كد خبر: 13162
تاريخ انتشار: 4 مهر 1388 ساعت 07:07
print نسخه چاپي
send ارسال به دوستان

لوث شدن استناد به تاریخ اسلام برای محكومیت این و آن

رسول جعفریان

بیش از سی سال است كه به طور جدی، در درگیری‌های داخلی، استناد به رویدادهای تاریخ اسلام می‌كنیم. برای مثال یكی را طلحه و دیگری را زبیر و سومی را معاویه نامیده و بار تاریخی سنگینی را كه میان ما شیعیان درباره هر یك از اینان وجود دارد، تنها بر اساس برداشت و تطبیق خودمان، بر سر افراد می‌گذاریم و آنان را محكوم و بی‌حیثیت می‌كنیم.

بنده نمی‌خواهم بگویم كه این رفتار در تاریخ ما بی‌سابقه بوده است، اما بدون تردید در یكی دو دهه پیش از انقلاب، این تطبیق‌ها دامنه‌اش بسیار گسترده شد و از زمانی كه دكتر شریعتی داستان‌های ناكثین و قاسطین و مارقین را عوامانه كرد و با زبان شیرین خود آن‌ها را ابزاری برای تطبیق این و آن قرار دارد، داستان توسعه زیادی یافت و نسل انقلابی ما را كاملا فرو گرفت.

عكس این وجه نیز بكار رفت، به طوری كه به راحتی عناوینی مانند مالك اشتر و ابوذر و سلمان را روی این و آن گذاشتیم و تلاش كردیم تا كسانی را با این تطبیق، شایسته بهترین تقدیرها معرفی كنیم. كاری كه هنوز نیز می‌كنیم و برخی از كسانی را كه آشكارا در پی ریختن آبروی این و آن هستند مالك اشتر می‌نامیم.

این كه آیا این تطبیق‌ها در روایات اهل بیت نیز وجود داشته است یا نه، باید كاوش بیشتری صورت گیرد، اما حقیقت آن است كه گاه تطبیق‌های مزبور چنان ناشیانه و خام و بی‌مقدمه صورت می‌گیرد كه انسان یقین می‌كند این رویه نه تنها راه به جایی نمی‌برد بلكه روش و پوششی عوامفریبانه برای بردن آبرو و حیثیت افراد و حكم كردن علیه این و آن بدون وجود بنیادی استوار و محكم برای صدور این قبیل احكام است.

نویسنده این سطور كه زمانی علاقه زیادی به تاریخ اسلام داشت، و آثاری هم نوشت، و هنوز هم كم و بیش دارد، در این زمینه بی‌تقصیر نیست و اعتراف دارد كه خودش هم در بسیاری از موارد گرفتار این قبیل تطبیق‌های جاهلانه شده است، اما به مرور به ویژه با توجه به رویدادهای اخیر، دریافت كه ماجرا جدی‌تر از گذشته جریان داشته و لازم است تا در این زمینه تأمل بیشتری صورت گیرد.

استفاده از این قبیل داستان‌های تاریخی كه صحت و سقم بسیاری از آن‌ها محل بحث است، به این نحو كه هر كسی بتواند مخالفان خویش را با آن تطبیق كند و هیچ حد و مرز دقیقی كه عقل اكثریت انسانها آن تشخیص ندهد، در كار نباشد، استفاده ای ناصحیح و ابزاری از چیزی است كه ما از آن به نام تاریخ اسلام یاد می‌كنیم.

 ممكن است گفته شود قرآن مجید خود از ابزار تاریخ استفاده كرده است، در آن صورت خواهیم گفت كه خداوند، در دو زمینه به تاریخ توجه دارد. نخست سنت های تاریخی مانند نقش فساد و تباهی در نابودی ملت ها و دولتها كه به اصول خلدونی نزدیك است، و دیگری بیان شرح احوال انبیاء برای تبیین افكار توحیدی و الهی از زبان ایشان و نشان دادن رفتارهای اخلاقی آنان. آنچه هست مرزهای فساد از صلاح كاملا روشن و اندیشه های توحیدی از افكار شرك آلود كاملا روشن و در این داستان‌ها روشن‌تر می‌شود. اما این كه بتوان هر كسی را به راحتی بلعم باعور و فرعون و نمرود نامید، حتی با وضوحی كه در شناخته این جماعت داریم، كار سختی است و نیاز به دقت‌ها و موشكافی‌های فقیهانه و قاضیانه دارد نه اظهار نظرهای خیابانی و خطابی كه به اندك چیزی به راحتی دست به این تطبیق‌ها می‌زند.

مع الاسف و شگفت آن كه این تطبیق‌ها گاه از سوی كسانی صورت می‌گیرد كه از داشتن اطلاعات ساده تاریخی محروم هستند و برای مثال اظهار می‌كنند كه طلحه و زبیر به اشرافیت معاویه پناه برده‌اند!! داستان این نادانی‌های تاریخی منحصر به عدم شناخت طلحه و زبیر نیست، بلكه آنچه كه غالبا درباره شریح قاضی گفته و تطبیق می‌شود هم از سنخ همین موارد است.

حتی اگر گفته شود كه از تاریخ می‌توان به عنوان یك منبع معرفتی برای شناخت دین درست از نادرست پی‌برد، بدون شك می‌بایست در قالب یك منطق باشد، منطقی شبیه آنچه كه ما در علم اصول داریم و با آن منابع معرفتی احكام شرعی را به دقت ارزیابی می‌كنیم. فقه ما تنها چیزی است كه می‌تواند با ثبات كامل و همزمان اجتهاد دقیق، حقوق همه مردم را حفظ كرده و بر اساس اصول دقیق شرعی و عقلی و با احتیاط كامل راه زندگی را نشان دهد.

همین كه فقهای ما در استنباط‌های فقهی كمتر به تاریخ تمسك جسته‌اند، یك دلیل عمده‌اش همین است كه آنان اغلب این اظهارات تاریخی و استظهارات ناشی از آن‌ها را درست نمی‌دانسته و حاضر به استفاده از آن‌ها در آثار فقهی خود نبوده‌اند. در واقع، تاریخ صرف، هیچ گاه حكم فقهی و معرفت دینی به ما نمی‌دهد، بلكه ابزاری است كه تنها فضا را به ما می‌شناساند و در نهایت این ما هستیم و معیارهای شرعی و قدرت اثبات یك حكم در یك محكمه عادلانه و عاقلانه.

اشكال دیگر كار در این است كه هر كس برای اثبات دیدگاه خود كه غالبا برای محكومیت دیگران است، از جایی از تاریخ اسلام بهره می برد و موافق ومخالف هر كدام به گوشه ای از این رخدادها اشاره و استناد می كنند. در حالی كه هیچ كدام در یك چهارچوب منطقی یا به عبارت دیگر منطقی مانند علم اصول، به سراغ این موارد تاریخی نرفته‌اند. یكی به امام حسن علیه السلام استناد می كند و دیگری به امام حسین علیه السلام و با همه تبیین هایی كه در این زمینه هم صورت گرفته و می گیرد، نهایت تا دقت و موشكافی فقیهانه برای تعیین تكلیف یك مسلمان در یك شرایط نباشد، نمی توان به آن مطالب بسنده كرد.

حتی در باره زهد و ساده زیستی از یك طرف و داشتن زندگی های پرتجمل از سوی دیگر، همواره نمونه های مختلفی را از زندگی انبیاء گذشته از سلیمان و داود بگیر تا ایوب و شعیب و غیرهم داریم و استناد به هر كدام با اشكال استناد به دیگری مواجه شده و آنچه می ماند، باز هم همان احكام شرعی است.

استناد به برخی از مشهورات در طول این سی سال، سبب شد تا ما بخش عمده‌ای از احكام حلال و حرام را كنار گذاشته و صرفا با تمسك به این قبیل كلیات، از قدرت فقه كاسته و بر قدرت خطابه‌های افراط گرایانه بیفزاییم و خدای ناكرده راه را برای استوار كردن اصول اصیل و فقه آل محمد(ص) ببندیم. شاید همین ساده انگاری در دین شناسی تاریخی است كه سبب شده است تا برخی از عوام خود را عالم بپندارند و دین شناس معرفی كنند و فقیهان را به چیزی نگیرند.

مع الاسف، ما سال‌ها به نام دفاع از ضعیفان و فقیران، به حقوق این و آن دست‌اندازی كردیم و به رغم تأكیدهای مكرر امام راحل و بسیاری از فقیهان و مراجع وقت برای دقت در این موارد، صرفا با دادن همین شعارها، حقوق حقه مردم را كنار گذاشتیم و اكنون باز می‌شنویم عده ای با تكرار همان حرف‌ها و متهم كردن این و آن به طلحه و زبیر، باز هم استفاده ابزاری از تاریخ را باب كرده و اجازه نمی‌دهند بعد از سی سال با بازگشت به فقه اصیل و جواهری مان، بتوانیم منطق و عقل را بر رفتارهای خودمان حاكم كرده و جامعه‌ای متعادل را پدید آوریم.

نظرات بینندگان:

به گمان من باید كه به جای كلیت جریان تاریخی به اتفاقات آن و اصول كلی ای كه از آن بدست می آید توجه كرد... مثلا قرار نیست هر كس در مقابل حكومت قرار گرفت نامش بشود طلحه و زبیر و معاویه.... بلكه طلحه و زبیر و معاویه از یك سو و شخص امیر مومنان از سویی در رفتارهای خود مولفه هایی دارند كه باید به آنها توجه كرد... اینكه میگوییم ما علی وار هستیم و بعد به میزان غیر قابل باوری دروغ بگوییم و از رسانه به خورد مردم بدهیم با هم جور در نمی آید! این میشود یك رفتار معاوبه ای و پوشش علی! معاویه برای این معاویه است كه شاخصه هایی دارد از قبیل این كه بله قربان گو میپرورد! تبلیغات بسیار علیه دیگران میكرد! جیره مواجیب گیر داشت و به قول امروز رسانه های شایعه پراكن داشت.... قصه ای مثل قصه ی ترانه موسوی و شوی بی ارزش تلویزیون امثال رفتارهای معاویه ای هستند... حال هرچقدر هم كه ژست علی بگیرند!!! رفتارها هستند كه مهم اند نه جایگاه قدرتی! اینكه بگوییم علی قدرت داشت و طلحه و .. علیه او به پا خواستند و قیاس كنیم كه ما قدرت داریم و عده ای معترض علیه ما به پا خواستند پس ما علی هستیم آنها طلحه و زبیر درست نیست... چه بسا معترضین رفتارهای علی وارشان از قدرت به دستان بیشتر باشد.... اعمال تعیین كننده اند نه قیاس های متناظر

کد: 28325 | 8 مهر 1388 ساعت 14:42

استاد ارجمند اقای جعفریان اسیب شناسی دقیقی فرمودند و حاكمیت بی قید اصحاب منبر و مداحی درحوزه قدرت و سیاست كه فقط با وجه تاریخی اسلام و ان هم بابخش اندكی از ان ارتباط دارند یكی از عوامل همین اسیب اسیب است.

کد: 27335 | 8 مهر 1388 ساعت 00:45

اگر شما خود را بگذارید جای علی (ع) و موسوی را بكنید طلحه... بعد خوب یك نفر هم پیدا می شود حسن و حسین خمینی را بلاتشبیه می گذارد جای اهل بیت پیامبر و شما را می كند یزید یا حداكثر معاویه. این شباهت تاریخی جور كردن یك شمشیر دولبه است.

کد: 25281 | 6 مهر 1388 ساعت 19:42

آقای جعفریان
این نوشته شما چند پیام داشت نخست آنكه با جرات تمام به برخی اشتباهات خود اشاره كردید كه البته با توجه به قلمی كه بعد از انتخابات ازشما دیدیم موضوع جدیدی نیست ولی در اینجا به صراحت به این موضوع تاكید داشتید كه برخی افكار و تصورات شما تغییر یافته كه آنرا به فال نیك میگیریم . امیدواریم كه این قلم در اختیار مردم ونه زورمداران باشد و اما این جمله شما را دراین مقاله بسیار پر معنی یافتم كه از جرات و شهامت شما به این حد متشكریم.
«برخی از كسانی را كه آشكارا در پی ریختن آبروی این و آن هستند مالك اشتر می‌نامیم.»

کد: 25062 | 6 مهر 1388 ساعت 16:44

آقای جعفریان از آنجای كه خود در تاریخ تخصصی وارد است .
ضمن اعتراف شجاعانه می فرماییند كه نویسنده این سطور ...در این زمینه بی تقصیر نیست و اعتراف دارد كه خودش هم در بسیاری از موارد گرفتار این قبیل تطبیق های جاهلانه شده است و در ادامه می گوییند اما امروز و به ویژه با توجه به رویدادهای اخیر .
دریافت كه ماجرا جدی تر از گذشته جریان داشته و لازم است تا در این زمینه تامل بیشتر صورت گیرد .
در اینجا باید این نكته را عرض كنیم به ایشان كه از شجاعت و صداقت و انتقاد پذیری حضرتعالی بسیار ممنون و احسنت و آفرین بر استواری و تواضع در مقابل حق كه از شما در این متن دیده شد و امیدواریم همواره اینچنین در امواج فتنه ها در كشتی حقیقت و راستی و تعهد كه سزاوار یك روحانی با لباس متعهد در برابر دین و خدا و اولیاء خدا است باشید و به نسل امروزی از زلال معرفت و حقیقت جوی بیآموزید .
این تواضع در مقابل حقیقت و اعتراف به دان برای همه شخص بهمین سادگی نیست كه در وجود حضرتعالی است این بر گرفته از تقوی و سیر مراحلی از آن در روش شما است كه خیر دنیا و عاقبت به خیری اخروی را در آن دارد .
این مورد عبطه بسیاری است كه متاسفانه با اغلال و بندهای اهریمنی و شیطانی از رسیدن به آن می مانند .
و این می بایست درسی باشد برای سایرین كه از تاریخ و یا .. به صورت تطبیقی آنهم دلبخواهی بدون هیچ مبرری سریعا برای اثبات ادعاهایشان استفاده نكنند.
بنده به نوبه خود از این اندیشمند متعهد و با جدان و روحانی بیار متشكرم و امیدوارم همچنان مانند سابق ارادتمند ایشان بمانم و در ضمن از ایشان بابت نظرهای سابقم پوزش و عذر می طلبم و قصدی جز دلسوزی و دوستی و وجدانی نداشتم .

کد: 24451 | 6 مهر 1388 ساعت 10:15

یكی دیگه از این قیاس های خنده دار، شبیه كردن وقایع صدر اسلام و قضایای پس از رحلت پیامبر (ص) با الآنه .
متوجه نیستند كه بابا بعد از پیامبر خلافت غصب شد ، پس بگیم در جمهوری اسلامی هم بعد از امام حكومت غصب شد؟؟

کد: 23927 | 5 مهر 1388 ساعت 20:22

ومتاسفانه در این زمان كه به قول محقق گرانقدر آقای جعفریان نمی گذارند فقه اصیل حاكم گردد بیشترین تقصیر بر عهده فقها و به ویژه مراجع است كه با سكوت غیر منطقی خود و به بهانه حفظ اسلام شاهد خشكیدن ربشه درخت دین در سرزمین ایران هستند و هیچ نمی گویند.

کد: 23879 | 5 مهر 1388 ساعت 19:30

نكات روش شناسانه بدیعی بیان شد كه در هیاهوی بی تقوائی سیاسی جاری، می تواند مرهمی بر دلهای سوخته حق جویانی باشد كه دل در سودای قدرت ندارند و دلنگران انقلابی هستند كه حاصل .....

کد: 23408 | 5 مهر 1388 ساعت 14:27

محقق ارجمند، جناب آقای جعفریان
با سلام و تشكر از مقاله مفید و خواندنی حضرتعالی بنده نیز مدتی پیش در نظری كه بر یكی از اخبار اخیر در این مورد گذاشته بودم به نكاتی كه فرمودید اشاره داشتم و آزردگی از اینهمه استفاده و سوء استفاده از این امور را ابراز داشتم. فی الواقع امری كه این ایراد را نگران كننده تر می كند علاوه بر نكاتی كه فرمودید این است كه استفده افراطی از مثال خود تبدیل به یك معضل معرفتی شده است. ظاهراً برای هر امری باید مثالی تاریخی یافت و گرنه در یافتن پاسخ وا می مانیم!. بسیاری از مواردی كه متمثل به این مثالها می شوند خود یك مثال و نمونه هستند دیگر تمثیل بیشتر برای چیست؟ انگار ما نمی توانیم یك مورد جدید را بررسی و برای آن راه حلی بیابیم!. بی تردید تسلط افراطی تقلید بر تحقیق در ذهن بسیاری از عزیزان كه حتی در حوزه ها و مراكز علمی مشغول فعالیت هستند یكی از دلایل اصلی این امر است. غیر محققین كه جای خود دارند. مثال هرچند گاهی روشنگر است ولی به دلیل محدودیت ساختار قالبی آن بخشی از حقیقت را مثله كرده و از بین می برد و لذا فقط در صورت ضرورت به خصوص در موضوعات مجرد و انتزاعی مفید است و در سایر موارد باید امساك بیشتری در به كارگیری آن كرد و مقتصدانه، آن هم با رعایت جمیع جوانب و وجوه تاریخی و علمی به كار برد.

کد: 22976 | 5 مهر 1388 ساعت 10:19

اتفاقات اخیر به برای هر كسی بد بود لااقل برای استاد ارجمند روشنی ذهن و خارج شدن از اشتباهات گذشته را ارمغان آورده است

کد: 22886 | 5 مهر 1388 ساعت 09:23

ظاهرا این آموزگار تاریخ! متاسفانه از این بخش تاریخ بی اطلاعند كه نخستین كسی كه از این روش استفاده كرد امام راحل بود كه آقای طالقانی را ابوذر زمان دانست.

کد: 21751 | 4 مهر 1388 ساعت 12:47

امیدوارم روشنگریهای دیگری هم از این فاضل برجسته بخوانیم.

کد: 21392 | 4 مهر 1388 ساعت 09:00


نام و نام خانوادگی:
پست الکترونیکی (email):
* متن نظر: