كد خبر: 20040
تاريخ انتشار: 15 آبان 1389 ساعت 13:55
print نسخه چاپي
send ارسال به دوستان

امیرمومنان و منطق حلّ اختلاف

محمد سروش محلاتی


طرح مسأله:
ضرورت وحدت، مسأله ای نیست كه نیاز به اثبات داشته باشد و كسی درباره ی آن تردید نماید، هم چنین آثار مخرب تفرقه و اختلاف، چندان واضح و روشن است كه جای هیچ گونه انكار ندارد. از این رو لزومی ندارد كه از عقل و نقل استمداد كنیم، تا این موضوع بدیهی را تبیین نماییم.
آنچه مهم است، رسیدن به راهكارهایی است كه بتواند ما را در مسیر وحدت به پیش برده و تشتّت و تفرّق را به تجمّع و توحّد، تبدیل سازد. از این راهكارها به منطق حل اختلاف تعبیر می شود.
این منطق را براساس الگوهای مختلفی می توان تعریف كرد. بهترین الگو در این باره، شیوه ی حضرت علی(ع) برای رفع اختلاف است. این شیوه، به لحاظ اعتبار شرعی، مستند به "فعل معصوم" است كه در مشروعیّت آن تردیدی وجود ندارد، و به لحاظ اعتبار عقلی نیز كاملاً با "موازین عقلانی" منطبق است، و از این رو، برای وفاق جریانات مختلف سیاسی و اجتماعی، می تواند مبنای مشترك، تلقی شود.
در اینجا به تبیین سه اصل برای رسیدن به تفاهم، می پردازیم:
 1ـ رعایت ادب و اخلاق 2ـ فرصت گفتگو 3ـ قبول حكمیّت.

1ـ رعایت ادب و اخلاق
بسیاری از اختلاف ها و نزاع ها در جامعه، ریشه در بداخلاقی دارد، و یا بداخلاقی موجب تشدید آن می گردد.تفاوت دیدگاه ها و تنوع آراء تا وقتی كه با بی ادبی آمیخته نشود، به كدورت و كینه نمی انجامد و در یك فضای اخلاقی می توان از این تنوع، برای رشد اجتماعی استفاده كرد. ولی در شرایطی كه نزاكت و ادب رخت بر می بندد و ناسزاگویی شایع می شود و تهمت زدن آسان می گردد، نمی توان امید تفاهم داشت، در این وضع، وحدت شعاری است كه هرگز واقعیّت پیدا نمی كند. از این رو در گام نخست، باید لب هایی كه به ناسزاگویی باز می شود، دوخته شود.

آنان كه سیاست را در مكتب اخلاقی امیر المومنین (ع) آموخته اند، می دانند كه حتّی در میدان جنگ با دشمن، اگر چه شمشیر زدن بر پیكر دشمنان رواست، ولی زخم زبان زدن به آنها نارواست. آن حضرت اجازه نمی داد كه عزیزترین عزیزانش به نامردترین دشمنانش، دشنام گفته و بدگویی كنند.

مثلاً در صفّین به امام علی (ع) خبر رسید كه حجر بن عدی و عمرو بن حمق، به سپاه دشمن، ناسزا می گویند، حضرت پیغام داد كه از این كار دست بردارند،  آن ها هم پذیرفتند و گفتند: «یا امیر المومنین نقبل عظتك و نتأدّب بأدبك»(وقعة صفین،ص103) و اگر امیرالمومنین در میدان نبرد، این گونه مراقب ادب یاران خود است و به آنها اجازه دشنام به دشمنان را نمی دهد، می توان حدس زد كه حضرت نسبت به بی ادبان هتّاك در داخل جامعه اسلامی، چه موضعی دارد و چگونه با آنها برخورد نموده و  آنها را مهار می كند.
 در جامعه علوی، طرفداری از امام، بهانه ای برای بی ادبی نسبت به مخالفان امام نیست، نمونه دیگر از برخورد حضرت، موقعی بود كه پس از جنگ نهروان، یكی از یاران، به زشتی از "خوارج" یاد كرد و حضرت به او اخطار نمود كه : «به آنها دشنام مگو!» (كنز العمال، ج11، ص320)

بر این اساس، حتی اگر شخصی بزرگترین جرم را هم مرتكب شده باشد و مستحق اعدام باشد، باز هم  از حیثیت انسانی برخوردار بوده و آبرویش حفظ می شود. امیرالمومنین (ع)در جنگ هم به بی ادبی رضایت نمی داد، و از هتاكی مریدان خود، به صراحت جلوگیری می كرد. بدگویی علاوه بر آنكه از نظر اخلاقی ناپسند است، از نظر اجتماعی نیز زمینه ی عداوت و دشمنی است. چه اینكه رسول اكرم فرمود: به مردم ناسزا نگویید تا آنها كینه ی شما را به دل نگیرند: «لاتسبّوا الناس فتكسبوا العداوة بینهم». (الكافی، ج2، ص360)
مفهوم این سخن آن است كه افراد هتّاك، موقعیت اجتماعی خود را از دست داده و مورد نفرت مردم قرار می گیرند، چه اینكه ادب، محبوبیّت آفرین است. قابل توجه است كه "سبّ" كه در این روایات مورد نهی قرار گرفته، اختصاص به الفاظ بسیار ركیك و فحش ندارد. بلكه فقها تصریح كرده اند: هر تعبیر "اهانت آمیز" به دیگران، "سبّ" است. (مفتاح الكرامه، ج12، ص222)

2ـ فرصت گفتگو:
فراهم آمدن زمینه ی گفتگو نیز می تواند به كم شدن فاصله ها و رفع سوء تفاهم ما كمك كند، اگر همه گروه های طرف اختلاف، فرصت داشته باشند كه در شرایطی برابر و مساوی، به دور از فشار و تحمیل ، با رعایت ادب و اخلاق و با امكان نظارت عموم مردم گفتگو كنند.

به طرح دیدگاه ها، و یا حتی اعتراضات خود بپردازند، بسیاری از مسائل اختلافی، حل می شود و چه بسا پندارها و توهماتی كه به تقابل و درگیری می انجامد، زائل می گردد.
البته گفتگو بین گروه های هم وزن كه سهم نسبتاً برابری از قدرت دارند، كار دشواری نیست، ولی وقتی كه این توازن وجود نداشته باشد، قهراً گروه غالب به گفتگو با گروه مغلوب تن نمی دهد و به دلیل آنكه قدرت خویش را دلیل حقانیّت خود می داند، از"زبان قدرت" در برابر دیگران استفاده می كند و آن را جایگزین "زبان تفاهم" قرار می دهد.

از شگفتی های سیره ی امیر المومنین (ع) آن است كه در دوران حاكمیت و اقتدار، پیشنهاد "گفتگو" با مخالفان داشت، در گفتگو، از "زبان قدرت" استفاده نمی كرد، مخالفان را برای طرح اعتراضاتشان بدون هیچ گونه محدودیتی، كاملاً آزاد می گذاشت  و با برگزاری علنی گفتگو، امكان داوری را برای همه فراهم می كرد.
نمونه ای از این سبك گفتگو، در جریان برخورد با جریان خوارج دیده می شود، و در حالی كه خوارج مهیّای جنگ شده بودند، حضرت در محل اجتماع آنها در قریه ی "حرورا" حضور یافت و فرمود، نماینده خود را برای گفتگو مشخص كنید، آنها "ابن كوّا" را برگزیدند، وی به تفصیل اعتراضات خود را بیان كرد و امام با متانت به پاسخ پرداخت.(بهج الصباغه، ج1، ص367) از نظر تاریخی روشن است كه خوارج تقاضای گفتگو نداشتند و امام نیز الزامی برای اقدام به چنین كاری نداشت، و یا حداقل می توانست چنین كاری را به برخی از اصحاب خود محوّل نموده و شأن خود را در دوری از مباحثه با آنها و دهان به دهان شدن با ایشان دیده و اعتنایی به ایشان نكند.

و شگفت آورتر آنكه امام حتی در شرایطی بر گفتگو اصرار می ورزید، كه خوارج با شورش، سر به طغیان برداشته و عبدالهخ بن خبّات و همسرش را به قتل رسانده بودند، ولی از نظر حضرت، حتّی آن خشونت ها هم راه احتجاج را مسدود نمی ساخت و امام بجای آن كه یك طرفه به نقد آنها پرداخته و غیاباً آن ها را محكوم كند، حضوراً به گفتگوی دوجانبه می پرداخت و گاه ابن عباس را مأمور احتجاج با آنها می كرد، (نهج البلاغه، نامه 77) طبرسی كه در كتاب خود الاحتجاج، گزارش یكی از این گفتگوهای حادّ را آورده است، در پایان اضافه می كند كه با این گفتگو، بسیاری از خوارج استدلال امیرالمومنین را پذیرفتند و از سپاه دشمن جدا شدند.(الاحتجاج، ص442)


3ـ قبول حكمیّت
اگر گفتگو نتواند اختلافات را حل كرده و افراد وگروه ها را به موضع مشتركی برساند، آن گاه  نوبت به حكمیّت و داوری می رسد. حكمیّت یك راهكار اجرایی برای رسیدن به توافق در میدان عمل است، هر چند كه به این وسیله نمی توان اختلافات نظری را حل كرد.

  البته اگر برای حلّ اختلاف، نیاز به داوری كردن و حكم صادر كردن باشد، این كار نمی تواند توسط هیچ یك از گروه های درگیر اختلاف انجام شود، و صرفاً كسی می تواند به نفع یك طرف و یا به ضرر طرف دیگر، حكم كرده و غائله را خاتمه دهد كه نه طرف دعوی باشد، و نه از یك طرف حمایت كرده باشد.
در جریان جمل، با اینكه طلحه و زبیر آغاز كننده فتنه بودند و دست به شورش زده و عده ای از اصحاب حضرت را در بصره به قتل رسانده بودند، ولی بهر حال چون در برابر حضرت قرار گرفته و او را متهم به قتل عثمان می كردند، امام علیه السلام به آنها پیشنهاد كرد به داوری كسانی تسلیم شوند كه طرفداری از هیچ یك از دو طرف را نكرده و از هر دو جریان كناره گیری نموده اند:

«و قد زعمتما انی قتلت عثمان، فبینی و بینكما من تخلّف عنی و عنكما من اهل المدینة، ثم یلزم كل امری بقدر ما احتمل».(نهج البلاغه، نامه54)
«پنداشتید من عثمان را كشتم؟، پس میان من و شما از مردم مدینه، آن كس داوری كند كه سر از بیعت من بر تافته و به یاری شما هم نشتافته، آن گاه هر كس را بدان اندازه كه در كار داخل بوده، برگردن آید و از عهده آن برآید.»( ترجمه دكتر شهیدی)

این منطق علوی متضمّن چند نكته است:
اوّل آنكه: آن حضرت، مشروعیّت حكومت خود را به معنی نادیده گرفتن اعتراضات مخالفان نمی داند.
دوّم آنكه: هر چند خود در جایگاه امامت و خلافت قرار دارد، ولی داوری در خصوص مسائل مربوط به خود را به  دیگران محوّل می كند.
سوّم آنكه: داوران را از طرفداران خود پیشنهاد نمی كند، بلكه به داوری كسانی كه از وی تخلّف كرده و وظیفه ی حمایت از امام را انجام نداده اند، رضایت می دهد.
چهارم آنكه: از قبل، آمادگی خود را برای التزام به هر آنچه داوران درباره ی او بگویند، اعلام می نماید.

آیا برای حل اختلافات، منطقی منصفانه تر از این وجود دارد؟ بدون تردید، امیرالمومنین (علیه السلام)، به مصداق "علی مع الحق والحق مع علی" معیار حق است و كلام او شاقولی است كه انحراف و اعواج دیگران راآشكار می سازد، ولی وقتی درگیری و اختلاف رخ می دهد، حضرت مخالفان خود را به قبول رأی خود محكوم نمی كند و آنها را به "داوران بی طرف" ارجاع می دهد.

 در جمل، پس از آن كه همه مهیّای جنگ بودند، امام (ع) تعلّل می ورزید و حاضر به شروع جنگ نبود، تا جایی كه مورد اعتراض ابن عباس قرار گرفت، حضرت فرمود می خواهم بار دیگر اتمام حجت كنم، لذا در میان اصحاب خود اعلام كرد: «كیست كه این قرآن را بگیرد و به نزد سپاه دشمن برد، و آنها را به حكم قرآن فراخواند، البته او كشته می شود و حتماً وارد بهشت می شود».(الجمل، 339) حكمیت قرآن برای حضرت، چندان اهمیت دارد كه امام از جان سرباز فداكار خود می گذرد، تا شاید دشمن را به قبول حكمیت ـ و نه قبول رأی خود ـ قانع سازد!

در همه ی این صحنه های اختلاف و نزاع، حضرت به جای استناد به عصمت و حقانیّت خود، به مخالفان می گوید: اگر كار خلافی انجام داده ام، بگویید و در این صورت حق دارید كه در برابر من بایستید:«لیس لكما غیر ما رضیتما به الّا ان تخرجا مما بویعت علیه بحدث فان كنت احدث حدثاً فسمّوه لی»(الامامة و السیاسة، ص95)
امّتی كه چنین الگویی برای تفاهم و حلّ اختلاف دارد، برای ادامه اختلافات خود چه عذری در پیشگاه خدا می تواند ارائه كند؟


نظرات بینندگان:
آفرین بر این متن مستدل،‌منطقی و امیدبخش
0
0
کد: 162991  | 15 آبان 1389 ساعت 20:37
صلی الله علیك یا امیر المومنین.
0
0
کد: 163065  | 16 آبان 1389 ساعت 00:16
من از این مقاله مستند كه بی شك تحلیلی محتوایی از صدر اسلام و قابل استفاده برای همه دوره ها است بهره بردم. واقعا خسته نباشید
0
0
کد: 163096  | 16 آبان 1389 ساعت 03:11
مخالفین وحدت عذرشان را بیان كردند و برخلاف نویسنده كه در جمله اول مقاله میفرمایند "ضرورت وحدت، مسأله ای نیست كه نیاز به اثبات داشته باشد" گفتند وحدت همیشه درست نیست!
0
0
کد: 163328  | 16 آبان 1389 ساعت 12:23
بسیار لذت بردم و از زحمات این برادر ارجمند بسیار متشكرم .
0
0
کد: 163397  | 16 آبان 1389 ساعت 13:34
وقتی براهین به این روشنی در دین ما موجود است چرا اقایان خود را به كوچه علی چپ میزنند ومدعی.. هستند ولی موضوعی به این راحتی را نمیتوانند حل كنند وفقط صورت مسئله را پاك میكنند. هر چه زمان بیشتری از این زخم بگذرد عفونت وچرك ان زیادتر میشود تا جایی كه ممكن است منجر به قطع عضو یا فوت شخص گردد. تازگیها هم كه اقایان جراحی یاد گرفته اند این موضوع را هم جراحی كنند تا مشكل حل شود
0
0
کد: 163570  | 16 آبان 1389 ساعت 17:27
پس به این ترتیب خدا رو شكر كه انتقاد ما بی ربط نیست
0
0
کد: 164296  | 17 آبان 1389 ساعت 20:09
"امّتی كه چنین الگویی برای تفاهم و حلّ اختلاف دارد، برای ادامه اختلافات خود چه عذری در پیشگاه خدا می تواند ارائه كند؟"
زیبا بود؛خداوند نگهدارتان باشد
0
0
کد: 165018  | 19 آبان 1389 ساعت 08:25
اگر بعضی برادرها زمان حضرت علی (ع) بودند طومار جمع می كردند علیه این سیاست حضرت و تقاضای اعمال روش خودشان را می كردند!
0
0
کد: 167581  | 23 آبان 1389 ساعت 16:59
همین حقیقت اسلام است كه جانها را نوازش میدهد و هر انسان آزاده ای را مجذوب میدارد . اسلام اگر به شكل واقعی و ناب عرضه شود و مبنای عدالت اگر عدالت امیرالمومنین علی (ع) باشد دنیا گلستان میشود . آیا ما كه مدعی شیعه بودن داریم ، چنین عمل میكنیم یا فقط به فكر حذف مخالفان هستیم ؟ خداوند همه ما را به راه راست هدایت فرماید . آمین
0
0
کد: 168012  | 24 آبان 1389 ساعت 10:26
واقعا از این استدلال قوی ومتقن لذت بردم.
دست مریزاد.
ببین تفاوت ره از كجا تا به كجاست؟؟؟؟؟؟؟؟؟
بابی انت وامی ونفسی واهلی ومالی لك یا علی
0
0
کد: 168196  | 24 آبان 1389 ساعت 14:47
با سلام و تشكر فراوان
بسیار زیبا بود
به نظرم از این مباحث بیشتر بگذارید
موضوعاتی كه الان تردیدها در موردش وجود دارد مستدل از ان بحث كنید
اكرام زنان، توجه به دنیا و اخرت در كنار هم ، سعه صدر ائمه اطهار، بحث و مناظره و گفتگو، و خیلی موضوعات دیگر
ممنونم ازتون آینده ایهای عزیز
0
0
کد: 168672  | س.خ  | 25 آبان 1389 ساعت 08:45
تا نگویی یا علی انجام نگیرد هیچ كار
0
0
کد: 175818  | علی بلادی  | 6 آذر 1389 ساعت 13:37

نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
* متن نظر: