شاید همین یك كشته، كافی باشد كه به فرزندانمان بگوییم، نفر اول المپیاد ریاضی یا قهرمان نخست مسابقات تنیس كشور كه در صورت قهرمانی در ایران حتی درصدی از جوایز مالی قوی ترین مردان ایران نیز به آنها تعلق نمی گیرد، به مراتب بزرگتر از تمامی این اشخاصند كه اكثراً جز وزنه زدن و در نهایت كشیدن و بلندكردن اجسام سنگین در یك برنامه فان نوروزی هنری ندارند
درگیری منجر به قتل دو تن از برگزیدگان مسابقات موسوم به «قوی ترین مردان ایران» و «قوی ترین مردان جهان»، باعث شد در روزهای اخیر، افكارعمومی در خصوص زندگی این اشخاص و فعالیت هایشان كه تنها نمود بیرونی اش همین مسابقات است، بیش از هر زمان جویا شوند، اما هرچه جستند، جز تمجیدهای گاه و بی گاه رسانه هایی كه از این اشخاص پرزور چند عكس و جزئیاتی از زندگی شان می خواستند، نیافتند؛ جزئیاتی كه نشان نمی داد بسیاری از این قهرمانان كاغذی در ماه هایی كه تلویزیون هیكل های غول آسایشان را نشان نمیدهد، چه می كنند و چه اتفاقاتی رخ داده كه قوی ترینشان با شمشیر سامورایی آدم می كشد؟
به گزارش سرویس ورزشی «آینده»؛ «در موقعیت دعوا قرار نمیگیریم. اصلا كسی با ما درنمیافتد كه دعوایمان بشود. مثلا خود شما میآیید با من دعوا كنید؟ مسلما نمیآیید. میدانید كه نباید با این آدمها دعوا كرد. برای همین ما كمتر از آدمهای عادی تو موقعیت دعوا هستیم. ما آنقدر توی تمرینات زور میزنیم كه دیگر هیچ زوری برایمان نمیماند تا دعوا كنیم! ما همیشه دنبال این هستیم كه مردمدار باشیم. این مردمداری به نفع خودمان تمام میشود.»؛ این بخشی از گفته های سه سال پیش امیر و رضا قرایی است؛ برادرانی كه در روزهای اخیر نه با زور بازویی كه ادعایش را داشتند كه به تیزی شمشیر سامورایی، یك تن را از پای درآورده و شخص دیگری از از ناحیه دست مجروح كردند و طبیعتاً بازداشت می شوند تا در نهایت اگر خانواده درگذشته رضایت ندهد، یكی شان بالای دار رود و یكی از قهرمانانی كه برخی رسانه های مكتوب با همراهی رسانه ملی برای نسل جوان تولید كرده اند، تاوان رفتاری را دهد كه بعید به نظر می رسد بتوان به لحاظ حقوقی شبه عمد تلقی اش كرد و روی چهارپایه دار نرفت.
شاید همین یك كشته كافی باشد كه به فرزندانمان بگوییم، نفر اول المپیاد ریاضی یا قهرمان نخست مسابقات تنیس كشور كه در صورت قهرمانی در ایران حتی درصدی از جوایز مالی قوی ترین مردان ایران نیز به آنها تعلق نمی گیرد، به مراتب بزرگ تر از تمامی این اشخاصند كه اكثراً جز وزنه زدن و در نهایت كشیدن و بلندكردن اجسام سنگین در یك برنامه فان نوروزی هنری ندارند. باید به كوچك ترهایی كه وقتی امثال قرایی ها را در خیابان می بینند، ذوق می كنند یادآوری كنیم كه اینها حتی ورزشكار هم نیستند و در جهان این شیرینی كاری ها را ورزش نمی خوانند و دلیلی ندارد برای عكس و امضاء گرفتن از آنها تلاش كنند و به جایش یك هنرمند چون شهرام ناظری كه بزرگترین دانشگاه های جهان و دیگر ملل می ستایندش، نزد آیندگانمان بزرگ كنیم.
البته قبل از خانواده ها این تكلیف رسانه ملی است كه «قوی ترین مردان ایران» را به «با كاروان شعر و موسیقی» ترجیح می دهد تا اگر بخواهیم اینها را به فرزندانمان نشان دهیم، مجبور باشیم بلیت پنجاه تا صدوپنجاه هزارتومانی كنسرت شان را بدهیم!

شاید برخی بگویند، با چه ادعایی اینها را كه ماهی بیش از یك میلیون تومان صرف رژیم غذایی شان می كنند، حتی ورزشكار نمی دانی؟ پاسخش روشن است، چون اصلاً این بشكه ها و میله هایی كه این عده بر می دارند و در دو فرآیند استقامت و قدرت مهار می كنند، ابزار ورزشی نیست و حتی نوع حركتی كه اینها انجام می دهند، ورزش تلقی نمی شود.
واقعیت آن است كه این رقابت ها و نوع فعالیت های این اشخاص هنوز از سوی IOC و یا نهادهای زیر مجموعه نظیر GAISF و یا فدراسیون ورزش های بومی و محلی نیز به رسمیت شناخته نشده و در جهان یك سری كمپانی (و نه فدراسیون یا سازمان رسمی ورزشی) به برگزاری مسابقات این رشته می پردازند كه علاوه بر اسپانسرینگ، شرط بندی و نظایر اینها، تامین كننده هزینه و جوایز مسابقات مذكورند و در ایران نیز فدراسیون پرورش اندام با تشكیل كمیته قوی ترین مردان به مدیریت خودنگاه برگزاركننده ثابت این مسابقات، به الگوبرداری متناسب با قوانین ایران پرداخته است.
شاید پرسیده شود، چگونه رشته ای كه از یك چهارچوب مشخص برخوردار نیست و برخلاف رشته های ورزشی، حتی پارامترها و ابزارهایش هرساله دستخوش تغییر شكل می شود، به عنوان یك رشته ورزشی زیرمجموعه فدراسیون پرورش اندام قرار گرفته است و چرا رسانه ملی در میان این همه رشته های ورزشی، بهترین ایام سال را به این عده اختصاص می دهد و مثلاً به جای پخش دو برنامه جداگانه در این خصوص از دو شبكه سیما، مسابقات تنیس رافائل نادال را به نمایش نمی گذارد؟ آیا چهره شدن نادال از چهره شدن نره غول روس كه سیما نمایشش می گذارد، بدتر است؟
آیا اگر ورزش دیپلمات ها كه به مراتب خرجش از غول شدن كمتر است، در سطح ایران فراگیر شود، جز این است كه تنها كشف چند چهره جهانی از میان این استعدادها و قهرمانی شان در عرصه های جهانی، ارزآوری میلون دلاری بردهایشان برابر با صادرات بسیاری از اقلام صنایع دستی است؟ پس چرا تنیس یا صدها رشته جذاب دیگر یك دقیقه از كنداكتور سالیانه این رسانه ملی را در اختیار نمی گیرند؟!
برای پاسخ به چند پرسش فوق الاشاره باید فلاش بك زد به ابتدای قصه و پیش از تشكیل این رشته در ایران؛ واقعیت آن است كه نگاه مسئولان صداوسیما شباهت فراوانی به مدیران ارشد ورزش كشور در ادوار مختلف دارد كه اتفاقاً هر دو طیف عمدتاً سیاسی هستند و شاید این اشتراك نظر نیز به همین دلیل باشد. فدراسیون پرورش اندام ایران كه همان فدراسیون نصفه و نیمه جهانی نیز محرومش كرده است، روزگاری توسط محسن مهرعلیزاده، آخرین رئیس ورزش مدعی ریاست جمهوری تشكیل شد تا با این تصمیم سیاسی - ورزشی دستمریزادی باید به قوی هیكل هایی كه برایش در انتخابات ریاست جمهوری نهم، فعالیت كرده بودند و این فدراسیون در زمان علی آبادی منحل نشد و در دوره سعیدلو نیز رئیسش ابقاء شد تا این ظرفیت برای روز مبدا باقی بماند!
رسانه ملی هم كه صرفاً در پی سرگرم كردن مردم با كمترین هزینه است كه درآمد هم داشته باشد و چون پخش فینال گرانداسلم های تنیس ویمبلدون، ملبورن، اوپن آمریكا و اوپن فرانسه درآمدی ندارد و طول میكشد تا جا بیافتد، همان قوی ترین ها بهترند؛ به همین راحتی! با این اوصاف هم راهكار رفع این مصیبت و پایان دادن به دوران غول هایی كه به اسم "قهرمان" به ملت قالب شده اند، مشخص است و هم مسئول رفع این مشكل؛ وزیر ورزش و جوانان و رئیس سازمان تربیت بدنی؛ هرچند حتی اگر تا آن زمان وزیر ورزشی بر مصدر امور نشسته باشد نیز بعید است، اتفاق خاصی بیافتد و دلتان را خوش نكنید به جای نمایش چاقوكش ها در قالب "قوی ترین مردان ایران"، برنامه ای دارای ماهیتی ارزشمند در جهت برجسته كردن چهره ها به نمایش گذاشته شود.