كد خبر: 13848
تاريخ انتشار: 20 مهر 1388 ساعت 10:16
print نسخه چاپي
send ارسال به دوستان

مصباح‌وبهشتی دعوای ‌سنت‌ومدرنیسم

نقدی بر مقاله دكترعلیرضا بهشتی

نقدی بر مطلب "ولایت پذیری در عصر معصوم" نوشته دكتر علی‌رضا بهشتی

 هادی اسلامی

دكتر بهشتی در مطلبی با "عنوان ولایت‌پذیری درعصر معصوم" به نقد سخنان آیت‌ا... مصباح یزدی و طرح نظر خود پرداخته است. روش بحث، شیوه طرح نظر طرف مقابل و طرز بیان دكتر مرا با این مسئله مواجه كرد كه چرا استاد دانشگاهی كه با اصول بحث علمی آشناست چنین شیوه استدلال و روشی را برگزیده و از طریقی كه پس از این توضیح خواهم داد به مواجهه با طرف مقابل خود پرداخته است. پاسخ این سوال موضوع این نوشته است و از خدا می‌خواهم مرا یاری كند در این نوشته پا از انصاف فرو نگذارم و خواننده مرا كمك كند این نوشته را فارغ از پیش‌داوری های سیاسی رایج مطالعه نماید.


در این نوشته دكتر بهشتی نخست با آوردن مثال طنزآلودی نظر طرف مقابل خود را به نحو سخیفی تنزل داده و سپس با آوردن متن سخنرانی طولانی و نسبتا نامربوطی از آقای مصباح، نتیجه می‌گیرد آقای مصباح معتقد است:

1- در نظام جمهوری اسلامی، رهبر جانشین امام زمان (عج) است و قداست امام معصوم (ع) به او سرایت می‌كند.


2-  به هنگام تنفیذ حكم ریاست جمهوری از سوی رهبری، این قداست به رئیس جمهور هم سرایت می‌كند.


( نتیجه سوم مورد بحث ما در این نوشته نیست.)
به نظر او در این دیدگاه " ولایت پذیری در عصر غیبت  با آنچه در دوران امامت معصوم (ع) شكل می‌گیرد یكسان" تلقی می-شود و بر اساس آن " انتقال ولایت الهی به رئیس جمهور توجیه" می‌شود. دكتر از این هم فراتر رفته و معتقد است از نظر صاحبان این نگرش ولایت‌پذیری در عصر غیبت معصوم (ع) "به معنای مقام عصمت بخشیدن به ولی فقیه" و " اطاعت بی قید و شرط از حكومت"  است.


این نتیجه‌گیری دارای این اشكال اساسی است كه نظر آقای مصباح نیست زیرا مطابق فقه شیعه اگر كسی معتقد باشد مقام عصمت بعد از پیامبر، حضرت فاطمه (س) و ائمه اطهار شامل اشخاص دیگری هم ‌می‌شود؛ منكر ضروری دین، كافر و از دایره دین اسلام خارج است.


از طرف دیگر این نظر ساده شده چنان سخیف است كه هر ناقص-العقلی می‌تواند آن را مورد نقد قرار دهد و مثلا بپرسد اگر رئیس جمهور قداست امام معصوم را دارد پس آبدارچی او هم كه به وسیله او منصوب می‌شود مقدس است؟ باید بپذیریم كه آقای مصباح هم دوكلمه درس‌خوانده و به این اندازه اشكال این نظر را می‌فهمد و احتمالا اگر نظر او به درستی بیان شود پاسخی به این پرسش‌های ساده دارد.


این مسئله را در همان سخنرانی نقل شده در متن نوشتار هم می‌توان ملاحظه نمود. در این سخنرانی آیه ا.. مصباح ولی فقیه را "پرتو"ی از مقام ولایت دانسته و ولایت فقیه و معصوم را مانند خورشید و پرتو آن دیده است. در این سخنرانی، هیچ سخنی از عصمت ولی فقیه یا اطاعت بی قید و شرط از حكومت هم نیامده است. از طرف دیگر این سخنرانی بحثی در محفلی عمومی است و بیشتر ماهیت خطابی دارد تا سخن علمی. یعنی در این مجلس آیه ا... مصباح درصدد طرح نظر فلسفه سیاسی مورد نظر خود نبوده و سخنان او نظر وی را به روشنی تبیین نمی‌كند. دكتر بهشتی هم به این نكته واقف است برای آن كه نظری را به كسی نسبت داد باید در مجموعه‌ای از آثار او گشت یا حداقل متن كاملی كه حاوی نظریه وی باشد به عنوان شاهد مثال آورد. از اینرو باید پرسید چرا دكتر بهشتی نظری به آقای مصباح نسبت می‌دهد كه معنی كفر از آن استنباط می‌شود بدون آن كه برای آن شاهدی ذكر كند یا به منبع معتبری ارجاع دهد؟


اشتباه واضح دیگری كه دكتر بهشتی می‌كند قداست در سخن آقای مصباح را به معنی عصمت می‌گیرد در حالی كه قداست در این متن به معنی مشرعیت است. به عبارت دیگر قداستِ ولایت فقیه یا نهادهای حكومت دینی یعنی شرعی بودن آنها. این شرعی بودن صفتِ نهاد است نه شخص. و البته شخص تا موقعی كه مظهر یكی از این نهادها باشد این صفت در چارچوب حدود اختیارات و ضوابط به وی تسری می‌یابد و احكامِ وی را، در چارچوب گفته شده، واجب‌الاطاعه می‌كند. در این باره به این سخن شهید بهشتی توجه كنید: " شورای انقلاب را امام تعیین كردند. مشروعیت شورای انقلاب مستقیما از طریق نصب امام بود. اگر ملت به اینها اعتماد داشت، بیشتر از طریق اعتمادش به امام بود. به خصوص كه آن اول‌ها اسمی هم گفته نمی‌شد (روی مصالح امنیتی و مصالح دیگر) دولت موقت تشكیل شد، با پیشنهاد شورا و نصب امام. مشروعیت دولت موقت از طریق امام بود و امت این مشروعیت را داد، اما از طریق امام و امام مشروعیت را داد، اما هماهنگ با امت.» از این نقل به روشنی بر می‌آید. شهید بهشتی هم معتقد به مشروعیت این نهادها و به سبب انتساب دین به امری قدسی، قداست آنها بوده است. (او به تنهایی امت بود، راست قامتان جاوادنه تاریخ اسلام، دفتر نخست [تهران:] واحد فرهنگی بنیاد شهید انقلاب اسلامی، 1361، ص .395)


در قسمت بعد دكتر بهشتی متن خطبه‌ای از نهج البلاغه را آورده است كه آیه ا... مصباح در آن سخنرانی توضیح مختصری درباره آن داده است و در پایان آن، برداشت خود از خطبه مولا را در چند بند آورده است و نتیجه گرفته " گزینش و قرائت ارایه شده توسط آن استاد گرامی با آنچه در خطبه امام علی (ع) آمده از نظر سیاق، محتوا و زمینه بحث ناسازگار" است. دكتر بهشتی در حالی این سخن را می‌گوید كه واقف است آیه ا.. مصباح در این خطابه قصد اثبات نظریه سیاسی ولایت فقیه با آوردن شاهدی از این خطبه ندارد و سخن او بیشتر ناظر به رابطه مردم و حكومت است و به سیاق كلام و در اثنای شرح این خطبه، گریزی به دیدگاه خود درباره فلسفه سیاسی اسلام زده است و البته اگر از ایشان اقامه دلیل كنیم؛ نه از این خطبه، بلكه از منابع دیگری می‌تواند برای سخن خود اقامه دلیل كند. در این سخنرانی ناطق در حال توجه دادن مخاطبان به رابطه مردم و حكومت در نظام دینی است و در این باره هم شرح نامربوطی از خطبه مولا انجام نمی‌دهد كه چنین نتیجه رادیكالی از آن بتوان گرفت.


در قسمت بعد دكتر بهشتی با آوردن قرائت خاصی از نظر شهید بهشتی چنان نشان می‌دهد كه نظر آقای مصباح، كه در مراحل قبل سخافت و ناسازگاری آن با نظر مولا را نشان داده بود! با نظر شهید بهشتی هم سازگار نیست.


برای این كار وی با آوردن بریده‌هایی از سخنان شهید مظلوم دكتر بهشتی، قرائتی از نظر ایشان ارائه می‌كند كه در آن ولایت فقیه از نگاه دكتر بهشتی امری مبتنی بر قرارداد اجتماعی است. این قرارداد در جامعه دینی میان متدینین عقد می‌شود و برپایه آن اسلام‌شناس و فقیه جامع‌الشرایطی به مقام ولایت فقیه می-رسد. از این جهت كه انتخاب را بشر زمینی خطاپذیر می‌كند هیچ امر مقدسی در این فرآیند حلول نمی‌كند و به تبع آن نظر شهید بهشتی را نظری "زمینی" یعنی فاقد قداست و " انتخابی" می‌نامد. در مقابل نظر آقای مصباح را "انتصابی" نام می‌دهد و نوعی تقابل دوقطبی میان آنها ترسیم می‌كند. 


برای این منظور دكتر بهشتی نقلی از یكی از كتب شهید بهشتی می-آورد كه در آن شهید عزیز بر پایه آیه‌ای از قرآن گفته است " عهد الهی " به زمامداران پس از پیامبر و ائمه اطهار نمی-رسد. برای آشنایان با مباحث دینی روشن است كه حكومت از مقوله امر است نه عهد. عهد خدا به كسی نمی‌رسد اما امر مطابق آیه اطیعوالله و اطیعوالرسول و اولوالامرمنكم (نساء، 95) از خدا به پیامبر و صاحب امر از ایشان می‌رسد و همان گونه كه شهید بهشتی در متن قانون اساسی نوشته است این ولایت امر پس از امام زمان به فقیه جامع‌الشرایط منتقل می‌شود. "در زمان غیبت حضرت ولی عصر (عجل‏الله تعالی فرجه)، در جمهوری اسلامی ایران ولایت امر و امامت امت بر عهده فقیه عادل و با تقوی، آگاه به زمان، شجاع، مدیر و مدبر است، كه اكثریت مردم او را به رهبری شناخته و پذیرفته باشند."


این اصل همان است كه به نقلی از دكتر بهشتی آورده شده است " ما چند روز جلسه خبرگان را تعطیل و فقط روی این موضوع بحث كردیم و بعداً به صحن مجلس آوردیم و تصویب كردیم." ( به نقل از مصاحبه كیهان با آقای هاشمی رفسنجانی روزنامه كیهان 11/11/1382 ) در این اصول هم نیابت امام زمان هست هم ولایت امری كه در سیری سلسله مراتبی از خدا آغاز می‌شود و در سیری مستمر به پیامبر و ائمه اطهار و ولی فقیه می‌رسد. این معنی در اصل دو قانون اساسی چنین آمده است: جمهوری اسلامی، نظامی است بر پایه ایمان به:‏


1. خدای یكتا (لا اله الا الله) و اختصاص حاكمیت و تشریع به او و لزوم تسلیم در برابر امر او.
2. وحی‏ الهی و نقش بنیادی آن در بیان قوانین.
3. معاد و نقش سازنده آن در سیر تكاملی انسان به سوی خدا.
4. عدل خدا در خلقت و تشریع.
5. امامت و رهبری مستمر و نقش اساسی آن در تداوم انقلاب اسلام.

دكتر بهشتی با خلط امر و عهد به این نتیجه می‌رسد كه ولایت فقیه از نگاه شهید بهشتی امری زمینی و فاقد قداست است. سوال اینجاست كه آیا شهید بهشتی به قداست احكام دینی اعتقاد داشته است یا احكام مذهبی را فاقد قداست می‌دانسته است؟ دكتر بهشتی می‌داند كه پاسخ این سوال مثبت است و شهید بهشتی چنان كه در نقل قولی پیشتر آوردیم معتقد به مشروعیت نظام و نهادهای آن به واسطه نصب ولی فقیه بوده و در نتیجه معتقد به قداست آنها.  


اكنون باید پرسید ریشه این برخورد غیر منطقی دكتر بهشتی با آیه ا... مصباح چیست؟


1- به نظر من نخستین دلیل این مسئله را باید در دوگانگی مضمر در پایگاه اجتماعی مختلف این دو گروه دید. دكتر بهشتی به دلیل تحصیلات خود متعلق به گروهی اجتماعی با تعلقاتی خاص و اعتقادات است كه با آیه ا.. مصباح متفاوت است. این تفاوت نحوی علایق در هر یك ایجاد می‌كند كه با دیگری ناسازگاری دارد. از جمله رابطه با ولی فقیه در ذهن و اندیشه آقای مصباح رنگ ارادت به نایب ولی عصر و در اندیشه دیگری صرفا امری مبتنی بر انتخاب عمومی می‌گیرد. دكتر بهشتی به دلیل علایق برآمده از دنیای تحصیلی، دنیای جدید و خصوصیات شخصی خود مردم‌سالاری را به عنوان "دستاورد بزرگ " بشر معاصر ستایش می‌كند و بر این راه است كه از این طریق جایگاه ولی فقیه را در نظام مردم سالاری دینی اثبات كند. برای این كار هم كوشش می‌كند نظر شهید بهشتی را از این منظر تفسیر كند و به عنوان شاهد مدعای خود بیاورد.


