مرحوم دهخدا در اثر گرانسنگ لغتنامه دهخدا و همچنین در كتاب مشهور «امثال و حكم» در تفسیر و تبیین ضربالمثل معروف «سوراخ دعا گم كردن» داستانی از مولوی نقل میكند. داستانی با این مضمون كه روزی مردی دعایی بیمناسبت با موقعیت خویش را با خود زمزمه میكرد و شنوندهای در هنگام گذر از آن حوالی، وی را چنین گفت: «گفت شخصی خوب ورد آوردهای/ لیك سوراخ دعا گم كردهای». اگر میزان تواتر و فراگیری زبانی ضربالمثل مذكور را نشانه ازدیاد موقعیتهای متناسب با آن در جامعه خودمان بگیریم، شاید بتوانیم در رابطه با میزان ابتلای خودمان به این مشكل یعنی «سوراخ دعا گم كردن» در زندگی روزمره خود قضاوت كنیم.
بعد از بازی معروف دو تیم پایتخت یا همان «دربی»، بنا به ضرورت انجام كاری، از منزل خارج شده بودم. واژه ضرورت را از این روی آوردم كه همواره در این گونه موارد ترجیح میدهم از خانه خارج نشوم. در هنگام بازگشتم به منزل كه از قضا با مراجعت تماشاگران دربی از استادیوم همزمان شده بود، فرصت یافتم تا اندكی در احوالات این هواداران دو آتشه فوتبال در كشورمان تعمق كنم. تكتك اتومبیلهای حامل تماشاگران، از كیفیت مركبها گرفته تا روحیات راكبان، نكات متعددی را به ذهن متبادر میكردند. ماشینهایی كه اغلب مینیبوسهای فیات قدیمی بودند و تصور نمیكنم دیگر هیچ جای دیگر دنیا مورد استفاده قرار بگیرند و آدمهایی كه چنان سر از پای نمیشناختند كه گویی عظیمترین بار زندگی را از دوش آنها برداشتهاند. با خودم فكر می كردم، كه اینها كه اینگونه فوتبال را در زندگی خود جدی میدانند و آن را در اولویت قرار دادهاند و در پیروزی تیم محبوب خود اینچنین شادی و شعف میكنند و غریو سر میدهند، آیا هیچ مشكلی در زندگی ندارند؟ آیا با تورم دست و پنجه نرم نمیكنند؟ آیا مشكل اجاره بها ندارند؟ آیا تا كنون در جایگاههای سوخت CNG، در صفهای یك ساعته و دو ساعته معطل نشدهاند؟ اصلا ماشینی دارند كه در صفهای طویل گاز وقتشان تلف شود یا اینكه معمولا مجبورند از همان فیاتها و امثالهم استفاده كنند و ....
در واقع نسبت این افراد با هزار و یك مشكلی كه امروزه همه در حال سر وكله زدن با آنیم و اینكه چقدر فوتبال در زندگی آنها اولویت دارد، نكتهای بود كه سخت ذهن را مشغول میكرد.
اگر چه تعداد كتابهایی كه تاكنون در انتقاد از «خلقیات ما ایرانیان» نوشته و چاپ شدهاند، در مقایسه با آثار مكتوبی كه در ستایش تاریخ و عظمت و جلال و جبروت و فرهنگ و خلقیات ما نوشته شده، بسیار ناچیزند، اما تفكر و كنكاش در نكات طرح شده در همین تعداد كم نیز میتواند راهگشای بسیاری از امور باشد. فارغ از این مساله، نكتهای كه در پی طرح آنم این است كه در اكثر این كتابهایی كه با موضوع خود انتقادی نوشته شدهاند، بحث اولویتسنجی نادرست یا به اصطلاح «اولویتنسنجی» ما ایرانیان و یا به تعبیر دیگر همان «گم كردن سوراخ دعا» مغفول مانده است. از «خلقیات ما ایرانیان» مرحوم «سیدمحمدعلی جمالزاده» بگیرید، تا «جامعهشناسی نخبهكشی» علی رضاقلی، «جامعه شناسی خودمانی» حسن نراقی و سایر آثار انتقادی اینچنینی، بهزعم نگارنده در این ویژگی یعنی نپرداختن به این «اولویت گم كردگی» ما اشتراك دارند.
در همان بحث فوتبال، طبعا كسی نمیتواند جذابیت این رشته ورزشی و علاقه وافر مردم دنیا به آن را منكر شود. ممكن است این ایراد گرفته شود كه در همه جای دنیا این اهتمام و اشتیاق نسبت به فوتبال وجود دارد و همین وضعیت آنجا نیز حاكم است؛ اگر منظور از همهجای دنیا كشورهای توسعهنیافته و فقیر است كه طبعا همین ایراد به آنها هم وارد است، چه بسا شاید بیشتر از ما هم سزاوار سرزنش باشند. اما اگر غرض كشورهای پیشرفته اقتصادی و فوتبالی باشد؛ در درجه اول باید این جمله طلایی «علی دایی» كه معمولا در جواب مقایسهكنندگان فوتبال ایران و كشورهای دیگر به زبان میآورد، یعنی «اینجا ایران است» را مورد توجه قرار داد. از امكانات رفاهی و تدابیر اندیشیده شده برای تماشاگران بگیرید تا تكتك المانها و نشانهای تشكیلدهنده فوتبال، ما با هیچ كدام از این گونه كشورها قابل مقایسه نیستیم.
كسانی كه داعیه دار این قیاسند، با خود بیندیشند كه كجای دنیا با تماشاگران به این شكل رفتار میشود، لازم به یادآوری نیست كه در آن كشورها، تماشاگران فوتبال را همانطوری كه در ابتدا اشاره شد، سوار فیاتهای 30 ساله نمیكنند. اطمینان داشته باشیم در هیچ كجای فوتبال كشورهای پیشرفته، تماشاگران- همچون تماشاگران تبریزی- مجبور نیستند برای رسیدن به ورزشگاه نیمساعت كوهنوردی كنند و برای حمل و نقل روی سقف اتوبوس سوار شوند. اگر فقط یك بار گذرتان به ورزشگاه آزادی افتاده باشد و وضعیت نمازخانه، سرویسهای بهداشتی، اغذیهفروشی و سایر قسمتهای خدماتی آنجا را مشاهده كرده باشید، به راحتی در رابطه با وزانت و وجاهت چنین قیاسی داوری خواهید كرد. بنا بر این نحوه تعامل با تماشاگران ـ از امكانات رفاهی گرفته تا نحوه رفتار و برخورد با آنهاـ در كشور ما چیزی نیست كه با كشورهای پیشرفته فوتبالی قابل مقایسه باشد. به همین دلیل مقایسه رفتار تماشاگران ما با تماشاگران آنها نیز قیاسی بلاوجه است.
در ثانی اگر هم در كشورهای دیگر علاقه و اشتیاق وافری نسبت به فوتبال وجود دارد و مردم وزن زیادی برای آن در زندگی خود قائل هستند. حداقل چیزی كه میتوان گفت این است كه آنها در اولویتهای دیگر زندگیشان، یعنی ابتدائیترین ضروریات زندگی، به اندازه ما مشكل ندارند، پس بپذیریم كه ایراد عدم رعایت اولویتها به اندازهای كه به ما وارد است، به آنها وارد نیست. ضمنا در نظر گرفتن اینكه هواداران فوتبال در ایران معمولا از اقشار آسیبپذیر و طبقات پایین اجتماع هستند، درستی این تحلیل را بیش از پیش عیان میكند.
اینكه گفته شود در میان انبوه مشكلات تنها دلخوشی این تماشاگران همین فوتبال است شاید تا حدی درست باشد باشد اما بالاخره هر چیزی حدی دارد. كافی است همین گزارشهای معمولی صدا و سیما را قبل از هر دربی بینید. اینكه فردی مثلا از بوشهر در اوج فقر و نداری، تمام كار و زندگی و خانواده خود را رها كند، به تهران بیاید و دو روز در كنار خیابان بخوابد، تا بتواند بازی فوتبال را از نزدیك تماشا كند، نشانه چیست؟ نشانه این است كه مثلا تنها دلخوشی وی فوتبال است. صادق باشیم، اینكه فردی تا این حد اولویتهای زندگی خود را گم كرده است، مستوجب افتخار كردن نیست. از هر كدام آنها هم كه علت را بپرسید، جز كلمه عشق چیز دیگری نمیشنوید. آخر عشق به چه كس یا چه چیزی؟ عشق به فوتبالیستهایی كه شاید هر شوت آنها به اندازه یك ماه شما درآمد داشته باشد، یا عشق به فوتبالی كه مناسبات جاری در آن فغان الم از نهاد خودی و غیرخودی بلند كرده است.
البته و صد البته كه این موضوع فقط منحصر به فوتبال ما نیست. ما عادت كردهایم در زندگیمان ـ از خود ما مردم گرفته تا مسوولان و جناحها و گروهها و فعالان سیاسی ـ به چیزهایی وزن بدهیم كه چندان برای ما اولویت ندارند. اگر در رفتارهای روزمره خودمان دقت كنیم، مصادیق این «اولویتنسنجی» كم نیستند. همین طرحهای عمرانی افتتاح شده در شهرها را ببینید، واقعا چند درصد از این طرحها برای مكانهایی كه در آنها ساخته شدهاند، اولویت دارند. اینكه دستاندركاران امر همیشه در كشورما «كمیت» را نسبت به «كیفیت» در اولویت قرار دادهاند، ناشی از چیست؟ آیا جز این است كه به صورت سنتی در نگاه ما ایرانیان همیشه كمیت نسبت به كیفیت برتری داشته است، در حالی كه به صورت ایدهآل باید عكس این باشد.
اینكه خیلیها وقتی در جایگاه مسوولیت قرار میگیرند، به هنگام اعلام بیلان عملكرد، مثلا 10 طرح نیمهكاره را به سه پروژه كامل و جامع ترجیح میدهند، تنها دلیلش این است كه مخاطب معمولا قبل از كارایی و كیفیت بین آن دو عدد سه و 10 نسبت برقرار میكند و قضاوت كرده و حكم صادر میكند. شعارها و دغدغههای گروهها و جریانات سیاسی را ببینیم و صادقانه داوری كنیم كه چقدر این شعارها در زندگیهای ایرانیان اولویت دارند، مثلا واقعا دغدغه های كسانی كه به دنبال احقاق حقوق زنان هستند، چقدر در زندگی برایند زنان جامعه ایرانی اولویت دارد یا كسانی كه خود را ملی گرا معرفی می كنند، چقدر اولویت های زندگی ملت را محترم می شمارند و ایضا در رابطه با فعالان وگروههای سیاسی دیگر. تصور می كنم اگر به این سوالات دقت كنیم و در پاسخ ها تدبر كنیم، اگر صادق باشیم به این نكته معترف خواهیم شد كه «لیك سوراخ دعا گم كردهایم».