وقتی از پلههای ساختمان شهدای رادیو بالا میروم با خود میاندیشدم كه آیا میتوان در این سازمانی كه همواره به محافظهكاری و دولتی بودن محكوم بوده است، بهراحتی درباره تضارب آرا و اندیشهها سخن گفت یا نه؟ آیا اصلا فضای این ساختمان میتواند كلماتی همچون نقد، آزادی بیان، چندصدایی و تكثر اندیشهها را تاب بیاورد یا نه؟ اما یادم میآید كه همین چند سال پیش بود كه اشخاصی همچون ابراهیم یزدی، احسان نراقی، شمسالواعظین و حتی داریوش شایگان، صدا و نظر خود را از همین بنگاه خبرپراكنی و از پشت اتاقهای همین ساختمان به گوش دیگران رساندند و راستش خودم نیز در آن زمان باور نمیكردم كه در رسانه ملی بتوان صداهای متفاوتی هم شنید.
به قول مهندس محمدیان، مدیر سابق رادیو گفتوگو، اینجا تریبونی برای بیتریبونها بود. اما انگار این دیگر صدا نیست كه باقی میماند و امروز دیگر رادیو گفتوگو از چندصدایی افتاده است. رادیویی كه با عملكرد خود، اعتماد نداشته روشنفكران به رسانه ملی را بازگرداند و ترمیم كرد؛ اما چه شد كه این اعتماد بار دیگر فروریخت. اگر شما هم به كشف این راز علاقهمند هستید با گفتوگوی پنجره با مهندس حسن محمدیان همراه شوید. وی در مرز پنجاه سالگی است و با نزدیك به بیست و پنج سال سابقه كاری در صدا وسیما در آستانه بازنشستگی است. فوق لیسانس مهندسی معدن دارد، اما از سال1360 در آموزش و پرورش كردستان مشغول بهكار شد و چهار سال معاون پرورشی مریوان و سقز بود. محمدیان نه سال نیز مدیر رادیو كرمان بود و و از سال 1373 نیز بهعنوان مدیر نظارت صدای استانها و در تهران مشغول شد و علاوهبر آن نه سال مدیر گروه اقتصاد شبكه سراسری رادیو بود و از سال 1384 بهعنوان مدیر رادیو گفتوگو منصوب شد. وی بهمدت هزار روز مسولیت رادیو گفتوگو را بهعهده داشت و در اول آذر ماه امسال نیز بازنشست میشود.
آقای محمدیان واقعیت این است كه من مثل بسیاری دیگر از افراد علاقهمند به فرهنگ و سیاست هیچگاه فكر نمیكردم كه روزی در صدا و سیمای كشور ما یك شبكه رادیویی تأسیس شود كه اشخاصی مثل داریوش شایگان، ابراهیم یزدی، احسان نراقی، محمد قوچانی و امثالهم در آن حضور پیدا كنند و حرف بزنند؛ اما این اتفاق در زمان مدیریت شما افتاد و دستكم اعتماد بخشی از جامعه روشنفكری كشور را به خود جلب یا ترمیم كرد. البته امروز از این شبكه پر مغز تنها پوسته و ظاهری مانده است كه ماهیت و محتوای آن خالی از فلسفه گفتوگو و تضارب اندیشههاست و اساسا رادیو گفتوگو از فلسفه و غایت اولیه خود دور شده است. این دگردیسی چرا و چگونه اتفاق افتاد؟
محمدیان:شما خیلی زود شروع كردید. در واقع چیزی را كه باید در انتهای مصاحبه مطرح میشد در همین ابتدا بیان كردید. واقعیتش این است كه من نمیخواهم از منظر سیاسی وارد این بحث بشوم و فكر میكنم این مسئله بیش از آنكه سیاسی باشد، فرهنگی است. ببینید، اینكه من در آنجا هستم یا نیستم، مهم نیست. واقعیت این است كه بنده و خیلی از دوستان من كه به دوران بازنشستگی خود در سازمان هم نزدیك میشویم، نگاهی به رسانه ملی داریم كه با دیدگاه بعضیها متفاوت است و من اصلا قصد ندارم راجع به درستی یا نادرستی این دیدگاهها قضاوت كنم. رسانه دامنه گستردهای دارد و طبیعی است كه درباره نحوه مدیریت آن نیز اختلافنظر وجود داشته باشد. اصلا این ابزارهای ارتباطی، اختراع ما نیست. این رسانهها از غرب وارد كشورشد و ما صرفا تلاش كردیم تا جایی كه ممكن است آن را ایرانیزه كنیم. مثلا پس از سه دهه از اختراع رادیو كه این تكنولوژی به ایران وارد شد، قرآن از آن پخش شد یا اشعار فارسی در آن مورد توجه قرار گرفت و یا موسیقی اصیل ایرانی در برنامه گلها در رادیو مطرح شد و در نهایت اینكه رادیو در خدمت ارزشهای بومی و مذهبی ما قرار گرفت. ولی به هرحال خاستگاه رادیو در كشور ما نبود و بنابراین ماهیت آن تمام و كمال نمیتوانست ایرانی شود. در مورد رسانه در تمام دنیا نیز نظریههای متفاوتی وجود دارد. در دهه پنجاه و شصت میلادی، تئوری محرك – پاسخ بر تمام رسانههای دیداری و شنیداری حاكم بود. در این نظریه انسان همچون جعبه مكانیكی فرض میشد كه هرچه مركز پیامدهنده میفرستاد، او دریافت میكرد و میپذیرفت. این نظریه نزدیك به دو سه دهه بر رسانهها حاكم بود و برای حكومتها نیز بسیار كارایی داشت.
ظاهرا این نظریه برگرفته از نظریه پاولف در زیستشناسی بود.
محمدیان:بله، همینطور است. اما در آغاز دهه هفتاد اتفاقاتی در دنیا افتاد مثل شورشهای دانشجویی در فرانسه یا اعتراض به جنگ ویتنام در آمریكا و اتفاقاتی از این دست كه بر روی افكار عمومی تأثیرات عمیقی گذاشت و جامعه به سمت و سویی رفت كه دیگر نظریه محرك – پاسخ، جواب نمیداد و شكست خورد و تئوری جدیدی در مورد رسانهها شكل گرفت به این معنی كه هرچه رسانهها انتقال دهند، لزوما مخاطب آنها را نمیپذیرد. در واقع مخاطب از یك ابزار مكانیكی تبدیل شد به انسانی كه شعور دارد و پیامهای رسانهای را تجزیه و تحلیل میكند و در نهایت یا آن را میپذیرد و یا رد میكند. لذا از آغاز دهه هفتاد تئوری مبتنی بر انسانمحوری و مخاطبمحوری شكل گرفت و نگاه به انسان تغییر كرد.
این مسئله شبیه به نظریه مرگ مؤلف است كه مخاطب ممكن است یك متن ادبی یا هنری را به شكل مستقل تأویل كند.
محمدیان:درست است. حالا با این تصوری كه درباره مخاطب در جهان امروز وجود دارد، رسانه برای ما اهمیت زیادی یافته، بهخصوص بعد از شرایط پس از انتخابات اخیر این مسئله اهمیت دو چندان پیدا كرده است. رسانهها باید بكوشند تا حس بیطرفی را در مخاطب نسبت به خود ایجاد كنند. یعنی مخاطب باید حس كند كه رسانه بهویژه رسانه ملی در بالاترین سطح اخلاقی بیطرف عمل میكند. نمیخواهیم بگوییم این شرایط در حال حاضر وجود دارد؛ مهم این است كه حس بیطرفی در مخاطب احساس شود.
فارغ از مسایل سیاسی و انتخاباتی اخیر در كشور ما آیا رسانه میتواند بیطرف باشد؟
محمدیان:واقعیت این است كه هیچ رسانه بیطرفی در جهان وجود ندارد. مگر میشود كه یك بنگاه خبرپراكنی هزینه بكند، اما هدف یا جهت خاصی نداشته باشد؟ منتها ظرافت كار رسانهای اینجاست كه این هدف آنقدر پنهان و نرم باشد كه قابل تشخیص نباشد. رسانههای موفق دنیا آنهایی هستند كه در عین جهت داشتن، توانستهاند حس بیطرفی را در مخاطب ایجاد كنند.
این حس بیطرفی در رسانههای ما چگونه قابلتحقق است؟
محمدیان:ببینید ما در حوزه فرهنگ در ایران سه راه در پیش داریم. یكی اینكه كاملا منفعل باشیم دوم اینكه ایزوله و بسته عمل كنیم و درهای كشور را به روی دیگران ببندیم و سوم اینكه ما خود تولیدكننده فرهنگی باشیم و بتوانیم اندیشهسازی و نظریهپردازی كنیم. رادیو گفتوگو براساس دیدگاه سوم بنا شده بود تا بتواند احساس بیطرفی و اعتماد را در مخاطبان خود ایجاد كند. ضعف بزرگ رسانههای ما بهدلیل فقدان همین كاركرد است. اكثر رسانههای ما در همان ابتدا موضع خود را در قبال مسایل مختلف سیاسی – اجتماعی روشن و بیان میكنند و همین باعث موضعگیری مخاطب در برابر رسانه میشود. این بود كه قصد داشتیم شبكهای در رادیو تأسیس كنیم تا بیطرفی آن از سوی مخاطب احساس شود. لذا در سال 1380 و در دوره دكتر لاریجانی قرار بود این رادیو تأسیس شود كه با توجه به اقتضائات اجتماعی آن زمان، این برنامه عملی نشد و نهایتا در سال 1384 آقای مهندس ضرغامی در همایش چهرههای ماندگار وعده چنین رادیویی را داد. آقای دكتر خجسته هم كه در آن زمان معاون صدا بود، در جشنواره بیناللملی رادیو خبر از تأسیس این رادیو داد؛ منتها به نظر من هنوز یك ایده خامی بود كه باید پردازش میشد. به هرحال در آذر ماه سال 1384 جناب خجسته حكم مرا بهعنوان مدیر رادیو گفتوگو زد. ما یك ماه بعد هم میتوانستیم پخش برنامهها را شروع كنیم ولی این كار را نكردیم؛ چراكه شش ماه برای طراحی آن وقت گذاشتیم. من دو روز بعد از دریافت حكم، شورایعالی كارشناسان را تشكیل دادم و حدود دوازده نفر از اساتید حوزه و دانشگاه، اهالی رسانه از جمله پیشكسوتهای رادیو و بهطور كلی افراد برجستهای از رشتههای مختلف را گرد آورده و با همفكری آنها ساختار رادیو گفتوگو را طراحی كردیم. سعی ما بر این بود كه در حوزههای مختلف، مسایل روز جامعه را مطرح كنیم؛ مثلا در حوزه تاریخ تلاش ما این بود بیشتر روی تاریخ معاصر كار كنیم. در این جلسات، اهداف رادیو گفتوگو از جمله ایجاد انگیزه ملی، تضارب آرا و اندیشهها و ارتقای سطح فرهنگی و... مطرح شد كه در نهایت در غالب یك كتاب به تدوین رسید. قبل از شروع بهكار رادیو نیز ما جلسات غیر رسمی با جامعه مخاطبان خود گذاشتیم كه حتی برخی از آنان به سازمان نمیآمدند و ما در بیرون از صدا و سیما با آنها جلسه میگذاشتیم...
چرا به صدا و سیما نمیآمدند؟
محمدیان:برخی از آنها به صدا و سیما اعتماد نداشتند. اما چون رادیو گفتوگو قصد داشت مخاطبان جدیدی جذب كند، لذا بهسمت افرادی میرفتیم كه به این رسانه بیاعتماد بودند. مثلا اولین جلسه را ما با اصلاحطلبان گذاشتیم كه اشخاصی مثل عیسی سحرخیز، محمد توسلی، محمدجواد مظفر، خانم راكعی و خانم ناهید توسلی، علیرضا كرمانی و... در آن شركت كرده بودند. ما در ابتدا اعلام كردیم كه میخواهیم این جلسه را ضبط كنیم كه آقای سحرخیز مخالفت كرد. بعد گفتیم كه قرار نیست این صدا را در رادیو پخش كنیم فقط میخواهیم مهندس ضرغامی آن را بشنوند تا با دیدگاههای شما آشنا شود كه آقای مظفر نهایتا موافقت كردند اما بازهم برخی موافق نبودند.
در واقع تا آن لحظه نیز به صدا و سیما اعتماد نداشتند.
محمدیان:بله، همینطور بود. حتی این جلسه هم در محل شركت یكی از دوستان برگزار شد نه در خود سازمان. اما عملكرد رادیو گفتوگو بهگونهای بود كه یكسال بعد حتی اشخاصی را كه دعوت نمیكردیم هم به رادیو میآمدند. یعنی موردی نبود كه ما به فردی زنگ بزنیم و او را به این شبكه دعوت كنیم و او نپذیرد. در واقع حضور در رادیو گفتوگو را برای خود یك شأن اجتماعی میدانستند. بلافاصله جلسه دوم را با جمعی از اصولگرایان برگزار كردیم كه افرادی مثل بادامچیان، اللهكرم، خانم بهروزی، آقای شیرمحمدی و... در آن جلسه حضور داشتند. بعد این جلسات را با گروههای تخصصی ادامه دادیم مثلا با جامعه حقوقدانان كه آقایان بهمن كشاورز، مصباح اسكویی و سلطانی در آن جلسات شركت كردند و همینطور با اصناف گوناگون جامعه جلسه مشترك گذاشتیم. البته در سال اول تاكید ما بیشتر روی موضوعات فرهنگی – اجتماعی بود. این جلسات همچنان تداوم داشت. حتی ما با مراجع در قم هم دیدار داشتیم از جمله با آیات عظام جوادی آملی، اردبیلی، صانعی، نوری همدانی و... كه در این جلسات ایده خود را مطرح میكردیم.
هیچكدام از این مراجع مخالف تأسیس رادیو گفتوگو نبودند؟
محمدیان:نه، اتفاقا خیلی هم استقبال كردند. فقط در ابتدا برخی باور نمیكردند كه ما قصد داریم چنین كاری را در رادیو انجام دهیم. آقای صانعی كه در دو برنامه رادیو گفتوگو هم شركت كرد و آنقدر اعتماد كرد كه در برنامه دوم فرمود هرگونه كه خودتان دوست دارید آنرا پخش كنید؛ چون ما واقعا امانتداری میكردیم. خلاصه اینكه ما شانزده جلسه با شورای عالی كارشناسان داشتیم، حدود شانزده جلسه هم با قشرهای مختلف اجتماعی كه این مسئله در اعتمادسازی مراحل بعدی خیلی كمك كرد. من هم هر جا كه میرفتم اعلام میكردم كه آبروی بیست و پنج ساله و سابقه فرهنگی خود را روی این كار گذاشتهام و حقیقتا هم چنین بود. حتی برخی به من میگفتند كه شما نمیتوانید چنین كاری بكنید و خط قرمزها را بشكنید اما در ادامه به این نتیجه رسیدند كه این كار انجام شد.
دقیقا رادیو گفتوگو از چه تاریخی شروع به كار كرد؟
محمدیان:دقیقا از بیست و هفتم اردیبهشتماه سال 1385 بود كه رادیو گفتوگو اجرای برنامههای خود را آغاز كرد و روزانه شش ساعت پخش داشتیم. اولین برنامه ما برنامه زنده گفتوگوی روز بود كه یك ساعت و نیم طول میكشید و مهمترین مسایل روز را مورد بحث قرار میدادیم.
رادیو را هم طوری طراحی كردیم كه رادیوی چابك و زندهای باشد. ما در رادیو گفتوگو چهار مدیریت طراحی كرده بودیم كه شامل طرح و پژوهش، مدیریت پخش و پشتیبانی تولید، مدیریت نظارت، ارزشیابی و مطالعات برنامهای و به جای روابط عمومی نیز مدیریت ارتباطات گذاشتیم كه سایت اینترنتی شبكه و بانك كارشناسان زیر نظر آن بود.
جالب اینكه قبل از شروع پخش رادیویی، سایت ما بهعنوان عضو مكمل شبكه راه افتاد كه هم اطلاعرسانی و تبلیغ میكرد و هم با افراد مختلف مصاحبه میكرد كه با آیتم رادیو گفتوگو از منظر افكار شناخته میشد و نظر افراد مختلف از جمله آقایان خاتمی، باهنر، شمسالواعظین، بادامچیان، عسگراولادی، حداد عادل و چهرههای مختلف را جویا میشد و در سایت درج میكرد. ما كنداكتور برنامه را سیال طراحی كردیم تا متناسب با مسایل و وقایع روز بتوانیم تغییرات ضروری را در برنامه ایجاد كنیم. ما در مورد موسیقی رادیو نیز با كارشنان بحث كردیم و به این نتیجه رسیدیم كه موسیقی در رادیو گفتوگو باید بیشتر موسیقی كلاسیك غربی و موسیقی سنتی و بومی ایرانی باشد و حتی اگر قرار بود از موسیقی پاپ هم استفاده كنیم از نوع فاخر، علمی و وزین آن باشد. به جرئت میتوانم بگویم رادیو گفتوگو از معدود شبكههای رادیویی بوده كه ما از نیروی كارشناسی خارج از سازمان در برنامهسازی آن استفاده كردیم. در واقع ما كوشیدیم در نگاه نظری به رادیو تغییراتی ایجاد كنیم و بهجای اینكه رادیویی برای تفریح و سرگرمی مخاطب داشته باشیم، رادیویی در راستای اطلاعرسانی و تحلیل و تفسیر اخبار و اندیشهها تأسیس كنیم. بر همین اساس، ما مخاطب را منفعل نمیدیدیم بلكه آنها را صاحب شعور و قدرت تجزیه و تحلیل میدانستیم.
قطعا شما تعریف خاصی از مخاطب داشتید و جامعه هدفتان همه مخاطبان نبودهاند. درست است؟
محمدیان:مخاطبانی را در نظر گرفتیم كه از یك سطحی از علاقهمندی برای پیگیری مباحث اندیشهای برخوردارند و نگفتیم كه مخاطبان رادیو گفتوگو حتما باید نخبه باشند. مثلا ما میزگردهایی درباره گرانی در جامعه داشتیم كه بسیاری از مخاطبان عام هم علاقهمند به آن بودند. درواقع دایره مخاطبان خود را محدود فرض نكردیم. ضمن اینكه به این اصل اخلاقی پایبند بودیم كه در رادیو گفتوگو نباید به هیچ شخص حقیقی و حقوقی توهین شود.
فرضا اگر میخواستیم درباره رییسجمهور آمریكا صحبت كنیم میگفتیم آقای بوش یا در ادبیات شبكه جایی برای تملق و تكلف زبانی وجود نداشت. ضمن اینكه گفتوگوها واقعی بود و تعارف و تمجید در آن وجود نداشت.
یعنی رادیو گفتوگو نسبت به موضوعاتی كه مطرح میكرد، هیچ جهتگیری خاصی نداشت؟
محمدیان:تأكید ما بر این بود كه مجری در برابر موضوعات قابلبحث، موضعگیری نداشته باشد یا بر علیه كسی حرف نزند. اگر كسی در برنامه حضور ندارد بر علیه او صحبتی نشود. ما فرصت برابر برای اندیشمندان فراهم میكردیم.
اگر این اتفاق میافتاد آیا تریبون در اختیار شخص مقابل قرار میگرفت تا از خود دفاع كند؟
محمدیان:بله، همینطور بود. البته سعی ما بر این بود كه در یك گفتوگوی زنده هر دو طرف خط فكری حضور داشته باشند. اما اگر یكی از طرفین به هر دلیلی نمیتوانست در برنامه شركت كند این حق برای او وجود داشت كه در فرصتی دیگر سخنان خود را ارایه دهد. ببینید، اساس رادیو گفتوگو بر این بود كه حرمت خود، كارشناسان و مخاطبانش را نگه دارد و به اخلاق رسانهای سخت پایبند باشد. ما داشتیم كارشناسی كه در خود برنامه اعلام كرد كه من تاكنون در هیچ برنامه صدا و سیما شركت نكردم و اصلا آن را قبول نداشتم اما این رادیو را به مدت شش ماه گوش كردم و محك زدم بعد در آن حضور یافتم. از جمله محمد قوچانی كه گفته بود من تا حالا با هیچ رسانه داخلی و خارجی صحبت نكردم و الان افتخار میكنم كه زیر پرچم جمهوری اسلامی حرفم را بزنم. یا صادق زیباكلام به من گفت از زمانی كه رادیو گفتوگو راه افتاد من دیگربه رادیو آمریكا و بیبیسی نیاز ندارم. همچنین جناب بهاءالدین خرمشاهی میگفت من نیم ساعت قبل از اینكه برنامه شروع شود، رادیو را روی فركانس رادیو گفتوگو تنظیم میكنم و به اكثر برنامههای شما گوش میدهم. این دیدگاهها برای ما خیلی ارزش داشت چون این افراد یك نفر نیستند بلكه نماینده یك تفكرند و از اندیشمندان و صاحبنظران جامعه هستند.
ولی آقای محمدیان این تفكر هم در جامعه وجود داشت كه راهاندازی رادیو گفتوگو یك تاكتیك رسانهای است برای نمایش دموكراسی در صدا و سیما و یك برنامه بلند مدت و پایدار نیست.
محمدیان:درست است؛ برخی از ما سئوال میكردند كه این یك استراتژی است یا تاكتیك؛ چون انتخابات خبرگان در پیش است و شما این شبكه را در جهت تبلیغ آن راه انداختید و بعد از انتخابات تعطیل میشود. اما روند كار به آنها اثبات كرد كه چنین نیست. اساسا گفتوگو، روشی است كه شما نمیتوانید از پیش فرآیند و نتایج آن را پیشبینی یا هدایت كنید. ما هم سعی كردیم نهایت امانتداری را در انتقال و ارسال این گفتوگو به گوش مخاطبان رعایت كنیم. این قدرت نظام را نشان میداد؛ به این معنی كه حكومت ثابت میكرد كه ظرفیت شنیدن صدای منتقدان را دارد. شاید برایتان جالب باشد كه در آن زمان روزانه چیزی حدود 8 هزار نفر از سراسر جهان فقط به سایت رادیو گفتوگو مراجعه میكردند؛ حتی روزی بود كه این آمار به 24 هزارهم نفر رسیده بود.
آیا اتفاق افتاده كه مهمانی از خارج كشور را به برنامه دعوت كنید؟
محمدیان:بله، مثلا پرفسور هوبردر از اتریش در حوزه فلسفه در برنامه حضور داشت و با او گفتوگو كردیم یا با دكتر نصر از آمریكا به صورت تلفنی گفتوگو كردیم كه واكنشهای زیادی هم در جامعه برانگیخت. خیلیها در رادیو گفتوگو حضور یافتند ضمن اینكه ما بهسراغ افرادی میرفتیم كه رسانهها مدتها بود بهسراغ آنها نرفته بودند. مثلا در حوزه ورزش از آقای دادكان كه نزدیك به سه ماه هیچ رسانهای بهسراغش نرفته بود، مصاحبه گرفتیم كه در پایان این برنامه مجری برنامه از دادكان پرسید كه آیا حاضر است بهخاطر فوتبال ایران استعفاء بدهد كه او پذیرفت. منظورم این است كه در این رادیو سعی میشد كه گفتوگوها خیلی شفاف و صریح باشد. جالب اینكه این مصاحبه در ساعت یازده شب پخش شد اما فردا بسیاری از سایتها و روزنامهها خبر این گفتوگو را كار كرده بودند.
پس رسانههای دیگر نیز از شما خبر میزدند؟
محمدیان:اتفاقا این نكته بسیارجالب است. قبل از رادیو گفتوگو این رادیو بود كه اخبار خود را از رسانههای دیگر تأمین میكرد اما رادیو گفتوگو این جریان را معكوس كرد و خود رادیو به یك منبع خبر تبدیل شد. یعنی بسیاری از مطبوعات همین گفتوگوها را هم به شكل خبر و هم به صورت گزارشهای كامل خبری كار میكردند. ما بنیاد كار خود را در رادیو گفتوگو بر حقیقتیابی گذاشته بودیم نه صرفا واقعهنگاری. ببینید، ما میگوییم خبر یك گزارش است از واقعیتی عینی كه اتفاق افتاده است؛ حال چه ما خوشمان بیاید و چه نیاید. رسانههای ما یك ضعف بزرگ دارند به این معنی كه دوست دارند واقعهای را كه برای آنها خوشایند است گزارش كنند.
همه این صحبتهایی كه شد درباره شیوه كاری و فلسفه وجودی رادیو گفتوگو بود اما غایت این رسانه چه بود؟ آیا از مجموعه این گفتوگوها و تبادل اندیشهها، راهكاری هم برای اداره بهتر استخراج و به مسئولان بالاتر ارایه میشد؟
محمدیان:غایت رادیو گفتوگو اقتدار ملی بود. وقتی محمد قوچانی میگوید من افتخار میكنم كه زیر پرچم جمهوری اسلامی میتوانم حرف خود را بزنم یا فرد دیگری میگوید كه دیگر به رادیوهای بیگانه گوش نمیدهد، این بهمعنی تحیكم اقتدار ملی است.
خوب این اقتدار ملی را چه كسی تعریف یا تعیین میكرد؟
محمدیان:قانون اساسی.
ولی ممكن بود شما شخصی را در برنامه دعوت كنید كه به این قانون اساسی نقد داشت یا اساسا آن را قبول نداشت؟
محمدیان:من در هزار روزی كه در رادیو گفتوگو مسئولیت داشتم، حتی یك نفر پیدا نشد كه بر ضدمنافع ملی حرف بزند یا قانون اساسی را قبول نداشته باشد. آنچه در رادیو گفتوگو برای ما اهمیت داشت، منافع و مسایل ملی بود نه صرفا اصول و دغدغههای جناحهای سیاسی. ما قصد نداشتیم در مورد مسایل مختلف در حوزههای متفاوت حكمی صادر كنیم بلكه هدف گفتوگو و تجزیه و تحلیل آن بود.
در واقع قضاوت به خود مخاطبان واگذار میشد ؟
محمدیان:دقیقا همینطور بود. ما اصلا قصد قضاوت و ارزشیابی نداشتیم مجری در پایان بحث را جمعبندی میكرد اما هیچگاه نظر خود یا رادیو را به مخاطبان القا و تحمیل نمیكرد. ضمن اینكه در برخی از گفتوگوها دو طرف بحث به تفاهم و اشتراكنظر میرسیدند. حضرت علی میفرمایند كه مردم دشمن چیزی هستند كه آگاهی ندارند. ما آدمهایی داشتیم از دو سر طیفهای متضاد سیاسی كه در پایان برنامه با هم رفیق میشدند. در دومین سالگرد رادیو گفتوگو ما از همه جناحها میهمان دعوت كردیم كه در پایان برای اهدای جوایزبرترینها، من و دكتر رضا خاتمی و دكتر خجسته و دكتر مریم بهروزی روی سن رفتیم كه در سایت رادیو تیتر زده شده همه زیر سقف رادیو گفتوگو. خوب چقدر این زیباست. این مسئله در نهایت موجب تقویت اقتدار ملی و همبستگی خواهد شد. توجه داشته باشید كه اگر عدالت رسانهای درباره افكار و اندیشههای مختلف در همه حوزههای اندیشهای اتفاق بیفتد، زمینه همدلی و همكاری بیشتر فراهم خواهد شد.
اساسا ایجاد بستر مناسب برای گفتوگو و طرح مسایل و دیدگاههای انسانها فارغ از نتایج و اثبات و نفی آن، هم مصداق عدالت است و هم یك ضرورت و مفری برای رهایی انسانها از تنگناهای روحی. در واقع اگر عقیده بیان نشود، به عقده تبدیل خواهد شد كه آسیب آن برای فرد و جامعه بیشتر از حتی بیان عقیده نادرست است. امام علی (ع) با آن همه بزرگی و سعه صدر با چاه سخن میگفت و این نشان میدهد كه هر انسانی نیازمند است تا در جایی عقاید و آرای خود را بیان كند.
به نكته خوبی اشاره كردید. اساسا بخشی از اختلاف انسانها چه در حوزه خانواده و چه در جامعه به دلیل فقدان همین گفتوگو و تبادل نظر است. متاسفانه این ضعف در جامعه ما و نه فقط در افراد و جناحهای سیاسی بلكه به طور كلی در جامعه ما وجود دارد.
سئوال من این است كه با توجه به اینكه فرهنگ گفتوگو در جامعه ما نهادینه نشده است و قدرتها نیز نقد را بر نمیتابند، نگران این نبودید كه عملكرد رادیو گفتوگو با واكنشهای انتقادی از سوی جامعه و مسئولان مواجه شود؟ به نظر من همین مسئله هم باعث شد كه رادیو گفتوگو نتواند به روند خود ادامه دهد و به این حال و روز افتاد.
محمدیان:بله، این واقعیتی است كه نمیتوان آن را انكار كرد و اصلا رادیو گفتوگو به گونهای هدایت میشد كه میتوانست در نهادینه كردن فرهنگ گفتوگو و نقد در جامعه كمك زیادی بكند. مثلا در برنامه نسل نو كه مرحوم اسكندری آن را اجرا میكرد، جوانان مختلف با طیفهای فكری گوناگون در رادیو شركت میكردند و نظرات خود را آزادانه درباره مسایل خودشان مطرح میكردند كه پخش برخی از آنها واقعا جسارت بزرگی بود. در پایان یكی از این برنامه جوانی به من گفت حالا كه شما هرچه ما میگوییم پخش میكنید، زمانی كه مسئولان جامعه نیاز داشته باشند كه به سخنان آنان گوش دهیم ما هم همین كار را خواهیم كرد. خوب این نشان میدهد كه چقدر این برنامهها میتواند به ترویج و نهادینه كردن فرهنگ گفتوگو در جامعه كمك كند. به هر حال، فرهنگ نقدپذیری بهتدریج در جامعه ایجاد میشود. قطعا فرهنگ نقادی در زمان حاضر نسبت به ده سال پیش بهتر شده است.
آقای محمدیان آیا جریانهای فكری مثلا نواندیشی دینی و مشخصا اندیشههای دكتر سروش در رادیو گفتوگو به بحث گذاشته شد؟ آن وقت آیا خود این شخصیتها نیز فرصت دفاع از خود را در صورت نقد داشتند؟
بمحمدیان:له، افرادی بودند كه در برنامه حضور نداشتند، ولی ما درباره اندیشه و افكار آنها صحبت كردیم. مثل احمد فردید، فریدون آدمیت، مجتهد شبستری، دكتر سروش و... و جالب اینكه برخی از افراد خودشان به رادیو زنگ زدند و گفتند گفتوگوی منصفانهای بود. در واقع ما مغرضانه و تخریبی با اندیشمندان برخورد نمیكردیم.
آیا مهمانان شما امنیت هم داشتند؛ مثلا ابراهیم یزدی یا سعید حجاریان در برنامه شما شركت كرده باشد و همین كه پایش را از درب صدا و سیما بیرون گذاشت مورد ضرب و شتم گروههایی قرار بگیرد؟
نه، نه، اصلا چنین اتفاقی نیفتاد. ممكن است به یك مسئله یا دیدگاهی نقد وجود داشت كه از طریق رسانههای دیگر به ما منتقل میشد ولی خوشبختانه اتفاق ناگواری نیفتاد.
محمدیان:به هر حال، رادیو گفتوگو منتقدانی هم داشته است.
واكنش شما نسبت به آنها چگونه بود؟
محمدیان:صادقانه میگویم كه ما از انتقادات استقبال میكردیم این جزو ماهیت این رادیو بود. اگر كسی عیب ما را بگوید، باید آن را صمیمانه پذیرفت. گاهی ما بهجای نقد اندیشهها به افراد ناسزا میگوییم این سخنی بود كه دكتر نصر در پایان گفتوگویش با ما اشاره كرد. به هر حال، انتقاد در ذات گفتوگو نهفته است و نباید از آن رنجیدهخاطر شد. به قول امام علی(ع)، كسی كه عیب مرا میگوید بهترین هدیه را به من تقدیم كرده است. نقد و نقدپذیری ریشه در فرهنگ دینی و ملی ما دارد.
خود سازمان و ریاست آن چقدر از منش و روش رادیو گفتوگو حمایت و پشتیبانی میكرد؟
محمدیان:بله اصلا طراح و مروج رادیو گفتوگو خود آقای مهندس ضرغامی و آقای خجسته بودند و بنده فقط مجری كار بودم. تأسیس این رادیو خواسته ایشان و حتی بالاتر از این خواسته نظام بود كه بركات زیادی هم داشت. اتفاقا در زمان حاضر و با توجه به حوادث پس از انتخابات بهترین زمانی بود كه رادیو گفتوگو میتوانست نقش تاریخی خود را ایفا كند و یا دستكم در اطلاعرسانی دقیق و تجزیه و تحلیل این وقایع وارد شود و به قول شما تریبونی برای بیتریبونها باشد.سخن حق را باید پذیرفت. من هم فكر میكنم كه روش رسانهای كه ما در رادیو گفتوگو در پیش گرفته بودیم، الگوی موفقی بود كه یك رسانه میتواند در مواقع بحرانی هم از آن استفاده كند و رادیو گفتوگو قطعا میتوانست بیش از دیگر شبكهها به برونرفت منطقی از این بحران كمك كند. مثلا به كاندیداهای معترض فرصت میداد تا انتقادات خود را بازگو كنند.
با وجود این شما آینده رادیو گفتوگو را چگونه میبینید؟
محمدیان:به نظر من با توجه به اتفاقاتی كه در فضای سیاسی كشور افتاد، ما باید تعریف جدیدی از رسانه ملی و وظایف آن ترسیم كنیم كه پاسخگوی نیازها و شرایط جامعه باشد. متأسفانه منع قانونی و سیاسی شبكههای خصوصی خودش یك معضل مهم در توسعه رسانه بهویژه رادیو و تلویزیون است. اگر بزرگان كشور صلاح بدانند همانند اصل چهلوچهار قانون اساسی، حداقل شبكههای نیمهخصوصی راهاندازی شود. برای این كار میشود از راهكارهایی كه بر مطبوعات حاكم است نیز استفاده كرد. بر این اساس، میتوان قانون پخش آن دست حاكمیت باشد و در صورت تخلف با آنها برخورد شود.
ما باید به بلوكبندیهای جدیدتری در رسانه ملی توجه كنیم. با این بلوكبندی كه الان وجود دارد ما محكوم به دولتی بودن هستیم.
برای همین است كه در بخشی از افكار عمومی، صدا و سیما به رسانه دولتی یا رسانه میلی تعبیر میشود.
محمدیان:به هر حال این واقعیتی است كه وجود دارد. در ادامه صحبتهای قبلی باید بگوییم كه ما باید تحولی در مدیریت رسانه بهوجود آوریم و مثلا همه شبكههای تلویزیون یا رادیو در مورد یك پدیده مثل انتخابات به یك شیوه عمل نكنند یا از یك جا فرمان نگیرند. صدا و سیما باید كانون چندصدایی باشد، همانطور كه انقلاب متعلق به همه است و به نظر من این كار میتواند از رادیو شروع شود. صدا و سیما در حال حاضر بیش از هرچیز نیازمند جلب اعتماد مخاطبان و بازسازی و ترمیم آن است.
باید پذیرفت كه بخش عمدهای از مخاطبان بعد از انتخابات اعتماد خود را نسبت به صدا و سیما از دست داده و یا با آن قهر كردهاند. واقعا برای بازسازی این اعتماد چه باید كرد؟
محمدیان:اولین شرط، پذیرش این مسئله است. چون در صورت انكار این موضوع، آنوقت مسئله به مشكل و بحران تبدیل میشود. در واقع ما باید ابتدا ضعفهای خود را بپذیریم و همه چیز را به توطئههای دشمن و امپریالیست نسبت ندهیم. بعد از روشن شدن و پذیرفتن مسئله باید اجازه داد تا صاحبان ایده و اندیشه برای رفع این مشكل راهكار ارایه دهند و آنها را در این پروسه به یاری بگیریم. الان در شرایط حساسی قرار داریم كه اعتماد به شكل تصنعی ایجاد نمیشود. یكبار هم سازمان در سال 1376 دچار بحران عمومی شد كه با اعتمادسازی مخاطب توانستیم از آن عبور كنیم. ببینید، كار بد مصلحت آن است كه اصلا نكنیم و هر كسی كه این كار را بكند، كار بدی انجام داده است. مثلا دروغ بد است حتی اگر رسانه ملی آن را بگوید. بهنظر من، صداقت یك رسانه مهمترین عاملی است كه میتواند باعث اعتماد و جلب مخاطبان شود و لاغیر.
ضمن اینكه من میپذیرم شما بهعنوان یك رسانه، بخشی از عوامل این تغییر را در دست دارید و این اعتمادسازی مستلزم شرایطی است كه خارج از اراده شما و در بیرون از رسانه رخ میدهد، تا زمانی كه برخی مسایل در خارج از سازمان اتفاق نیفتد نمیتوان امیدوار بود كه صدا و سیما بتواند در اعتمادسازی مخاطب موفق باشد.
درست است. مثلا شما شب و روز در صدا و سیما تبلیغ كنید كه ارزانی است ولی وقتی واقعیت چیز دیگری باشد، مردم نمیتوانند به رسانه اعتماد كنند.
رسانه باید با مردم همراهی و همدلی كند و دلایل این شرایط را صادقانه با آنها در میان بگذارد. ببینید، مخاطب امروزی را نمیتوان فریب داد. امروز هر فردی با داشتن یك موبایل به یك رسانه تبدیل شده است و هر چیزی را از طریق رسانه نمیتوان به مخاطبان تحمیل كرد.
به هر حال، رادیو گفتوگو گامهای بلندی در این زمینه برداشته بود كه متأسفانه این فرصت از دست رفت...
محمدیان:این نكته را هم اضافه كنم كه زنده بودن هفتاد درصد از برنامه رادیو گفتوگو در این اعتمادسازی نقش داشت. چند تا از خبرنگاران روزنامه اعتماد ملی یا اعتماد به من میگفتند كه برخی از اشخاصی را كه با این رادیو گفتوگو كردند، حاضر نشدند با روزنامه ما مصاحبه كنند. خیلی از مهمانان اساسا به شرط زنده بودن برنامه حاضر میشدند در آن شركت كنند. ضمن اینكه من با اطمینان بگویم كه در برنامههای تولیدی، ما یك جمله از كسی را حذف نمیكردیم.
بهعنوان آخرین سئوال خواستم بپرسم اگر بخواهید وضعیت كنونی رادیو گفتوگو را آسیبشناسی كنید، چه میگویید؟
محمدیان:البته من ترجیح میدهم این كار با حضور مدیر فعلی رادیو گفتوگو انجام شود تا ایشان هم فرصت دفاع از خود را داشته باشد. ضمن اینكه من مدتی است كه رادیو گفتوگو را گوش نكردم ولی بهطور كلی باید بگویم كه رادیو گفتوگو بدون تضارب آرا و چند صدایی، معنی ندارد.
در غیر این صورت، ممكن است یك صدا با چند رنگآمیزی وجود داشته باشد كه این دیگر تكثر اندیشهها نیست. رادیو گفتوگو باید تریبونی برای بیتریبونها باشد وگرنه شبكههای دیگر هستند و لزومی به حضور رادیو گفتوگو نیست احترام به اندیشهها و آزادی بیان این اندیشهها، شالوده رادیو گفتوگوست كه بدون آن تنها پوستهای بدون مغز باقی میماند