
زینب صفری: عماد افروغ نماینده مردم تهران در مجلس هفتم و یكی از شناخته شدهترین اصولگرایان منتقد دولت است. وی كه به دلیل برخورداری از صراحت لهجه خود از دم تیغ تخریبها و توهینهای برخی روزنامهها در امان نمانده است به دلایلی كه برای خودش محفوظ است اصرار دارد كه هیچ نامی از احمدینژاد و اطرافیانش حتی در سؤالات مطرح شده هم نباشد. افروغ كه این روزها دغدغهاش «برباد رفتن آرمانهای جمهوری اسلامی است غلبه جریان متحجری كه هیچ نسبتی با اندیشههای امام ندارد را خطری برای تداوم دموكراسی دینی در ایران میداند.»
آقای دكتر افروغ! با توجه به رویدادهایی كه شاهد آن هستیم، مثلاً نوع برخورد با اعتراضات مردم و برگزاری دادگاه هاو تخریب چهرههایی مانند آیتالله هاشمی رفسنجانی آیا به اعتقاد شما میشود ارتباط ارگانیكی بین این حوادث در نظر گرفت؟
بله! من شخصاً معتقد هستم حوادث در این عالم تصادفی نیستندو ارادهای در پس آنهاست. بعضی وقتها این اراده به ضمیر خودآگاه افراد وارد شده و افراد به آن آگاه هستند و گاهی هم ممكن است ورودی به ضمیر خودآگاه نداشته باشد و ناخودآگاه عمل كنند. اما ناخودآگاه بودن یك مسئله به معنای تصادفی بودن آن نیست. به نظر میرسد چند صباحی است یك سلسله اتفاقاتی در كشور در حال رخ دادن هست كه میتوانیم بگوییم از پیامدهای آن سلسله حوادث و رخدادهایی است كه به آنها اشاره كردید یا این حوادث در واقع پیامد منطقی و طبیعی یك چنین تفكر و ارادهای است.
یعنی شما معتقدید كه این حوادث با هدف خاصی برنامهریزی شده اند؟
من شخصاً معتقد هستم ارادهای در پس آنهاست. مسلم است كه این اراده در جایی طراحی شده و در جایی تكوین پیدا كرده و ممكن است در ضمیر ناخودآگاه برخی نفوذ كرده باشد و در برخی نفوذ نكرده باشد. ممكن است برخی عاملان بلا اراده این سناریو باشند و برخی هم از طراحان این سناریو باشند. به هر حال یك اندیشه و تفكری در پس این حوادث وجود دارد كه باید آن تفكر را فهم كرد.
ممكن است درباره این تفكر بیشتر توضیح بدهید؟
شخصاً معتقد هستم این تفكری است كه توجهی به مدیریت سالم و مطلوب جامعه ندارد و همچنین به ضرورتها و واقعیتهای اداره صحیح جامعه نیز بیتوجه است. این تفكر به گونهای با اندیشه امام هم فاصله دارد. هركس كه با اندیشه امام و مبانی فقهی و فلسفی آن آشنا باشد متوجه این فاصلهگیری میشود. به نظر میرسد در این میان آنچه كه مغفول واقع شده حق مردم است. در حالی كه همه میدانیم كه حق مردم در اندیشه سیاسی امام جایگاه بالایی داشت. مفهوم حق در جمهوری اسلامی و در اندیشه بنیانگذار آن در یك نگاه دو لایهای چه به اعتبار اسلامیت نظام و چه به اعتبار جمهوریت آن دیده میشود. به نظر میرسد عدهای نگاه تكلیف گرایانه صرف به مردم دارند و با تفسیری متحجرانه و خاص از اسلام و حكومت دینی در واقع تضییعكننده حق مردم هستند. من فكر میكنم كه امام در «منشور روحانیت» خود بهترین تعبیر و تفسیر را از اندیشه متحجرانه به دست دادند. اتفاقا این منشور جزو آخرین مطالب مكتوب امام است و حاصل عمر ایشان هم میتواند تلقی شود. كافی است كه این منشور را ورق بزنیم تا ببینیم امام چه دل پردردی از دست متحجران و انجمن حجتیه ایها و مدعیان ولایتی دیروز و مدعیان امروز داشتند.
یعنی شما معتقدید كه تفكر حاكم بر این جریان همان تفكر انجمن حجتیه و قرائتی متحجرانه است؟
معتقدم كه این تفكر متحجرانه است. در قالب تفكری است كه به مردم و حق آنها چه به اعتبار اسلامیت نظام و چه به اعتبار جمهوریت آن وقعی نمینهد. من یك نگرانی دارم كه آن را سال ۸۵ در یكصدمین سال مشروطه بیان كردم و آن نگرانی این است كه اگر گروهی بخواهد گروه دیگر را حذف كند ممكن است سرنوشت مشروطه را برای ایران رفم بزند. در مشروطه روال امر به گونهای شد كه سنت گرایان اجتماعی حذف شدند و وقتی كودتا رخ داد این نیروها برای مقابله با آن در صحنه نبودند. من با توجه به تحلیلی كه از شرایط جاری كشور دارم همین خطر را به گونهای معكوس پیشبینی كردم و آن خطر حذف نوگرایان اجتماعی است. اگر در مشروطه سنت گرایان اجتماعی حذف شده و نوگرایان اجتماعی یكه تاز میدان شدند در اینجا به نظر میرسد قرائتی از سنت گرایان و نه همه آنها غلبه پیدا كردهاند و به صورت انحصاری كشور را اداره میكنند كه این امر هم به حذف بخش اعظمی از سنت گرایان خواهد انجامید و هم به حذف نوگرایان اجتماعی.
در نتیجه اگر حادثهای رخ دهد كشور آن قابلیت و فعلیتی كه برای مقاومت در برابر این حادثه را باید داشته باشد نخواهد داشت. بر مبنای تحلیل نظری كه من از انقلاب اسلامی و مشروطه دارم به لحاظ نظری مشروطه به نوگرایی فلسفی گرایش پیدا كرد اما انقلاب اسلامی با وجود اینكه هم توجه به سنت گرایی فلسفی و هم توجه به نوگرایی فلسفی دارد اما صبغه گرایش آن به سنت گرایی فلسفی پررنگتر است. این مسئله میتواند خطر حذف نوگرایی اجتماعی و به تبع آن حذف نوگرایان اجتماعی را به ارمغان بیاورد. در مجموع من فكر میكنم كه مردم دارند حذف میشوند. حذف مردم از دیدگاه من به معنای حذف پوپولیستی آنها نیست؛ ممكن است گرایشهای پوپولیستی هم وجود داشته باشد اما مردم متشكل از اقشار، دیدگاهها و سلایق گوناگونی هستند. وقتی كه ما میگوییم «مردم»، باید به اقشار، سلایق و دیدگاههای گوناگون توجه داشته باشیم. باید توجه داشته باشیم كه جامعه بدون تكثر بقا ندارد و رو به موت حركت میكند. ما باید حتماً به استقبال تكثر برویم و البته در كنار این تكثر به وحدت هم توجه داشته باشیم. یعنی وحدت و تكثر را باید دو روی یك سكه بدانیم.
بنابراین شما حاكمیت چنین تفكری را عامل وقایع اخیر میدانید؟
من در كل تحلیلم این است كه اتفاقاتی كه رخ داد برمیگردد به ظهور و بروز و نمود تفكر متحجرانهای كه صرفاً از سر تكلیف به مردم نگاه میكند و خودش را متولی اصلی دین و حكومت میداند و چندان میانه خوشی هم با مباحث فلسفی و عرفانی و توجه به مصالح روزمره و زمان و مكان در اداره امور ندارد. این در واقع مسئله جدیدی نیست و همانطور كه گفتم امام همواره گوشزد میكردند كه نكند مردم در حكومت اسلامی فراموش شوند. به همین خاطر امام مفهوم جمهوریت را از باب تأكید مطرح كردند وگرنه اسلام به حق توجه دارد. اما چون امام میدانستند قرائت و تفسیری از اسلام ممكن است به این حق نهفته و مستتر در اسلام بیتوجهی كند مفهوم جمهوری اسلامی را خلق كردند و بدین ترتیب یك پایه مشروعیت نظام را جمهوریت، مقبولیت و رضایت عامه قرار دادند. اما متأسفانه میبینیم كه جریانی حاكم شده است كه بر خلاف این امر هر روز هم هماهنگتر، مجموعهایتر و ارگانیكتر عمل میكند.
نوع برخورد با برخی اعتراضات را چطور ارزیابی میكنید؟
حضرت علی (ع) دست كم از منظری كه من میخواهم با شما صحبت كنم دو الگو را در اختیار ما قرار میدهند؛ یكی از منظر سكوت و عدم حضورشان در قدرت كه دست به ترور و كودتا نزدند و كاملاً پایبند به بسترسازی لازم برای تشكیل حكومت بودند و دیگری زمانی است كه ایشان در قدرت بودند كه نوع مواجهه ایشان با مخالفان و نگرش ایشان به آزادی برای ما عبرت آموز است. ایشان هیچ گاه قصاص قبل از جنایت نكرده و هیچ گاه به قیمت سلب آزادی از مردم تلاش نكردند تا مردم را به صلاح و فلاح برسانند. بنابراین ایشان دو نوع الگوی خارج از قدرت بودن و در قدرت بودن را برای ما عرضه كردند. به اعتقاد من نوع برخوردی كه ما با اعتراضات كردیم با الگوی علی (ع) تفاوت داشت و هیچ كدام از این برخوردها علوی نبودند. حضرت پیامبر (ص) وقتی كه مكه را فتح میكند عدهای میگویند امروز روز انتقام است اما پیامبر میگوید امروز روز رحمت است. من واقعاً برخورد رحمت آمیزی نمیبینم و متأسفانه كماكان هم این برخوردهای قهرآمیز ادامه دارد و این هیچ نسبتی با آموزههای دینی و الگوی علوی و نبوی و با ضرورتهای مدیریت صحیح جامعه ندارد. آن هم جامعهای كه دارای پیشینه خاص انقلابی است و امروز بیش از هر چیز نیازمند وحدت است.
*آقای افروغ! دولت جدید با منصوب كردن برخی افراد اعتراضات گستردهای را ایجاد كرد. نظر شما درباره برخی انتصابها در دولت كه با مخالفتهای گستردهای هم مواجه بود چیست؟ آیا نگرش و تفكر خاصی پشت آنها وجود دارد؟
تفكری وجود دارد كه در تاریخ اسلام هم سابقه داشته و از آن با عناوین متعددی نام برده شده است. در جهان اهل تسنن از آن به عنوان اشعری گری و در جهان تشیع از آن با عنوان اخباریگری یاد میشود. نوعی رفتارگرایی، قشری گری، عوام زدگی و نوعی اجتناب از عقلانیت و تفكر را شاهد هستیم. متأسفانه به گونهای دیگر شاهد بروز و ظهور همان نفرتی هستیم كه در تاریخ اسلام نسبت به فلسفه وجود داشته است. نوعی نگاه اطاعت گرایانه و تكلیف گرایانه صرف به مردم و نوعی تمسك به رفتارها و مناسك دینی و نه باورها و جهانبینیهای اصیل دینی را میبینیم. متأسفانه میبینیم كه تصوری از امام زمان (عج) به دست داده میشود كه از تصورات منصوص و معقول كاملاً به دور است. در روایات وارده به ما هشدار میدهند كه كسانی كه وقت[برای ظهور] تعیین میكنند كاذبند و كسانی كه در این قضیه تعجیل میكنند هلاكند و فقط كسانی نجات پیدا میكنند كه آن را به خدا واگذار میكنند. اما میبینیم كه تصور فعلی كاملاً از روایات منصوص به دور است و بیش از آن كه به مسئله انتظار به مثابه یك مفهوم عقلانی و فلسفی توجه شود به مثابه حربهای برای توجیه بسیاری از سیاستها و رفتارهای متحجرانه از آن استفاده میشود. اگر مفهوم انتظار به صورت یك مفهوم عقلی و فلسفی به كار گرفته شود باعث بارور شدن عقلها و به فعلیت رسیدن توانمندیها میشود اما وقتی به عنوان یك حربه سیاسی برای تفوق سیاستهای متحجرانه به كار گرفته میشود به معنای تعطیلی عقل تلقی شده و آن وقت بیشتر شاهد تجلی مباحث هیجانی و احساسی و رفتاری خواهیم بود.
این مسئله اساسی است كه به جای اینكه ما فلسفه ظهور را خوب درك كرده و قابلیتهای خود را به فعلیت برسانیم با فراموشی قابلیتها و توانمندیهای عقلی و انسانی خود مدام دستمان را بالا بیاوریم و بگوییم كه امام زمان زودتر بیا. ما باید بستر را فراهم كنیم. بسترسازی یعنی اینكه ابتدا توان خود را فهم كرده و عقلانیت خودمان را بارور كنیم و عقل را اساس برنامهریزی و اعتلای كشور قرار دهیم. وقتی ما از عقل و توانمندیهای بشری فاصله میگیریم و همه چیز را احاله میدهیم به امام زمان (عج) حاصلش چیزی است كه اصلاً نمیشود روی آن برنامهریزی داشت. چطور بگویم فضای فعلی فضای آسانی برای بیان این مسائل نیست. چه كسی میتواند به من بگوید كه سهم امام زمان مثلاً ۸۰ درصد یا ۴۰ درصد و یا ۵۰ درصد است؟! چه كسانی میتوانند بگویند كه چون امام زمان حاضر است پس او مسئول تمام زشتیها و پلشتیهای ما هم هست و همه چیز را به امام زمان نسبت دهد! اینطور نیست. ما خودمان اراده داریم و خودمان هم مسئول زشتی هایمان هستیم. ما باید چنگ بزنیم به آموزههایی كه منتسب به ائمه و امام زمان است و از خودمان سلب اراده نكنیم و همه چیز را به جایی كه اصلاً قابل سنجش نیست احاله ندهیم. با وجود اینكه در احادیث ما را برحذر داشتهاند از اینكه ادعایی داشته باشیم كه این ادعا مورد تأیید شرع و عقل نیست با این حال عدهای میآیند و با تكیه بر احساسات پاك مردم مسائلی را به امام زمان و خودشان نسبت میدهند آنچنان كه میبینیم اعتراض علما را هم برمیانگیزد و این جای تقدیر است كه این مسئله آنچنان به مسئله عام و مبتلابهی تبدیل شده است كه علما هم در خصوص آن موضع میگیرند. بنابراین امروز میبینیم تفكری غالب شده است كه بر مبنای آن یك سری انتسابهای بیدلیل كه من در جایی از آن با عنوان انتظارگراییهای نامعقول و بیاعتبار یاد كردم انجام میگیرد. تصمیماتی گرفته میشود كه واقعاً به معنای تعطیلی عقل و ذات و جوهره انسانی است و شاهد منتسب كردن بسیاری از رفتارهای ناموجه به جایی هستیم كه منشاء امید و تلاش و تفكر و تعقل است.
پیشبینی شما از فضای سیاسی كشور در آینده چیست؟ آیا پس از فروكش كردن هیجانات فعلی میتوان شاهد ازسرگیری فعالیتهای سیاسی به شكل معمول بود؟
به این سؤال بایستی مشروط پاسخ داد. اگر از شرایط فعلی درس عبرت بگیریم و این شرایط را آسیبشناسی كرده و بتوانیم فهم دقیقی از مسائل ارائه كنیم میتوانیم با استفاده از جوهره انقلاب اسلامی و با توجه به آموزههای دینی و فلسفی تشیع، فضا را تغییر داده و به سمت عقلانیت بیشتر و مدیریت بهتر و استقبال از تكثر دیدگاهها و فهم جمهوری اسلامی و ملزومات و سازو كارهای آن پیش ببریم. اما اگر همین روند بخواهد ادامه پیدا كند و ما امنیت گرایانه و مصلحت گرایانه برخورد كرده و با فرافكنی به جاهای مختلف بخواهیم مسئله را مدیریت كنیم من آینده بدی را پیشبینی میكنم. البته علائمی دال بر اینكه عدهای به فهم دقیق انقلاب و فهم فلسفی و عرفانی از آن بازگشت كردهاند دیده میشود. این بازگشت میتواند مبارك باشد. به اعتقاد من در این میان علما نقش اساسی دارند. علمایی كه در پیدایش انقلاب اسلامی نقش داشتهاند میتوانند در نظریه پردازی آن نقش فعالتری ایفا كنند و زنگ خطر را به صدا درآورند. شرایطی كه در مدت اخیر شاهد آن بودیم شرایط مطلوبی نبود. ما تاكنون انقلاب مخملی نداشتیم اما اگر بخواهیم همچنان مسائل را امنیت گرایانه پیش ببریم انقلاب مخملی میتواند در آینده در كمین ما باشد. یعنی میتوانیم برویم به سمتی كه مردم اصل حكومت دینی را كنار بگذارند و خواهان یك حكومت سكولار شوند. چراكه آنها به این نتیجه میرسند كه وقتی حكومت دینی نباشد قدسی نیست و وقتی قدسی نباشد میتوان به راحتی آن را نقد كرد. در حالی كه در مردم سالاری دینی نه تنها نقد تعطیل نمیشود بلكه نقد مضاعف و دو لایه میشود، هم عطف به حقانیتش و هم عطف به مقبولیتش. بنابراین در چنین نظامی قدسیت مانع نقد نیست بلكه عامل نقد است. نخبگان ما باید مطمئن شوند كه حاكمان ما و سیاستها و رفتارها ی منتسب به حاكمان ما از حقانیت لازم برخوردار است و مردم هم باید از این رفتارها و سیاستها رضایت كامل داشته باشند. پس در چنین نظامی نقد دو لایه است اما ممكن است تفسیری از قدسیت نظام به دست داده شود كه مانعی جدی برای نقد تلقی گردد در این صورت از یك سو خطر نظامهای سكولار و از سوی دیگر خطر دیكتاتوری مطلقه دینی منتخب جمهوری اسلامی را تهدید میكند. من پیشبینی میكنم كه اگر به تكثر توجه نداشته باشیم یك وحدت صوری حاكم میشود و وحدت صوری یعنی نفاق و با نفاق نمیشود جامعه را اداره كرد. پس باید با تفكر و عقلانیت بیشتری جامعه را اداره كرد.
تاكنون آرایش نیروهای سیاسی در كشور با شكاف اصلاحطلب-اصولگرا همراه بوده است اما با توجه به رخدادهای اخیر برخی معتقدند كه این شكاف وارد جبهه اصولگرا شده است و از این پس شاهد ظهور بازیگران و آرایش سیاسی جدیدی خواهیم بود. در این خصوص چه نظری دارید؟
اصولگرایان یكپارچه نیستند بلكه طیفی هستند. حسنی كه اصولگرایان داشتند و شاید در جبهه اصلاحات كمتر شاهد آن بودیم این بود كه نقد درون اردوگاهی خود را به نمایش گذاشتند. لذا میبینیم كه مخالفان این تفكر غالب صرفاً از اردوگاه اصلاحطلبان نیستند و اتفاقا مبدع این انتقادات را بیشتر باید در اردوگاه اصولگرایان جستوجو كرد. این نشان میدهد كه برخی چهرههای منتقد اصولگرا به دلیل داشتن سابقه تفكر عقلانی و فلسفی و به دلیل توجه به دعوای تاریخی علم گرایی و اراده گرایی یا تفكر اصولی و اخباری متوجه خطر هستند و این اتفاقات هم باعث هوشیاری بیشتر آنها و جدیتر شدن نقدهایشان شده است. با این حال من فكر میكنم كه در آینده رگههایی از اصلاحطلبان و اصولگرایان به هم نزدیك شوند. چون ما در جناح اصلاحطلب هم كسانی را داریم كه به اصول و انقلاب اسلامی التزام داشته و مبانی اسلام را خوب میفهمند و جمهوری اسلامی را خوب درك میكنند. به اعتقاد من در آینده شاهد قرابت بیشتر میان بخش عاقل و منتقد اصلاحطلب با بخش عاقل و منتقد اصولگرا خواهیم بود و بدین ترتیب جریان سومی ظهور خواهد كرد. این جریان عطف به وجه كیفی نظری و فلسفی و فرهنگی خودش یك تجلی سیاسی هم پیدا میكند و لذا ما شاهد یك طیفی شدگی در اردوگاههای سیاسی خواهیم بود. البته همه اینها به شرطها و شروطها است كه در بخشهای قبلی صحبتهایم به آنها اشاره كردم.
با توجه به فضای ایجاد شده، رفتار گروههای سیاسی را در آینده چطور پیشبینی میكنید؟ برخی معتقدند كه اصلاحطلبان دچار رادیكالیسم خواهند شد. دیدگاه شما در این خصوص چیست؟
می تواند رادیكالیسم حاكم شود اما این رادیكالیسم فقط در اصلاحطلبان نخواهد بود. ممكن است اصلاحطلبان به دلایل اجتماعی و سیاسی و حوادثی كه متوجه آنها شده است استعداد بیشتری برای گرایش به رادیكالیسم داشته باشند اما من فكر میكنم این خطر اردوگاه اصولگرایان را هم تهدید میكند. یعنی وقتی برای نقد دو لایه مستتر در جمهوری اسلامی این همه مانع دیده میشود ممكن است اصولگرایان هم به این نتیجه برسند كه تا چه زمان بایستی صرفاً به دلالتهای یك مبحث نظری دل خوش كرد؟ ممكن است به این نتیجه برسند كه مشكل در نظر نیست بلكه در عمل است و آنگاه متقاعد شوند كه باید كمی عمل گرایانهتر و انضمامیتر با مسائل برخورد كرد و دست از دیدگاههای مطلوب خود برداشته و تن به واقعیات بدهند.
آقای دكتر! قالب فعالیتهای سیاسی را پس از این چگونه ارزیابی میكنید؟ آیا فكر میكنید این فعالیتها باز هم در قالب حزب و حزبگرایی تداوم خواهد یافت یا اشكال دیگری به خود خواهد دید؟
من فكر میكنم در حال حاضر بهتر است عقلای هر دو قوم بنشینند و مسئله را خوب فهم كرده و ریشه یابی كنند و به یك درك اجماعی و راه حل مشترك در این خصوص برسند. چراكه این مسئله یك مسئله جناحی نیست و فراتر از این صف آراییهای خام جناحی در كشور است. اگرچه من همواره از عقلانیت سیاسی و حركت به سمت تحزب و پذیرش گروه بندیهای سیاسی عقلانی و شناخته شده در كشور سخن گفتهام اما شرایطی رخ داده است كه به نظر میرسد ما به عنوان یك راه حل اساسیتر و برای جلوگیری از آسیبهایی كه ممكن است با آنها دست به گریبان شویم نیازمند یك همگرایی و اجماع میان برخی چهرههای اصولگرا و اصلاحطلب هستیم. باید توجه داشت كه عقلانیت و تحزب ترجمانی از فرآیند تفكیك در جامعه هستند و من احساس میكنم كه امروز ضمن اینكه ما نیازمند فرآیند تفكیك هستیم اما به دلیل غلبه جناحی از اصولگرایان كه درك متحجرانه و اشعری مسلكانهای از دین دارد و متأسفانه تفسیر امنیت گرایانه و مصلحت گرایانه خودش را بر وجهه حقیقت طلبانه و آزادی گرایانه اسلام و حكومت تحمیل میكند حوادثی در كشور رخ داده است كه فرآیند همگرایی و وحدت ما را مخدوش كرده است. به نظر من وقتی چنین اتفاقی رخ میدهد باید یك اشتراك نظر بین عقلا و متدینان هر دو گروه برای مقابله با این معضل ایجاد شود. این معضل در حال حاضر هم گریبان اصلاحطلبان را گرفته است و هم گریبان اصولگرایان را. وقتی كه این مرحله را به سلامت پشت سر گذاشتیم آن وقت میتوانیم برویم به سمت فرآیندهای تفكیك و تكثری كه برای اداره صحیح جامعه مورد نیاز است. اما فعلاً مسئله اصلی سازوكارهای معطوف به همگرایی و وحدت بین نیروهای سیاسی است كه باید به آن توجه داشته باشیم. بنابراین نباید دو نكته را از نظر دور داشت؛ اول اینكه واقعیت فعلی جامعه ما حكایت از یك طیفی شدگی دارد تا قطبی شدگی و دوم اینكه در این مرحله باید به فرآیندهای همگرایی توجه بیشتر داشته باشیم. هنگامی كه از این آسیب به سلامت عبور كردیم آن وقت میتوانیم به سمت توجه بیشتر به عقلانیت و تحزب و قطبی شدگی لازم برای اداره صحیح جامعه برویم.
آقای دكتر سؤالم معطوف به رشته شما یعنی جامعهشناسی است، آیا میتوان برخی حركتهای اعتراضی مردم را در تحولات اخیر یك جنبش اجتماعی نامید؟
باید ابتدا جنبش را تعریف و دستهبندی كنیم. جنبش اتفاقی است كه در عرصه غیر رسمی رخ میدهد و معمولاً یك فلسفه سیاسی٬ ایدئولوژی٬ رهبری تعریف شده ٬ منبع مالی مشخص و عضوگیری تعریف شدهای دارد. به علاوه باید ببینیم این جنبش از چه جنسی است. گاهی جنبش اصلاحی است و میخواهد دست به اصلاحات درون گفتمانی بزند و گاهی ممكن است جنبش انقلابی باشد یعنی بخواهد اساس و بنیان را بر هم بزند. من شخصاً معتقد هستم كه این یك جنبش درون پارادایمی و درون گفتمانی است. یعنی عدهای از عرصه غیر رسمی میخواهند اصلاحاتی را رقم بزنند كه این اصلاحات از جنس انقلابی نیست و نمیخواهند جمهوری اسلامی را كنار بزنند. تا جایی كه من شاهد هستم و موضع گیریها را مرور میكنم میبینم كه اینها معتقد هستند فاصله گیریهایی از انقلاب اسلامی و از لایههای آن از جمله قانون اساسی اتفاق افتاده است كه باید مرمت و تعمیر شود. این امر حتی اگر جنبش هم باشد امر مباركی است و باید به استقبال آن رفت و از فرصتهایی كه میتواند این جنبش در اختیار ما قرار دهد كمال استفاده را كرد. ما میبینیم كه مردم به فردی چنگ زدهاند كه این فرد خودش سابقه رفتار انقلابی و مدیریت در زمان جنگ و بحران را دارد. به واقع این یك فرصت است و باید آن را به فال نیك گرفت. باید از ظرفیتهای قانون اساسی در راستای هدایت این جنبش یا حركت خاص اجتماعی به سمت و سوی اصلیاش كمال استفاده را كرد. نمیشود یك طرف را به رفتار قانونمند دعوت كرد اما به ظرفیتهای قانونی برای اجازه فعالیت قانونی توجهی نداشت یا از یك طرف بگوییم بروید و واكنش قانونی نشان دهید اما از سوی دیگر هیچ محمل قانونی را در اختیار این فرد یا نیروی مورد نظر قرار ندهیم. این در واقع نقض غرض است. قانون اساسی ظرفیتهایی را برای ما تعریف كرده است كه این ظرفیتها هم برای معترضان و هم برای سیاست گذاران و تصمیم گیران تعریف شده است. من به عنوان یك جامعه شناس عرض میكنم وقتی تصمیم گیران این فرصت را در اختیار نیروهای اجتماعی قرار نمیدهند نباید انتظار داشت كه نیروهای اجتماعی دست روی دست بگذارند. آنها میروند و از محملهای غیر قانونی استفاه میكنند. من احساس میكنم این جنبش نوعی بازگشت به انقلاب است با یك تعبیر خاص كه آن تعبیر هم چندان تعبیر ضد انقلابی نیست و به هیچ وجه صبغه مخملی و برانداز ندارد.
پس چرا عدهای سعی دارند آن را انقلابی مخملی قلمداد كنند؟
نمی دانم چه اصراری است كه عدهای میخواهند با توجه به امكاناتی كه در اختیارشان هست و با تفسیرهای تنگ و قشری و كلیشهای و معمولاً ژورنالیستی انگ مخملی بودن به یك اعتراض طبیعی و عادی بزنند كه در تمام دنیا به وفور اتفاق میافتد و البته آنها به خوبی مدیریت میكنند و مسئله را پشت سر میگذارند. این تفسیرهای ناشیانه كه در یك سری از اردوگاههای خاص شكل گرفته و طراحی میشوند من را به یاد سوفسطاییان زمان افلاطون میاندازد. این سوفسطاییان فكر میكنند علامه دهر و متخصص هر رشتهای هستند. آنها با تلاش در جهت جعل واقعیات و با لفاظی و بیان مطالب پیش پا افتاده و با كلیشههایی كه به دست میدهند خود را مستغنی از هر رشتهای از الهیات، طبیعتشناسی، جامعهشناسی، روانشناسی و فلسفه گرفته تا به تعبیر افلاطون كشتیگیری میدانند بدون آنكه تخصصی در آن داشته باشند. متأسفانه طوری شده است كه جامعه به اهل علم و خرد رجوع نمیكند و عدهای فكر میكنند با برداشتهای ژورنالیستی و سطحی و دادههای خود ساخته و مشهورات طراحی شده میتوانند كشور را اداره كنند. متأسفانه با گرهای كه میشد به سادگی بازش كرد طوری برخورد میكنیم كه فكر میكنم دندان رستم هم نتواند بازش كند.
هانتینگتون در كتاب «موج سوم دموكراسی» خود الگویی در توضیح رفتار دولتها با جنبشهای خواهان دموكراسی در جهان سوم ارائه كرده است. به نظر میرسد رفتار دولت در مواجهه با رویدادهای اخیر و حركتهای اعتراضی مردم با این الگو منطبق باشد. نظر شما در این خصوص چیست؟
من سعی میكنم تفكر بومی داشته باشم و بر اساس شرایط ساختاری و فرهنگی و تاریخی خودمان مسائل را فهم كنم. معتقد هستم كه این گره سادهای بود كه به كلاف پیچیدهای تبدیل شده است. شاید بخشی از این ماجرایی كه ما شاهد هستیم ناشی از القائات تئوریك همان غربی باشد كه اینها دم از مواجهه و مقابله با آن میزنند. یعنی در حالی كه منشاء تئوریكشان از غرب آمده اما به عنوان مقابله با تئوریهای غربی همان تئوریها را دارند دنبال میكنند. نمیگویم كه نباید از تئوریهای غربی استفاده كرد اما نباید اسیر این تئوریها شد. ما خودمان منابع خوبی برای برخورد با بحران هایمان داریم. از جمله این منابع آموزههای دینی و شیوه مدیریت حضرت پیامبر و به ویژه حضرت علی است. چرا كه در زمان حضرت علی (ع)ما شاهد آن وحدت اولیه و آن وجه كاریزما و عاطفی دوران پیامبر نیستیم و به همین دلیل حضرت علی مجبور میشود با تكیه بر مشورت و عقلانیت بیشتر و با توجه به تفسیرهای دینی خودش كشور را اداره كند و بدین ترتیب منبع ذی قیمتی را در اختیار ما گذاشته است. ما اگر به منابع دینی خودمان مخصوصا شیوه حكومت داری حضرت امیر چنگ میزدیم بهتر میتوانستیم كشور را اداره كنیم.
راهاندازی تشكیلات سبز امید از سوی میرحسین موسوی را چطور ارزیابی میكنید؟
من منتظرم تا منشور و ایدئولوژی و فلسفه سیاسی آن را ببینم كه ظاهراً تاكنون مدون نشده است. اما با توجه به شناختی كه از آقای موسوی و الگوی زیست مسلمانی كه قبل از حضور در عرصه سیاست تدوین كردهاند دارم این را به فال نیك میگیرم و آن را فرصتی برای بارور شدن و تقویت ظرفیتهای مربوط به انقلاب اسلامی میدانم. برخلاف نگرانیهایی كه از سوی یك جناح و تفكر خاص مطرح میشود من هیچ نگرانی نداشته و معتقدم باید از این فرصت استفاده كرد و اگر از آن استفاده نكنیم این فرصت از دست رفته و بحرانهایی به سراغ ما میآید. به هر حال باید پذیرفت كه جامعه را یك تفكر آن هم از جنس قشریاش نمیتواند اداره بكند.