كد خبر: 13308
تاريخ انتشار: 7 مهر 1388 ساعت 10:05
print نسخه چاپي
send ارسال به دوستان

سبزها بیكارهای پولدارند؟/مسیا

نویسنده وبلاگ مسیا نوشته است:

با توجه به نظریاتی كه طرفداران دولت كنونی در نگاه به جنبش سبز ایران داشته اند در می یابیم كه آنها دو نوع دسته بندی برای جنبش سبز ها تعریف كرده اند؛ یكی غیر مذهبی بودن آنها و گسست این طیف با ریشه های سنی و باورهای مذهبی موجود در جامعه و دیگری به اصطلاح "بالاشهری" بودن سبزها. از میان این دو نظریه، ابتدا نظریه موسوم به "بالا شهری بودن" را بررسی می كنیم و در مطالب بعد نظریه غیر مذهبی بودن جنبش را پی می گیریم.

كسی می گفت جنبش سبز، جنبش بیكاره هاست؛ پولدارهایی كه غم نان شب ندارند و نمی دانند وقتشان را چه طور بگذرانند؛ آن وقت این بیكاره ها برای پر كردن اوقات فراغتشان دست به راهپیمایی، تظاهرات، اغتشاش، آشوب یا هر چه كه اسمش را بگذارید می زنند."ایران فقط تهران نیست، تهران هم فقط شمیران نیست" شعاری است كه جدیدا حامیان دولت آن را در بلندگوهایشان فریاد می زنند كه اشاره ایست به این تفكر آنها كه طرفداران جنبش سبز و مهندس موسوی را  فقط از طیف مرفهین بی درد، بیكار یا به قولی بالاشهری ها می دانند. حالا باید بررسی كرد كه آیا واقعا این طرز تفكر با واقعیات موجود در جامعه قابل انطباق است یا نه و اگر هست، چرا؟ آیا دلیل آمدن این طیف به راهپیمایی های اعتراضی بیكاری یا نداشتن اوقات فراغت مناسب است یا اینكه علت را باید در جای دیگری جستجو كرد...

اگر از ابتدا در جریان وقایع اخیر بوده باشیم به یك نوع دیدگاه نظری خاص می رسیم، دیدگاهی كه به ما می گوید دو دسته ای كه این روزها در بستر اجتماعی ایران پدیدار شده اند، محصول تفاوت منابع دو طرف است؛ منابع خبر رسانی قابل اطمینانی كه هر طیف با توجه به آن و در نظر گرفتن آن خبرها، اطلاعاتش را دسته بندی و اهداف و خط مشیش را پی ریزی می كند. پس اگر با این دیدگاه نگاه كنیم به این قضیه می رسیم كه مساله اصلی تفاوت فرهنگ اطلاع رسانی در قشرهای مختلف جامعه است، تفاوت دریافت خبر و در جریان اخبار متفاوت قرار گرفتن كه برای هر قشری با هر سبك زندگی خاص متفاوت است و باید در قالب مختصات فرهنگی، اجتماعی زندگی خود آنها بررسی شود.

خانواده ای به اصطلاح در "پایین شهر زندگی" می كند؛ بدون دسترسی یا با دسترسی كم به اخبار واقعی یا مغایر با آنچه بلندگوهای رسمی دولتی مطرح می كنند. این مساله می تواند دلایل متفاوتی از جمله علاقه نداشتن به پیگیری مسائل مختلف، اعتماد كافی به حكومت داشتن، احساس نیاز نكردن به دریافت اطلاعات روز و...  داشته باشد. از همین جهت وقتی بلندگوهای رسمی اعلام می كنند تورم كاهش پیدا كرده، بیكاری كم شده و ایران در قله های توسعه و پیشرفت قرار دارد، باور می كنند چون به دلیل آگاهی نداشتن از واقعیات و فقر اطلاع رسانی نمی توانند منابع دیگری داشته باشند تا طور دیگری بیندیشند. این مساله وقتی جالب تر می شود كه با وجود اینكه این فقر با زندگی آن خانواده به اصلاح پایین نشین عجین شده و خودش می داند كه اوضاعش تفاوتی با گذشته نكرده یا حتی بدتر هم شده، باز هم واقعیت ملموس را باور نمی كند؛ به قولی آنقدر دروغ و اخبار دروغ تكرار شده تا برای آن فرد پایین نشین نهادینه شده است كه كشورش در بالاترین سطح های پیشرفت قرار دارد و همیشه در انتظار است تا این پیشرفت و زندگی بهتر و رفاه بیشتر به در خانه او هم سری بزند، اما افسوس كه دروغ، دروغ و دروغ ...

وقتی كه انسان در معرض خبرهای گوناگون قرار می گیرد، واقعیتی به نام تقابل خبرها به وجود می آید. در این حالت مخاطب است كه خبرها را انتخاب می كند، آن خبری كه به واقعیت نزدیك تر است و خودش آن را لمس كرده باور می كند؛ با عقل، شعور و فهم خود دست به انتخاب خبر می زند؛ اما وقتی كه خبرها یكسویه مطرح شود امكان انتخاب از فرد گرفته می شود و فرد گریزی جز قبول خبر یكسویه ندارد. این حركتی است كه بعضی حكومت های خودكامه به آن دست می زنند كه شكل آن به صورت سانسور، فیلتر، پارازیت، مجوز ندادن یا هر چه دیگر می تواند باشد تا هر چه كمتر خبرهای مختلف به مخاطبان گسترده برسد.

برای درك این شرایط زدن مثالی خالی از وجه نیست؛ تصوركنید كودكی بعد از تولد، در محیطی كاملا ایزوله قرار بگیرد و فقط با یك سری اطلاعات خاص و بدور از واقعیت تغذیه شده باشد. اینكه در بیرون از این محیط موجوداتی به شكل انسان وجود دارند ولی فقط دروغ می گویند، فریب می دهند، آدم می كشند و ... . آن كودك بعد از بیرون آمدن از محیط كنترل شده تصوری كه درباره موجودات و انسان های اطرافش دارد، همان تصوری است كه در محیط قبلی در او درونی كردند؛ این مفهوم القا شده می تواند با تعامل او با موجودات اطرافش و لمس واقعیات جامعه به مرور و طی فرایندهایی تغییر كند و حتی می تواند تغییر نكند. همین طور است مثل كسی كه زندان رفته و او را فقط در جریان اخباری (چه كذب، چه صدق) قرار می دهند كه منافعی برای خودشان دارد.

اما در فضای واقعی چه؟...

وقتی انسانی وجود داشته باشد كه در جریان تمام خبرها از هر طرف قرار بگیرد؛ ماهواره داشته باشد، روزنامه بخواند، صدا وسیمای جمهوری اسلامی را نگاه بكند و در بطن جامعه هم زندگی كند، دیگر نمی توان چنین فردی را به راحتی فریب داد و با اطلاعات فریبكارانه و مغرضانه او را به سمتی مخالف آنچه واقعیت و حقیقت در آن لانه كرده اند، كشاند. با دقت به این وضع متوجه می شویم آنچه تفاوت دیدگاه سیاسی یا سطح فرهنگی یا دیدگاه اجتماعی را منجر می شود نه وجود مكان هایی به نام پایین شهر یا بالا شهر یا محلات فقیر نشین و پولدار نشین است، بلكه وجود تفاوت در رسیدن اطلاعات مختلف و حق انتخاب فرد در پیدایی حقیقت است.


نظرات بینندگان:

انسانها همه حرفهایشان دقیق ، منطقی ، درست واز روی فكر وعقل نیست ( طبیعتا ) .بنا بر این بعید نیست كه حتی كسی توجه نكند كه سبز ها جان دادند با نثار خون ، تحمل شكنجه ، زندان و ، . . . . . . . موجودیت والای خود را اثبات كردند وبگوید اینها مرفه ها هستند ولی خدا وند از این بهتان وتهمت ناروا نمیگذرد.

کد: 42371 | 21 مهر 1388 ساعت 15:56

هر كه طرفدار عزت حكمت و مصلحت است طرفدار جنبش سبز است

کد: 26400 | 7 مهر 1388 ساعت 14:03


نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
* متن نظر: