آیا فشار بر مراجع حامی نظام نظیر آیات صافی، مكارم و مجتبی تهرانی به مصلحت است؟ آیا مكدر شدن مراجعی نظیر آیات وحید، شبیری و سیستانی خدمت به انقلاب است؟..آیا منحصركردن اصحاب هنر حامی نظام به میرشكاك و معلم و شریفینیا و هدیه تهرانی و مغضوب دانستن شاخصانی نظیر مجیدی، شجاعی، كاكایی و...خدمت به فرهنگ است؟

رسانه منتسب به یكی از مسئولان، در تحلیلی ظاهرا با اسمی مستعار، خواص مردودشده را به چهار دنیاطلبان،محافظه كاران،جاه طلبان وترسوها تقسیم كرده است.
اگر این نوع تحلیل تنها در یك رسانه و نظر یك مسئول بود، شاید تأمل و بررسی آن ضرورتی نداشت، اما چون این نگاه نه تنها در حوادث پس از انتخابات بلكه در سالهای اخیر به فصل مشترك نظرات بسیاری از چهرههای سیاسی مدافع دولت یا مخالف معترضین تبدیل شده است، به نظر میرسد باید درباره موضوع امتحان خواص و نخبگان و علت سكوت و همراه نشدن آنان با افراطیون تأملی صورت گیرد و آنگاه قضاوت شود كه آیا ریشه سكوت نخبگان و مردود شدن آنان در این آزمون، طبق اظهار این برادران موارد فوق است یا خیر؟
قطعا چهرههایی كه هماكنون در خارج از كشور تحت عنوان حمایت از معترضان داخلی به همكاری با دولتهای بیگانه یا ضدانقلاب میپردازند نه در این تحلیل رسمی خواص مردودشده در حوادث اخیر محسوب میشوند و نه این نوشته به آنان میپردازد چرا كه پیش از این مردود شده بودند.
....
زمزمه تشبیه یك رقابت سیاسی داخل نظام به حادثه عاشورا و حسینی دانستن خود و یزیدی دانستن طرف مقابل كه از قبل از انتخابات آغاز شد و بعدها با مثالهای دیگری نظیر تشبیه اختلافات موجود به دفاع مقدس و جنگ میان امام و صدام ادامه یافت، وقتی فرض یك جریان سیاسی در جامعه یا گردانندگان اصلی بر حق بودن خود و باطل بودن طرف مقابل، بود طبیعی است كه به جای تأمل در نظر، استدلال و منطق وی، در پی جستجوی انگیزه، نیت خوانی و نفی شخصیت او باشد، دقیقاً همانند اتفاقاتی كه در دوران پس از دوم خرداد افتاد و هر منتقد اصلاحطلبان توسط روزنامههای زنجیرهای متهم به مخالفت با مردم، فساد مالی، ارتجاع، تحجر و حتی خشونتطلبی و آدمكشی میگردید.
...اگر این ژست تبلیغاتی قبل از دولت نهم و در زمان تبلیغات ریاست جمهوری قبل مؤثر بود، به دلیل این منطق بود كه رانتخواران و صاحبان ثروت و قدرت برای تداوم سوءاستفاده خود به مخالفت با احمدینژاد و اصولگرایان افراطی كه قرار است ریشه مافیا را از كشور بكنند و سفره سوء استفاده را جمع كنند میپردازد، اكنون كه حدود 5 سال است این جریان بر كشور حاكم شده است و از یكسو با داشتن منابع هنگفت مالی ناشی از درآمد بیسابقه نفتی، بالقوه بهترین محل برای تأمین ثروت نامشروع از سوی خواص است و از سوی دیگر با حضور چهرههای سرسخت حامی دولت طی این مدت در مجلس به ویژه عملكرد دادستان سابق تهران، طبیعتاً اقدام افشاگرانه و مبارزه با فساد مالی كه موردنظر جریان احمدینژاد بوده، به عمل رسیده است، بنابراین منطقیتر آن است كه خواص رانتخوار با تمجید و حمایت از دولت و منكوب كردن معترضان زمینه تداوم رانتخواری و سرپوش گذاشتن بر پروندههای قبلی خود را فراهم آورند، نه آنكه با سكوت و اعتراض موجب خشم حاكمیت شوند.