از طرف دیگر نظر آقای مصباح از منظر پارادایم فكری دكتر بهشتی به درستی فهم نمی‌شود. آقای مصباح هم در سخنان خود به این مشكل اشاره دارد كه مدیران – كه من دایره آن را گسترش می‌دهم و می‌نویسم دسته بزرگی از نخبگان- هم رابطه نیابت را به خوبی نمی‌فهمند و چنان كه مردم نسبت به رهبری ابراز احساسات می‌كنند رفتار نمی‌نمایند.


اختلاف این دو نگاه، منشا اجتماعی عمیقی دارد و نوعی ناهم‌فهمی سنت – مدرنیته در محیط اجتماعی ایران است كه منشا بسیاری از ناسازگاری‌های سیاسی و تعارضات اجتماعی است. مسئله اینجاست كه منبعث از هر دو نگاه دسته‌ای از رفتارها بروز می‌كند كه برای طرف مقابل قابل فهم نیست یا طرف مقابل آن را نمی‌پسندد و یكی آن را عوامانه و دیگری غرب‌زدگی یا ... می‌نامد.


به عنوان مثال دست‌بوسی عالمان دینی و رهبران اجتماعی كه برای بخشی از ایرانیان با اعتقاداتی خاص امری مقبول و پسندیده است برای گروه دیگری امر مستحسنی نیست و چه بسا ناخوشایند جلوه می‌كند. اجتماعات رفتارهای نامستحسن در نظر گروه اخیر به علاوه مشكلات فرهنگی و اجتماعی زمینه ایجاد بدفهمی‌ها، بدآمدها و سوءتفاهماتی می‌شود كه به نظر من یكی از منابع تولید چنین نوشته-هایی است.


2- دلیل دیگر این برخورد غیرمنطقی مسئله‌ای است كه ما آن را عصبیت جناحی می‌نامیم. عصبیت به معنی حس تعلق و دفاع از گروه، محله، كشور یا جامعه‌ای كه آدمی در آن زندگی می‌كند اگر به افراط و باطل‌گرایی نكشد نیروی اجتماعی مفیدی است اما هنگامی كه این نیرو در خدمت باطل قرار می‌گیرد منشا فساد و تباهی است.


در ایران ما شكلی از این عصبیت در حوزه سیاسی رواج دارد كه متاثر از آن، نیروهای سیاسی صورت دشمن خارجی را در چهره رقیب سیاسی خود ترسیم می‌كنند و در راه مبارزه با ایشان از هیچ اقدامی دریغ نمی‌ورزند. بسیاری از اتهاماتی مانند جاسوسی، خیانت یا كفر و الحادی كه گروه‌های سیاسی به هم نسبت می‌دهند در این عصبیت ریشه دارد.


شاید بتوان این مجادله را صورتی از مجادلات حیدری و نعمتی دید كه ریشه تاریخی عمیقی در این آب و خاك دارد. حیدری به گروهی از پیروان شیخ حیدر زاوگی اطلاق می‌شد و نعمتی به گروهی از پیروان شاه نعمت ا.. ولی. اختلاف میان مریدان ایشان به مرور ایام در میان جامعه بسط یافته و دسته‌بندی خاصی به وجود آورده بود. مطابق این دسته-بندی كه تا اواخر دوره قاجار هم در ایران بروز داشت پدران ما در معابر و چهارسویه‌های بازار می‌نشستند و حیدری ها از برتری خود می‌گفتند و آن را به رخ نعمتی ها می‌كشیدند و در مقابل هم نعمتی‌ها. تا آنجا كه كار این دو گروه به نزاع و درگیری می‌كشید. این دو دستگی چنان بود كه شاه عباس اول، حیدری‌ها و نعمتی‌های اصفهان را به جان هم می‌انداخت و از ایوان چهل ستون به تماشای این جدال فرح‌انگیز می‌نشست. بر این اساس شاید بتوان گفت كه مباحثات قرمز و آبی در جامعه ما امتدادی نرم از جدال حیدری و نعمتی است كه تا روزگار ما ادامه یافته است. وجه مشترك این مجادلات در این است كه نه حیدری دوره قاجار می‌دانست چرا با نعمتی مجادله می‌كند و نه طرف مقابل. نفس این جدال به نحوی غرور و قومیت و حمیت تیر و طایفه و محلیت او را می‌نمود و او را مسرور می‌ساخت. چنان كه امروز هم طرف‌گیری آبی و قرمز چنین است. غرض از این مقدمه گفتن این مطلب است كه بگوییم ذه ایرانی منبعث از تربیت اجتماعی خود تمایل زیادی به دوقطبی كردن موضوع و جدال بر سر آن دارد.


از سوی دیگر بسیار شنیده ایم كه برای ما ایرانیان همه چیز سیاه است یا سفید. خوب است یا بد. تمایل به این تقسیم رادیكال در اندیشه ایرانی آموزه اجتماعی ریشه-داری است كه همه ایرانیان به نحوی از آن متاثر هستند.


بسیاری از سیاسیون، متاثر از این آموزه‌های فرهنگی، نخست محیط دوقطبی رادیكالی در فضای سیاسی خلق می‌كنند و سپس صورت سیاهی از طرف مقابل خود ترسیم و به نزاع با وی می‌پردازند. منازعه جمهوریت و اسلامیت، ولایت مطلقه و مقیده، ولایت انتخابی و انتصابی همه و همه تلاشی برای ایجاد محیطی دو قطبی و بسط نزاع سیاسی در جهت عصبیت جناحی است. البته هر یك از این مباحث در حوزه علمی خود مبحثی جدی است اما هنگامی كه به حوزه مجادلات سیاسی وارد می‌شود صورتی دو قطبی پیدا كرده و ماهیت جدیدی می‌یابد.


دكتر بهشتی به خوبی واقف است كه در یك بحث كارشناسی كشیدن چنین خطوط متمایز كننده رادیكالی چقدر غیرعلمی و سطحی‌نگرانه است یا ایشان به روش نقل قول صحیح و طرحِ نظر در بحثی منطقی آشناست اما طر‌ف‌گیری سیاسی در جنگ راست و چپِ رایج، جلوی چشم او را گرفته و وی را به نوشتن چنین مقاله‌ای واداشته است.


نسبت كفر – با واسطه – به آقای مصباح و ساختن چهر‌ه‌ای سخیف از نظر او، و قرائت زمینی از نظر شهید بهشتی كه باید او را شهید ولایت فقیه نامید، همه و همه ذیل این نیروی شیطانی می‌تواند تحلیل شود. نیرویی كه منشا اختلاف سیاسی امروز در كشور است و اگر دامنه تاثیر آن را جناح‌های سیاسی نشناسند و خود را از دام آن نجات ندهند عاقبت به خیر نخواهند شد.
 
3- مشكل دیگری كه ریشه نوشته دكتر بهشتی را در آن باید جستجو كرد توسعه‌نیافتگی دانش‌های انسانی و آفت‌زدگی نهادهای علمی كشور است. این توسعه‌نیافتگی موجب شده است ذوقیات، حرف‌های بی‌ریشه، نظرپردازی‌های سطحی‌نگرانه و فضل‌فروشی‌های روشنفكریِ بی‌مبنا و ماخذ بی‌هیچ قبحی در جامعه علمی كشور! رواج پیدا كند و گاه اساتید دانشگاه یا حوزویان ما را نیز آلوده سازد. چنان كه در این نوشته دكتر بهشتی هم به این آفات مبتلا شده است. از جمله:


- دكتر بهشتی در نوشته خود آورده است" در صورت وجود دیدگاه های متعدد در درون گفتمان اسلامی، این مردم هستند كه از طریق مشاركت آگاهانه و آزادانه در انتخابات (شوراهای شهر و روستا، مجلس شورای اسلامی، ریاست جمهوری و مجلس خبرگان رهبری)، به خواست اكثریت تن در می دهند." به عبارت دیگر انتخابات جایی برای انتخاب گفتمان‌های متعدد و قرائت‌های مختلف از دین است. روشن است كه در این صورت جامعه‌ای مانند ایران كه دین نقش مهمی در ساختار اجتماعی دارد روی ثبات و آرامش به خود نخواهد دید و همواره محل منازعات اعتقادی خواهد شد. هدف از تصویب قانون اساسی هم تثبیت قرائت روشنی از دین در جامعه و پایه‌گذاری سایر نهادها بر اساس آن است. سخن دیگر آن كه در كجای دنیا مبانی نظام سیاسی و گفتمان‌های پیرامون آن مبنای مبارزات سیاسی و انتخاباتی است؟ آیا در آمریكا جمهوری‌خواهان و دموكرات-ها بر اساس نگرش مختلف خود به دموكراسی مبارزه می‌كنند یا اختلاف نظر در شیوه‌های اجرایی ذیل آن؟ 

- سنت رفتار ایرانیان با رهبران سیاسی و مذهبی خود همواره با نحوی ادب، بزرگ‌داشت و  ارادتِ پسندیده و چاپلوسی، تمجید، مدح و مرید و مراد بازیِ ناپسند همراه بوده است. امتداد این سنت در دوره ما خصوصا در میان بسیاری از نسل جدید و بخشی از جامعه كه بیشتر تحت تاثیر فرهنگ جدید قرار دارند موجب دلزدگی و تلقی‌های نادرستی می‌شود. به نظر ما - چنان كه آمد - این دلزدگی از رفتار سیاسی طرف مقابل یكی از عوامل نوشتن مقاله دكتر بهشتی است. مشكل اینجاست كه دكتر بهشتی با رویكری برآمده از فلسفه سیاسی به تحلیل و ریشه‌یابی این مسئله تاریخی – فرهنگی ایرانی پرداخته است. در حالی كه تحلیل این مسئله نیازمند رویكرد تاریخی – اجتماعی است. به عبارت دیگر دكتر بهشتی به جای این كه رویكرد فلسفه سیاسی آقای مصباح را نقد كند به سراغ پیشینه ذهنی، تعلیم و تربیت اجتماعی و تاثیر آن بر رفتار سیاسی ایشان باید می‌رفت. سخن این است كه با نگرش فلسفی و انتزاعات برآمده از فلسفه سیاسی كه عمدتا ریشه‌های تاریخی – فرهنگی اروپایی دارد نمی‌توان به شناخت مسئله اجتماعی در ایران رسید. مثال كار دكتر در این نوشته شبیه كسی است كه با داشتن یك نقشه هوایی از پاریس به دنبال پیدا كردن آدرسی در خیابان آزادی راه بیافتد. در حقیقت اگر دكتر بهشتی از مسیر مطالعه تاریخی – اجتماعی به مسئله مورد نظر می‌نگریست شواهد مثبته زیادی برای خود می-توانست پیدا كند و به نگرش‌ واقع‌بینانه‌تری از موضوع برسد.
  
2- درست است كه در جامعه ما دانش انسانی و اجتماعی توسعه نیافته است اما علم اخلاق در دانش‌های اسلامی چنان رشد و بلوغی دارد كه از نظر آن بتوان رفتار انسان‌ها را به نقد و بررسی كشید و نسبت آن را با راه خدا و دین او سنجید. در این نوشته نمی‌خواهم وارد اشكالات اخلاقی مندرج در نوشته آقای دكتر بهشتی شوم. اما یادآوری می‌كنم نسبت عقیده‌ای نادرست به دیگری مصداق تهمت، و گناه كبیره است و سخن گفتن از "امپراطوری دروغ" و تمامیت خواه مصداق ناسزا و وهن طرف مقابل. البته هر كس مسئول عمل خویش است اما به نظر من اگر از منظر تقوا و رعایت حدود الهی این نوشته بررسی شود پای آن در موارد زیادی می‌لنگد.


در پایان خود و خوانندگان مقاله را به رعایت تقوا و توجه به حدود الهی در سخن دعوت می‌كنم و متذكر می‌شوم اگر اخلاق و حدود الهی را مراعات كنیم به مشكلی چون بداخلاقی، دروغ و ریا مبتلا نمی‌شویم.


نظرات بینندگان:

باز هم ممنون از اینكه آینده نقد مطالب منتشره خودش رو می گذارد.

کد: 45662 | 26 مهر 1388 ساعت 00:59

قدر آیت الله مصباح
این فرهیخته ی متواضع را بدانید
به دشمنی های این رسانه ها درباره ی او گوش نكنید

کد: 43295 | 22 مهر 1388 ساعت 17:06

نویسنده محترم چنان دستپاچه بوده اند كه در اول بحث نعوذ بالله استاد مصباح را كه نظراتی درست و كاملا منطقی دارند مرتد خوانده اند . به همین دلیل است كه آیننده نیز خوشحال از این خرافات بافی ها این به اصطلاح نقد را با همه آب و تابش آورده است

کد: 43025 | 22 مهر 1388 ساعت 09:20

سلام
نقد خوبی بود اما:
1.من به شخصه كل مقاله دكتر بهشتی را بدون توجه به غرض! ایشان در پاسخ به آ..مصباح خواندم

2.به هر حال به نظر میآید با توجه به عدم معصوم بودن رهبر جامعه و حق مردم بر حاكم انتقاد به ایشان اشكالی ندارد دست كم طرف منتقد را مستحق واژه مغرض و منافق و كافر نمی كند!!!

3. جدای از آ...مصباح بسیاری از افراد جامعه ما تصور می كنند كه هر كس نظری متفاوت از شرایط امروز جامعه به حاكمیت در اسلام دارد مغرض و كافر است و همان طور كه جناب دكتر نتیجه گیری كردند این دیدگاه نه تنها غلط بلكه نگران كننده است!!

با تشكر

کد: 42807 | 21 مهر 1388 ساعت 22:31

از صاحبان تفكر در عرصه ی اصلاحات و نوگرایی خواهش میكنم طی یك مناظره دیدگاه خودشون رو بگن تا حقایق وانحرافات مشخص شود

کد: 42567 | 21 مهر 1388 ساعت 18:01

خوب بود.
آقای مصباح دارای مكتب علمی انتقادی و استدلالی فوق العاده ایست بعید میدانم در مناظره علمی كسی بتواند در مقابل استدلالهای فوق العاده ایشان تاب مقاو مت بیاورد.
در حق این شخصیت گرانسنگ خیلی جفا شده است.

کد: 42431 | 21 مهر 1388 ساعت 16:45

پیداست كه آقای اسلامی از اصول و روش بحث آكادمیك اطلاع ندارند كه مثال آوردن را سخیف جلوه دادن میدانند. مضافا كه ایشان گفته اند آقای مصباح این مطالب را برای عموم و بعنوان خطابه بیان كرده اند. گذشته از اینكه این مدعا خود توهینی به آقای مصباح است كه نمیداند چه مطلبی را در كجا بیان كند، اینكه بروید و از عموم مردم بپرسید از صحبتهای ایشان چه برداشت كرده و میكنند. مگر نه این است كه عنوان "واجب" نزد عموم یعنی "امر خدا"؟! پس اینقدر تلاش نكنید با آسمان و ریسمان نظریه های عجیب و غریب آقای مصباح را توجیه كنید. آیندگان قضاوت خواهند كرد. والسلام

کد: 42417 | 21 مهر 1388 ساعت 16:30

پیداست كه آقای اسلامی از اصول و روش بحث آكادمیك اطلاع ندارند كه مثال آوردن را سخیف جلوه دادن میدانند. مضافا كه ایشان گفته اند آقای مصباح این مطالب را برای عموم و بعنوان خطابه بیان كرده اند. گذشته از اینكه این مدعا خود توهینی به آقای مصباح است كه نمیداند چه مطلبی را در كجا بیان كند، اینكه بروید و از عموم مردم بپرسید از صحبتهای ایشان چه برداشت كرده و میكنند. مگر نه این است كه عنوان "واجب" نزد عموم یعنی "امر خدا"؟! پس اینقدر تلاش نكنید با آسمان و ریسمان نظریه های عجیب و غریب آقای مصباح را توجیه كنید. آیندگان قضاوت خواهند كرد. والسلام

کد: 42415 | 21 مهر 1388 ساعت 16:30

درست است كار آن سه بزرگوار را یكجا انجام می دهد منتها در جبهه باطل

کد: 42347 | 21 مهر 1388 ساعت 15:41

درست می گویید ایشان كار آن سه بزگوار رایكجا انجام می دهند. چون با خانواده هر سه بزگوار یكسان برخورد می كنند وباآنها به یك صورت بی احترامی می شود.

کد: 42106 | 21 مهر 1388 ساعت 12:28

درود بر آیت الله مصباح

کد: 42052 | 21 مهر 1388 ساعت 11:56

هی گفتید مصباح مصباح تا همه فكردن كسی ای!
بابا مصباح رو با بهشتی مقایسه می كنید؟ واقعاً كه شهید مظلوم كه گفتند درسته

کد: 41916 | 21 مهر 1388 ساعت 10:19

به نظر من ایشان ریشه اختلاف دیدگاه كه بهتر بود نامش را تحجر و واقع بینی به جای سنت و مدرنیسم می گذاشت را خوب دیده است. اما از این آقا سئوال بفرمائید مگر نه اینستكه آفتاب آمد دلیل آفتاب؟ الان همین طرز تفكر جكومت می كند و فاصله ای میان مفاهیم معصومیت و قداست و غیره در عمل وجود ندارد.چطور ایشان می تواند فارغ از این همه تچربه وافعی به دفاع از نظرات ولایت فقیه آنهم از نوغ مطلقه آن بپردازد؟

کد: 41838 | 21 مهر 1388 ساعت 09:19

با شناختی كه اقای بهشتی از مصباح دارند تفسیر ایشان از جملات مصباح درست تر است. اتفاقا منظور آقای مصباح از قداست همان معصومیت است.

کد: 41745 | 21 مهر 1388 ساعت 08:07

این آقای مصباح مگر قرآن را قرائت نفرموده است ؟ مگر قرآن مجید نمی فرماید ولا تلقوا بایدیكم الی التهلكه ؟ پس چرا ایشان به این آیه قران عمل نمی فرمایند و تفسیرشان چیست ؟

کد: 41701 | 21 مهر 1388 ساعت 07:02

دوست عزیزی كه پیام شما با كد ۴۱۱۵۷ منتشر شده است:
۱- در بحث علمی نظرات یك نظریه پرداز نباید شخصیت او و توصیفاتی از قبیل اینكه چه كسی از او چه تعریفی كرده است را با نقد محتوای سخنان او مخلوط كرد.
۲- شما میفرمایید كه ایرنا سخنان آقای مصباح را تحریف كرده و ایشان گفت اند كه "تا زمانی كه رئیس جمهور نظری بر خلاف اسلام ندهند ، اطاعت از ایشان واجب است." این خیلی تفاوتی در بحث ایجاد نمیكند. معنای این جمله آن است كه اگر رییس جمهور دستوری در مساله اجرائی بدهد كه تناقض آشكار با نص اسلام نداشته باشد، و یا اصلا جنبه دینی نداشته باشد بر همه اطاعت او واجب است. یعنی اگر من از منظر كارشناسی با نظر او مخالف باشم مرتكب گناه شده ام. این دقیقا یعنی تقدیس رییس جمهور.

کد: 41666 | 21 مهر 1388 ساعت 02:05

من هر دو نوشته را خواندم. فارغ از اشكالاتی كه به نوشته دكتر بهشتی داشتم، انتقادهایی كه در این متن آمده است بسیار ضعیف بنظر میرسد.1. اینكه ایشان مدعی شده اند كه هر كسی بگوید غیر از چهارده معصوم معصوم دیگه ای وجود دارد طبق فقه شیعه كافر است، بر اساس كدام منبع فقهی است؟ 2. متأسفانه در این نوشته، نوشته طولانی دكتر بهشتی در چند پاراگراف نقد شده و سریعاً به سراغ انگیزه دكتر بهشتی رفته اند. آیا منتقد عزیز كه از اصول علمی صحبت میكنند در این نقد علمی برخورد كرده اند؟ به عبارتی این متن بیشتر از اینكه یك متن علمی باشد، به دنبال روانشناسی دكتر بهشتی است.
3. بنظر منتقد عزیز، آیا جا ندارد دكتر بهشتی این سؤال را مطرح كند كه این عشق آیت الله مصباح به نایب امام زمان كه شما میگویید چرا در زمان امام خمینی (ره) بروز و نمودی نداشته است؟
4. آیا در یك نقد علمی، منتقد كه خود و دیگران را به اخلاق توصیه میكند حق دارد نوشته را با عباراتی چون "سخیف" "ناقص العقل" "عصبیت جناحی" و... به نقد بكشد؟!
5. دكتر بهشتی و تحصیلاتش برای من شناخته شده است، كاش میگفتید كه آقای هادی اسلامی با كدام تحصیلات و معلومات به نقد این مطلب همت گماشته است. از پایگاه حوزه یا دانشگاه(كه البته بعید است تعلقی به دانشگاه داشته باشند)؟ و اگر از پایگاه حوزه، از حوزه مستقل، یا از حوزه مؤسسه امام خمینی آیت الله مصباح؟

کد: 41589 | 20 مهر 1388 ساعت 23:38

من طلبه هستم ولی هرگز به این چنین مطلبی برخورد نكردم "مطابق فقه شیعه اگر كسی معتقد باشد مقام عصمت بعد از پیامبر، حضرت فاطمه (س) و ائمه اطهار شامل اشخاص دیگری هم ‌می‌شود؛ منكر ضروری دین، كافر و از دایره دین اسلام خارج است" خوب بود ایشون حداقل چند مرجع از كتب معروف برای ما مثال میزدند.

کد: 41567 | 20 مهر 1388 ساعت 23:09

لطفا متن كامل سخنرانی مصباح را بخوانید. خیلی از مشكلات برطزف می شود.

کد: 41490 | 20 مهر 1388 ساعت 22:02

[جانم بگویید كه حقیقت برای بعضی ها تلخ است

کد: 41488 | 20 مهر 1388 ساعت 22:01

جانم فدای مصباح مظلوم.
رحی له الفدا.
خدا شاهد است شما یك جلسه هم سر درس این بزرگوار ننشستید و در مقابل فقه گیرای ایشان كودكی همچون علیرضا بهشتی و هادی اسلامی شان تلمذ هم ندارند.
عزیزان به خاطر خدا هم كه شده انقدر به ایشان تهمت نزنید و خودتان شخصا بروید تحقیق كنید و آرای نظری و فقهی ایشان را بی واسطه بخوانید.
من كتاب ولی فقیه امام را با كتاب ولی فقیه ایشان خواندم و كاملا منطبق بر نظرات حضرت امام هست.
در ضمن ایشان به صراحت میفرمایند كه برای عموم ملت حق انتقاد از ولی فقیه وجود دارد. اما با شرایط و ملاحظه شان او.
باور كنید ایشان در مشهد نفرمودند كه اطاعت از رئیس جمهور اطاعت از خداست. این را ایرنا جعل كرد و به سرعت در كشور پخش كردند. ایشان فرمودند تا زمانی كه رئیس جمهور نظری بر خلاف اسلام ندهند ، اطاعت از ایشان واجب است.
و دلیل هم این نكته را ذكر كردند كه ولی فقیه در حكم تنفیذ تا زمانی تنفیذ را نافذ دانسته اند كه از مسیر اسلام خارج نشود (رئیس جمهور). تمام این نقد آقایان بهشتی و ... همه از سر جعل و دروغ و نقد سخن نگفته ی ایشان است.
خدا نیامرزد تهمت زننده و دروغ گو را.
و در آخر یادآوری میكنم كه زمانی كه ایشان بیمار شدند مقام معظم رهبری به عیادت ایشان شتافتند و فرمودند كه امروز مصباح كار مطهری و طالقانی و بهشتی را یكجا انجام میدهد. و به واقع مطهری زمانه هستند.
كمی هم انصاف داشته باشید.

کد: 41157 | 20 مهر 1388 ساعت 17:04

تو كه این قدر در كلامت بی ادبی هست چطور از بهشتی عزیز تر از جان ایراد مبگیری

کد: 41053 | 20 مهر 1388 ساعت 16:27

بامزه بود این كه بعقیده نویسنده چون آقای مصباح این مباحث كه حتی خود نویسنده هم اون رو كفر آمیز میدونه در یك مجمع عمومی بیان كرده‌اند قابل استناد نیست از این ببعد هر كسی میتونه حرف بزنه ولی چون اون رو ننوشته ایرادی نداره.

کد: 40974 | 20 مهر 1388 ساعت 15:30

با سلام
در واقع دعوای تحجر و اسلام ناب محمدی است كه فرزند رشید شهید بهشتی مطرح كردند و تیتر این مقاله كاملا اشتباه است.
چرا خود اقای مصباح یزدی پاسخ نمی دهند
تا مطلب بدون رتوش در اختیار مردم قرار گیرد .
چرا این واقعیت را نمی یینید كه این قرا ئت متحجرانه تا چه حد خطرناك است و میوه های تلخ ان یكی پس از دیگری ذائقه این مردم شریف را تلخ می نماید.و همه چیز را با دیكتاتوری و سركوب اثبات می نمایند.

