مخالفتها و اعتراضهایی كه طی این سه ماه پدید آمد، با توجه به نقطه ثقل آنچه كه اعتراض علیه آن است، میتواند به چند دسته تقسیم شود:
الف: كسانی كه با ریاست جمهوری به هر دلیل مخالف هستند ( اعم از این كه انتخابات را نادرست بدانند یا سبك و سیاق آقای احمدی نژاد را نپسندیده و آن را برای كشور مضر و خطرآفرین بدانند).
ب: دوم گروهی كه احیاناً نسبت به رهبر انقلاب انتقاد دارند (البته بیشتر اینها كسانی هستند كه از حمایت های جدی ایشان از آقای احمدی نژاد نگرانند و به دنبال آن به سایر مواضعی كه به ایشان نسبت داده می شود یا آنچه پس از انتخابات گذشت، بویژه رفتارهای تند نهادهای انتظامی و غیره.... معترضند.)
ج: كسانی كه با اصل ولایت فقیه و نظام جمهوری اسلامی مشكل داشته و خواهان براندازی نظام جمهوری اسلامی هستند.
به رغم همه ابهاماتی كه وجود دارد، مرزهایی میان این سه نوع اعتراض وجود دارد و به هیچ روی نباید آنها را با یكدیگر درآمیخت. مخالفت مخالفان رئیس جمهور را نباید به پای مخالفت با رهبری گذاشت و برخی انتقادات به مواضع منسوب به رهبری نیز با مخالفت با ولایت فقیه و اصل نظام تفاوت دارد.
اگر كسی این سه مورد را با یكدیگر درآمیزد، كار اشتباهی صورت داده و ظلمی است كه به برخی چهرههای نخبهای كه به رهبری و نظام وفادار هستند، مرتكب شده است. (سوء استفاده از هر نوع اعتراضی از ناحیه یك گروه و این كه چند گروه هم زمان در جایی اعتراض كنند، امری قابل پیش بینی است، چرا كه حتی در زمان شاه، در طول سال 56 و 57 مسلمان و كمونیست همزمان علیه شاه فعالیت می كردند و در تظاهرات شركت داشتند).
در میان این اعتراضات، آنچه بسیاری از نخبگان بر آنند، این است كه با ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد موافق نیستند. شاید همه این گروه قائل به تقلب در انتخابات نباشند، اما به طور كلی با ایده های وی موافق نبوده، و بر این باورند كه او در زمینه سیاست های داخلی اعم از اقتصادی و سیاسی و سیاست خارجی، ایران را دچار بحران كرده است. در این زمینه، نخبگان با توجه به آن كه در متن رویدادهای و تحولات فرهنگی و اقتصادی هستند، باور بسیاری از آن ها همین است و تا وقتی كه قانع نشوند، نمی توان به ضرب و زور آنان را وادار كرد كه به آقای رئیس جمهور و رفتار و گفتار ایشان معتقد شوند.
اما این كه برخی نخبگان نسبت به برخی مواضع رهبری منتقد باشند، به نظر می رسد دلیلش حمایت های جدی ایشان از ریاست جمهوری است و آنان با توجه به حساسیت سلبی كه نسبت به احمدی نژاد دارند، معترضند و در این زمینه، بارها به اجمال آن را گفته و نوشتهاند.
به علاوه، باید روی تخلفات صورت گرفته با مردم كه مورد انتقاد رهبری هم قرار گرفت، نه فقط در حرف بلكه در عمل تأكید شود، نه كه سالها بگذرد و هیچ متخلفی در هیچ نقطه ای به خاطر رفتار زشت با مردم، به ویژه جماعت دانشجو، محكوم نشود.
حتی گروه تحقیق مجلس كه این كار را شروع كرد، هنوز هیچ بیانیه و جمع بندی از كوی ارائه نكرده و میان اعضای آن اختلاف است. این ها چیزهایی نیست كه از چشم نخبگان دانشگاهی كه برخی از آنان روزی ده بیست بار وارد سایت های خبری می شوند، با همه سانسوری كه وجود دارد، پنهان بماند. فارغ از آن كه باید بپرسیم انتخاب رئیس ستاد انتخابات كشور برای وزارتخانه ای با آن همه نخبه معترض، چه معنایی دارد؟ این معنای كنار آمدن با نخبگان و آرام كردن آنان یا خواهش از آنان برای شكستن سكوت است؟
این گروه از نخبگان در این زمینه دو راه پیش رو داشته و دارند: یكی اعتراض و دیگری سكوت. آنچه اكنون در غالب موارد پیشه كرده اند، سكوت است. رفتار جز آن، هم به دلیل علاقه آنان به حفظ اصل نظام و هم سختگیریهایی كه با آن روبرو خواهند شد و در این مدت هم نمونه هایی از آن را ملاحظه كرده اند، كنار گذاشته شده است.
سكوت نهایت خدمتی است كه این دسته از نخبگان كه به نظر می رسد غالب نخبگان را تشكیل می دهند، می توانند به نظام بكنند. این تا زمانی است كه راه حل كاملی برای باز گرداندن اعتماد مردم به ویژه نخبگان پیدا شود. البته برخی از آنان به اعتراض برآمده اند، كسانی كه پیش از این از عمق جان شیفته رهبری بودند و الان هم به ایشان باور دارند، اما در عین حال معترضند.
همین كه نخبگان با قلم توانا و زبان گویایی كه بسیاری شان دارند، ساكت مانده اند، برای كسانی كه درخواست موضعگیری از سوی نخبگان را به نفع نظام دارند، یك نعمت است.
اما این كه انتظار بیشتری از آنها داشته باشیم مثلا زبان به دفاع بگشایند، معنایش این است كه نخبگان، باورها و قطع های خود را كنار گذاشته صرفا به خاطر رهبری از نظرات خود صرف نظر كنند.
به نظر بعید می نماید كه رهبری كه سالهاست از نخبگان حمایت می كنند و كشوری پیشرفته و با علم و صنعت می خواهد، انتظار داشته باشد نخبگان، قبل از قانع شدن، و به رغم آن كه به چیز دیگری باور دارند، به حمایت از رئیس جمهور مشغول شوند.
آیا از آیت الله جوادی آملی به عنوان یك نخبه، چنین انتظاری هست؟ آیا از آیت الله شیخ ابراهیم امینی و آیت الله استادی و آیت الله سید جعفر كریمی و آیت الله های دیگر كه همه از استوانه های این نظام هستند، این انتظار هست كه مثل آنچه برخی در نماز جمعه می گویند، حرف بزنند؟
اگر معنای نخبه گی یعنی فهمیدگی، و اگر معنای حرف زدن یعنی باور داشتن و قانع بودن و قطع داشتن (لاتقف ما لیس لك به علم؛ از آنچه بدان دانا نیستی پیروی نكن)، در این صورت چه انتظاری از نخبگان است كه بدون فهمیدگی و به رغم باورداشتن به چیزی دیگر، به حمایت از چیزی برخیزند كه به آن باور ندارند؟ آیا در آن صورت آنان همچنان میتوانند نخبه قلمداد شوند؟
به نظر می رسد عملی كردن برخورد با متخلفانی كه اقدامات آنان از سوی رهبری به "جنایت" تعبیر شد، پله اول شكستن سكوت نخبگان است.