یه نفر خوابش مییاد و واسه خواب جا نداره
یه نفر یه لقمه نون برای فردا نداره
یه نفر نشسته و اسكناساشو میشماره
میخواد امتحان كنه، كه تا داره یا نداره
یكی از بس كه بزرگه خونشون گم میشه توش
اون یكی اتاقشون واسه همه جا نداره
بابا میخواد واسه دخترش عروسك بخره
انتخاب هم میكنه، پولش رو اما نداره
یكی دفترش پر نقاشی و خطخطیه
اون یكی مداد برای آب و بابا نداره
یكی ویلای كنار دریاشون قصره
ولی اون یكی حتی تو فكرش، آب دریا نداره
یكی بعد از مدرسه توپ چهل تیكه میخواد
مامانش میگه اینا گرونه اینجا نداره
یكی تولدش مهمونیه همه میان
یكی تقویم واسته خط زدن رو روزا نداره...