جالب است نویسنده نظرا ت پدر ایشان را نیز تحریف می كند و طبق میل خود تفسیر می نماید. خداوند عاقبت این انقلاب را ختم به خیر كند.

کد: 40836 | 20 مهر 1388 ساعت 14:20

با سلام
در واقع دعوای تحجر و اسلام ناب محمدی است كه فرزند رشید شهید بهشتی مطرح كردند و تیتر این مقاله كاملا اشتباه است.
چرا خود اقای مصباح یزدی پاسخ نمی دهند
تا مطلب بدون رتوش در اختیار مردم قرار گیرد .
چرا این واقعیت را نمی یینید كه این قرا ئت متحجرانه تا چه حد خطرناك است و میوه های تلخ ان یكی پس از دیگری ذائقه این مردم شریف را تلخ می نماید.و همه چیز را با دیكتاتوری و سركوب اثبات می نمایند.

جالب است نویسنده نظرا ت پدر ایشان را نیز تحریف می كند و طبق میل خود تفسیر می نماید. خداوند عاقبت این انقلاب را ختم به خیر كند.

کد: 40825 | 20 مهر 1388 ساعت 14:16

آنچه مهم است نتایج عملی هر امری درظرف زمان ومكان است حتی اگر آن امر از بنیانهای فكری قابل دفاعی برخوردار باشد(كه دراین زمینه هم اختلاف نظر وجوددارد)

کد: 40782 | 20 مهر 1388 ساعت 13:42

در سیر كلی این مقاله تناقضی آشكار به چشم میخورد. نویسنده محترم در تمام مقاله خود جهد بی توفیقی بكار میبندد تا اثبات كند كه كه دكتر بهشتی جناب مصباح را به نقدی غیر علمی كشانده و تهمت هایی ناروا بر وی وارد ساخته، حال اگر از این ان قلت بگذریم نكته جالب اینجاست كه خود نویسنده در حال نسبت دادن عملی به مراتب زشت تر (بی اخلاقی ناشی از انگیزه های سیاسی) به دكتر بهشتی بودند. نویسنده اخلاق پرست گرامی اولا در نقد علمی حساب انگیزه از انگیخته جداست و اینكه شما به انگیزه خوانی میپردازید اتفاقا عین كم خردی و علم گریزی است ، انگیزه موجودی سوبژكتیو است و غیر قابل تحلیل اما انگیخته امری آبژكتیو و نقدپذیر. حال اینكه شما تمام مبانی علمی و بحث ها و استدلالات منطقی دكتر بهشتی را وامی نهید و به سراغ خواندن انگیزه های سیاسی وی میروید چیزی جز نقض غرض نیست.
ثانیا اگر بناست كه در نقد علمی همواره حمل بر احسن كنیم، چرا شما این كار را نمیكنید و بدترین و شنیع ترین تحلیل ممكنه (نقد اخلاقی انگیزه خوانانه) را از مقاله جناب بهشتی ارائه میكنید؟ آیا تنها تفسیر ممكنه از مقاله ایشان آن بود كه شما ارائه كردید؟! همچنین چگونه است كه نقد مستدل دكتر بهشتی عین عدول از اخلاق و حدود الهی میشود(!) امانقد شما كه سرتاسر برچسب زنی است عین رعایت این اصول است؟
ثالثا برای شمایی كه خود را خط كش علم و علوم انسانی و اجتماعی میخوانید و بر میل خود براحتی مباحث علمی را "توسعه‌نیافتگی دانش‌های انسانی و آفت‌زدگی نهادهای علمی كشور" میدانید، اصلا بحث و نقد علمی محلی از اعراب دارد؟
رابعا وقتی فردی علنا حكم بشر جایزالخطا (و بل محرزالخطا) را عین حكم خداوند خوانده اصلا جایی برای تفسیر بهتر میماند؟ آیا به صرف اینكه فردی شد استاد حوزه مبری از نقد و كفر گفتن میشود؟
خامسا آیا در سنت اخلاقی و الهی شما امر به معروف و نهی از منكر معنی دارد؟
و هزاران نكته دیگر كه در این مانیفست احساسی و سیاسی (و نه مقاله نقدی) میتوان گفت اما سخن كوتاه میكنم و از شرح آن در میگذرم...

کد: 40732 | 20 مهر 1388 ساعت 13:16

با سلام
علی رغم حسن نیتی كه در متن دیده می شود از نظر محتوایی بسیار ضعیف است به چند دلیل:
1) در متن اثبات روشنی نسبت به شبهات مطرح شده توسط آقای بهشتی داده نشده است. مثلا برای اینكه ثابت كنند برداشت آقای بهشتی از سخنان آقای مصباح، نظر آقای مصباح نیست، به جای اینكه اسنادی بیاورند كه خلاف آن را ثابت كند ( مثلا جمله ای از ایشان ) دلیل آورده اند كه چون این برداشت نوعی كفر است نظر آیت الله مصباح نیست!
اتفاقا بسیاری از منتقدین آیت الله مصباح حرفشان همین كه ایشان بدون اینكه به نتایج سخنان خود واقف باشند نظرات كفرآمیزی ارائه داده اند. البته كه كسی نمی گوید ایشان عمدا سخن كفرآمیز به زبان میرانند. اگر این استدلال درست باشد خود آقای مصباح اتهام كفر به همه مراجع و چه بسا همه افرادی زدند كه در دیدار رهبری پای رهبر را نبوسیده اند!!!! زیرا ایشان در پاسخ به انتقادات كسانی كه این عمل را (بوسیدن پای رهبر) بر خلاف توحید می دانستند فرموده اند هر كس این كار را نكند توحیدش مشكل دارد!! بنابراین با فرض اینكه سخن آقای مصباح درست باشد باید بگوییم كه همه مراجع ( كه به دیدار رهبری رفته اند) پای رهبر را بوسیده اند چون مراجع عمل خلاف توحید نمی كنند!!!!
2) در قسمتی از بحث روشن نیست كه نویسنده قصد دارد چه نتیجه بگیرد. مثلا در جایی برای آسیب شناسی این نوشتن آقای بهشتی یك دلیل را نعی تقابل میان سنت و مدرنیسم دانسته اند و این طور نقل كرده اند كه "به عنوان مثال دست‌بوسی عالمان دینی و رهبران اجتماعی كه برای بخشی از ایرانیان با اعتقاداتی خاص امری مقبول و پسندیده است برای گروه دیگری امر مستحسنی نیست و چه بسا ناخوشایند جلوه می‌كند." در ذكر این مطلب واضح نیست آیا منظور نویسنده این است كه تفاوت دیدگاه دو گروه در پسندیده بودن و یا نبودن دست بوسی علما ناشی از تقابل سنت و مدرنیسم است؟ و آیا اساسا تمام كسانی كه این عمل (دست بوسی علما) را قبیح می دانند در دنیای مدرنیسم و همه كسانی كه آن را پسندیده می دانند در دنیای سنتگرایی سیر میكنند؟

اشكالات بسیار دیگری هم وجود دارد كه امید است نویسنده محترم با مطالعه مجدد سخنان خود به تفكر بیشتر نسبت به آن بپردازند.

کد: 40680 | 20 مهر 1388 ساعت 12:31

با تشكر از ناقد محترم چند نكته را هم بنده عرض می كنم:
1)همان اشكالی كه جنابعالی از نوشته دكتر بهشتی گرفته اید در نوشته خودتان هست. یعنی شما به ایشان ایراد گرفته اید كه از روی یك سخنرانی به انتقاد از نظرات علمی آقای مصباح پرداخته ، آنگاه خود جنابعالی هم با استناد به یك نوشته از آقای د.بهشتی به قضاوتهای وسیع درباره تفكرات و موضعگیریهای ایشان و حتی توسعه آن به افراد دیگر مثلن نخبگان ، پرداخته اید.
2)شما از كجا "قداست" را به معنای " مشروعیت" دریافته اید؟ تا جایی كه سواد من می كشد قداست به معنای منزه و پاك بودن است و با صیغه مبالغه "قدوس" تنها برای "الله" و به صورت "قدیس" و "مقدس" تنها برای معصومین بكار می رود گرچه در برخی نوشته ها بخصوص از مسیحیان و هندوها قدیس را برای افراد عادی كه خودساخته هستند و به مقامات بالای معنوی رسیده اند هم بكار می برند. بهر حال این كلمه بسیار پرمعنی با "مشروعیت" تفاوت بسیار دارد. همانطور كه در دو بندی كه مربوط به بیانات شهید بهشتی و آقای مصباح ذكر كرده اید به وضوح به چشم می خورد.
3)همانطور كه خودتان هم نقل كرده اید این بند راجع به ولایت فقیه در قانون اساسی را چندنفر از انسانهای عادی نوشتند وبحث كردند و بعد هم چندین میلیون انسان عادی غیرمعصوم به آن رأی دادند و در نتیجه تبدیل به یك قانون شد . شما چطور از این قانون بشری نتیجه گرفتید كه "ولایت فقیه" آنطور كه قانون می گوید یك امر "زمینی" و "قراردادی"
نیست؟
فرض كنید این بند در قانون اساسی نبود و مردم و امام هم هماهنگ با مردم به قانونی بدون درنظر گرفتن "ولایت فقیه" رأی داده بودند آنگاه نظر شما راجع به موضوع چه بود؟
4)شما چطور از نوشته جناب بهشتی نسبت كفر به آقای مصباح برداشت كردید اما از فرمایش جناب مصباح كه اطاعت از رئیس جمهور را اطاعت از خدا خوانده نسبت كفر به میلیونها مسلمان شیعه كه بنا به دلایل خودشان با رئیس جمهور شما مخالفند ، را برداشت نكردید؟!!!
آیا نسبت كفر دادن از برخی افراد جایز است و برخی دیگر نه؟
5)عجیب است كه شما اشكالات اخلاقی را متذكر شده اید!! من جنابعالی را نمی شناسم اما ممكن است شما بفرمایید در این هیاهوی دروغگویی و تهمت زنی و هتاكی و پرده دری كه فضای كشور را آكنده در كجا دارید زندگی می كنید؟ مثل اینكه حتی خبر ندارید كه شخص دكتر بهشتی را هم بخاطر مسخره ترین تهمتها بازداشت كرده بودند؟
دم از اخلاق می زنید؟ آن زمان كه بدترین دشنامهای زمان توسط پرورش یافتگان مدرسه همین آقای مصباح نثار "رئیس جمهور" وقت می شد شما كجا بودید؟
حق عده ای از ما مردم را خوردند، ساده لوحهای ما را با وعده و پول فریفتند، به خدمتگزاران انقلاب بهتان بستند و توهین كردند، عزیزان ما را بازداشت كردند، امنیت ما را گرفتند، توی سرمان زدند، حق و باطل را درهم آمیختند، آن وقت برای مردم تكلیف تعیین می كنند كه اطاعت از رئیس جمهور اطاعت از خداست. دین و اخلاق را دارند منهدم می كنند شما از چه دم می زنید؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

خداوند می فرماید:
«لا یحب الله الجهر بالسوء من القول الا من ظلم» (سورة النساء-148)

کد: 40641 | 20 مهر 1388 ساعت 11:55

ولی بنظر من دعوای سنت و مدرنیسم نیست بلكه دعوای جبر و اختیاره

کد: 40633 | 20 مهر 1388 ساعت 11:52

نویسنده كه دیگران را به تقوی دعوت می كند انواع توهینها مانند "سخیف!!" و ... را بكار می برد. آقای نویسنده اگر تقوی داشته باشد كمی به این نكته توجه كند : قدرت و حاكمیت از كدام نظر دفاع می كند؟ آیا نویسنده حاضر است مانند بسیاری از مبارزان رنج زندان و ... را در راه خدا تحمل كند؟و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون.

کد: 40622 | 20 مهر 1388 ساعت 11:43

نویسنده كه دیگران را به تقوی دعوت می كند انواع توهینها مانند "سخیف!!" و ... را بكار می برد. آقای نویسنده اگر تقوی داشته باشد كمی به این نكته توجه كند : قدرت و حاكمیت از كدام نظر دفاع می كند؟ آیا نویسنده حاضر است مانند بسیاری از مبارزان رنج زندان و ... را در راه خدا تحمل كند؟و سیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون.

کد: 40621 | 20 مهر 1388 ساعت 11:43

سلام پس چرا اجازه انتقاد به شخص غیر معصوم داده نمی شود. در حالیكه انتقاد و برقرار دانستن حق مردم سنت نبوی بوده و در آخرین لحظات عمر هم مردم را دعوت به ادای دیون نمودند و حتی حاضر شدند كه مرد عرب بر ایشان تازیانه بزند. ایشان همه ی این موارد را برای امروز ما آموزش دادند.
من با نظر آقای بهشتی موافق ترم. آقای مصباح همواره تلاش دارند تا رهبری را در مقام عصمت بنشانند.

کد: 40509 | 20 مهر 1388 ساعت 10:33


نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
* متن نظر: