برای من انتخاب فقط این دو راه نیست كه مجبور باشم یا صبر كنم و یا برم. نمی دونم چیكار باید بكنم. فقط می فهمم كه حاضر هم نیستم به هر قیمتی تن بدم. من به این مُمَیّزان شریف مژده میدم كه وقتی این بلا رو سر یه فیلمسازی كه نسبت خودش با اثر نزدیكه میارن، عملأ آینده ش دستخوش احوالاتی می شه. وقتی فیلم آماده نمایش رو اجازه نمایش ندن ، یعنی چرخه خلقت شو ناقص كردن. نمی شه بی اعتنا به این جنین ، سقطش كنیم و بریم سراغ بعدی. الان مدتیه كه دست و دلم به كار نمیره. اصلأ نمی تونم سمت فیلم "چمران" برم. حالم خرابه.
آخرین فیلم شما«گزارش یك جشن»دو سال بعد از انتخابات آماده شد، حالا هفت ماهی از جشنواره فیلم فجر می گذرد،اما همچنان تكلیف اكران عمومی فیلم شما روشن نیست. مگر چه اتفاقی در ایران افتاده كه حاتمی كیا و فیلم اش به حاشیه رانده شده اند؟ اتفاق خاصی در ایران افتاده است؟
یك سكانس قشنگ در فیلم گوزنهای كیمیایی هست كه بهروز وثوقی برای زدن كسی كه می دونه زورش بهش نمیرسه، میاد التماس می كنه كه اون بابا اجازه بده كه چند تا چك از بهروز بخوره تا دل نامزدش خنك بشه، و اون بابا هم مردی می كنه و اجازه میده. الان حكایت ما با این آقایون از همین جنسه.
یه وقتی با خواهش و همدردی می گفتن كوتاه بیا و كوتاه كن، ولی الان باهات دست میدن، بغلت می كنن و تو گوش ات هم نجوا می كنن كه خیالت از این فیلم راحت، برو سراغ كار بعدی، ولی از در كه میزنی بیرون، دیگه اعتباری توی كار نیست. بعضی وقتا دلم براشون می سوزه. مگه این میز تاریخ اعتبارش چند وقته. یه روز برای اكران "به رنگ ارغوان" تو شیپورشون دم میدن كه ما اومدیم موانع رو برداریم، ولی هنوز پژواك صداشون نخوابیده، بعدی رو معلق كردن. من ایمان دارم این فیلم یه روزی اكران می شه. یه روزی از شبكه های تلویزیون همین مملكت پخش خواهد شد. فقط نمی فهمم این تیزی شمشیر كه همیشه رو گردنمونه، چه لذتی برای این آقایون داره.
تا امروز برای اكران این فیلم مذاكراتی هم داشته اید؟
- عالی ترین مقام سینمایی كشور كیه. آقای شمقدری. خب من غروب بیست و دوم خرداد دفترشون رفتم. شمقدری و من بالای بیست ساله كه همدیگر رو می شناسیم و به هم احترام میذاریم. ما حدود همو می فهمیم. می دونم كه اون برای اكران" گزارش" تحت فشاره ، ولی ایشون برای دیگران نجابت می كنه ، همه چیزو گردن می گیره. بهش گفتم كه من تو این وزارتخونه غریبم. خیرخواه كم دارم.عیبی هم نمی بینم، خدا اونقدر عمر داده كه بالاپایین رفتن خیلی ها رو پشت همین میز ببینم.اینم می گذره. بهر حال ایشون صلاح دیدند كه زخمه ای به فیلم بیفته. ما هم گفتیم چشم. قبول كردم. دست دادم و اومدم خیابون. تو مسیر خونه به میدون ولیعصر رسیدم. شلوغ بود. یه گوشه وایستادم و از زیر كلاه كاسكتم شروع كردم به تماشای اون غروب غم انگیز.
-یعنی معاون سینمایی وزارت ارشاد برای اكران «گزارش یك جشن»با شما هم دل هستند؟
- من توقع همدلی ندارم، ولی احترام متقابل همیشه بوده و هست. برای همین قبل از اكران جشنواره ، ایشون رو دعوت كردم فیلم رو ببینند كه اگه مشكلمون قابل حله كه حلش كنم و اگه اختلاف بنیادیه دیگه برای جشنواره فكر نكنیم. آمدند و دیدند و چند نكته در موضع یه همكار سینمایی گفتند كه اتفاقأ مفید هم بود ، ولی یك فریم نگاه حذفی نداشتند.
-منظورتان این است كه حالا نهادی فراتر از آقای شمقدری و معاونت سینمایی با اكران «گزارش یك جشن»مشكل دارد؟این در حالی است كه در مورد اغلب فیلم ها این معاونت سینمایی است كه به عنوان عامل بازدارنده عمل می كند،اما انگار شما با مرزها و موانع نامرئی سروكار دارید؟
- ظاهرأ مشكل پیش آمده برای" گزارش یه جشن " مثل داستان خود فیلم "گزارش یك جشن" شده و به نظر میاد كه آینه رو درست گرفتم.
و شما به این شرایط تن می دهید؟ به نظرتان مانعی نامرئی و فراقانونی برای سینما خطرناك نیست؟
- این نیروها كشف تازه ای نیست. منتهی شدت و ضعفش بر اساس قد و قواره افرادی كه مسئولیت می گیرند تعریف می شه. حكایت ما شبیه بچه هامونه كه تازه قد كشیدن. یه وقتی یادمون میره و ازشون انتظاری بزرگتر از سن شون داریم. من فیلمسازم . عضو هیچ كلوپ و حزبی هم نیستم. من با هزار خون دل فیلم می سازم كه دردم رو با مخاطب تقسیم كنم. این شوق تو ذات هر هنرمندیه. من دیوانه نیستم كه با كلی قرض و وام فیلم بسازم كه بره تو سیاهچال. وقتی می خوام فیلم بسازم ، فكر می كنم چیزی كه می خوام بگم در اندازه تحمل این دم و دستگاه هست ، ولی وقتی این بساط پیش میاد ، گیج می زنم.
مثل مرغ سربریده بال بال می زنم. نمی دانم این حال ما چه لذتی برای تماشا داره. می پرسید چرا به این شرایط تن می دهم. تن ندادن برای من یعنی هر فیلمی نساختن. یعنی بر اساس قواره هایی كه می فهمم فیلم بسازم. من سه سال از ساخت آخرین فیلمم كه دعوت بود می گذره. حقوق بگیر هیچ دم و تشكیلاتی هم نیستم.نمی دونم تو این دم و دستگاه پر از تعهد ممیزی كسی هست كه رصد كنه . اینها حتی جایزه ای كه تو جشنواره هزار بار تو بوقش می كنن هم یادشون میره كه باید به برنده بدن.
گاهی وقت ها وقتی فیلمی مجوز اكران در ایران را دریافت نمی كند،كارگردان و تهیه كننده سراغ راههای دیگری می روند،فیلم را آن سوی آب اكران می كنند یا در فضاهای مجازی و از مجرای دیگری عرضه می كنند. چنین تصمیمی ندارید؟
- نه كار من نیست. از من برنمیاد. یعنی حاضر نیستم به این بازی تن بدم. اون جاها جای من نیست. من اگه قهر هم بكنم ، شاید برم زیرزمین و انباری خونه ، ولی دوست ندارم سر از خونه غریبه دربیارم.
یعنی ماندن پشت خط ممیزی راهكار بهتری است؟
- اینم عادت می شه. مگه "ارغوان" پنج سال حبس نبود. البته من هنوز برای "گزارش" ناامید نیستم.
اگراین معطل ماندن تداوم داشته باشد ، باز هم فكر می كنید نسبت «ابراهیم حاتمی كیا» با ممیزی با همین میزان صبر همراه است،یعنی تغییر نمی كند؟
-نمی دونم. بالاخره آدمم. ولی الانی كه حرف می زنم ، هنوز امید دارم. برای من دستگاه ممیزی همه نظام نیست. "ارغوان" و "گزارش" هم همه حاتمی كیا نیست. درسته كه این گربه بی وفاست ، ولی من پامو از این نقشه اونور نمی ذارم. وقتی این بحث میاد وسط ، دیگه برام خاتمی و احمدی نژاد و رفسنجانی مطرح نیست. یه مفهوم خیلی بزرگتره كه اگه اون تَرك برداره ، دیگه عزت نفسی برام نمی مونه كه بخوام چیزی بگم. نمی خوام این نسخه رو برای بقیه بپیچم. این نسخه برای خودمه.
یعنی ترجیح می دهید زمان بگذرد مرزهای ممیزی تغییر كند و با شما برای نمایش این فیلم كنار بیایند.
- برای من انتخاب فقط این دو راه نیست كه مجبور باشم یا صبر كنم و یا برم. نمی دونم چیكار باید بكنم. فقط می فهمم كه حاضر هم نیستم به هر قیمتی تن بدم. من به این مُمَیّزان شریف مژده میدم كه وقتی این بلا رو سر یه فیلمسازی كه نسبت خودش با اثر نزدیكه میارن، عملأ آینده ش دستخوش احوالاتی می شه. وقتی فیلم آماده نمایش رو اجازه نمایش ندن ، یعنی چرخه خلقت شو ناقص كردن. نمی شه بی اعتنا به این جنین ، سقطش كنیم و بریم سراغ بعدی. الان مدتیه كه دست و دلم به كار نمیره. اصلأ نمی تونم سمت فیلم "چمران" برم. حالم خرابه. با اینكه خیلی محتاجم كه بگم صدا ، دوربین ، حركت . اینهم از بركات بی توجهی علمای ممیز! گمونم ، بود و نبود ما تا وقتی قیمت داره كه توی دیگ اونا بجوشیم.
اشاره كردید به رابطه حاتمی كیا با سیستم و نظام سیاسی. به نظر می رسد نسبت شما هم با چیزی كه "سیستم" تعیبرش می كنید، به مرور تغییر كرده است.در فیلم «روبان قرمز» قهرمان شما آن وسط داد می زند و می گوید:« من از این جا نمی رم،این زمین زمینِ پدرمه،این خونه هم خونهِ منه .» و حالا بعد از گذشت یك دهه در «گزارش یك جشن» در سكانسی مشابه «رضا كیانیان» رو به جوان هایی كه توی خیابان آمده اند،می گوید:«از این خراب شده بوی رستگاری نمی آد.»خوب این نسبت تغییر نكرده است؟
- اینم نكته ایه. تا حالا بهش فكر نكردم، ولی به نظر میاد شما دارین حرفها رو كولاژ می كنید.اون جمله كه اینجا زمین پدریمه ، از زبون دختریه كه می خوان به بهانه آلوده بودن زمینش به مین ، اونو از خونه اش بیرون كنن ، ولی تو "گزارش" كیانیان به عنوان مامور انتظامی اشاره به كارخونه ای داره كه تبدیل به موسسه ازدواج شده . نمی دونم درسته اینا رو كنار هم بذاریم و نتیجه بگیریم. البته من انكار نمی كنم كه به نسبت سن و سال و تجربه و هزار چیز دیگه ای كه نمی دونم و نمی فهمم ، در حال تغییر و تحولم. من غیر از قبله ای كه می دونم سمتش كعبه است و بوی تربتی كه بوی كربلا یادم می افته ، به خیلی چیزا شناور شدم. اشكالی هم نمی بینم.
پیش تر گفتید كه نسبت شما با نظام مستقر متفاوت است با نسبت كارگردانی كه فیلم اش را در صورت توقیف آن سوی آب اكران می كند،می توانید تعریفی از مشخصه هایی این تفاوت و «خودی بودن» خودتان بدهید؟
-یه وقتی خودی و غیر خودی از جبهه شروع می شد. یه عده اینطرف خط بودند كه شجره شون ایرونی بود بهشون می گفتند خودی ، یه عده وارد سرزمین مون شده بودند كه بهش می گفتن دشمن. اینی كه می گم مال وقتیه كه عراق رسیده بود به چند كیلومتری اهواز . حالا بالای سی سال می گذره و زاویه تعریف روز بروز تنگ تر شده. حالا دیگه رسیده به خونه هامون.
یعنی «خودی بودن»این روزها بار معنایی بدی برای شما دارد؟
-این تنها چاقویی كه ثابت كرده دسته خودشم می تونه ببره.
شما می گویید زبان سینمای شما زبان رسمی نظام نیست و حالا اصرار دارید از لفظ «خودی»هم فاصله بگیرید. اما از سوی دیگر می گویید در مقابل توقیف فیلم هایتان باز هم پشت مرز ممیزی می مانید یا دنبال گفت وگو می گردید،تفاوت شما با كارگردانی كه راه سومی را در پیش می گیرد،كجاست؟به هر حال ماجرای «موج مرده»،«به رنگ ارغوان»و حالا هم «گزارش یك جشن»...این نزدیك بودن و ماندن در چارچوب ها چه تفاوتی برای شما به ارمغان آورده است؟
سال 68 با یه هیئت سینمایی رفتیم جشنواره "پزارو" ی ایتالیا. همسفرام عیاری و گلمكانی و ابراهیمی فر و پرتویی و شجاع نوری و خیلی های دیگه بودند. خب هر كدوم یه فیلمی زیربغل زده بودیم. منم فیلم "دیده بان " رو داشتم.طبیعی بود كه شكل سوالها از جنس فیلمهامون بود.سوالهایی كه از من می شد در باره شهید و بسیج و جنگ و امام حسین و ... بود. همونجا فهمیدم كه من حمّال امانتی ام كه با بقیه همكارام فرق می كنه. من یه وقتی شهره بودم به كسی كه از جبهه وارد سینما شده ، و واقعأ هم همینطوره. اون وقتا برنامه ریزی این بود كه شهید بشیم. منتهی چون طبع ام با تفنگ جور نبود دوربین دست گرفتم و نوبت به ما نرسید.
من جوونیم آموخته جایی كه وقتی هزاردویست كیلومترش با عراق درگیر شد ، نگفت این ربطی به من بچه پامنار نداره و ارتش باید بجنگه. نگفت این بازی قدرتهای بزرگه كه می خوان زرادخونه هامون خالی بشه. نگفت این جنگ سر نفت خامه ، چرا ما بسوزیم. خب من بچه فیلمسازِ آماتور رفتم جنوب ، اون یكی همشهریِ فیلمسازم رفت شمال. فرقمون چیزی حدود صدوهشتاد درجه است. هنوزم فكر می كنم این نسبت برقراره. شاید اون وقتا از دستشون آتیشی بودم ، ولی الان فكر می كنم نه این رفتن فضیلته و نه اون موندن. هر كی نون دلشو خورده. حالا چی شده كه منی كه قرار بود جونمو برای حفظ نظام بدم ، حالا بخاطر اكران كردن و نكردن فیلمم استعفاء بدم.
اصلأ مگه می شه استعفاء داد. فیلمهایی كه تو این مدت ساختم ، همه اش سفر به قله هایی بوده كه بهش معتقدم. وقتی "كرخه تا راین" رو می ساختم، سعیدی را خلق كردم كه سرسفره خواهر پناهنده اش می شینه و حاضر نیست بین اون و شوهر آلمانیش اختلاف بندازه. از كرخه تاراین محصول 72 برسین به "گزارش یه جشن"سال 89 . همیشه نگاهم اصلاح بوده و نه نیش و كنایه و یا رامشگری برای موكت قرمز جشنواره های اونور آب. من روی صحبتم با مردم بوده و هنوزم هست. برای گفتن این حرفها همیشه لب تیغ راه رفتم و هزینه دادم. دیگه این روزها ته جیبم فقط یه چیز مونده ، اونم آبرومه كه خدا نكنه تو این امتحان رفوزه بشم.
به هر حال یك ساختار قدرتی وجود دارد و به نظرش این حاتمی كیا نیست كه تعیین می كند رابطه و مرزبندی اش با ساختار كجاست،بلكه اوست كه تعیین می كند این نسبت و مرزبندی كجاست و حاتمی كیا كجا ایستاده است. همان ساختار وقتی «گزارش یك جشن» را می بیند و آدم های فیلم حاتمی كیا را كه از یك فضای سربسته به خیابان می آیند و دوربینی كه از یك جایی به بعد تبدیل به دوربین موبایل می شود،شاید احساس كند حاتمی كیا تعریف تازه ای از خودش با ساختار قدرت ارائه داده. شاید احساس می كند كه حاتمی كیا دیگر خودی نیست و با ساختار قدرت بیگانه شده است. آن موقع، دیگر این حق را برای حاتمی كیا قائل نمی شود كه همچنان از موضع درون سیستمی صحبت كند و به این نتیجه می رسد كه ملاك میزان حال افراد است؟
خب این قابل توجه رفقایی باشه كه فكر می كنن اگه مثل من كارت سبز داشتن ، نونشون تو روغنه . خدا رو شكر دیگه این روزا برای خیلی شون ثابت شد كه جایگاه من ، جای امنی نیست و بهتره به همون جایی كه هستن خوش باشن. فكر می كنم مشكل امثال من اینه كه ما درس عافیت طلبی رو پاس نكردیم. یعنی اونوقتایی كه ما درس می خوندیم این واحد نبود ، اگه بود آقا مرتضا آوینی یادمون می داد. خدا رحمتش كنه ، قهر آقا مرتضا برای ما پر از درسه. اون روزای آخری تو مجله سوره از یه عده ممیزان شریف دلخور بود. به تعبیر من قهر بود.
آقا مرتضا این قهر رو برد تو تپه های فَكّه. رفت دنبال گمشده های جنگ. كاش این شهامت رو منم داشتم و تو این برزخ گیر نمی كردم . واله تظاهر نمی كنم .نه اون شهامت رو دارم و نه یه جو عقل حسابگر تا اینطوری آقایان رو از خودم نا امید نكنم. من آموخته همین مسیر برزخ ام. و چقدر هم غربت خیزه. كاریش نمی شه كرد. این روزها از هنر باركشی می خوان . با اسب مسابقه كه نمی شه باركشی كرد. من نمی تونم برای اوقات فراغت این ملت خسته اونارو بخندونم. واله معتقدم كه باید مرحم زخماشون باشم ، ولی خب دكل دیده بانی رو چه كنم. آخه یه چیزایی رو داریم می بینیم. حتم دارم كه این ممیزان شریف هم می دونن كه اگه روزی ما رو اونطور كه دوست دارن سربراه كنن ، ریسمونشون لو میره، اونوقت مجبورن به این مردم جواب بدن كه چرا با ما چنین كردند.
در شرایطی كه همه چیز خط كشی شده،می گویند حاتمی كیا هم یا این ور خط قرار دارد یا آن طرف خط. حتی در حوزه های دیگر هم بسیاری اعتقادشان را به راه میانه از دست داده اند. واقعا فكر میكنید همچنان می توانید میانه بمانید؟ به نظرتان مضمون«گزارش یك جشن» حاكی از این نیست كه شما هم رفته رفته اعتقادتان را به راه میانه از دست داده اید؟
- قضاوت شما محترم ، ولی من این جامعه رو صفحه شطرنج نمی بینم كه مجبوری یا اینور باشی یا اونور. اصلأ تاكتیك میانه روی هم نمی فهمم چیه. فقط می دونم كه چه خوشمون بیاد چه نیاد همه از یه خونواده ایم. شاید بعضی با این صف بندی غالب كه یه شمایلی پیدا كرده ، حجت رو تموم بدونن و اعلام برائت كنن ، اما من وظیفه ام این نیست. من سعی می كنم دركشون كنم. راستش دلم می سوزه كه توی مسجد شانه به شانه شون به نماز میایستم ، ولی از مسجد كه میایم بیرون حكایت یه چیز دیگه اس. مثل "آژانس شیشه ای" شده كه حالا مساحت آژانس شده خیابون. توی اون ایام برزخی موتورمو یه گوشه پارك می كردم و برای اینكه شناخته نشم كلاه كاسكت رو از سرم برنمی داشتم و ساكت میایستادم به تماشا. اینها برای من آشنا هستن. واقعیت اینه كه اونها برای نسل من آشنان. اصلأ بخشی از سایه های خودمون هستند. اگه سراغ فیلم "گزارش یه جشن" رفتم ، سعی كردم این نگاه رو توضیح بدم.
و این شخصیت همچنان در وجود شما فعال است؟
-كاملأ. چون فیلمسازم. همیشه این جنگ درونی رو با اون بخش سایه ام داشتم. شاید یه وقتایی به مقتضای شرایط كم و زیاد می شه، ولی هیچوقت به صلح نرسیدم.یه وقت زندانی ام و یه وقتی زندانبان. البته این تازه گی نداره. تاریخ پر از این جابجایی هاست. این سرنوشت همه آرمانخواهان عالمه و واقعأ چقدر جذبه سینمایی داره . چقدر ادبیاته. چقدر هنره. اینهمه نقطه اوج و شكوه توی كدوم اثر هنری این دوران می بینیم. اینجاست كه می گم چه ظلمی به آینده كردند. اون ممیزان شریف كاش می فهمیدن دارن چه خیانتی می كنن .این دفترچه خاطرات باید توی همین مملكت و برای همین مردم ثبت می شد. نه كنار كاخ های جشنواره.
یعنی فكر می كنید حاتمی كیا در گذر سال ها با ان بخش از شخصیت خودش كم كم به یك جور تعیین تكلیف نرسیده است؟
- منكه تكلیفم با فیلمهایی كه ساختم روشنه. دیكته نوشته شده ای كه براحتی قابل شناساییه ، ولی یه ساده انگاری تو این جمله "تعیین تكلیف" شما خوابیده. تعیین تكلیف یعنی چی. مگه این راه خط پایان داره كه بشه ادعا كرد.انقلاب مثل آزمایشگاه هسته ایه و فرزندانش مثل اورانیومیه كه وقتی فعال شدن، دیگه به این راحتی خاموش شدنی نیستند ، اگر هم خاموش بشن ، با سوخته اش هم نمی شه شوخی كرد. به نظرم اونایی كه اعلام برائت قطعی می كنن یا از سر رندی تقیه كردند یا اصلأ از اولش قلابی بودند.
پس شما همچنان معتقدید دست بگذارید روی التهاب هایی كه در جامعه خودتان می بینید و از درون سیستم آنها را نقد كنید؟
- بحث از اعتقاد و اراده گذشته . تا وقتی این اورانیوم فعاله ، همینه. باور كنین بعضی وقتا حسرت همكارای مینی مالیست وطنی رو می خورم كه توی دنیای مجازی شون سیر می كنن. اونا هم اینجا مقربند و هم اونور آب و از همه مهمتر پیش "ممیزان شریف" همه ادوار سیاسی محترمند و بی آزار.
-اما شاید تاب شنیدن درباره التهابی كه دست روی آن گذاشته اید،وجود نداشته باشد.
- همینطوره. به نظر میاد این تنگنا یه شیب مهندسی شده است، ولی من باورم نمیشه. مگه بلوك شرق جواب داد كه اینا دارن دنبالش می كنن. فكر می كنم اینجا بیشتر یه سلیقه حاكمه. یه سلیقه كج.
یك موقعی «شهید آوینی» برای شما می نویسد كه باید بسیجی بمانی و بسیجی فیلم بسازی.از منظر چارچوب های كنونی آیا شما همان كارگردان بسیجی هسستید یا خطوط و تعریف تان تغییر كرده است؟ شما تغییر كرده اید یا ساختارها؟
- خطوط. چارچوب. من دیگه خسته ام. این حرفها بمونه برای وقتی كه حالی داشته باشم