عباس رضایی ثمرین
پرده اول
می گفتند و با حرارت تحلیل می كردند. اشتباهات استراتژیك اوباما را یك به یك برملا میكردند و آنها را به توفیق جمهوریخواهان در انتخابات كنگره ربط می دادند و در ادامه این همه را به خاورمیانه وصل می كردند. با در كنار هم گذاردن گزاره های محیرالعقول، به نتایج جذابی می رسیدند. چانه هایشان گرم شده بود، هر از چند گاه، از فلاسك چای كنار دستشان، استكان های خود را پر می كردند و پس از نوشیدن چای، با حرارت و شعف بیشتری به بحث ادامه می دادند.
از سیاست خارجه گرفته تا امور بین الملل، سیاست داخله، اداره كشور و ... را به باد انتقاد گرفته بودند و همه چیز و همه كس را به شدیدترین وجه ممكن می كوبیدند. بعضاً حتی فحاشی را هم چاشنی كار می كردند تا عمق كلام را بیشتر كنند و بر نفوذ آن بیفزایند. باور كردنی نبود، آنچه از آن همه فلسفه بافی و نظریه پردازی می دیدم، توسط دو مرد سالخورده روستایی در كنج بقالی كوچك پدر بزرگم در حال اتفاق افتادن بود. دو پیرمردی كه در خوشبینانه ترین حالت ممكن، میزان تحصیلاتشان از حد خواندن و نوشتن فراتر نمی رفت.
تا پیش از آن سفر كوتاه به روستای پدری، ساده لوحانه تصور می كردم كه این آفت «همهچیزدانی و همهچیزگویی» مختص شهرنشینان است. فارغ از میزان صحت تحلیل ها و گزاره های مطروحه – كه انصافا در بخش خیلی كوچكی از آنها رنگ هایی از واقعیت هم می شد یافت- نفس عمل دو پیرمرد، آدمی را متحیر می كرد.
پرده دوم
چندی پیش اسامی هیئت داوران جشنواره فیلم فجر رسانهای شد و وجود نام برخی از افراد در لیست اعلام شده، افكار عمومی را به حیرت و واكنش واداشت.
مطالب انتقادی بسیاری در روزنامه ها و سایت ها منتشر شد و تركیب معرفی شده از زوایای مختلف مورد نقادی قرار گرفت. از پررنگ بودن حضور افراد متمایل به دولت گرفته تا شناخته شده نبودن افراد انتخاب شده در عرصه سینما موضوعاتی بودند كه كراراً در نقد ها مطرح می شدند.
آنچه كه بیش از نكات دیگر در نقدهای منتشره حضور چشمگیری داشت، اعتراض به حضور فردی در لیست داوران بود كه چندان سابقه سینمایی روشنی نداشت. حسن عباسی -كه خود را «كیسینجر» اسلام میداند- گرچه در نقد نویسی سبك خاص خودش را داشت و در روش منحصر به فرد خود، معمولا با ربط دادن چیزهای عجیب و غریب، نقدهای سینمایی عجیب تری خلق می كرد ،ا ما به زعم صاحب نظران حوزه سینما هرگز از منتقدان برجسته سینما به شمار نمی آمد. خیلی ها معتقد بودند نامبرده به رغم داشتن توانایی اظهار نظر در اكثریت علوم و فنون شناخته شده در عالم بشریت، در هیچ كدام از حوزه ها تخصص كافی ندارد.
این مسئله به شدت مورد تاكید منتقدان قرار گرفت. برخی از نقدها كه طبعا در رسانه های رسمی جایگاهی نداشتند، لحن پرخاشگرانه و تندتری نیز داشتند و انتخاب كنندگان را به دلیل آنچه كه قشریگری و سطحینگری نامیده می شد، مورد نوازش قرار دادند. اما در میان این هیاهو و همهمه نكاتی در این میان مغفول ماند.
پرده سوم
پیش از آنكه حضور برخی افراد در میان داوران جشنواره فیلم فجر را به داستان پیرمردهای بقالی پدر بزرگ ربط بدهم باید بگویم كه انگلیسیها اصطلاحی دارند كه در توصیف گونه خاصی از انسانها به كار می برند. « Jack of all trades but master of none». این اصطلاح را در توصیف افرادی به كار میبرند كه در اكثر زمینه ها اندك معلوماتی دارند، اما در هیچ كدام از آنها متخصص و صاحب نظر نیستند. در جامعه غرب حتما تعداد این قبیل افراد كم است و لابد از نوادر جوامعند كه برای توصیفشان اصطلاحی اختراع كردهاند، وگرنه چنین مسئلهای اگر در آنجا هم مثل جامعه ما عمومیت داشت، چه نیازی به ساختن اصطلاح یا ضرب المثل بود؟
حدیث افرادی كه در هر زمینه اندك اطلاعاتی دارند و در هیچ كدام متخصص و صاحب نظر نیستند، در كشور ما كمی بغرنج تر است. اینجا خیلی از افراد علی رغم اینكه در خیلی از زمینه ها همان اندك اطلاعات را هم ندارند، به شدت احساس تخصص می كنند و در اظهار نظر حد و مرزی برای خود قائل نیستند.
مطبوعاتیها و منتقدینی كه تركیب هیئت داوران جشنواره فیلم فجر را بر نتابیدند و نقدهای آتشین خود را روانه رسانه ها كرده و با صدای بلند آرزو كردند كه «كاش هر كس جای خود می نشست»، كافی است كمی چشمان خود را بازتر كنند. آن كس كه بیش از دیگران سیبل انتقادات شده، اولین ایرانی نیست كه همه چیز می داند! قطعا آخرین هم نخواهد بود.
امثال او در جامعه كم نیستند. كیسینجر كه سهل است، هزاران هزار سارتر، كامو، فوكو، هیوم، اسپینوزا و... در اطراف هر كدام از ما هستند، تنها كافی است كه چشمان خود را باز كنیم و خوب اطرافیانمان را ببینیم. مگر كمند كسانی كه در كوی و برزن، شب و نیمه شب مثل همان دو پیرمرد اول قصه، از روابط عاطفی و سكس گرفته تا عرفان، روانشناسی و سیاست را مورد واكاوی قرار داده و در باب آنها حكم صادر میكنند. آنچنان پرحرارت و با اعتماد به نفس هم این كار را می كنند كه هر كس نداند، فكر میكند با یك پروفسور تمام عیار در زمینه مورد بحث مواجه است.
اگر صادق باشیم، این «خودكارشناسبینی» و «خودخفنانگاری» دامن خیلی از خودمان را هم گرفته است. اگر كمی فكر كنیم، حتما به یاد می آوریم كه بارها نقش یك كارشناس بالفطره را در زمینهای كه هیچ دانش و تخصصی در آن نداریم ایفا كرده ایم. به هنگام مواجهه با دوستی كه مشكلات خانوادگی دارد، در قامت یك روانشناس خبره ظاهر شدهایم و در قبال فردی كه با همسایه خود درگیر شده، نقش یك مشاور حقوقی قهار را بازی كردهایم.
به این و آن گیر ندهیم كه چرا در هر زمینهای اظهار نظر می كنند. به آن یكی دیگران هم گیر ندهیم كه چرا آنان را برای اظهار نظر و قضاوت انتخاب كردهاند. بدون شك تمام كسانی كه از طریق همین «آسمان به ریسمان بافی» شهرتی به هم زدهاند و تریبونها یافتهاند و در باب همه چیز اظهار فضل می كنند، عصاره جامعه ایرانیاند. تنها فرقشان شاید این باشد كه آنها احتمالاً نسخه تكامل یافته تری از این «همهچیزدان»های كوی و برزنند و لابد به همین دلیل است كه توانسته اند مدارج ترقی را بیش از دیگران طی كنند، وگرنه در اصل عمل همه باهم مشتركیم.
بپذیریم كه مشكل آنها نیستند، حتی شاید مشكل انتخاب كنندگان بدسلیقه هم نباشند. مشكل خیلی ریشه ای تر است، مشكل این اپیدمی فرهنگی است كه اكثریت ما دچار آنیم. هر كدام از ما اگر آب بیابیم، شاید از دیگران هم شناگرتر باشیم.
این آفت همهچیزدانی در طول تاریخ كم هزینه برای ما ایجاد نكرده است. اگر نیك بنگرید، كسی كه تصور میكند همه چیز میداند، دیگر به تخصص و متخصص بهایی نمیدهد. كسی كه در همه زمینه ها صاحب نظر است، دیگر مشورت پذیر نمیتواند باشد. استبداد رای سرنوشت محتوم همه چیز دانی است. كسی كه خود را كارشناس ارشد همه رشتهها میداند، جز بله قربان گویان، فرصت حضور در كنارش را نمی یابند. این روحیه، دشمن كار تیمی و نگرش گروهی است.
این روحیه سلسله مراتب را به هم می زند، بازیكن به اجتهاد خودش عمل میكند و توصیه های مربی را به كناری مینهد، دانشجو خود را فراتر از استاد میبیند، طلبه اجازه جسارت به ساحت مرجع را به خود میدهد و غیره. مشكلات ناشی از این آفت را بی اغراق می توان تا هزاران كلمه ادامه داد. بیایید همه با هم فكری به حال این مشكل بكنیم و گرنه مگر چند در صد از ما در زندگی روزمره خود در جای حقیقی خودمان نشسته ایم كه از داوران جشنواره فیلم فجر متوقع باشیم در جایگاه خود باشند، آنها را به حال خود رها كنیم، بگذاریم راحت باشند، چند روزی گرد هم میآیند و قضاوتی میكنند و سیمرغی میدهند، جشنواره چند روز بیشتر طول نمی كشد، مشكل جای دیگریست...