بدنبال مصرف كراك، پسری سر پدر را از تنش جدا كرد.
به گزارش عبرت، در واقعه ای تكان دهنده و دلخراش پسری 23 ساله پس از مصرف " كراك " پدرش را در زیر زمین خانه غافلگیر كرده و با ضربات چاقو او را مضروب و با شیشه سرش را از تن جدا كرد .
مقارن ساعت 5 صبح روز جمعه دختر جوانی با تلفن به مركز فوریتهای پلیس اصفهان تماس گرفته و از وقوع درگیری بین اعضای خانواده اش خبر می دهد و بدنبال آن عوامل گشتی كلانتری 16 نیز از جریان ماوقع مطلع و خود را به سرعت به مكان اعلام شده در خیابان فیض رساندند ،ماموران پس از بررسی دقیق و به منظور نجات جان ساكنین فورا وارد منزل شده و مستقیما و با راهنمایی ساكنین وحشت زده به سمت زیر زمین هدایت و با صحنه ای بی سابقه از جدا شدن سر یك مرد میانسال ،روبرو می گردند.
واحد اعزامی پلیس پس از مواجه شدن با بدن بی سر یك مرد و مشاهده سر جدا شده كه در گوشه ای افتاده بود ،متوجه حضور شخص دومی نیز در محل گردیده و با یك اقدام حساب شده و با استفاده از تدابیر خاص او را غافلگیر و در حالیكه مقادیر زیادی خون در محل ریخته شده و فرد دستگیر شده نیز دچار خونریزی شدید از ناحیه دست و سر گردیده با هماهنگی فوری اقدامات پزشكی لازم را صورت داده و با اعلام مراتب به قاضی ویژه قتل اصفهان ، لحظاتی بعد شاه محمدی بازپرس شعبه 5 دادسرای جنایی نیز در معیت عوامل پلیس آگاهی در محل حاضر و به كنكاش پیرامون جزئیات این جنایت بی سابقه پرداختند.
بازپرس دادسرای جنایی اصفهان پس از حضور و با ملاحظه صحنه و بررسی جزئیات ،و اقرار صریح قاتل كه فرزند مقتول بود ، دستور انتقال جسد مقتول و سر جدا شده را به پزشك قانونی صادر و هم زمان نیز با صدور قرار قانونی و ذكر موارد مورد لزوم قاتل را نیز روانه بازداشتگاه كرد تا پس از طی مراحل پزشكی و تشخیصی تحقیقات از وی آغاز گردد.
بر اسا س این گزارش مقتول مردی به همراه دو دختر و همسرش و پسرش در منزلی كه محل جنایت بوده است زندگی می كرده اند.
بنا به گفته ساكنین محل مرحوم، بازنشسته و فردی متدین و دارای هیئت و برگزار كننده جلسات مذهبی و از حسن شهرت در محل زندگی خود نیز برخوردار بوده و تابلوی نصب شده در مقابل خانه وی و پرچمهای عزاداری موجود در منزلش نیز حكایت از حضور فعال وی در امور مذهبی داشته است.
با گذشت 48 ساعت از این جنایت و بازتاب آن در شهر اصفهان جزئیات بیشتر از علت و عوامل چنین رخداد بی سابقه ای توسط عبرت فاش می شود.
قاتل جوان 23 ساله كه بعلت درگیری و خود زنی سر و دستش زخمی است در جریان تحقیقات و در حالی كه بر اثر مصرف مواد مخدر " كراك " دچار شرایطی ویژه گردیده به نقل ماجرا پرداخته و هر گاه به لحظه جنایت نزدیك می شود ،سكوت كرده و در خواست می كند كه این بخش تكرار نشود.
وی در تشریح آنچه به این ماجرای تكان دهنده منتهی شد می گوید: از 16 یا 17 سالگی سیگار می كشیدم ، و پس از آن هم با برخی دوستانی كه قبلا معتاد شده بودند ، حشیش مصرف می كردم و این رویه در دوران سربازی به استفاده از تریاك نیز رفت
او مرتب از شخصی كه معلوم نیست چه كسی هست ، سخن می گوید و معتقد است كه باید از كسی كه او را به این بلا گرفتار كرده انتقام بگیرد.
وی در عین تاثر شدید می گوید: من دو بار قصد نجات خود را داشتم و حتی به مراكز ترك هم رفتم اما ورود مواد مخدر جدید و تمایلم به مصرف شیشه سد راهم شد و دیگر قادر نبودم عقب نشینی كنم و حتی مشاوره هم نتیجه نمی داد.
او می گوید تا زمانی كه كراك مصرف نكرده بودم شرایطم متفاوت بود اما با مصرف این ماده مخدر وحشتناك دیگر حتی خودم هم نبودم و حالاتی كه پیدا می كردم بسیار عجیب و باور نكردنی بود.
كراك ارزان بود و دسترسی امثال من هم به آن ساده تر از بقیه مواد ، بگونه ای كه بهتر از هر ماده مخدر دیگری می شد آن را پیدا كرد و مصرف نمود.
اما كم كم عوارض آن بروز و ظهور پیدا كرد و روحیات مرا تحت تاثیر عمیق قرار داد و خانواده ام هم متوجه شرایط شده بودند.
او در توصیف شخصیت پدرش می گوید : او یك مرد بود ، یك انسان نجیب ،قدرتش زیاد بود و میتوانست با یك مشت به راحتی مرا از بین ببرد ،چون از نظر جسمی هیكلی محكم و قوی داشت اما از زمانی كه برادرم فوت كرد بشدت به من ابراز علاقه می كرد و تلاش داشت تا من را از اعتیاد نجات دهد و همین مسئله باعث شد هیچ مقاومتی در مقابل من نكند.
پدرم بارها با من صحبت كرد اما هیچگاه بخوبی به حرفهایش گوش نكردم و نفهمیدم كه او سر انجام مرا می بیند و می داند كه عاقبت رفتن به سوی مواد مخدر چه هست.
او از آخرین لحظات زندگی پدرش و چگونگی دست زدن به این اقدام پرده بر می دارد.
پسر جوان در حالیكه متاثر است و در بیان وقایع ساعات آخر می گوید:
شب مقداری كراك خریدم و به منزل رفتم و باز هم نصیحتهای پدرم شروع شد ، من و او به آشپزخانه رفتیم و او شروع كرد به گفتن چیزهایی كه بارها گفته بود و در آخر از من خواست كه متوسل به ائمه شوم و فردا صبح گوسفندی را قربانی كند و گوشتش را بصورت نذر به افراد فقیر بدهد تا بلكه من از این بلای خانمانسوز نجات پیدا كنم.
اما من باز هم حرفهایش را جدی نگرفتم و كم كم بحثهای ما به مشاجره كشید و او من را تهدید كرد كه اگر تا صبح تصمیم نگیرم به پلیس مراجعه می كند و مرا تحویل می دهد.
دقایقی بعد همه خوابیده بودند ،من نشستم و مقداری كراك را مصرف كردم و دوباره دچار همان حالات وحشتناك شدم و توهمات به سراغم آمد و تا صبح صبر كردم و نزدیك اذان در حالیكه یك چاقو در دست داشتم با تهدید مادر و خواهرهایم را بیدار كرده و از انها خواستم كه نماز بخوانند.
در همین زمان بود كه پدرم وارد اتاق شد و ما با هم درگیر شدیم و این مرد بزرگ برای پرهیز از برخورد بیشتر اتاق را ترك كرد و به سمت زیر زمین رفت ، خودم هم متوجه نمی شدم كه شیطان چگونه درونم ظهور كرده بود و دیگر رحم و انصاف را كنار گذاشته بودم.
او می توانست ساده مرا بزند و یا بكشد و یا از خودش دفاع كند اما در كنار زیر زمین نشست و بعد از اینكه خودم را به او رساندم با چاقویی كه در دست داشتم یك ضربه گردنش زدم .
او می گوید در كمال قساوت و بی رحمی و در حالیكه او از من تقاضا می كرد كه كمكش كنم و با شیشه ای كه در دستم بود سرش را از تنش جدا كردم و به گوشه ای انداختم و روی زمین نشستم.
این جوان 23 ساله كه اكنون در بازداشت به سر می برد در خاتمه حرفهایش تنها به یك مسئله اشاره دارد و می گوید : من می دانم كه این بلا را چه به سرم آورد و خوب او را می شناسم و باید به شما بگویم كه رفاقت و دوستی اولین كسی بود كه در این جنایت شریكم شد و پس از آن آلودگی به مواد مخدری كه خدم هم نمی دانم چه چیزی در ان است كه با مصرفش آدمی مبدل به شیطان می شود.