برداشتن عمامه خاتمی و كروبی در دو حادثه مشابه هم و با هجوم مخالفان آنها حادثه ای نیست كه بتوان ساده از آن گذشت. انسان چه موافق باشد چه مخالف، نمی تواند بپذیرد كه چنین بی احترامی در جامعه روحانیت صورت گیرد. این علاوه بر آن است كه توهین به هر ایرانی آن هم در نمایشگاه مطبوعات كه می بایست مظهر شعور و فهم باشد ـ گرچه امسال به كلی به عكس شده ـ در شأن جامعه ایرانی نیست.
اقدام به حمله به روحانیون برجسته كشور ـ و لو با آنان مخالف باشیم ـ حركتی نادرست و غیر اخلاقی است:
در مرحله نخست به این دلیل كه روحانیت نه فقط میان شیعیان و سنیان بلكه روحانیون در همه ادیان و مذاهب محترم هستند و تعدی به حریم لباس روحانیت در میان همه اقوام، اقدامی زشت و ناپسند است.
دیگر آن كه اگر فكر كنیم این اتفاق در ایران اسلامی یعنی در جمهوری اسلامی ایران می افتد كه بنیادآن بر نظریه ولایت فقیه است و حاكمان آن هم هر روز، روزی چند بار شعار ولایت مداری را سر می دهند، شگفتی ما بیشتر شده و حق است كه چشممان از حدقه درآید
به گذشته هم كه برگردیم خواهیم دید كه مورخان نوشته اند: وقتی شهید شیخ فضل الله نوری را پای دار بردند خطاب به روحانیون گفت: این عمامه را از سر من برداشتند از سر همه برخواهند داشت. و برداشتند.
درست است كه آن زمان با این زمان فرق می كرد اما در توهین به روحانیت آن هم شخصی كه به هر حال هشت سال تمام رئیس جمهوری این مملكت بوده است امری نیست كه بتوان به سادگی از آن گذشت.
نویسنده قصد تعیین تكلیف برای كسی ندارد اما به نظر می رسد در این زمینه بیش از همه ارباب عمائم مقصر هستند. زیرا وقتی حرمت برداشتن عمامه آن هم در ملاء عام و مثلا در نمایشگاه مطبوعات شكسته می شود، این مقدمه آن است كه این اقدام به هر بهانه ای تكرار خواهد شد و اگر عاملان این قبیل اقدامات تنبیه نشوند آن رخداد تكرار خواهد شد. امروز به این بهانه و روز دیگر به بهانه دیگر.
شگفت آن است كه وقتی عمامه كروبی را بر می دارند با كفش هم برسر او می كوبند و سر را می شكنند. بعد هم تصویر آن در سایت ها گذاشته می شود و نهایت همه سكوت می كنند. این امر یعنی طبیعی شدن حركتی كه به هیچ روی پسندیده جامعه روحانیت نیست.
انسان در می ماند كه به چه كسی گلایه و شكایت كند.