كد خبر: 17459
تاريخ انتشار: 26 دی 1388 ساعت 09:29
print نسخه چاپي
send ارسال به دوستان

آیا با دروغ بحران تمام می‌شود؟

بهرام دلیر

در این نوشته ما به دنبال پاسخ این پرسش هستیم كه آیا رهایی از بحران‌های اجتماعی و سیاسی به مصحلت‌اندیشی است یا به صداقت و راستگویی؟

اگر اندكی در اخلاق سیاسی سیاستمداران تأمل كنیم، بیشتر به دنبال تقدم مصلحت بر صداقت هستند و چه‌بسا به سقوط نظام سیاسی منجر شود؛ زیرا بر اساس آن‌چه آموزه‌های دینی بر آن‌ تأكید دارند، نجات و رهایی در صداقت است و در صداقت مصلحت هم نهفته است، اما در مصلحت صداقت لزوماً نیست، چه بسا مصلحت آكنده از دروغ باشد.

سر مطلب آن است كه صداقت اجتهادبردار نیست؛ زیرا صداقت امری واقعی و عینی است، اما در مصلحت اجتهاد به رأی راه پیدا كرده و چه‌بسا امری موهوم باشد. یعنی به توهم و متوهم مصلحت است، اما در واقع چه‌بسا مصلحت نباشد. برای مثال درباره آزادی‌های معقول و مشروع از قبیل آزادی بیان، مطبوعات، جراید و.. یكی؛ جلوگیری از آزادی را به مصلحت نظام و كشور می‌داند و دیگری از آزادی دفاع می‌كند و آزادی را مصلحت تلقی می‌كند. اما صداقت چنین ویژگی‌ای ندارد كه هر كسی به سلیقه خود با آن برخورد كند، بلكه صداقت امری حقیقی و عینی است كه همگان آن‌را درك می‌كنند و می‌فهمند.

قاموس اخلاقی اسلام نجات را در راستگویی می‌داند و راستی را می‌ستاید. صداقت در هیچ گزاره دینی تخصیص نخورده مگر این‌كه به پیوستگی و حفظ جان و آبرو منتهی شود. دروغ به گسستگی خانوادگی، اجتماعی و سیاسی منجر می‌گردد و در اسلام مشروعیت ندارد و اسلام آن‌را دارای مصلحت نمی‌داند.

البته در این میان در مواردی دروغ مصلحتی تجویز شده است، همانند: پیوند بیشتر بین زن و شوهر؛ نجات مؤمن از كشته شدن یا اسیر شدن؛ حفظ ناموس و آبرو و ثروت مؤمن، اصلاح بین مؤمنین؛ غلبه در جنگ و ایجاد امنیت و خوشنودی در خانواده. این‌ها مواردی است كه به ایجاد پیوستگی مساعدت می‌كند و برای استحكام روابط اجتماعی و خانوادگی است. بنابراین اگر دروغ به گسستگی اجتماعی و سیاسی منجر شود، جایز نیست و دارای مصلحت هم نیست؛ بلكه حرمت آن مسلم است.

مراد از صداقت، هم در گفتار و هم در رفتار عملی است. صدق گفتاری خبر دادن از هر چیزی است كه مطابق با واقع باشد و صدق عملی مطابقت اعمال ظاهری با حالات و صفات باطنی است. در واقع خرد جمعی آن‌را می‌فهمد و در این صورت است كه انسان احوالش بی‌شائبه، فكرش بدون ریب و اعمالش بی‌عیب است. اگر صداقت باشد دیگر تردید جایی نخواهد داشت. صداقت كارخانه اعتمادسازی و دروغ ریشه اعتمادسوزی است. اعتماد مردم به نظام با صداقت حاصل می‌شود؛ زیرا با راستگویان بودن و همراهی با آنان از اوامر قرآنی و الهی می‌باشد:

«یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله و كونوا مع الصادقین»: ای كسانی كه ایمان آورده‌اید! از (مخالفت فرمان خدا) بپرهیزید و با صادقان باشید. و یا «رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه»: در میان مؤمنان مردانی هستند كه بر سر عهدی كه با خدا بستند، صادقانه ایستاده‌اند. «والذی جاء بالصدق و صدق به اولئك هم المتقون»: اما كسی كه سخن راست بیاورد و كسی كه آن را تصدیق كند. آنان پرهیزگارانند. هم آورنده راستی و هم پذیرنده آن ستوده شده و از مصادیق پرهیزگاران به شمار رفته‌اند.

در روایات هم به اهمیت صدق و راستی و كارآیی آن تأكید شده است. امام صادق(ع) می‌فرماید: «كونوا دعاه الناس بالخیر بغیر السنتكم لیروا منكم الاجتهاد و الصدق و الورع»: مردم را به نیكی‌ها با غیر زبان دعوت نمایند تا این‌كه از شما كوشش، صداقت و پرهیزكاری ببینند این صدق عملی است كه در عمل صداقت نشان داده شود.

خداوند سبحان به فرموده امام صادق(ع) پیامبری را مبعوث نفرمود، مگر به خاطر راست‌گفتاری و برگرداندن امانت‌ها به افراد خوب و بد.

امام علی(ع) در همین زمینه می‌فرماید: محسن كسی است كه افعال او گفتارش را تصدیق كند. و نیز فرمود كه زیباترین گفتارها، گفتاری است كه اعمال نیكو آن‌را تصدیق كند.

حاكمان در حاكمیت با این معیار مشخص می‌شوند كه آیا با مردم روراست هستند یا خیر. كامل‌ترین صداقت خالی بودن گفتار از تعریف است تا برداشت دروغ از كلام نشود. این كه در روایات آمده است كه «النجاه فی‌الصدق» این نجات فقط نجات فردی نیست، بلكه نجات اجتماعی و سیاسی هم در صدق می‌باشد. اگر صداقت باشد، برداشت‌های ناروا و تردیدهای بی‌جا رخت برمی‌بندد، اما اگر چیزی شنیده شود و خلاف آن دیده شود، تردیدافزایی در پی خواهد داشت و تراكم تردید و انفجار اجتماعی را به همراه خود خواهد داشت، مصلحت حكومت دینی در صدق و راستی حاكمان می‌باشد و تضمین و استمرار آن‌را خواهد داشت.

ابن‌جوزی كتابی تحت عنوان تلبیس ابلیس دارد كه صنف‌های متعددی از جمله حاكمان را مورد بحث قرار داده است. تلبیس‌های ابلیس برای حاكمان متعدد است، اما دو تلبیس كه مربوط به موضوع می‌شود، یادآور می‌شوم:

1.    از فریب‌های شیطان بر حاكمان و شاهان این است كه ایشان را وا می‌دارد به ناروا طبق رأی خود (مصلحت‌اندیشی) دست به بریدن و گردن‌زدن بپردازند،با این پندار كه این‌ها از مقوله سیاست است، معنی ضمنی‌اش این می‌شود كه گویا شریعت ناقص است و ما با رأی خود تكمیلش می‌نماییم. این از بدترین تلبیس‌هاست؛ زیرا شریعت، ‌سیاست الهی است و محال است خلل داشته و محتاج رأی مخلوق باشد. چنان‌كه در قرآن می‌خوانیم: «ما فرطنا فی‌الكتاب من شیء» و آن‌كه مدعی سیاست بالاتر از شریعت است، در واقع شریعت را خلل‌پذیر می‌داند و به كفر نزدیك می‌شود.

از عضدالدوله نقل كرده‌اند كه شیفته كنیزی بود و همیشه دلش بدو مشغول؛ دستور داد آن كنیز را غرق كردند تا دل‌مشغولی بدو از كار سلطنت بازش ندارد. این دیوانگی احمقانه است؛ زیرا مسلمان را بی‌گناه كشتن گناهی است نابخشودنی، و هر كس بپندارد كه این كار رواست، كافر می‌شود و اگر بگوید كه شرعاً روا نیست اما طبق مصلحت است، مصلحت را در خلاف شرع می‌داند.

2.    شیطان، ‌به كار بردن زور و فشار را در بیرون كشیدن اموال از اموال و نیز مصادره تمام اموال شخص خائن، در نظر شاهان و حاكمان نیكو جلوه می‌دهد، حال‌ آن‌كه باید طبق بینه شرعی رفتار نمود. چنان‌كه آورده‌اند غلام عمربن عبدالعزیز بدو نوشت: اشخاصی هستند كه در مال الله خیانت كرده‌اند و جز به شكنجه نمی‌توان اموال را از ایشان پس گرفت. عمر بن عبدالعزیز در پاسخ نوشت: اگر به ملاقات خدا بروم با مسئولیت خیانت ایشان در اموال، بهتر است از این كه خون آنان به گردنم باشد.

در تلبیس اول شیطان مصلحت را در مقابل شریعت قرار می‌دهد و حاكم با این وسوسه چه‌بسا بگوید كه این‌ها سیاست و از رمز و راز‌های مملكت‌داری است؛ ولو این‌كه چنین مصلحت‌اندیشی در مقابل شریعت قرار می‌گیرد. در تلبیس دوم هم نوعی از مصلحت است، اما در قاموس حكومت دینی بدون مجوز شرعی نمی‌توان كسی را حبس و شكنجه كرد و به جرم ثروت داشتن كسی را تهدید نمود. تمام این مقوله‌ها نیازمند به مجوزهای شرعی است، نه مصلحت‌اندیشی حاكم. در فقه دو امر از امور مهمه به شمار رفته است. یكی خون و دیگری عرض. در حاكمیت دینی مهم‌ترین وظیفه، دفاع از دم و عرض مردم است و اگر غیر این باشد حكومت دینی نخواهد بود.

*منبع: پگاه حوزه، ویژه حوزه‌های علمیه

نظرات بینندگان:

در مورد اسیبهای اجتماعی نیز باید این اصل را در نظر داشت كه: ماهی از سر گنده گردد نی زدم

کد: 135000 | 26 دی 1388 ساعت 23:39

بالاخره من نوعی متوجه نشدم از دید نویسنده محترم، دروغ به طور كلی و مطلق بد است و مغایر با اخلاق دینی، یا نه، همچنان تخصیص خورده است. نویسنده به گونه ای شروع می كند كه خواننده در آغاز باور می كند كه از دید وی دروغ مطلق بد است، اما در وسط مطلب به یكباره تحت عنوان "جواز دروغ مصلحتی" شاهراهی را باز می كند كه كل مطلبش را مخدوش می كند. زیرا تحت این عنوان كه به شدت امری سابجكتیو است می شود هر دروغی را مجاز و هر مصلحت اندیشی ار عین حق دانست. به نظرم نویسنده با این روش نقض مقصود كرده است چراكه موضع وی در درون خود تناقض آمیز نشان می دهد و از این رو كل نوشته را بی معنا كرده است.
در حالی كه به لحاظ معرفت شناسی وقتی نویسنده محترم مدعی است و حق هم با اوست كه راستی در گفتار و كردار امری عینی است، از سنخ نور است، از خود هستی دارد و جهانشمول است، عمومی است، شفاف است، تبعیض ناپدیر است، موجب نجات است و...؛ یعنی صدق دارای همه خصوصیات حق است. پس دیگر چه معنا دارد كه می گوید در مواردی كه مرزی نیز برای آن نمی تواند قائل شد زیرا امری به شدت ذهنی است، می توان حق را (=راستی) با ناحق (=دروغ مصلحتی) در آمیخت! احتمالا نویسنده در جواب می گوید در این موارد اوبه نتیجه و غایت توجه كرده است و چون نتیجه حق است، پس دروغ نقش "وسیله" ای را دارد كه هرچند بد است اما در نهایت به نجات منتهی می شود!! اگر پاسخ وی این است، باید از آن ادعاهای كلی و عام در باره ارزش راست گویی دست بردارد. و در بعد، اینكه وسیله را می توان از هدف جدا كرد و به تعبیر فلسفه های قدرت، هدف و غایت وسیله را توجیه می كند از پایه های اصلی نظامهای سیاسی و حقوقی ای است كه در پی هر چی باشند، در صدد تحقق حقوق و كرامت انسان نمی توانند باشند. اصل الاصول ماكیاولیسم هم همین قاعده است. در حالی كه امروز دیگر فهم این نكته معرفتی دشوار نیست كه رابزه هدف و وسیله رابطه تبیینی و توضیحی است؛ یعنی هدف در وسیله توضیح و تبیین می شود یا به عبارت دیگر، خود وسیله به ما می گوید كه هدف چیست. نتیجه آنكه، در چنین صورتی، دیگر فرقی میان نویسنده مقاله كه نشان می دهد قصد اصلاح اخلاق موجود را دارد و دیگرانی كه قصد نقد آنها را دارد نخواهد بود زیرا ریشه فكری هر دو به هم می رسد.
خوب است اظهار فضل را كامل كنم و بیفزایم كه این مقوله از همان پیش فرض های فكر فقهی و اصولی رایج در حوزه است كه ریشه اشعری دارد و در فلسفه حقوق مدرن تحت عنوان یوتیلیتاریانیسم به ویژه با آثار بنتام و میل بیش از یك قرن پیش مورد بحث واقع شده است. خوشبختانه پس از جنگ جهانی دوم و در اثر مشاهده عواقب ضد انسانی این گونه فلسفه های حقوقی به خصوص با توجه به آنچه كه در نظام حقوقی آلمان نازی دیده شد، مورد نقد همه جانبه حقوقدانان معتقد به اصالت و ذاتی بودن حقوق و كرامت انسانی قرار گرفت تا حدی كه با رشد نظامهای حقوقی مبتنی بر حقوق ذاتی انسان، این استدلالات فایده گرایانه به حاشیه رفته است. هرچند حقوقدانان مشاور دهنده در دوران بوش، برای مثال، همین شیوه فكری بازمانده از اوائل قرن بیستم را برای توجیه شكنجه در زندانهای نظامی مثل گوانتانامو و ابوغریب و بگرام مورد استفاده قرار دادند.
البته ناگفته نماند شاخه های اصلاح شده ای از یوتیلتاریانیسم مانند یوتیلیتاریانیسم اصولگرا به وجود آمده است كه در عمل تفاوت ماهوی با نطریه حق كانتی ندارد. اما آنچه كه همچنان در میان بیشتر محافل فقهی ما دیده می شود، مثل همین مقاله، نشان می دهد كه این بحث مبنایی در فلسفه حق هنوز نزد بسیاری ناروشن و نامنقح مانده است.. .حال چه وقتی فضلای حوزه های اسلامی به این دقیقه اساسی در باب نظریه حق پی خواهند برد و فقه را از تسلط این نوع فلسفه های ضد حقوق بشری كه اتفاقا قرنهاست راه را برای سوبژكتیویسم منحط فقهی باز كرده است نجات خواهند داد، خدا می داند. فقه سنتی شیعه مفتخر بود كه نظریه مصلحتِ خارج از حق را قبول ندارد و این موضع، با در نظر داشت وضعیت فقه عامه در توجیه نظامهای سلطنت و خلافت، هرچند نامنقح مانده بود اما معنادار بود و به همین دلیل، به قول نصر حامد ابوزید، نشان از هوشمندی فوق العاده فقهای بزرگ اولیه شیعه داشت تا فقه را از دسترس گفتمان سلطنت و احكام زور در امان دارند. ولی در زمانه ما و تحت مقوله همه گیر شده مصلحت، آن آقتی كه فقه عامه تا حدودی به آن مبتلا شده بود، به طور شدیدتری دامنگیر فقه شیعه شده است. خداوند به همه ما بصیرت در دین لااكراهی خودش را عطا كند.

کد: 134699 | 26 دی 1388 ساعت 12:49

هنوز كسانی هستند كه می گویند امیرالمؤمنین سیاست نداشت. چون همیشه و همه جا راست می گفت و از دروغ پرهیز داشت. می توانست وعده دروغ ملك به طلحه و زبیر بدهد و فتنه ناكثین را خاموش كند. اما هیهات كه علی بن ابیطالب دروغ بگوید. هر چند آن قدر برایش گران تمام شود. و این معنی كامل تقوی است. و این است كه علی بن ابیطالب مجسمه تقوی است. چون در حالاتی از دروغ و مكر پرهیز می كرد كه با یك جمله ساده شاید می توانست ریشه بسیاری از فتنه ها را بخشكاند. امری كه اگر سیاستمدار مؤمن امروزی بود حتما به آن عمل می كرد. خودش فرمود " ...انتم لا تقدرون علی ذلك. و لكن اعینونی بورع و اجتهاد و عفة و سداد" و لكن كجاست ورع و سداد در قاموس كشورداران ما؟؟؟

کد: 134680 | 26 دی 1388 ساعت 11:49

اگرقرار است این بحث جمع كرده شودوكشور به سمت آرامش رود باید دو طرف كوتاه بیایند نه یكطرف.اگرقرار باشد اصولگرایان تندرو توقع داشته باشند اصلاح طلبان بیایند در تلوزیون و حرف آنان راتكرار كنند نتیجه ای حاصل نمیشود.باید دوطرف منطقی باشند و كوتاه بیایند.اگر قرار باشد باز از آرای مردم حرف زده شود و ۲۴میلیون رای دارای شك و شبهه دكتراحمدی نژاد به رخ كشیده شود پس چه نیازی به حضور اصلاح طلبان و معترضین در بحث و مناظره ها؟

کد: 134678 | 26 دی 1388 ساعت 11:42

اگر شما نیز فكر می كنید كه دروغ گویی خوب نیست و باید از جامعه برچیده شود پس ما را در اعلام جهانی روز بدون دروغ همراهی كنید. كار ما سیاسی نیست. ما فقط دنبال جامعه اخلاقی هستیم. از سایت آینده نیز خواهشمندیم كه اجازه دهد این كامنت همراه لینك آن اعلام شود. ممنون از همكاری


http://www.petitiononline.com/saadat64/petition.html

کد: 134660 | 26 دی 1388 ساعت 11:09

بحران!؟ كدوم بحران!؟ اصلا از اولش بحرانی نبوده و شرایط كاملا عادی بوده و هست و هیچ كس هم نگران نیست!!!

کد: 134656 | 26 دی 1388 ساعت 11:05

عالی بود، ...اهدنا الصراط المستقیم...

کد: 134641 | 26 دی 1388 ساعت 10:37


نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
* متن نظر: