ [  افراد مكتب‌ توحید می‌نموده‌ است‌ و از افرادی‌ كه‌ در مكتب‌ توحید با نامبرده‌ تماس‌ و صحبت‌ می‌كرده‌اند: مطهری‌ گوینده‌ جلسه‌ ـ شانه‌ چی‌ ـ عباس‌ قهرمانی‌ ـ حاجی‌ محمود لباف‌ ـ ابراهیم‌ كریمی‌( كه‌ نامبرده‌ بیشتر از وضع‌ طالقانی‌ از او می‌پرسید) اخوان‌ حاجی‌ بابا ـ سكاكی‌ ـ احمد رضایی‌ ـ مهدی‌ بشرا ـ حسین‌ معتمد (مینایی‌ نائینی‌پور) ـ حاجی‌ حسین‌ شانه‌چی‌ ـ محمود شاهرخی‌ ـ حسن‌ تهرانی‌ ـ حسین‌ مسعودی‌ را نام‌ برد.
مأمور ساواك‌ در قسمتی‌ از یك‌ گزارش‌، كه‌ سه‌ تن‌ از دوستان‌ بخارایی‌ را معرفی‌ می‌كند، می‌نویسد: 1 ـ متصدی‌ كفش‌ كن‌ مسجد هدایت‌، ... كه‌ جوانی‌ است‌ 18 سال‌ رنگ‌ چهره‌ سفید ...
2 ـ رضا سلیمی‌، این‌ شخص‌ یكی‌ از نزدیكان‌ سید محمود طالقانی‌ است‌ و با خانواده‌ طالقانی‌ آشنا می‌باشد. و به‌ ملاقات‌ طالقانی‌ می‌رود و كارهای‌ محوله‌ او را انجام‌ می‌دهد.
3 ـ شخصی‌ بنام‌ حسینی‌ كه‌ جوانی‌ است‌ كوتاه‌ قد و یكی‌ از طرفداران‌ سید محمود طالقانی‌ می‌باشد... ضمناً عده‌ای‌ از افرادی‌ كه‌ در مكتب‌ توحید شركت‌ می‌نمودند و او  ] بخارایی‌ [  را می‌شناسند عبارتنداز: علی‌اصغر جان‌  ] حاج‌ [  بابا و برادرانش‌ ـ اصولی‌ ـ حاج‌ محمد شانه‌چی‌ ـ ابراهیم‌ كریمی‌ ـ و عباس‌ قهرمانی‌ ـ حاج‌ محمود لباف‌ ـ مطهری‌ (واعظ‌) ـ سكاكی‌. ضارب‌ با افراد مشروحه‌ ذیل‌ نیز آشنا و در تماس‌ بوده‌ است‌: مهدی‌ بشرا ـ احمد رضایی‌ ـ غلامحسین‌ خرازی‌ ـ مهدی‌ خمس‌ (خمسه‌ای‌) ـ حسن‌ افتخاری‌ و مصطفوی‌.
در گزارش‌ دیگری‌ از اسناد ساواك‌ در تاریخ‌ 7/2/44 نیز آمده‌ است‌: معمولاً در مواقع‌ اجرای‌ پیك‌ نیكهای‌ سازمان‌ جوانان‌ وابسته‌ به‌ جبهه‌ ملی‌ لیستی‌ از عده‌ حاضر تهیه‌ می‌شده‌ كه‌ اسم‌ محمد بخارایی‌، یكی‌ دو بار در آن‌ دیده‌ شده‌. بعلاوه‌ بعضی‌ مواقع‌ ملاقات‌ و بحث‌ وی‌ با مرتضی‌ افشاری‌ نیز دیده‌ شده‌ است‌... این‌ شخص‌ در جلسات‌ مكتب‌ توحید شركت‌ می‌نموده‌ ...
بیژن‌ جزنی‌ از نوجوانان‌ عضو نهضت‌ آزادی‌ می‌نویسد: فداییان‌ اسلام‌ با این‌ هیئت‌ها تماس‌ گرفتند. این‌ هیئت‌ها به‌ نام‌ هیئت‌های‌ مؤتلفه‌ معروف‌ شدند. فداییان‌ اسلام‌ بنا بر مشی‌ قدیمی‌ خود در صدد كشتن‌ یكی‌ از افراد زبده‌ رژیم‌ بودند. حسن‌علی‌ منصور با دادن‌ كاپیتولاسیون‌ به‌ آمریكائیها، هدف‌ حمله‌ شدید مخالفان‌ رژیم‌ بخصوص‌ آیت‌الله‌ خمینی‌ قرار گرفت‌. فداییان‌ اسلام‌ پس‌ از شكست‌ فعالیتهای‌ علنی‌، عده‌ای‌ از جوانان‌ را جلب‌ كرده‌ بودند؛ از جمله‌ آنها محمد بخارایی‌ بود كه‌ سابقه‌ فعالیت‌ در جریان‌ جبهة‌ ملی‌ داشت‌.
در گزارش‌ ساواك‌ برای‌ صاحب‌كار بخارایی‌ آمده‌ است‌: یك‌ بار در سال‌ 1340 به‌ اتهام‌ اقدام‌ بر ضد امنیت‌ داخلی‌ دستگیر شد و در فروردین‌ ماه‌ 1341 آزاد گردید. مشارالیه‌ به‌ اتهام‌ ترور منصور همزمان‌ با ترور دستگیر گردید. گزارش‌ تیر ماه‌ 42، ایشان‌ را از فعالین‌ مكتب‌ توحید معرفی‌ و عنوان‌ داشته‌: برای‌ این‌ مكتب‌ آقای‌ مطهری‌ اساسنامه‌ نوشته‌ كه‌ به‌ ظاهر ادعا نموده‌ این‌ مكتب‌ حق‌ دخالت‌ در امور سیاسی‌ ندارد و اغلب‌ از اعضای‌ فعال‌ این‌ مكتب‌ حتی‌ به‌ قرآن‌ قسم‌ یاد می‌كنند كه‌ وابستگی‌ به‌ نهضت‌ آزادی‌ ندارند. جلسات‌ مكتب‌ توحید در منزل‌ مشارالیه‌، تشكیل‌ و محمد بخارایی‌ نیز در این‌ جلسات‌ شركت‌ داشته‌ است‌.
در گزارش‌ 31/4/44 شهربانی‌ نیز آمده‌ است‌: طبق‌ اطلاع‌ واصله‌ روز 31/4/44 و صبح‌ روز جاری‌ 2/5/44 به‌ مناسبت‌ چهلمین‌ روز مرگ‌ محكومین‌ پرونده‌ قتل‌ مرحوم‌ حسنعلی‌ منصور نخست‌ وزیر فقید، اعلامیه‌ چاپی‌ تحت‌ عنوان‌ ( چهل‌ روز گذشت‌ ...) به‌ امضاء «نهضت‌ آزادی‌ بخش‌ اسلام‌» در بازار تهران‌ بین‌ اعضاء و طرفداران‌ جبهه‌ ملی‌ بطور خیلی‌ محرمانه‌ پخش‌ گردیده‌ است‌.
همچنین‌ نوع‌ گرایش‌ دینی‌ و افكارشان‌ و فعالیت‌هایشان‌ نیز مربوط‌ به‌ جلسات‌ این‌ گروه‌، مخصوصاً مسجد هدایت‌ و مكتب‌ توحید می‌باشد. اگر در متن‌ اعلامیه‌ و سخنان‌ محمد بخارایی‌ نیز خوب‌ دقت‌ كنید، خلاصه‌ای‌ است‌ از سخنرانی‌های‌ آیت‌الله‌ طالقانی‌ در مسجد هدایت‌.
