
اگر كسی در سال 59 – 60 در قم زندگی می كرد، شاهد جلسات مكرر دفتر همكاری حوزه و دانشگاه بود، آن گونه كه صدها استاد به صورت هفتگی به قم می آمدند تا علوم انسانی را اسلامی كنند. رهبری این جریانها را آیت الله مصباح یزدی بر عهده داشت، چیزی كه به جایی نرسید و امروز ایشان رسما به شكست اعتراف می كند.
خرد كردن كاسه كوزه رخدادهای اخیر ـ كه ناشی از ندانم كاری برخی از مدیران و زیاده خواهی شماری از سیاسیون بود ـ بر سر علوم انسانی موجود در دانشگاه ها، یكی از آدرس های غلطی است كه این روزها برای منحرف كردن اذهان متدینین نسبت به آنچه در صحنه سیاست رخ داده صورت می گیرد. این برخورد با علوم انسانی و تحلیل آن رویدادها به این كه مشكل مخالفان، مشكل علوم انسانی است، اگر هم درست باشد در درجه نخست، به سیاست های غلط كسانی بر می گردد كه طی سی سال نتوانستند در این زمینه قدمی بردارند.
به عبارت دیگر اگر آنچه این جماعت می گویند درست باشد، معنایش این است كه سالها شعار اسلامی كردن دانشگاه ها جامه عمل به خود نپوشیده و مثل اقتصاد اسلامی و مدیریت اسلامی وعناوین دیگر، راه به بیراهه برده و برای نظام اسلامی دشمن درست كرده است.
اما آنچه در نشست اخیر موسسه آموزشی امام خمینی مطرح شد این بود كه آقای مصباح كه رهبری تحول در علوم انسانی را عهده دار بود و در سال 59 صدها استاد دانشگاه را به قم ـ مؤسسه در راه حق ـ آورد تا در دفتر همكاری حوزه و دانشگاه تربیتشان كند و علوم انسانی اسلامی را به آنان تعلیم دهد، امروز اعتراف می كند كه تلاش های او با شكست مواجه شده است.
به گزارش خبرگزاریها، آقای مصباح با اشاره به اینكه تاكنون باور و همت لازم در تحول در علوم انسانی نبوده، گفت: 30 سال قبل پیش بینی كردیم این تحول كار مشترك حوزه و دانشگاه است اما این باور در ستاد انقلاب فرهنگی نبود و مانع شد، البته مشخص نیست چند درصد دست اندكاران به اجرای این تحول باور دارند.
آقای مصباح یزدی گفت: باقی ماندن این ضعف ها در حوزه علوم انسانی باعث شد بسیاری از حوادث و جریانات اخیر از همین ضعف نشات بگیرد همانطور كه در دادگاه به این مساله اعتراف شد.
وی افزود: درس استادان 20 سال پیش دانشگاهها چنین كارگزارانی را تربیت كرد كه به فكر براندازی نظام افتادند، لذا در كنار كتب درسی باید تغییر همزمان نگرش های اساتید را داشته باشیم.
اما باید خطاب به ایشان گفت:
امروز آنچه این موسسه امام خمینی تربیت كرده است، در چهره افرادی مانند آقای روانبخش و نشریه ای مانند پرتو جلوه كرده است كه صدای این مؤسسه شده و هدفشان محو همه چهره های مستقل در قم است، آن گونه كه فقط و فقط اندیشه های این موسسه و موضع گیری های سیاسی این نشریه نماد حوزه باشد.
این اعتراف به شكست یا دست كم ناتوانی در تربیت استادان علوم انسانی و تدوین كتابهای درسی، در این قالب ارائه شده است كه گرچه حضرت ایشان خالق آثاری در علوم انسانی بوده اند اما چون استادها هنوز غربی هستند، مشكل ادامه دارد. در حالی كه باید خطاب به این جماعت پرمدعا گفت ضعف علمی شما و مراكزی كه تأسیس كردید و ناتوانی ها و تنگ نظری هایتان و عدم توانایی برای تربیت استاد نتوانسته است شما را به آنجا كه می خواستید برساند.
مشكل یا تناقض بزرگ آن است كه این افراد از یك طرف دشمن غرب هستند و از طرف دیگر آگاهند كه حرفهای خواندنی در آنجا فراوان است. از یك طرف با آن ضدیت دارند و از طرف دیگر ناچار برای گرفتن آن مطالب، دانشجویان و طلاب خود را به خارج می فرستند. درست مثل همان دولتی كه به فارابی احترام می گذارد اما نمی داند كه همین فارابی شصت هفتاددرصد از افكارش یونانی بود و تلاش كرد تا آن افكار را با افكار اسلامی درآمیزد و تولید فرهنگ و نظریه كند.
در همین رفت و آمدهای به غرب و فرستادن طلاب به كانادا و امریكاست كه امروزه شماری از همان طلاب راهی غیر از راه استاد را می پویند.
در میان چهره هایی كه از این موسسه درآمد، از آقای روانبخش كه بگذریم، به آقای غرویان برسیم كه مواضعش بر همه آشكار است. چهره دیگرش آقای محمد مطهری است كه طی ماه های اخیر مواضع او را دیدیم. ایشان از تربیت شدگان همین مؤسسه هستند كه البته سالها به كانادا فرستاده شدند و لابد آنجا تحت تأثیر علوم انسانی بیگانه بوده اند.
چهره دیگر از تربیت شدگان این موسسه آقای نواب است كه اكنون ریاست دانشگاه ادیان را دارد و تا چند سال پیش قائم مقام آقای مصباح در موسسه امام خمینی بود و چه كسی است كه زحمات وی را برای بنای آنجا نداند. اكنون این چهره نیز از سوی تندروها مورد حمله قرار گرفته و متهم می شود كه عناصر نامطلوب را در دانشگاه ادیان گردآورده است.
از نظر این افراد بهتر است همه حوزه علمیه و مراكز پژوهشی و اجتهادی آن حتی مرجعیت تقلید را هم به همین موسسه امام خمینی به ریاست جناب آقای مصباح تقدیم كرد و بقیه را مرخص نمود. برای تأكید این امر و جهت اطلاع باید عرض كنیم كه متاسفانه دامنه این علوم انسانی انحرافی نه تنها در تهران و مراكز دانشگاهی بلكه قم را هم در تصرف گرفته است و عمده بانیان آن هم همان كسانی هستند كه چند سال قبل نامه ای به رهبری نوشته و درخواست كرسی های نظریه پردازی را داشتند و اكنون غالب آنان منتقدان وضعیت موجود هستند. این یعنی این كه این افراد كه شماری از چهره های علمی حوزه تلقی می شوند همه تحت تأثیر اندیشه های انحرافی در علوم انسانی هستند!
باید گفت مشكل فعلی، مشكل علوم انسانی نیست و این آدرس غلطی است كه داده ایم و رفتن این آدرس ما را به ناكجا آباد می رساند. باید فكر دیگری برای خاموش كردن این فتنه كرد و همه فتنه گران را به معنای دقیق كلمه، از میدانی كه ایجاد شده بیرون كرد تا اوضاع آرام شود.
البته موضوع مشكلات علوم انسانی در كشور وعدم بومی بودن آن كه رهبری به درستی در جمع اساتید مطرح كردند امری علمی وعمیق است ونتیجه پیوند زدن آن با مسایل سیاسی وروز همان بلایی می شود كه بر سر سایر موضوعات وایده های كه از سوی آیت الله خامنه ای در طول بیست سال گذشته طرح شده آمده استةنظیر اسلامی كردن دانشگاهها واصلاح الگوی مصرف.
باید توجه داشت كه خلط كردن علم و سیاست زدگی ما را نه به كعبه كه مسیر مقابل یعنی تركستان می رساند. این كار را یك بار كردیم و سرمایه های زیادی را از دست دادیم و ادامه آن مسیر، بار دیگر ما را با فقر بیشتر در این زمینه روبرو خواهد كرد.
اما در این میان شگفتی ما از آن است كه این حرفها و كارها در دولتی زده می شود كه به لحاظ مبانی فكری لیبرال است و مهم ترین انتقادش از خودش به روشهایی است كه در دولت نهم به صورت سختگیرانه در قبال نشر كتاب یا پخش فیلم های خاص داشته است و بعد از حل مشكل چند ستاره سینمایی قصد دارد با ایجاد وجهه فرهنگی در سفرهای استانی مشكل خود را حل كند!