آن هم زمانی كه از یك سو به مرور حقوق و مزایا و امكانات و مناصب قبلی از آنها گرفته میشود و از سوی دیگری در رسانههای «بدون ترمز» همهگونه اتهام از زمان جوانی تا كنون در همه حوزهها به آنها زده میشود. آیا كسی كه دنبال تداوم امكانات مادی و دنیایی باشد، عقلاً باید كدام راه را برگزیند؟
... به راستی شبیهسازی وضعیت فعلی با جریان عاشورا و تلاش در جهت حسینی خواندن یك طرف و یزیدی دانستن طرف مقابل، تا كنون چه نتیجهای داشته است؟
مگر مهمترین امتیاز حكومت بنیامیه، در اختیار داشتن نیروی نظامی و قدرت مالی و استفاده از اهرمهای حكومتی برای ارعاب و قلع و قمع مخالفان نبود؟ و هویت قیام عاشورا را نهی از منكر حكومت ظلم و ایستادن در برابر مثلث زر و تزویر شكل نداد، پس چگونه افراطیون فضای فعلی جامعه ما را كه فضایی غبارآلود و در هم آمیخته است، با عرصه قیام عاشورا مقایسه میكنند كه در پس این قیاس نادرست، در افكار عمومی نظام مغبون جلوه كند؟
آیا مردود دانستن خواص و بزرگانی نظیر هاشمی رفسنجانی كه هماكنون دو مسئولیت منحصر به فرد ریاست مجلس خبرگان رهبری و مجمع تشخیص مصلحت نظام را در اختیار دارد به سود نظام است، آیا تخریب بزرگانی نظیر آیتالله جوادی آملی، آیتالله امینی و آیتالله استادی، ائمه جمعه ارزشمند قم كه تكیهگاه نظام در حوزههای علمیه محسوب میشوند، به نفع انقلاب است؟
آیا اعمال فشار بر مراجع تقلید حامی نظام نظیر آیتالله صافی گلپایگانی و آیتالله مكارم شیرازی و آیتالله مجتبی تهرانی به مصلحت جمهوری اسلامی است؟ آیا خارج كردن مراجع و علمای اصلاحطلب نظیر آیتالله صانعی، آیتالله موسوی اردبیلی و آیتالله دستغیب از چارچوب نظام، جذب حداكثری است؟
آیا مكدر شدن مراجعی نظیر آیتالله وحید خراسانی، آیتالله شبیری زنجانی و آیتالله سیستانی خدمت به انقلاب است.
آیا راندن، تحقیر و تخریب فرماندهان دفاع مقدس، فرزندان خانوادههای شهدای شاخص انقلاب و پیشكسوتان جهاد و شهادت تقویت نظام است؟
آیا منحصر كردن دایره اصحاب فرهنگ و هنر حامی نظام به چهرههایی نظیر میرشكاك و معلم دامغانی و محمدرضا شریفینیا و هدیه تهرانی و مغضوب دانستن چهرههای شاخصی نظیر مجید مجیدی، سید مهدی شجاعی، راعی، درویش، كاكایی، محمودی، سبزواری و... خدمت به فرهنگ كشور است؟
و آیا قرار دادن 70 درصد دانشجویان و چهرههای دانشگاهی در مقابل نظام، دفاع از انقلاب و رهبری محسوب میشود؟
نتیجه این عملكرد افراطیون، سكوت و حاشیهگزینی دهها تن از مراجع تقلید و علمای شاخص در حوادث اخیر و میدانداری چهرههایی نظیر آیتالله نوری همدانی و آیتالله یزدی در قم و سید احمد خاتمی و جعفر شجونی در تهران است. البته منكر فضایل این بزرگواران نیستیم، اما به راستی بخشی از فضائل علمی و سوابق شخصیتی نظیر آیتالله جوادی آملی با مجموع وزن علمی این چهرهها قابل قیاس است؟
آیا این نوع برخورد با خواص، منجر به تحقق نتیجه معكوس نمیشود و این ذهنیت در جامعه به وجود نمیآید كه خواص و نخبگان منتقد و ساكت كه خطر توهین، تخریب، اتهام، ترور شخصیت، برخورد فیزیكی و زندان را میپذیرند، اما حاضر به تأیید افراطیون نمیشوند، چهرههایی منزه و فاقد مشكلند، اما كسانی كه بیقید و بند و خارج از محدودههای شرعی، قانونی و اخلاقی به تأیید افراطیون و تاختن به منتقدان و معترضان میپردازند، نه از سر دلسوزی برای نظام و انقلاب، بلكه در جهت سرپوش گذاشتن بر تخلفات خود یا به طمع دریافت صله و منافع مالی رو به این كار میآورند.
بنابراین بهتر است افراطیون به جای تاختن بر خواص و نخبگان ساكت در جهت تحقق منویات رهبر انقلاب مبنی بر فراهم آوردن زمینه اظهارنظر شفاف و صریح نخبگان نه مواضع دو پهلو و كنایهآمیز بكوشند و انتظار نداشته باشند كه تنها تأیید خود و عملكردشان را از زبان خواص بشنوند، چرا كه باز هم به تعبیر رهبری «نخبگان و خواص باید نظر خود را بگویند» و قاعدتاً در این اظهارنظر از آزادی پس از بیان و امنیت برخوردار باشند.
متن كامل را اینجا بخوانید.