در متن‌ اعلامیه‌ شب‌ ترور آمده‌ است‌: دیدن‌ این‌ تن‌های‌ برهنه‌، شكمهای‌ گرسنه‌ و بدنهای‌ ناتوانی‌ كه‌ زیر تازیانه‌های‌ عمّال‌ استعمار آنها را به‌ پرستیدن‌ پیكر منحوس‌ شاه‌ وا می‌دارند، ما و هر انسان‌ را رنج‌ می‌دهد. ما برای‌ اولین‌ بار شلیك‌ گلوله‌ را بر روی‌ دشمنان‌ شما ملت‌ ایران‌، طنین‌انداز می‌كنیم‌، باشد كه‌ شما نیز پیروی‌ كنید. ... ما همانند سرور شهیدان‌ حسین‌بن‌علی‌ علیه‌السلام‌ زندگی‌ را عقیده‌ و جهاد در راه‌ آن‌ می‌دانیم‌ ... شما ای‌ ملت‌ ایران‌ ... با قلبی‌ مملو از ایمان‌ به‌ پاخیزید و این‌ عاملین‌ منفور استعمار و حیات‌ كثیف‌ حاكمه‌ را یكباره‌ نابود سازید.
محمد بخارایی‌ در بازجویی‌ اولیه‌ می‌گوید:
س‌. آیا تصمیم‌ به‌ قتل‌ شخص‌ یا اشخاص‌ دیگر نیز داشتید؟
ج‌. معتقد بودم‌ كه‌ باید بت‌ را كشت‌ تا به‌ هدف‌ برسیم‌.
س‌. منظور از بت‌ چیست‌؟
ج‌. گفتم‌ خواهید فهمید، من‌ شما را برسمیت‌ نمی‌شناسم‌، چون‌ از هیئت‌ حاكمه‌ هستید.
س‌. منظور از بت‌ چیست‌؟
ج‌. بت‌ یعنی‌ شاه‌.
س‌. شما شفاهاً اظهار می‌كنید عمل‌ هیئت‌ حاكمه‌ صحیح‌ نیست‌ منظور چیست‌؟
ج‌. من‌ می‌بینم‌ ملت‌ ایران‌ خود را مسلمان‌ قلمداد می‌كند و پست‌ترین‌ افراد دنیا، شاه‌ است‌ و دستورات‌ اسلام‌ در كشور ما رعایت‌ نمی‌شود و شما خائن‌ هستید چون‌ بت‌پرستید.
محمد بخارایی‌ در آخرین‌ دفاع‌ خود در بازجویی‌ می‌گوید:
«من‌ اعلام‌ می‌كنم‌ شاه‌ بدون‌ اینكه‌ حق‌ دخالت‌ در امور مملكت‌ را داشته‌ باشد، رسماً دخالت‌ و اوامر خود را تحمیل‌ می‌نماید و ما خواهان‌ محو آن‌ هستیم‌».
این‌ پارگراف‌، «شاه‌ بیت‌» اِشكال‌ جمعیت‌ نهضت‌ آزادی‌ به‌ حكومت‌ شاه‌ است‌، كه‌ مكرراً در جلسات‌ آنها و مخصوصاً توسط‌ آیت‌ الله‌ طالقانی‌ اعلام‌ می‌شده‌ است‌.
اگر با دقت‌ به‌ تك‌ تك‌ واژه‌های‌ به‌ كار رفته‌ در كلمات‌ بخارایی‌ كه‌ قبلاً گذشت‌، دقت‌ كنید: «عمال‌ استعمار ـ پرستیدن‌ شاه‌ ـ جهاد ـ قیام‌ ـ حیات‌ كثیف‌ حاكمه‌ ـ بت‌ ـ هیأت‌ حاكمه‌ ـ پست‌ترین‌ افراد دنیا و ...» و نیز شعار نوشته‌ شده‌ بر روی‌ اسلحه‌: «حكومت‌ فردی‌ شاه‌ موقوف‌، ملت‌ استعمار را نمی‌پذیرد. حكومت‌ ایران‌ رسمیت‌ ندارد. جاوید اسلام‌ دین‌ جهانی‌» كه‌ توسط‌ خود وی‌ نگاشته‌ شده‌، این‌ها حاكی‌ از آن‌ است‌ كه‌ این‌ كلمات‌ و واژه‌ها، كلمات‌ و واژه‌های‌ شاخص‌ سخنرانی‌های‌ آیت‌الله‌ طالقانی‌ در مسجد هدایت‌ است‌، كه‌ هر هفته‌ در جلسات‌ خود به‌ كار می‌برده‌ است‌. و جای‌ هیچ‌ شكی‌ نیست‌ كه‌ این‌ مفاهیم‌ خود به‌ خود از ضمیر بخارایی‌ برنیآمده‌ و كسی‌ نیز نمی‌تواند ادعا كند كه‌ برآمده‌ از جلسات‌ مؤتله‌ است‌ چرا كه‌ این‌ مفاهیم‌ نه‌ شیوه‌ رایج‌ گروه‌ مؤتلفه‌ بوده‌ است‌ و نه‌ گروه‌ بخارایی‌ در جلسات‌ مؤتلفه‌ شركت‌ داشته‌اند.
پس‌ نظر می‌رسد لازم‌ است‌ گروهی‌ از محققین‌ تاریخ‌ معاصر ایران‌، پیرامون‌ تأثیرگذاری‌ آیت‌ الله‌ طالقانی‌ در حركت‌های‌ مسلحانه‌ ایران‌ در نهضت‌ امام‌ خمینی‌(ره‌) تحقیق‌ نمایند و این‌ موضوع‌ را بیشتر كالبدشكافی‌ و تبین‌ كنند.
اما ممكن‌ است‌ برای‌ برخی‌ این‌ سؤال‌ مطرح‌ شود كه‌ چه‌ شد تا گروه‌ مؤتلفه‌ اسم‌ این‌ عزیزان‌ را در افتخارات‌ خود می‌نویسد؟
واقعیت‌ این‌ است‌ كه‌ گروه‌ بخارایی‌ و گروه‌ حاج‌ صادق‌ امانی‌ هم‌ عرض‌ هم‌، علاقمند به‌ حركت‌ مسلحانه‌ برای‌ نشان‌ دادن‌ خشم‌ خود به‌ حكومت‌ بودند. و نه‌ «گروه‌ بخارایی‌» كار سیاسی‌ و فرهنگی‌ را به‌ تنهایی‌ مثمرثمر می‌دانست‌ و نه‌ «گروه‌ حاج‌ صادق‌ امانی‌».
در گروه‌ بخارایی‌، افراد نوجوانی‌ حضور داشتند كه‌ به‌ غیر از شور انقلابی‌ كه‌ همة‌ افراد مبارز در خود می‌دیدند و شرایط‌ بحرانی‌ كشور، رهبر و مراد خود یعنی‌ آیت‌الله‌ طالقانی‌ و اعضاء دیگر گروه‌ نهضت‌ آزادی‌ را نیز در زندان‌ اسیر بند می‌دیدند. كه‌ این‌ وضعیت‌ آنها و به‌ طول‌ انجامیدن‌ آن‌، و همچنین‌ به‌ نیمه‌ تعطیل‌ درآمدن‌ گروه‌ «نهضت‌ آزادی‌» خشم‌ آنها را بیش‌تر برافروخته‌ كرده‌ بود و مترصد فرصتی‌ بودند كه‌ بتوانند انتقام‌ رفتار رژیم‌ را از او بگیرند.
محمد بخارایی‌ می‌گوید: «ما از مبارزات‌ منفی‌ به‌ علت‌ تخطئه‌ دستگاه‌ حاكمه‌ و بی‌توجهی‌ و قانون‌شكنی‌ خسته‌ شدیم‌. تنها راه‌ پیروزی‌ در مبارزه‌ای‌ كه‌ بر علیه‌ دستگاه‌ انجام‌ می‌شد، راه‌ مبارزات‌ مثبت‌ بود كه‌ از ترور فردی‌ شروع‌ كردیم‌ و ضمن‌ تشكیل‌ جلساتی‌ با مرتضی‌ نیك‌نژاد و رضا هرندی‌ كه‌ دوست‌ صمیمی‌ یكدیگر هستیم‌، نیروی‌ اولیه‌ را كه‌ انسان‌ باشد به‌ وجود آوردیم‌، لیكن‌ احتیاج‌ به‌ اسلحه‌، ما را به‌ فكر تهیه‌ آن‌ انداخت‌ كه‌ از لحاظ‌ مخاطرات‌ بعدی‌ مدتی‌ در اطراف‌ آن‌ بحث‌ نموده‌ و چون‌ معتقد بودیم‌ كه‌ باید هر چه‌ زودتر دست‌ به‌ كار شویم‌.
صفار هرندی‌ می‌گوید: ابتدا خودم‌ تصمیم‌ داشتم‌ این‌ كار را انفراداً انجام‌ دهم‌ و در صدد تهیه‌ اسلحه‌ هم‌ بودم‌، اما چون‌ خودم‌ را یك‌ دست‌ دانستم‌ و رسیدن‌ به‌ مقصود را خیلی‌ طولانی‌ پنداشتم‌، لذا با دوستم‌ آقای‌ بخارائی‌ پس‌ از مباحث‌ زیاد كه‌ جنگ‌ و مختصرش‌ مطالب‌ فوق‌ می‌باشد، با خود هم‌ عقیده‌ نموده‌ و با توافق‌ یكدیگر مرتضی‌ نیك‌نژاد را هم‌ برای‌ همكاری‌های‌ جزئی‌ طلب‌ نمودیم‌ و خلاصه‌ تصمیم‌ قطعی‌ شد.
در اول‌ هم‌ در نظر داشتیم‌ از شخص‌ اول‌ یعنی‌ شاه‌ شروع‌ كنیم‌. در ضمن‌ فعالیت‌ برای‌ شروع‌ كار ابتدای‌ همه‌ تهیه‌ مواد اولیه‌ یعنی‌ اسلحه‌ می‌باشد، در كار بودم‌ و در خلال‌ این‌ كار یك‌ اسلحه‌ كمری‌ كوچك‌ توسط‌ حسن‌ صفائی‌ كه‌ از همسایگان‌ محل‌ كسبی‌ ما بود، به‌ نحو خاصی‌ كه‌ او از نیت‌ بنده‌ آگاه‌ نشود، تهیه‌ كردم‌، اما باز مایوس‌ شدم‌ كه‌ اسلحه‌ مذكور قدرت‌ ندارد كه‌ بتوان‌ فردی‌ را به‌ طور حتم‌ از پای‌ در آورد.
حاج‌ هاشم‌ امانی‌ می‌گوید: او  ] اندرزگو [  در یك‌ كارگاه‌ نجاری‌ كار می‌كرد و بقیه‌، هم‌ محله‌ای‌های‌ او بودند و خودشان‌ هم‌ جلساتی‌ داشتند و جدای‌ از ما حول‌ محور این‌ مسائل‌ كه‌ آیا می‌شود كاری‌ كرد و چه‌ باید كرد، فكر و بحث‌ می‌كردند.
ضمناً در همین‌ زمان‌، در گروهی‌ دیگر فعالیتهای‌ مسلحانه‌ قبلاً شكل‌ گرفته‌ بود و به‌ صورت‌ جدی‌ دنبال‌ می‌شد. آنها كه‌ خود جوانانی‌ حدوداً 30 ساله‌ بودند و از عهدة‌ حركت‌های‌ مسلحانه‌ و ترور بر می‌آمدند، به‌ علت‌ نداشتن‌ مجوز شرعی‌ و منع‌ مراجع‌ عظام‌ تقلید، در نهایت‌ امر علاقه‌ای‌ به‌ عاملیت‌ این‌ ترور از خود نشان‌ ندادند.
اما وقتی‌ به‌ صورت‌ اتفاقی‌، نوجوانان‌ عامل‌ ترور، كه‌ نیت‌ ترور داشتند ولی‌ وسایل‌ آن‌ را در اختیار نداشتند، از طریق‌ سید علی‌اندرزگو با برخی‌ از اعضای‌ گروه‌ حاد مؤتلفه‌ آشنا شدند.
صفار هرندی‌ می‌گوید: روزی‌ با برخورد دوستی‌ كه‌ با علی‌ اندرزگو دوست‌ سابق‌ نمودم‌، به‌ او آشكار گفتم‌ من‌ جهت‌ به‌ ثمر رساندن‌ ایده‌ خودم‌ در تهیه‌ اسلحه‌ هستم‌ و او را قسم‌ دادم‌ كه‌ اگر می‌تواند مرا راهنمائی‌ كند و بالاخره‌ او و آقای‌ صادق‌ امانی‌ اسلحه‌ در اختیار ما گذارد، ناگفته‌ نماند كه‌ ما قصد شاه‌ را داشتیم‌، لیكن‌ آقای‌ صادق‌ امانی‌ ما را این‌ مرحله‌ فكری‌ باز داشت‌. برای‌ فرو نشاندن‌ هیجانی‌ كه‌ از دیدن‌ اسلحه‌ بر هر انسانی‌ دست‌ می‌دهد، من‌ پیشنهاد كردم‌ تمرین‌ برویم‌ كه‌ در موقع‌ زدن‌ ناراحت‌ نباشیم‌.
حاج‌ هاشم‌ امانی‌ نیز می‌گوید: شهید اندرزگو به‌ مسجد شیخ‌ علی‌ می‌آمد و پیش‌ حاج‌ صادق‌ رفته‌ بود و از طرف‌ خودش‌ و بخارائی‌ و نیك‌نژاد و صفارهرندی‌ اعلام‌ آمادگی‌ كرده‌ بود. او ] حاج‌ صادق‌ امانی‌ [  گفته‌ بود كه‌ بروید پیش‌ عراقی‌. شهید عراقی‌ بعد از صحبت‌ با آنها به‌ حاج‌ صادق‌ گفته‌ بود كه‌ اینها بچه‌های‌ خوبی‌ هستند و آمادگی‌ این‌ كار را دارند. بعد هر روز با یكی‌ یا تعدادی‌ شان‌ با حاج‌ صادق‌ می‌رفت‌ برای‌ تمرین‌ تیراندازی‌ و آمادگی‌ برای‌ عملیات‌.
(این‌ آشنایی‌ حداكثر به‌ دو ماه‌ باقیمانده‌ تا ترور برمی‌گردد) و در این‌ زمان‌ اعضای‌ گروه‌ حاد مؤتلفه‌، این‌ فرصت‌ طلایی‌ را مغتنم‌ شمردند، و به‌ آنها كمك‌ نمودند. و خود تنها نظارت‌ جریان‌ ترور را به‌ عهده‌ گرفتند.
حاج‌ هاشم‌ امانی‌ می‌گوید: به‌ هر حال‌ هم‌ ما و هم‌ خود شهید اندرزگو، اسلحه‌ تهیه‌ كردیم‌ و اینها رفتند و تمرین‌ كردند. می‌رفتند خیابان‌ خاوران‌ و جاهای‌ خلوتی‌، تمرین‌ می‌كردند. مدتی‌ تمرین‌ كردند و در این‌ فاصله‌ شناسایی‌ اشخاص‌ و محل‌ هم‌ صورت‌ گرفت‌. این‌ كه‌ كسانی‌ كه‌ قرار بود ترور شوند، چه‌ موقع‌ و كجا می‌روند، كی‌ می‌آیند؟ شرایط‌ حفاظتی‌ آنها چیست‌؟ البته‌ شهید اندرزگو بی‌نهایت‌ با جرئت‌ و جسور بود و كارهای‌ شناسایی‌ را بیشتر خودش‌ انجام‌ می‌داد، همین‌ طور تهیه‌ اسلحه‌. شناسایی‌ و تمرین‌ تیراندازی‌ كه‌ انجام‌ شد، ترور منصور صورت‌ گرفت‌. آشنایی‌ ما در همین‌ حد بود و بعد هم‌ كه‌ ما زندانی‌ شدیم‌.
همانگونه‌ كه‌ در فصل‌ پیش‌ اشاره‌ شد، در 28 آذر 43 جواب‌ مثبت‌ آیت‌ الله‌ میلانی‌ برای‌ ترور شاه‌ توسط‌ گروه‌ حاد مؤتلفه‌ اخذ شد. پس‌ از این‌ فتوی‌' چند بار تلاش‌ شد، ولی‌ چون‌ دسترسی‌ به‌ شاه‌ مشكل‌ بود، در این‌ باره‌ موفقیتی‌ حاصل‌ نشد. در این‌ زمان‌ تصمیم‌ گرفته‌ شد كسی‌ بعد از شاه‌ ترور شود، و چون‌ گروه‌ حاد در این‌ اقدام‌ مجوزی‌ از مراجع‌ تقلید نداشت‌، با اینكه‌ توانایی‌ انجام‌ این‌ ترور را داشت‌ اما وقتی‌ دید كه‌ گروه‌ بخارایی‌ به‌ این‌ اقدام‌ تمایل‌ دارد در روز چهارشنبه‌ 2 دی‌ ماه‌، انجام‌ این‌ عملیات‌ به‌ گروه‌ محمد بخارایی‌ واگذار شد. در مابین‌ تاریخ‌ 10 دی‌ تا 29 دی‌ حاج‌ صادق‌ امانی‌ با بچه‌های‌ گروه‌ بخارایی‌ تمرین‌ تیراندازی‌ نمود و در تاریخ‌ 30 دی‌ اسلحه‌ها را در اختیار آنها گذاشت‌. گروه‌ بخارایی‌ در چهارشنبه‌ سی‌ دی‌ آخرین‌ برنامه‌ریزی‌ها و مقدمات‌ ترور را هماهنگ‌ نمودند و در پنج‌ شنبه‌ اول‌ بهمن‌ این‌ ترور را بدون‌ حضور حاج‌ صادق‌ امانی‌ و به‌ تنهایی‌، به‌ ثمر رساندند.
اگر در خاطرات‌ افراد و اسناد و مشروح‌ سخنان‌ دادگاه‌ دقت‌ شود، گروه‌ مسجد شیخ‌علی‌ به‌ رهبری‌ حاج‌ صادق‌ امانی‌، برخی‌ اطلاعاتی‌ كه‌ جمع‌ كرده‌ بودند، بعلاوة‌ اسلحه‌ در اختیار نوجوانان‌ متأثر از نهضت‌ آزادی‌ قرار دادند و آنها را متقاعد كردند كه‌ «كشتن‌ شاه‌ هم‌ مشكل‌ و زمان‌بر است‌ و هم‌ توانایی‌ اداره‌ كشور مهیا نیست‌.» بنابراین‌ گروه‌ بخارایی‌ با ارادة‌ قبلی‌ خود و بدون‌ همكاری‌ ممتد و تأثیرپذیری‌ از گروه‌ مؤتلفه‌، اقدام‌ به‌ ترور حسنعلی‌ منصور نمودند.
امّا با توجه‌ به‌ نكاتی‌ كه‌ گفته‌ شد، هنوز این‌ سؤال‌ باقی‌ است‌ كه‌، اگر این‌ نوجوانان‌ عضو گروه‌ نهضت‌ آزادی‌ و یا حداقل‌ همكار و متأثر از آنها بودند، چرا پس‌ از انقلاب‌، نهضت‌ آزادی‌ این‌ افتخار را برای‌ خود منظور نكرد و به‌ راحتی‌ تقدیم‌ گروه‌ مؤتلفه‌ نمود؟
پاسخ‌ این‌ پرسش‌ بسیار روشن‌ است‌. جدای‌ از اینكه‌ پس‌ از انقلاب‌، این‌ گروه‌ به‌ كناری‌ رانده‌ شد و فرصت‌ عرض‌ اندام‌ نیافت‌، امّا نكته‌ مهم‌تر و اساسی‌ این‌ است‌ كه‌ سران‌ اصلی‌ گروه‌ نهضت‌ آزادی‌ كه‌ افرادی‌ تحصیل‌ كرده‌ و نوعاً روشنفكر هستند، هیچ‌ علاقه‌ای‌ به‌ مبارزات‌ مسلحانه‌ نداشته‌ و ندارند.
اسدالله‌ بادامچیان‌ می‌نویسد: نهضت‌ آزادی‌، مبارزه‌ گام‌ به‌ گام‌ را قبول‌ داشت‌ و شیوه‌ مبارزاتی‌ مورد پسندش‌، مبارزه‌ در چارچوب‌ قانون‌ اساسی‌ مشروطه‌ و مبارزه‌ پارلمانی‌ بود.
آقای‌ مهدی‌ بازرگان‌ نیز تأكید دارد: «بنده‌ با ترور افراد، موافق‌ نبودم‌.» و رویه‌ بعدی‌ آنها نیز نشان‌ می‌دهد كه‌ پس‌ از این‌ جریان‌، حتی‌ تا زمان‌ كنارگذاشته‌ شدن‌، آنها تمایلی‌ به‌ حركت‌های‌ مثبت‌ و حتی‌ انتصاب‌ به‌ آن‌ از خود نشان‌ نمی‌دهند.
شاید به‌ همین‌ دلیل‌ باشد كه‌ نوجوانان‌ عامل‌ اصلی‌ ترور، كه‌ در جلسات‌ نهضت‌ آزادی‌ حضور می‌یافتند و همكاری‌ می‌نمودند، نمی‌توانستند خشم‌ خود را با هماهنگی‌ و همراهی‌ آنها به‌ مرحله‌ ظهور برسانند. و البته‌ در زمان‌ قبل‌ و بعد از ترور منصور نیز، آنها حضور نداشتند و در زندان‌ به‌ سر می‌بردند، و به‌الطبع‌ نمی‌توانستند اطلاعی‌ از اقدام‌ گروه‌ بخارایی‌ داشته‌ باشند.
پس‌ «حزب‌ مؤتلفه‌ اسلامی‌» پس‌ از انقلاب‌، ناخواسته‌ یا خواسته‌، از این‌ نوع‌ نگرش‌ سران‌ نهضت‌ آزادی‌ استفاده‌ نمود و عاملین‌ ترور منصور را كه‌ شاید حداكثر دو ماه‌ از آشنایی‌ آنها با گروه‌ حاد مؤتلفه‌ می‌گذشت‌، جذب‌ خود كرده‌ و با حداكثر سی‌ ساعت‌ مراوده‌ حضوری‌ كه‌ با برخی‌ از افراد گروه‌ حاد مؤتلفه‌ داشتند، آنها را مصادر به‌ مطلوب‌ نمودند.
شاهد این‌ مدعا اینكه‌، اعضای‌ مؤتلفه‌، هیچ‌ كدام‌ خاطره‌ای‌ مؤثر از مراودات‌ خود با این‌ سه‌ نوجوان‌ (یا حداقل‌ بخارایی‌ و صفارهرندی‌) قبل‌ از ترور منصور ندارند. و تمامی‌ آشنایی‌ آنها با گروه‌ محمد بخارایی‌، پس‌ از ترور حسنعلی‌ منصور می‌باشد.
اگر به‌ كلیه‌ فعالیتهای‌ گروه‌ مؤید و گروه‌ مسجد شیخ‌علی‌ و دیگر گروه‌های‌ تشكیل‌ دهندة‌ مؤتلفه‌، قبل‌ و بعد از تأسیس‌ آن‌ مراجعه‌ كنید، اسمی‌ و نشانی‌ از سه‌ عامل‌ اصلی‌ ترور در آنها نمی‌بینید. حتی‌ ایشان‌ در هیچ‌ یك‌ از اردوهای‌ تفریحی‌ قبل‌ (گروه‌ شیعیان‌) و بعد (مسجد شیخ‌علی‌) حاج‌ صادق‌ امانی‌، كه‌ عدة‌ زیادی‌ غیر از افراد مرتبط‌ با گروه‌ نیز شركت‌ می‌كردند، این‌ سه‌ نفر شركت‌ نكرده‌اند و هیچكدام‌ از اینها ارتباط‌ دوستانه‌ قبلی‌ با ایشان‌ نداشته‌اند.
شواهد دیگر نیز حاكی‌ است‌ كه‌ «گروه‌ حاد مؤتلفه‌» كه‌ حداقل‌ از یكسال‌ قبل‌ مشغول‌ فعالیت‌ بوده‌، دارای‌ اعضای‌ خاص‌ خود بوده‌ است‌، كه‌ آنها به‌ تمرین‌ تیراندازی‌ و مقدمات‌ ترور می‌پرداختند. اما از هیچكدام‌ این‌ اعضاء، برای‌ ترور استفاده‌ نشده‌ است‌. در صورتی‌ كه‌ اعضای‌ گروه‌ حاد خود می‌توانستند این‌ اقدام‌ را صورت‌ دهند و از نظر سنی‌ و جسمی‌ نیز حائز شرایط‌ بودند
اما حتی‌ اقدامات‌ نهایی‌ ترور را نیز گروه‌ محمد بخارایی‌ انجام‌ داده‌اند و جالب‌ است‌ كه‌ شب‌ قبل‌ از ترور منصور، این‌ نوجوانان‌ به‌ تنهایی‌ جلسه‌ برگزار می‌كنند. و سه‌ نفری‌ قطع‌نامه‌ نهایی‌ را امضاء می‌كنند. و سید علی‌ اندرزگو نیز شاهد بر این‌ ماجرا بوده‌ است‌ و نه‌ دست‌اندكار شاخص‌.
و دیگر اینكه‌ از اینكه‌ از هفت‌ ـ هشت‌ نفر اعضای‌ اصلی‌ و فرعی‌ گروه‌ حاد مؤتلفه‌، هیچكدام‌ از جزییات‌ ترور منصور به‌ صورت‌ دقیق‌ خبر نداشته‌ و ندارند.
شاهد دیگر این‌ مدعا این‌ است‌ كه‌؛ چرا اطلاعات‌ منقول‌ از اعضاء مؤتلفه‌ حتی‌ اعضای‌ گروه‌ حاد، همان‌ شنیده‌هایی‌ است‌ كه‌ بعدها و در زندان‌ از عاملین‌ ترور شنیده‌اند.
برای‌ روشن‌ شدن‌ این‌ موضوع‌، لازم‌ است‌ كه‌ افراد مؤتلفه‌ بتوانند به‌ مسایلی‌ و جزییاتی‌ كه‌ قبل‌ و بعد از ترور منصور بوده‌ است‌، به‌ «وضوح‌ و تمایز آشكار» سخن‌ بگویند.
و به‌ این‌ سؤال‌ اساسی‌ پاسخ‌ دهند كه‌ اگر مجوز ترور منصور را داشته‌اند:
چرا خود اعضای‌ گروه‌ حاد و یا دیگر اعضای‌ جوان‌ مؤتلفه‌، به‌ ترور منصور اقدام‌ نكردند؟

صفیر منفی‌ گلوله‌ بخارایی‌
گلوله‌ محمد بخارایی‌ و دو همكارش‌، در مقابل‌ نتایج‌ مثبتی‌ كه‌ داشت‌ و همه‌ موقتی‌ و كوتاه‌ مدت‌ بودند، نتایج‌ منفی‌ كوتاه‌ مدت‌ و بلند مدت‌ دیگری‌ نیز به‌ دنبال‌ داشت‌ ، از آن‌ جمله‌:
1ـ اعدام‌ و كشته‌ شدن‌ چهار نفر جوان‌ مسلمانِ مؤمن‌، در برابر ترور یك‌ نفر، كه‌ البته‌ این‌ یك‌ نفر نقش‌ مؤثری‌ نیز (به‌ صورت‌ استقلالی‌) در بروز تحولات‌ سیاسی‌ ایران‌ از خود نداشت‌، و به‌ نوعی‌ ابزار آمریكا بود.
آقای‌ مقصودی‌ می‌گوید: در آن‌ واقعه‌، آقای‌ لاجوردی‌ آمدند و گفتند می‌خواهیم‌ منصور را بزنیم‌، آماده‌ای‌؟ من‌ هم‌ به‌ ایشان‌ عرض‌ كردم‌ منصور یك‌ مهره‌ است‌. فایده‌ای‌ ندارد؛ جز اینكه‌ نیروهایمان‌ هدر بروند. اگر شاه‌ را در نظر دارید، من‌ آمادگی‌ دارم‌. ولی‌ آنها با توجه‌ به‌ بررسی‌هایی‌ كه‌ كرده‌ بودند، قصد داشتند منصور را بزنند.
2ـ دستگیری‌ و زندانی‌ شدن‌ (و احیاناً شكنجه‌شدن‌) اعضای‌ درجه‌ یك‌، درجه‌ دو و درجه‌ سه‌ مؤتلفه‌، از چند هفته‌ تا 13 سال‌.
3ـ دستگیری‌ و زندانی‌ شدن‌ (و احیاناً شكنجه‌شدن‌) تعداد زیادی‌ از افراد عادی‌ و غیر مرتبط‌ با این‌ جریان‌.
آقای‌ بادامچیان‌ در خاطرات‌ خود می‌گوید: این‌ برادر  ] علی‌ فتوگرافی‌ [  بی‌گناه‌، حدود چهار ماه‌ در زندان‌ ماند و سپس‌ كه‌ مرا در سال‌ چهل‌وسه‌ دستگیر كردند، باز احتیاطاً او را گرفتند و دوباره‌ چهار ماه‌ و نیم‌ زندان‌ كشید. و این‌ یكی‌ از خاطرات‌ جالب‌ من‌ است‌ و طبعاً از خاطرات‌ جالب‌ خود این‌ برادر خوب‌ و بدشانس‌ یا خوش‌ شانس‌.
در برخی‌ اسناد اسامی‌ بازداشت‌ شدگان‌ به‌ این‌ شرح‌ است‌:
محمدهادی‌ امانی‌همدانی‌، سعید امانی‌همدانی‌، مهدی‌ زارع‌حسینی‌، علی‌ اعظم‌ حاج‌بابا، حسین‌ دانشپورمقدم‌، اكبر فرهادیار، عزیزاله‌ دواتگر، علی‌اصغر حاج‌بابا، كاظم‌ سعدیه‌، علی‌اصغر صفارهرندی‌، رضا صالحی‌، عباس‌ زارع‌حسینی‌، محمد دلیل‌دیدار، عبدالله‌ پارساپور، غضنفر یمینی‌شریف‌، اكبر هاشمی‌رفسنجانی‌، علی‌ فتوگرافی‌، حسین‌ مدتی‌، حسین‌ مافی‌نژاد، سید محسن‌ امیرحسینی‌، مرتضی‌ محمدحسین‌تجریشی‌، علی‌اكبر قرائیان‌، اصغر جودی‌(معمار)، سید محمود حسینی‌، علی‌ باقری‌، ابوالقاسم‌ رفیعی‌، فداقی‌، متبحری‌، ابراهیم‌ حسینی‌، باقر پیرهادی‌، حاج‌باقر آهن‌فروش‌، هاشم‌ هاشمی‌، فلاح‌، محمد علی‌ دیدار، مرآتی‌، انصاری‌، فراتی‌، جورابچی‌، گلپایگانی‌ مصطفایی‌، عباس‌ نوشاد، علی‌اكبر فرائیان‌، حسین‌ مصدقی‌، و عده‌ زیاد دیگری‌، كه‌ از چندین‌ ساعت‌ تا چندین‌ روز بازداشت‌ و بازجویی‌ شدند. مثلاً در تاریخ‌ 13/12/43 طبق‌ اسناد ساواك‌ سی‌نفر بازداشت‌ شدند.
4 ـ اذیت‌ و آزار خانواده‌های‌ مرتبط‌ با مؤتلفه‌ و خانواده‌های‌ بسیاری‌ دیگر، توسط‌ رژیم‌ و احیاناً بروز مشكلات‌ خانوادگی‌ بین‌ اعضای‌ خانه‌.
مرحوم‌ حاج‌ سعید امانی‌ می‌گوید: در پی‌ اعدام‌ انقلابی‌ حسنعلی‌ منصور برای‌ خانواده‌ ما مشكلاتی‌ ایجاد شد ـ برادرم‌ هادی‌ را گرفتند ـ پس‌ از مدّتی‌ ساواكیها خانة‌ ما را تصرّف‌ كردند و اجازه‌ ورود یا خروج‌ به‌ كسی‌ نمی‌دادند. این‌ وضع‌ تا مدّتی‌ ادامه‌ داشت‌ ـ مدّتی‌ گذشت‌ بازپرسی‌ شدیم‌ ـ در كمیته‌ مقداری‌ ما را كتك‌ زدند ـ بعد از تقریباً چهل‌ روز ما را آزاد كردند ـ از نظر مادی‌ خیلی‌ به‌ ما خسارت‌ خورد. ما بعد از چهل‌ روز كه‌ آمدیم‌ رشتة‌ كار و زندگی‌ از دستمان‌ رفته‌ بود. مردم‌ آن‌ زمان‌ هم‌ فرهنگشان‌ با این‌ كارها نمی‌ساخت‌. بعضی‌ وقتها مثلاً به‌ كسی‌ كه‌ از كنار ما رد می‌شد سلام‌ می‌دادیم‌، اصلاً جوابمان‌ را نمی‌داد ـ پس‌ از شهادت‌ حاج‌ صادق‌، هرگاه‌ در جمعیتی‌ شركت‌ می‌كردیم‌ ما را احضار می‌كردند و توضیح‌ می‌خواستند كه‌ كجا می‌روید چه‌ كاری‌ می‌كنید.
آقای‌ هاشم‌ امانی‌ می‌گوید: «من‌ نزدیك‌ به‌ 13 سال‌ در زندان‌ بودم‌ و زندگی‌ام‌ به‌ كلی‌ به‌ هم‌ ریخته‌ بود.»
5ـ از هم‌ پاچیده‌شدن‌ سازمان‌ «مؤتلفه‌» كه‌ تازه‌ داشت‌ بازوی‌ قوی‌ مبارزات‌ سیاسی‌ و مردمی‌ امام‌ خمینی‌(ره‌) می‌شد؛ و توانسته‌ بود ارتباط‌ امام‌ با مردم‌ را در مناطقی‌ تسریع‌ بخشد.
آقای‌ عزت‌ شاهی‌ در خاطرات‌ خود می‌گوید: برای‌ این‌ كار  ] مبارزه‌ مسلحانه‌ [  هنوز افراد توجیه‌ نشده‌ بودند، اعضا هنوز آمادگی‌ این‌ كار را نداشتند، به‌ همین‌ دلیل‌ وقتی‌ اینها را گرفتند و تعدادی‌ را اعدام‌ و عده‌ای‌ را هم‌ زندانی‌ كردند، بقیه‌ افراد دوام‌ نیاوردند و تشكیلات‌ از هم‌ پاشید. آنهایی‌ كه‌ در مسیر ماندند یه‌ كارهای‌ فرهنگی‌ ـ خدماتی‌ روی‌ آوردند و محافظه‌ كاری‌ پیشه‌ كردند، برخی‌ هم‌ به‌ تجارت‌ كشیده‌ شدند، تعدادی‌ هم‌ به‌ زندگی‌ عادی‌ و معمولی‌ خود بازگشتند. عده‌ای‌ هم‌ دنبال‌ كارهای‌ مانند درست‌ كردن‌ مدرسه‌، بیمارستان‌ و كمك‌ به‌ ایتام‌ و از این‌ قبیل‌ امور روی‌ آوردند و تعدادی‌ هم‌ تا سال‌های‌ پایانی‌ رژیم‌ شاه‌ به‌ گروه‌هایی‌ مثل‌ سازمان‌ مجاهدین‌ خلق‌ و گروه‌ حزب‌الله‌ كمك‌ مادی‌ می‌نمودند و از شركت‌ مستقیم‌ در فعالیت‌ها و حركت‌های‌ سیاسی‌ دوری‌ می‌كردند، به‌ این‌ ترتیب‌ دیگر گروهی‌ به‌ نام‌ مؤتلفه‌ تا زمان‌ حیات‌ رژیم‌ شاه‌، وجود خارجی‌ نداشت‌.
حاج‌ حبیب‌ الله‌ شفیق‌ در مصاحبه‌ای‌ می‌گویند: بعد از ترور منصور و بازداشت‌ و اعدام‌ بعضی‌ دوستان‌ كه‌ خودش‌ ماجرایی‌ مفصل‌ داشت‌، سال‌ چهل‌ و پنج‌ از زندان‌ آزاد شدم‌. سال‌های‌ سختی‌ بود. با تنگ‌ شدن‌ فضا ما به‌ این‌ نتیجه‌ رسیدیم‌ كه‌ دیگر مثل‌ گذشته‌ نمی‌توانیم‌ كار نظامی‌ یا سیاسی‌ به‌ آن‌ شكل‌ انجام‌ بدهیم‌. این‌ شد كه‌ تصمیم‌ گرفتیم‌ محور كارهایمان‌ را كار فرهنگی‌ قرار بدهیم‌. در جلساتمان‌ محور كارهای‌ جدید را تعریف‌ كردیم‌.
حجة‌الاسلام‌ و المسلمین‌ هاشمی‌رفسنجانی‌ عقیده‌ دارد كه‌: فكر جنگ‌ مسلحانه‌ ابتدا در مؤتلفه‌ قوی‌ بود، اما پس‌ از ضربه‌ای‌ كه‌ به‌ علت‌ ترور منصور به‌ آنان‌ وارد شد، تقریباً این‌ اندیشه‌ از میان‌ رفت‌، چرا كه‌ از آن‌ ماجرا چنین‌ نتیجه‌ گرفتند كه‌ « با عملیاتی‌ كوچك‌، ضربه‌ای‌ بزرگ‌ به‌ جریان‌های‌ سیاسی‌ وارد می‌شود.
6ـ ایجاد رعب‌ و وحشت‌، پس‌ از دستگیری‌ و اعدام‌ عاملین‌ ترور، بین‌ انقلابیون‌ و خانواده‌های‌ آنها و به‌ طبع‌ آن‌ دوری‌ مردم‌ از مبارزات‌ سیاسی‌ شاخص‌ تا چندین‌ سال‌ بعد.
حضرت‌ امام‌ با دورنگری‌ و فارغ‌ از احساسات‌ انقلابی‌، وقتی‌ گروه‌ حاد را از اقدامات‌ مسلحانه‌ نهی‌ كردند، به‌ این‌ گروه‌ توصیه‌ نمودند كه‌:
غیر خودش‌  ] شاه‌ [  مصلحت‌ نیست‌؛ اگر كسی‌ از درجات‌ بعدی‌، حتی‌ نخست‌وزیر كشته‌ شود، اینها سعی‌ می‌كنند این‌ را وسیله‌ای‌ كنند، همه‌ مبارزین‌ را بكوبند و سعی‌ می‌كنند كه‌ فردی‌ خشن‌تر بیاورند.»
با مراجعه‌ به‌ وقایع‌ تاریخ‌ انقلاب‌ ایران‌، به‌ خوبی‌ مشهود است‌ كه‌ از اوائل‌ سال‌ 45 تا اواخر سال‌ 1356 انقلاب‌ مردمی‌ و اسلامی‌ به‌ واسطه‌ جو حاكم‌ پس‌ از حركت‌های‌ مسلحانة‌ مؤتلفه‌ و گروه‌ منصورون‌، در ركود به‌ سر برد؛ یعنی‌ اگر واقع‌بینانه‌ تحلیل‌ كنیم‌، ممكن‌ است‌ كه‌ گفته‌ شود: 12 سال‌ انقلاب‌ اسلامی‌ ایران‌ به‌ تأخیر افتاد.
شهید عراقی‌ می‌گوید: بعد از جریان‌ شهادت‌ مرحوم‌ نواب‌ و آن‌ خفقانی‌ كه‌ توسط‌ حكومت‌ نظامی‌ و بعد هم‌ سازمان‌ امنیت‌ كه‌ سرتاسر شریان‌ مملكت‌ ما را می‌گیرد، هیچ‌ گروهی‌، هیچ‌ سازمانی‌، هیچ‌ تشكیلاتی‌ به‌ طور كلی‌ اگرچه‌ زیر خاكستر بودند، در رو جلوه‌ای‌ نداشتند، حركتی‌ نمی‌توانستند بكنند.
و در دوره‌ دوم‌؛
1/11/1343 ترور حسنعلی‌ منصور توسط‌ بخارایی‌.
21/1/1344 ترور ناموفق‌ شاه‌ توسط‌ شمس‌ آبادی‌
پس‌ از این‌ دوران‌ نیز، حدود 12 سال‌ نتیجه‌ مبارزات‌ سیاسی‌ مردمی‌ به‌ تأخیر افتاد.
7ـ تغییرِ مهرة‌ مزاحمِ شاه‌ با مهره‌ای‌ كه‌ سگِرامِدربار به‌ حساب‌ می‌آمد و تا پیروزی‌ انقلاب‌ یعنی‌ 13 سال‌ نخست‌ وزیر ماند.
رزم‌آرا و منصور هنگام‌ صدارت‌ كشته‌ شدند. شاه‌ از هر دو، منتهی‌ به‌ دلایل‌ مختلف‌ وحشت‌ داشت‌، و آنطور كه‌ سوابق‌ امر نشان‌ می‌دهد از نابودی‌ هر دو نیز خشنود شد. تحلیل‌گران‌ خارجی‌ عقیده‌ داشتند، همانگونه‌ كه‌ در سال‌ 1340 شرایط‌ به‌ گونه‌ای‌ بود كه‌ شاه‌ چاره‌ای‌ نداشت‌ جز اینكه‌ نخست‌وزیر «مورد نظر واشنگتن‌» دكتر علی‌ امینی‌ را برگزیند، اینك‌ در مورد حسنعلی‌ منصور، به‌ مراتب‌ ناتوان‌تر بود و علت‌ آن‌ تشخیص‌ «آمریكا» است‌، چون‌ كارائی‌ و خدمتگزاری‌ منصور، خیلی‌ بیش‌ از شخص‌ شاه‌ ارزیابی‌ شده‌ بود... گفتنی‌ در این‌ زمینه‌ها بسیار است‌، ولی‌ یك‌ مطلب‌ قطعی‌ شد و آن‌ این‌ كه‌ حسنعلی‌ منصور دیگر رقیب‌ شاه‌ در اجرای‌ اوامر آمریكا نبود. و این‌ شاه‌ بود كه‌ خود، رأساً این‌ وظیفه‌ را بعهده‌ گرفت‌ ـ البته‌ با به‌ كارگیری‌، رئیس‌ دفتری‌ به‌ نام‌، امیر عباس‌ هویدا، كه‌ در آن‌ روز به‌ زعم‌ «رجال‌» محللی‌ بود برای‌ پیدا كردن‌ یك‌ «نخست‌وزیر» واقعی‌، اما این‌ «محلل‌» صاحب‌ طولانی‌ترین‌ زمان‌ نخست‌وزیری‌، در تاریخ‌ مشروطیت‌ ایران‌ شد. از ششم‌ بهمن‌ 1343 تا 15 مرداد 1356 یعنی‌ 12 سال‌ و 6 ماه‌ و 12 روز...
هویدا در حقیقت‌ مجری‌ سیاستهای‌ خائنانة‌ دشمنان‌ اسلام‌ و ایران‌ در طول‌ سالهای‌ 43 تا 56 بود. از خصوصیّات‌ هویدا این‌ بود كه‌ از خود هیچ‌گونه‌ اصالت‌ و ابتكاری‌ نداشت‌ و مطیع‌ محض‌ اوامر دربار و توجیه‌ كنندة‌ دائمی‌ سیاستهای‌ شاه‌ بود. وی‌ بازیگر اوّل‌ نمایشنامه‌ای‌ بود كه‌ آمریكا می‌نوشت‌ و شاه‌ آن‌ را كارگردانی‌ می‌كرد و نمایش‌ آن‌ سیزده‌ سال‌ ادامه‌ داشت‌.
8ـ كمونیست‌ و بی‌دین‌ شدن‌ برخی‌ از اعضای‌ مؤمن‌ مؤتلفه‌ در زندان‌، همانند آقای‌ عباس‌ مدرسی‌فر.
آقای‌ بادامچیان‌ می‌نویسد: «... در جریان‌ اعدام‌ انقلابی‌ حسنعلی‌ منصور به‌ حبس‌ ابد محكوم‌ و در زندان‌ منحرف‌ گشته‌، كمونیست‌ گردید و سپس‌ باز مسلمان‌ شد اما جزو منافقین‌ شد و اكنون‌ نیز جزو آنها می‌باشد و فراری‌ است‌.»
9ـ امنیتی‌ و پلیسی‌ شدن‌ فضای‌ عمومی‌ جامعه‌. و به‌ طبع‌ آن‌ كند و سخت‌ شدن‌ فعالیتهای‌ سیاسی‌ انقلابیون‌ و توده‌های‌ مردم‌ پیرو حضرت‌ امام‌ خمینی‌.
چرا كه‌ پس‌ از كشته‌ شدن‌ منصور، ارتشبد نصیری‌ در 10 بهمن‌ 1343 در دولت‌ اول‌ امیرعباس‌ هویدا به‌ سمت‌ معاونت‌ نخست‌ وزیر و رییس‌ سازمان‌ اطلاعات‌ و امنیت‌ كشور(ساواك‌) منصوب‌ شد. ساواك‌ در دوران‌ نصیری‌ به‌ اوج‌ خشونت‌ و سركوب‌ مخالفان‌ گرایش‌ یافت‌. تیم‌ سه‌ نفره‌ نصیری‌ ، ثابتی‌ و معتضد، از ساواك‌، یك‌ سرویس‌ امنیتی‌ خشن‌ و بی‌رحم‌ به‌ وجود آوردند. به‌ موجب‌ اسناد لانه‌ جاسوسی‌، نصیری‌ در تمامی‌ مناصب‌ عمده‌ خود در ارتش‌، گارد شاهنشاهی‌، شهربانی‌ و ساواك‌، در زمینه‌ مسایل‌ امنیتی‌، فردی‌ محافظه‌ كار بود و ترجیح‌ می‌داد به‌ جای‌ رسوخ‌ در میان‌ گروه‌های‌ مخالف‌ و پی‌ بردن‌ به‌ اهداف‌ و روش‌هایشان‌، آنان‌ را یكباره‌ سركوب‌ و نابود كند.
جمیز بیل‌ در مورد پیامدهای‌ هلاكت‌ منصور گفت‌ است‌:
سوء قصد به‌ منصور بلافاطله‌ منجر به‌ تغییرات‌ عمده‌ در سازمانهای‌ امنیتی‌ و پلیسی‌ كشور گردید. تغییر اصلی‌، تصمیم‌ شاه‌ مبنی‌ بر جایگزین‌ نمودن‌ سپهبد «نعمت‌ الله‌ نصیری‌» به‌ جای‌ «حسن‌ پاكروان‌» به‌ عنوان‌ رییس‌ ساواك‌ بود.
پاكروان‌ كه‌ فردی‌ میانه‌ رو و آرام‌ بود، جانشین‌ تیمور بختیار كه‌ بی‌رحم‌ بود، شده‌ بود. جانشینی‌ نصیری‌ به‌ جای‌ پاكروان‌، نمایانگر بازگشت‌ روزهای‌ بختیار و حتی‌ روزهای‌ بدتر از آن‌ بود. نصیری‌ یك‌ افسر كاملاً بی‌رحم‌ و وحشی‌ بود ... سر لشكر «محسن‌ مبصر» كه‌ در اجرای‌ مجازاتها تندرو بود، جانشین‌ نصیری‌ به‌ عنوان‌ رییس‌ پلیس‌ شد ... سرهنگ‌ «عبدالعظیم‌ ولیان‌» یك‌ افسر ارتشی‌ كه‌ با پلیس‌ و ساواك‌ در ارتباط‌ بود، به‌ عنوان‌ رییس‌ سازمان‌ اطلاحات‌ ارضی‌ معرفی‌ شد. گماردن‌ یك‌ ساواكی‌ در مقام‌ ریاست‌ این‌ برنامه‌ اصلاحاتی‌، از چشم‌ مردم‌ پنهان‌ نماند.
10ـ ترور منصور در آن‌ زمان‌ و شرایط‌ و جو به‌ وجود آمده‌ از آن‌ واقعه‌، باعث‌ شد كه‌ برخی‌ از همفكران‌ بخارایی‌ در نهضت‌ آزادی‌ ایران‌، در غیاب‌ سران‌ این‌ جمعیت‌، مصمم‌ به‌ تأسیس‌ گروهی‌ مسلحانه‌ شوند. چند ماه‌ پس‌ از اقدام‌ بخارایی‌، «سازمان‌ مجاهدین‌ خلق‌» توسط‌ سه‌ نفر از جوانان‌ رادیكال‌ نهضت‌ آزادی‌ تأسیس‌ شد. كه‌ منجر به‌ تولد جریان‌هایی‌ مسلحانه‌ در كشور تا به‌ امروز شده‌ است‌.

واكنش‌ حضرت‌ امام‌ به‌ محاكمات‌
نكته‌ قابل‌ توجه‌ اینكه‌، حضرت‌ امام‌ خمینی‌ هیچ‌گونه‌ حمایتی‌ از این‌ متهمین‌ در قبل‌ و پس‌ از انقلاب‌ به‌ عمل‌ نیاوردند. مضافاً به‌ این‌ كه‌ در سندی‌ از جلسات‌ مؤتلفه‌ در خرداد سال‌ 45 آمده‌ است‌: اخیراً اشخاصی‌ كه‌ در نجف‌ با آیت‌الله‌ خمینی‌ ملاقات‌ كرده‌اند همگی‌ از ایشان‌ خواستند كه‌ اقداماتی‌ در مورد آزادی‌ زندانیان‌ به‌ عمل‌ آورد و حتی‌ اعلامیه‌ای‌ هم‌ در این‌ مورد منتشر كند. آقای‌ خمینی‌ خیلی‌ ناراحت‌ شد و به‌ آنها گفت‌: این‌ تقاضایی‌ را كه‌ از من‌ دارید، بروید به‌ روحانیونی‌ كه‌ در ایران‌ آزاد هستند بگویید. اگر من‌ در ایران‌ بودم‌ خودم‌ می‌دانستم‌ چكار كنم‌ و احتیاج‌ به‌ راهنمایی‌ نداشتم‌.» اگر منظور از «زندانیان‌» محكومین‌ مؤتلفه‌ باشند، البته‌ آنچه‌ واضح‌ است‌، اینكه‌ آزادی‌ عمل‌ ایشان‌ در نجف‌ بسیار بیشتر از موقعی‌ بود كه‌ در ایران‌ و تحت‌ فشار مضاعف‌ بودند، بنابراین‌ جمله‌ حاكی‌ مطلب‌ ظریفی‌ است‌.
آیت‌الله‌ میلانی‌ نیز علناً و به‌ دفعات‌، شخصاً از متهمین‌ گروه‌ نهضت‌ آزادی‌ حمایت‌ نمود و بیانیه‌ و نامه‌های‌ فراوانی‌ نوشت‌. اما با اینكه‌ طبق‌ گزارش‌ ساواك‌: «از طرف‌ این‌ مؤتلفه‌ پیكی‌ به‌ نزد یكی‌ از مراجع‌ تقلید به‌ مشهد اعزام‌ می‌گردد تا درباره‌ استخلاص‌ متهمین‌ قتل‌ اقداماتی‌ از طرف‌ مرجع‌ مورد بحث‌ بعمل‌ آید.» با این‌ حال‌ آیت‌ الله‌ میلانی‌، مستقیماً حمایتی‌ از متهمین‌ گروه‌ مؤتلفه‌ ننمود. آنچه‌ ما یافتیم‌ تنها این‌ مطلب‌ است‌: كه‌ ایشان‌ به‌ آیت‌الله‌ خوانساری‌ و آیت‌ الله‌ بنی‌صدر نامه‌ داده‌اند و پیشنهاد كرده‌اند كه‌ اقدامی‌ به‌ عمل‌ آورند تا نسبت‌ به‌ محكومین‌ تخفیف‌ جرم‌ قائل‌ شوند.
 

نظرات بینندگان:

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
* متن نظر: