«برای بسیاری از حزباللهیها، دكتر احمدینژاد در حال تبدیل به یك قدیس بود و "شخص" او برای آنها اصالت پیدا كرده بود. حتی دیگر خیلی شرمنده نمی شدند اگر این پلاكارد را در دست بگیرند كه "به بهشت نمی روم اگر احمدی آن جا نباشد!»
این تعبیر در سر مقاله ارگان اینترنتی حامیان دولت نهم، اگرچه میتواند نشان دهنده نقدپذیری حامیان احمدینژاد باشد، اما در لایههای زیرین خود واقعیت تلخی را روایت میكند و آن تمایل به قدیسسازی در میان قشری از جامعه است كه در این یادداشت، آن را فرقه مطلقه مینامیم.
جامعه امروز ما اولین جایی نیست كه این فرقه در آن بروز میكند و قطعاً آخرین آنها نیز نخواهد بود. تلاش برای مطلق انگاشتن فردی كه "مرادفرقه" است و مصون از خطا دیدن وی و تجمیع تمامی محسنات و خوبیها در وی و متقابلاً نفی كلیه ضعفها و كاستیها در او، نقطه آغاز شكلگیری این فرقه است، اگر اعتقادات این فرقه در همین حد باقی میماند، چندان جای نگرانی نبود، اما گام بعدی زمانی است كه فرقه مطلقه اقدام به تولید ایدئولوژی میكند و حامیان مطلق، به همذات پنداری با مراد و محبوب خود میپردازند و به تدریج این تصور كه محبوب فرقه هوادارانش سمبل تمامی خوبیها و دیگران به ویژه رقبا یا منتقدین آنها كانون تمامی بدیها هستند، به صورت اپیدمی در فرقه شیوع پیدا میكند و در نهایت، فرقه تبدیل به سازمانی ایدئولوژیك میشود كه چه بسا به هیچ قاعده و قانون اخلاقی، شرعی یا اجتماعی پایبند نیست.
سابقه فرقه مطلقه را میتوان در تاریخ ایران باستان و ایران پس از اسلام به خوبی مشاهده كرد، تصویر فوق بشری از پادشاهان و تحتالشعاع قرار دادن تمامی معیارهای اخلاقی و منطقی در برابر عملكرد این افراد، نمونههایی از فرقه مطلقه و مطلقانگاری در ایران باستان است.
در تاریخ انقلاب نیز سازمان مجاهدین خلق سمبل دیگری از مطلقانگاری و نمونه معاصر و محسوس این فرقه محسوب میشوند و سرنوشت دردآور آنان، حكایت از نتایج اینگونه تفكر دارد.
اما به جهت آنكه موضوع این نوشتار، بررسی تاریخی فرقه مطلقه نیست، به همین اشارت كوتاه بسنده میشود و به آسیبشناسی فكری این گروه میپردازیم.
در صورتی كه بخواهیم فهرستوار، خصوصیات اعتقادات فرقه مطلقه را مرور كنیم، میتوان به موارد زیر اشاره كرد:
1. مراد فرقه مصون از هرگونه خطا و اشتباه است یا دستكم دیگران قادر به تشخیص اشتباهات او نیستند.
2. همه موظف به سرسپردگی به مراد فرقه هستند و در غیر اینصورت گناه نابخشودنی مرتكب شدهاند.
3. برای حفظ و حمایت از مراد فرقه، انجام هر عملی مجاز، مباح و حتی واجب است.
4. قوانین و قواعد اخلاقی، منطقی و شرعی ذیل رفتار مراد فرقه تعریف میشوند و معیار خوبیها و بدیها حاكم بر رفتار او نیستند؛ بلكه بر اساس رفتار او تعریف میشوند یا به عبارتی «هرچه آن خسرو كند شیرین بود».
5. اعضای فرقه مطلقه دارای هویت مشتركی میشوند كه بر هویتفردی، انسانی و فكری آنها مقدم است.
6. اعضای فرقه علاوه بر تبعیت عملی نسبت به مراد فرقه، خود را مقید به تبعیت ذهنی و عملی نسبت به وی میدانند و به عبارتی دیگر میكوشند آنگونه ببینند كه مراد فرقه میبیند و آنگونه فكر كنند كه او میاندیشد.
7. كسانی كه معتقد به مطلق بودن مراد فرقه نبوده یا در مراتب مختلف با اعضای فرقه همراه نشوند، دیگر واجد هیچگونه حقوق انسانی، شرعی و اجتماعی نمیباشند.
اما آموزههای دینی تا چه میزان با معتقدات «فرقه مطلقه»سازگار است؟:
در سیره امامان شیعه (ع) با وجود آنكه ائمه دارای عصمت بوده و از هر گونه خطا و اشتباه مصونند و هم چنین دارای علم لدنی و اتصال به غیب هستند، نه تنها هیچگاه در تعامل با پیروانشان برای خود جایگاه مطلقی در نظر نگرفتهاند، بلكه همواره در صدد بودهاند شیعیان را به گونهای تربیت كنند كه راه هر نوع مطلقانگاری نسبت به هر وجودی غیر از خداوند مسدود شود،تصریح اینكه اگر حدیثی از ائمه را مغایر با قران یافتید آن را به دیوار بكوبید خود شاهدی دیگر بر سبك تربیتی نقادپرور تشیع است.
امیرالمومنین(ع) در عباراتی مكرر در نهجالبلاغه این مفهوم را یادآور میشوند و میفرمایند: «مردم از بینحق ومشورت در عدالت بازنایستندزیرا خود را برتر از انكه خطا كنم ویا از خطا ایمن باشم نمی دانم»یا یكی از حقوق اساسی حاكمان بر مردم را تذكر خطاها و اشتباهاتشان به صورت انتقاد تعیین میكند.
امام خمینی(ره)، بنیانگذار جمهوری اسلامی نیز مكرر همین موضع را اتخاذ میكند. ایشان در وصیتنامه سیاسی الهی خود كه طبیعتاً مهمترین و مورد توجهترین اثرشان محسوب میشود، تصریح میكنند كه در دوران ده ساله رهبری انقلاب مرتكب اشتباهاتی شده و یا زمانی كه وزیر وقت كشور تقاضای برخورد با گروه نهضت آزادی را به جهت مخالفت این گروه با ایشان طرح میكند، امام خمینی(ره) میفرمایند: مخالفت به من چه اشكالی دارد؟
ایشان بصراحت می فرماید:"هرفردی از افراد ملت حق دارد كه مستقیما در برابر سایرین زمامدار مسلمین را استیضاح كند وبه او انتقاد كند واو باید جواب قانع كننده بدهد"
آیتالله خامنهای نیز در دوران بیست ساله رهبری خود بارها بر مخالفت با رویه مطلق گرایی تأكید كردهاند، ایشان در پاسخ به سؤال دانشجویی درباره اولویت داشتن نتیجه حاصله از پژوهش نسبت به نظر و موضع رهبری میفرمایند: البته نتیجه حاصله از پژوهش ملاك است.
رهبر انقلاب در دیدار دیگری در پاسخ به دانشجویی كه بر ارتباط داشتن ایشان با امام زمان تأكید میكند، با برخورد صریح، اینگونه اعتقادات را خرافی و بیاساس دانسته و بارها و بارها بر لزوم مبارزه با عقاید خرافی در حوزه دین تأكید میورزند.
ایشان در نماز جمعه اخیر یكی از ویژگی های سیره سیاسی علی(ع) مقابله با تملق وچاپلوسی از خود دانسته وبر مفید بودن انتقاد از نظام تاكید كردند،آیت الله خامنه ای در این بحث با اشاره ظریفی به فشار خوارج برامیرالمونین مبنی برخورد تند وجنگ زودهنگام با مخالفان از مقاومت علی(ع) با این درخواست سخن گفته وتاكید كردند كه این گروه بعدها به مخالفت با امیرالمونین نیز پرداختند.
"یك جا در اول خلافت، یك عدهاى آمدند دور امیرالمؤمنین - اشاره میكردند به بعضى - آقا! تكلیف اینها را یكسره كن. اصرار میكردند. امیرالمؤمنین در جواب، اینها را نصیحت به صبر كرد و از جملهى چیزهائى كه فرمود، این بود: این نظرى كه شما دارید، یك نظر است. «فرقة ترى ما ترون»؛ یك عده همین نظر شما را قبول دارند. «و فرقة ترى ما لاترون»؛ یك عده حرفى را قبول دارند كه شما معتقد به او نیستید، او را قبول ندارید. «و فرقة لاترى هذا و لا ذاك»؛ یك عدهاى هم نه آنطرفى و نه آنطرفى، یك نظر سومى دارند. «فاصبروا»؛ صبر كنید تا امیرالمؤمنین با حكمت كار خود را انجام بدهد."
از سوی دیگر در آموزههای مبانی دین اسلام نیز مطلقانگاری به جز در برابر خداوند به شدت رد شده است و حتی درباره اصل وجود و وحدت خدا نیز، تبعیت ذهنی پذیرفته نیست و انسانها مجاز و موظف به تردید و تحقیق دانسته شدهاند و تنها ایمان ناشی از تعقل و تحقیق ارزشمند تلقی میشود.
همچنین بنابر نظرات و فتاوای تمامی فقهای شیعه، علم یقینی و قطعی به امری، مقدم بر تقلید و تبعیت از هر حكم دیگری است و اگر فرد در موردی به صحت یا بطلان امری علم پیدا كرد، موظف به عمل به علم خویش است و عمل به حكم و فتوای دیگری از او پذیرفته نخواهد بود كه البته در این میان باید به تفاوت میان "علم" با "ظن و نظر" و تفاوت میان "عمل شخصی" با "قانون" توجه داشت.
بنابراین، زمانی كه خداوند مطلقانگاری را حتی درباره پیامبران و امامان معصوم نمیپذیرد، چگونه میتوان آن را به حوزه انسانهای عادی تسری داد؟
تفسیر انحرافی از ولایت مطلقه فقیه كه از سوی برخی اعضای این فرقه، به منزله نامحدود و نامشروط بودن ولایت فقیه است در برابر معنای واقعی ولایت مطلقه فقیه كه ولایت مطلقه در اجرای احكام است، نه تغییر احكام و یا شئونی كه به علم یا عصمت پیامبر و ائمه (ع) مربوط است، گامی در جهت انحراف از نظریه ولایت فقیه به سوی فرقه مطلقه برداشته میشود، از منظر عقلانی،تبعیت از حكم ولی فقیه در عمل هم از نظر شرعی و هم از نظر قانونی لازم است بدون آنكه به تعطیلی عقل و تحلیل منجر شود، به عبارتی دیگر عرصه ولایت مطلقه فقیه عرصه عمل است و مطلقانگاران این عرصه را از یكسو به حوزه نظر نیز تعمیم میدهند و از سوی دیگر در عرصه عمل «مطلقه» به معنای بیقید و شرط تلقی میكنند.
با این حال، مشاهده میشود در سالهای اخیر فرقه مطلقه روز به روز در جامعه ما تقویت و توسعه مییابد، لایههای زیرین اعضای این فرقه، عموماً از افرادی هستند كه قدرت تعقل، نقد و تحلیل مستقل ندارند و از سوی دیگر دارای شور و هویت مذهبی و اجتماعی بالایی هستند و تنها راه برای بروز این شور بدون شعور را در پیوستن به فرقه مطلقه میدانند چرا كه در اینجا قرار نیست بیاندیشند، بلكه مراد فرقه به نیابت از آنان میاندیشد و آنان تنها نقش مجری فرایض را برعهده دارند.
اما لایههای بالاتر فرقه كه عموماً دارای قدرت اقتصادی،سیاسی، امنیتی یا اجتماعی هستند، پیوند خوردن با فرقه را به نوعی ضامن بقا و افزایش قدرت خود میدانند و در سایه مطلق شدن مراد فرقه، خود نیز به نوعی اطلاق میرسند، اینگونه افراد كه دارای مناصب اجتماعی از عهدهداری امامت جمعه یا جماعات یا مداحی هیأتهای مشهور یا مدیریت بنگاههای بزرگ اقتصادی و مناصب سیاسی، نظامی یا امنیتی میباشند، در واقع از سطح تحلیل بالاتری برخوردارند اما منافع، آنان را به پیوستن به این فرقه ترغیب میكند.
در چند سال اخیر شاهد بودیم نوع رفتار برخی اقشار اجتماعی حركت به سوی فرقه مطلقه را تداعی میكرد، عقاید، گفتار و رفتاری كه در بخش قابل توجهی از اقشاری نظیر دانشجویان بسیجی، و طیف سنتی نسبت به دكتر احمدینژاد طرح میشد، گام به گام به سوی فرقه مطلقه نزدیك میشد و این مطلقانگاری در انتخابات گذشته به اوج رسید و عملاً عمده خصوصیات فرقه مطلقه در رفتارهای بخشی از حامیان جناب احمدینژاد بروز یافت.
اما حوادث پس از انتخابات به ویژه موضوع انتصاب و اصرار بر معاونت اولی اسفندیار رحیممشایی، باعث عبور بخش عمده اعضای این فرقه از احمدینژاد شد و جایگاه وی را از سمبل و اسطوره عدالت و مبارزه، سلامت كارشناسی و شجاعت و به تعبیر خودشان «قدیس» به یك مهره و عامل سیاسی تغییر داد.
اما این تغییر موجب سست شدن چارچوب فرقه نگردید و لایههای فوقانی فرقه سعی كردند مطلقانگاری را به سوی رهبر انقلاب سوق دهند.
گرچه شاید از نگاهی این تغییر، ضریب اشتباهات عملكرد فرقه را كاهش دهد و به جهت آنكه دیدگاهها و مواضع آیتالله خامنهای به لحاظ عمق، صحت و تعادل قابل مقایسه با نظرات دكتر احمدینژاد نباشد ، قرار گرفتن رهبر انقلاب در كانون توجه فرقه مطلقه، به تعدیل عملكرد این گروه بیانجامد؛ اما با توجه به این مطلب كه مطلقانگاران و پیروان فرقه مطلقه در صورت عدم همراهی و مطلقانگاری مراد فرقه از وی عبور خواهند كرد،خطرات آینده این تغییر مراد را افزایش میدهد، چرا كه هزینههای عبور از احمدینژاد با هزینههای عبور از رهبری برای جامعه قابل مقایسه نخواهد بود.
تجربه جنگ صفین كه به عبور مطلقانگاران خشك مغز و خشكمقدس از امیرالمومنین(ع) انجامید و خوارج را پدید آورد، عبرت تكاندهنده تاریخی است كه پیش روی ما قرار دارد.
به نظر میرسد نوع مواجهه با فرقه مطلقه در برهه فعلی به جهت شرایط جامعه و نظام اهمیت مضاعف پیدا كرده است و اگر این جریان به درستی مدیریت نشود، باید انتظار پیامدهای غیرقابل باوری را داشته باشیم.
حوادث تلخ پس از انتخابات ریاستجمهوری كه بخش عمده آن ناشی از عملكرد فرقه مطلقه قبل و بعد از انتخابات بود در قبل از انتخابات، پیروان فرقه مطلقه كه جناب احمدینژاد را به عنوان مراد خود قرار داده بودند، تخلفات شرعی و قانونی مراد فرقه مطلقه را عین صواب و صلاح دانستند و به توجیه و دفاع از آن پرداختند و در حوادث پس از انتخابات نیز، به خود اجازه دادند هر خلاف شرع و قانونی نسبت به رقبا، مخالفان و معترضان مرتكب شوند در حالی كه رهبر انقلاب بارها بر لزوم برخورد با متخلفان و جنایتكاران حوادث پس از انتخابات تأكید كردهاند این حوادث تنها بخشی از پیامدهایی است كه مدارا با این فرقه برای ما به همراه خواهد آورد.